هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا
قراره ... استغفرالله این برای وزیر
من ۲۳ سالمه فکر کنممنم خبر کن
نمیخوره بهت
خوشوقتم -
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_____
حس میکنم اگه یه روزی قرار باشه بمیرم از دست تو سکته میکنم
چه افتخاری نصیبت شده لعنتی
همه از خداشونه -
کرگدن پرسید : عاشق یعنی چه؟
دمجنبانک بدو گفت : آنکه قلبش از چشمانش بچکد. -
درسته که همه چیز بستگی داره به خود ما و تعامل ما با درونمون ، و عهدهایی که با خودمون میبندیم ولی بعضی وقت ها این تعامل و عهد بستن ها با درون از نتایج جالبی برخوردار نیست و این میشه شروع تغییرات فکری و رفتاری که به مرور هست و خودت هم متوجه نمیشی.
وقتی که احساسات عمیق درونیمون رو با بعضی ها در میون میگذاریم در واقع خود ما این فضا رو ایجاد کردیم که از کشف دنیای درونی ما بیرون بیان و به اندازه فهم و سلیقه خودشون از عواطف و معیارهای فکری ما برداشت شخصی داشته باشند و حتی تحریفش هم بکنند ، گاهی هم گنجایشش رو نداشته باشند و بادی به غبغب بیاندازند و یا برعلیه خود ما استفاده بکنند و دیگه این موقعیت کم تر ایجاد میشه که از هوش خودشون در مقابل ما استفاده کنند و فرصت کشف خیلی چیزها رو ازشون میگیریم و این عدم کشف و شهود منجر به شکاف میشه. شاید این دعوت به سکوت که میگن خودش نوعی تشویق کردن به توجه بیشتر از مخاطب باشه.
احساسات درونی ما اطلاعات شخصی ما هستن ، اون ها رو هرگز هرگز هرگز با افرادی که به عمق جان ما نفوذ نکرده اند در میان نگذاریم .متن جالبی بود
«و من اینو دیر متوجه شدم.» -
__chakisaldva__ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
__chakisaldva__ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa
راه دوم که درسته ولی الان توی مسیرش نیستم اسونتره ولی ریسک داره؟
دوس دارم بگم انتخابش میکنم ولی واقعیت اینه تاالان نکردم.
یکی از چند ده تا پلنی که هرشب با دوستم میریزم:*دوستم پزشکیه
کنکور مجدد منظورمون کنکور ریاضیه__chakisaldva__ حقیقتا دلم خواست سرتو بکوبونم تو دیوار
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
اهورا
کمتر میخوره دیگه؟
جاهایی بیشتر
جاهایی کمترکلا سن نداری انگار
-
اسمت را بعد تلهباری از شکستها مینویسم
اشک نریز شعر کمرنگ شدهام. -
مرا کجای خیال بیخیالت نشاندهای؟
-
گاهی اوقات از خودم میپرسم
قبلا که تو انجمن نبودم
یا افرادی که تو انجمن نیستن
غر لحظه ایی که دارن، کجا میزنن
من تو تودلی میزنم
باقی کجا میرن؟! -
دلم میخواد تو گرین گیبلز باشم
-
درسته که همه چیز بستگی داره به خود ما و تعامل ما با درونمون ، و عهدهایی که با خودمون میبندیم ولی بعضی وقت ها این تعامل و عهد بستن ها با درون از نتایج جالبی برخوردار نیست و این میشه شروع تغییرات فکری و رفتاری که به مرور هست و خودت هم متوجه نمیشی.
وقتی که احساسات عمیق درونیمون رو با بعضی ها در میون میگذاریم در واقع خود ما این فضا رو ایجاد کردیم که از کشف دنیای درونی ما بیرون بیان و به اندازه فهم و سلیقه خودشون از عواطف و معیارهای فکری ما برداشت شخصی داشته باشند و حتی تحریفش هم بکنند ، گاهی هم گنجایشش رو نداشته باشند و بادی به غبغب بیاندازند و یا برعلیه خود ما استفاده بکنند و دیگه این موقعیت کم تر ایجاد میشه که از هوش خودشون در مقابل ما استفاده کنند و فرصت کشف خیلی چیزها رو ازشون میگیریم و این عدم کشف و شهود منجر به شکاف میشه. شاید این دعوت به سکوت که میگن خودش نوعی تشویق کردن به توجه بیشتر از مخاطب باشه.
احساسات درونی ما اطلاعات شخصی ما هستن ، اون ها رو هرگز هرگز هرگز با افرادی که به عمق جان ما نفوذ نکرده اند در میان نگذاریم .متن جالبی بود
«و من اینو دیر متوجه شدم.»0-0ftm خوبه که من الان متوجهش شدم
متشکرم -
این شعرها برای تو میمانند؛
مهم نیست چهکسی آنها را میخواند
این شعرها از آن توست، تا ابد. -