هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Alba
این ۱۴سال تفاوته ولی کلا خاله ب سونیا نمیاد ک آخه
️
خب بیشتره باز این
من خودم دوست دارم خاله شم ولی خب بچه های فامیل خاله نگن@Alba در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Alba
این ۱۴سال تفاوته ولی کلا خاله ب سونیا نمیاد ک آخه
️
خب بیشتره باز این
من خودم دوست دارم خاله شم ولی خب بچه های فامیل خاله نگنمن نه خاله میشم نه عمه فعلا هیچی نمیشم
️
-
@ida-shateri متاسفم وامیدوارم دفه بعدی نویسنده ای بخشی از شادیتو بنویسه:)
-
@ida-shateri در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 نظرمنو نخواستی
ولی احساس میکنم بخشی از منو میدونه
اونیکه اینو نوشتهنگفتهه بودیییی
-
@Soniaaa اونم نه/:
آخه من همه ی دختر خاله های خودمو آبجی صدا میکردم
ولس حس خوبی نداشتم بهش
همون زهرا خوبه
یا فاطمه زهرا
.
یه چیز جالب این که بچه ها راحت فاطمه زهرا صدام میکنن ولی بزرگترا سختشونه@Zahra-Hamrang
️بچن دگ من ب دختر خاله هام خاله میگم ولی
-
اهورا در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا
🪚
چی شده خاله ؟
هیچی عمو
-
@ida-shateri متاسفم وامیدوارم دفه بعدی نویسنده ای بخشی از شادیتو بنویسه:)
-
واقعا عجیبه
-
اهورا در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا
🪚
چی شده خاله ؟
هیچی عمو
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا
🪚
چی شده خاله ؟
هیچی عمو
عب نداره
خوب میشی خاله سونیا
-
قراربود هموببینیم
قول و قرار گذاشتیم
رفتم سرکار فقط برااینکه سرقولم بمونم
که واقعابغلش کنم
گفت وقت نمیزاری برام
وسط راه بش زنگ زدم دوبار
ببین ببین سرکارم بخاطرت
خندید..قندتودلم اب شد
قبل ازین خیلی براش جنگیده بودم
همونزمان که کزکرده بود توتاریکی خودش
وهرکی ازراه میرسید یه لگدی بش مینداخت ومنت میزاشت سرش
جنگیدم تاازون وضع برش گردونم به خودش
همه وقتایی که مینشست کنارم و از دلدادگی هاش برای بقیه میگفت
همونوقتایی که باعشق غرق نگاهش میشدم و حسرت اینکه کاش یروزی اونم منو بخواد...
جنگیدم برای عشقش تابدست بیارم
گذشت..بیدارشد..حالادیگه محکم و مستقل شده بود...میگفت دوستم داره...ومن هربارکه حرف میزدیم انگار که باراوله ملاقاتش میکنم...
یه سفر پیش اومد
وقتی برگشتم دیگه مال من نبود
ومن متهم بودم
به نبودن
همه وقتاییکه جون میکندم تاببینمش
تلاش که نکرد هیچ
بیوفایی کرد...
واین تمام منو ازم گرفت
..
تراژدی دردناکیه
@دختر-بهار. نظرتو چیهکجاست بده من تیکه تیکه اش کنم تا عبرت بشه برا بقیه دگ کسی ازین غلظت نکنه،
-
@Zahra-Hamrang
تو پاییز ۱۰ تا ۱۱
تو تابستون ۱۱ تا ۱۲
تو زمستون ۱۰ تا ۱۱
تو بهار ۱۰.۳۰ تا ۱۱.۳۰