هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
کدوم ادم عاقلی سه صب قهوه میخوره ک نخوابه؟
افرین من:/ -
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حس میکنم دارم زهرمار میخورم:/
-
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از هوای گرم متنفرم / :کاش قطب جنوب بودم
-
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شایدم شمال
-
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
کدوم یکی جای زندگی داره همون
-
نوشتهشده در ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۳:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خب بریم سراغ جزوه بعدی .
-
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
رفتم موهامو لایت کردم و پشیمونم🥲
-
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Hamid-s ن اغراق نبوددددد
-
Saudade 19 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@ariii در
ترین های 1402
️
گفته است:
سودابه ترین خیلی کمک کرد بم امسال ترین... موفق باشی همیشه ترین...
عه نوتیف این برام نیومده بود نمیدونم چرا /:
مرسی... تو هم ایشالا میترکونی امسال...ایمان دارم بهتنمیبخشممم
🤍نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۲:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۲:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@ariii در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
کدوم ادم عاقلی سه صب قهوه میخوره ک نخوابه؟
افرین من:/بر اساس منطق ریاضی بخواییم نگا کنیم به این فرضیه، فرض(آدم عاقل) با حکم (تو) تناقض داره
-
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۳:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بعض، یعنی خنده های ساختگی
شکنجهت بکنن و تو مبادا آخ بگی
همه منتظر اینن یه جایی گاف بدی
بکوبنت زمین که فردا نتونی راه بری -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نگو بی ملاحظهس نگو بی ادبه
چون که بعضی وقتا بعضی حرفا میطلبه
مهم اینه که دلتو به یک دنیای واقعی خوش کردی
آدم بیدار حقیقت رو دید -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بغض یعنی یه فرزند تودار، با یه لبخند رو کار
که از درون شکسته شده و با یه حسرت، یه طومار حرف
تو خونه ای که یه دم جنگ و طوفان
بعد همه خسته شدن و پدر رفته تو حال
جا انداخت و خوابید، خونه پادگانه
فردا مامان زجه زنان توی دادگاهه
صداش گرفته، دلشکسته، حنجره خشک
طلاق، این کلمه روح بچه رو کشت -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شکوندی هر چی بود، بد و خوب، لخته خون
بسته سر و بچه غول ساختی از رو مشکلات
وسط راه دور با یه نور خام و کور
ذره ذره راه به زور میری با زخم پشت پات -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
غریبه ها با لحنی، آشناها با ضربه فنی
بهت رسوندن واسه ساخته ها نه اینجا امن نی
پ راتو کج کردی، راهی نی که برگردی
وسط راهی اما انگار لنگ پیک همدردی -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
با کی باس دمخور شد؟
لحظه هاتو صد دور کن
میبینی هیچکی نیست
جز این آشناهای وقت پر کن -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۲۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اما یکی هَه که دل میده بهت
تو این همه فقط یکی هی میگه ولش
صبور باش، روزا همه میشه عالی
شبای تلخ و این حرفای سرکاری
رمقو گرفته أ من، کرخته بدن
حرفای حقی که گاهی تا نصفه زدم من -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من تو این لحظات دارم یه چیزایی رو میفهمم
فرق بین خواب و بیداریمو میسنجم
فهمیدم رنج و تنهاییا امتحان منه
بعد از اینهمه گوشه گیری یه حس تازه تره -
نوشتهشده در ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۵:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
وقت سحر ناامیدی رو تو شب تیره چال کن
تا ببینی با انتظار یه در دیگه باز شد
بگو باز شکر خدای من
اگه ماه ناقصه نگاه کن یه شب دیگه ماه رو