کافــه میـــم♡
-
این پست پاک شده!
-
دل استــ دیگر خسته میشود …
بی حوصله میشــود …
از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ
از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح
از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد#واقعیت
-
تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم
هیچکس مرا به یاد نمی آورد
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی
و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . . . -
یک رنگ که باشی زود چشمشان را میزنی . . .
زود خسته میشوند از رنگ تکراریت
"این روزها دوره رنگین کمان هاست . . ."
-
گاهی دلــت نــمیخواهــد
دیــروز را به یاد بــیاوری
انگــیزه ای بــرای فــردا هـم نــداری . . .!!!
و حال هــم که
گاهی فــقــط دلــت میخواهــد
زانوهایــت را تــنگ در آغوش بــگیری
وگوشــه ای از گوشــه تــرین گوشه ای که می شــناسی
بـنـشینی و فـقـط نــگاه کـنی . . .!!!
گاهی دلگــیری
شایــد از خودت ....!!!
-
سکــــوتــــــــ ...
رســا تــرین فــریــاد یک " زن " است ...
وقتی سکوتـــــ میکند ...
وقتی بحث نمیکند ...
وقتی برای بهـ کرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند ...
بــفــهــم ..!
کهـ واقعــآ آسیب دیدهـ است ....
-
به دنیا آمد تا دختر کسی شود
ازدواج کرد تا همدم کسی شودبچه دار شد تا مــادر کسی شود
برای همه کسی شد،
اما خودش بیکـَس مــانــد ... ! -
مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم
چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
-
ﺧﺴﺘــﻪ ﺍﻡ …
ﺍﺯ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﺧﺴﺘـــﻪ ﺍﻡ …
ﺍﺯ ﻓﺮﯾـــﺎﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾـــﻢ ﺧﻔـﻪ ﻣﺎﻧﺪ …
ﺍﺯ ﺍﺷــﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗـﺎﻩ ﻗـﺎﻩ ﺧﻨـــﺪﻩ ﺷﺪ …
ﻭ ﺍﺯ ﺣـــﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔـــﻮﺭ ﮔﺸﺖ ﺩﺭ ﮔــﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻟﻢ
ﺁﺳــﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﭘﺲ ﺧـــﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺼــﻨﻮﻋﯽ ﮔﺮﯾــﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ،
ﺩﺭ ﺑﯽ ﭘﻨـــﺎﻫﯿﺖ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻫـــﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﭘﻨﻬـــﺎﻥ ﮐﻨﯽ …
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔـــﯽ ﺣﺬﻑ ﮐــﺮﺩﻩ ﺍﻡ …
ﺑﺮﺍﯾــﻢ ﻓﺮﻕ ﻧﻤـــﯽ ﮐﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾـــﻢ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧــﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧـﯽ ﮐﻨﻢ
-
پاهایم را که درون آب می زنم،ماهی ها جمع می شوند!
شاید این ها هم فهمیده اند عمری "طعمه روزگار" بوده ام…!!!
دیگر کمتر اشک می ریزم…دارم بزرگ می شوم یا سنگ!!!خدا میداند…!!!
-
عــشـــق فریـب بــــزرگی است
امــــــا
دوســــت داشــــتن
یــــکــــ صـــداقت بــی انتــهاســــت
-
هــر چـــــے بــزرگــتــــر مــیــشـــــمــ
هــر چـــــے بــیــشــتــــر .....
تــجــربه مــیــڪــــنــم
تــهش فــقــط یــه واقــعــیــتــه :
آدما فــقــط از دور قــشــنـــــگــنــ...
┅┄✶........
........✶┄┅
-
عزیز من!
خوشبختی نامه ای نیست که یک روز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد. خوشبختی،ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده از شناختنش شویم...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
.
#نادر_ابراهیمی -
تو فکر میکنی چرا برای من شنیدن مشکلات دیگران تا این حد مهم است؟ مگر من به حد کافی درد و رنج ندارم؟ مگر من به درد خودم گرفتار نیستم؟ البته که به درد خودم گرفتارم. اما سهیم شدن با دیگران من را مجبور میکند احساس کنم زنده هستم، نه اتومبیل یا خانهام. نه قیافهام در آینه.
وقتی برای کسی وقت میگذارم، وقتی مجبورش میکنم که پس از حس کردن غم و غصهاش بخندد، سلامتی فوقالعادهای را احساس میکنم.
#میچ_البوم
سهشنبهها با موری -
ما با شور و هیجان و شتاب، گیاهی را که عاشقش بودیم یا اسمش عشق بود کاشتیم؛ اما، قطرهیی، قطرهیی آب پایِ آن نچکاندیم - جویِ باریکِ سیر کننده که هیچ؛ و آنگاه، مبهوتِ این ماندیم که چرا گیاهِ مقدسِ ما در رَوندِ خشک شدن است؛ و بعد عصبانی شدیم، و رنجیده، و افسرده، و صدایمان به خانه همسایه رفت.
عسل! برای آخرین بار بشنو! عشق، یک معجزه یک کرامت یک اقدامِ ساحرانه نیست؛ نفس عینی، عاطفی، حسی، اندیشمندانهی زندگیست.
عشق، بدونِ اراده به اقدام، قدم از قدم برنمیدارد. عشق، پاسداری و نگهبانی دائمی میخواهد: آب .. نور .. حرکت .. عشق، بدون نیروی برپادارندهی عشق، در جام میپوسد.
.
#نادر_ابراهیمی
یک عاشقانه ی آرام
. -
جایی بنویس
«هیچکس دوباره زندگی نمی کند»
بذار جلوی چشمات
روزی دوبار بهش نگاه کن