هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
زهرا بنده خدا 2 چقدر قشنگ و مطابق با دعا:))
@jahad-20
( :
شعراشون خیلی قشنگه ولی... -
@jahad-20
خدایا.....( :
ترسناک تعریف کردین ولیزهرا بنده خدا 2 برای ماهم ترسناک بود
معمولا دوازده شب به بعد فقط صدای باد بود
و هوا هم به شدت سرد
بعد معمولا هم اون موقع دو نفر بیشتر یا شاید حتی یه نفر هم تو محوطه نبودیم .
و هرلحظه منتظر یه صدا ..
من همیشه از اون قسمتی که گفتن صدا رو شنیدن میترسیدم🥲 -
@jahad-20
( :
شعراشون خیلی قشنگه ولی...زهرا بنده خدا 2 جز چیزایی که استوری میکنن سعادت نداشتم کتابشونو بخونم
-
زهرا بنده خدا 2 برای ماهم ترسناک بود
معمولا دوازده شب به بعد فقط صدای باد بود
و هوا هم به شدت سرد
بعد معمولا هم اون موقع دو نفر بیشتر یا شاید حتی یه نفر هم تو محوطه نبودیم .
و هرلحظه منتظر یه صدا ..
من همیشه از اون قسمتی که گفتن صدا رو شنیدن میترسیدم🥲@jahad-20
آره...
سکوت مطلقِ.....
فقط باد و سردیِ هوا....
و تاریکی...
ولی قشنگه... -
زهرا بنده خدا 2 جز چیزایی که استوری میکنن سعادت نداشتم کتابشونو بخونم
@jahad-20
آخرش اینستا نصب میکنم تا از استوریای ملت محروم نشم -
@jahad-20
آره...
سکوت مطلقِ.....
فقط باد و سردیِ هوا....
و تاریکی...
ولی قشنگه...زهرا بنده خدا 2 خیلی قشنگه خیلی...
تمام سال دلتنگ اون لحظاتم. -
شهید حاتمی رو که میشناسید؟
آقا ما رفتیمهویزه
سال قبلش که اصلا مزارشون به چشمم نخورده بود
ولی پارسال از دور و وضعیت اطراف مزار مشخص بود که کجان
منتها من نه میخواستم برم(به اون نیت) نه اگرم میخواستم با اون وضعیتِ جمعیت، روم میشد که برم
(یه دور از کنار همهی مزارها رد شدیم ولی یادم نمیاد اصلا توجه کردم به اسامی یا نه)
دوستم گفت باهام بیا و هرچی مقاومت کردم نشد
و ناخوداگاه دیدم رسیدم پایین مزار
حالا وضعیت؟
سمت راست پر از پسر(پر!)
سمت چپم اندکی خانم
من یه لحظه نه راه پیش داشتم نه پس
رفتم خودمو با پرچمِ مزارِ پایینِ ایشون سرگرم کردمباد زده بود پیچیده بود دور میله داشتم صافش میکردم
در همین حین که من سرخ و سفید میشدم
دوستمم پا نمیشد بیاد
یه پیرمرد باحال با این لباسِ بسیجی خاکی طورا اومد: خواهرا از شهدا کم نخواید! کربلاتونو بگیرید
یکی از پسرا:کربلا نمیخوان یه چی دیگه میخوان
من تو دلم: خب کوفتتتت
پیرمرده: اونو که منم میتونم براتون جور کنم کربلاتونو بگیرید،عاقبت بخیریتونو
پن:
و منی که پشت به جمعیت برا خودم مشغول بودم بدترین بودم
حالا عذاب وجدانم داشتم که چرا اینجوری و پشت به مزار شهید وایسادم
داشتم عذرخواهیم میکردم و توضیح میدادم و براشون صلوات میفرستادم
️
-
زهرا بنده خدا 2 خیلی قشنگه خیلی...
تمام سال دلتنگ اون لحظاتم.@jahad-20
آره...
و هرسال ایننگرانی هست که میتونم برم؟...
جا نمونم؟... -
ولی فکه برام یه چیز دیگه است...
پا گذاشتن رو اون خاک........
پارسال هویزه هم...
بارون میومد
گلی و خیسِ خیس بودیم
اونپرچما...اون حس و حال...
بهترین بود...
یکی دوساعتی بیشتر از اون چیزی که باید موندیم( : -
پارسال من موندم تو دوراهی راهیان و کربلا ..
خب مامانم گفت پیش ارباب شهیدا میری
چون خانوادگی هم میخواستیم بریم
اما من هیچ جوره دلم نمیخواست هیچ کدوم و از دست بدم ، یه روز گفتم اگر رفتم کربلا به امام حسین میگم
شهیدا منو نخواستن...
زبونم و گاز گرفتم و گفتم این چه حرفیه
غلط کردم
اگه رفتم میگم یه روزایی یه عده میخواستن بیان کربلا نشد اما راه و باز کردن و من به نیابتشون میام ...
کربلا افتاد عقب..
من رفتم راهیان
بعد رفتم کربلا:)
هیچوقت هیچوقت هیچوقت برام کم نذاشتن -
نهر خین.........
هردوسالش حاج حسینم دیدیم( :
راوی بودن...
و چقد آدم دلش نمیخواد از اونجا جدا بشه...
اون سربندای یا زهرایی که روی نِیا بسته بودن و بالای نهر باد میخورد بهشون...
میخواستم بگم اینجا برام بهترین حس ها رو داشتع
ولی نه..
هرجایی حس و حالِ خودشو داشت( :
تیکه های دلمون روی تک تک این آب و خاکا جا مونده... -
ولی ...
دلم یه حال و هوای خوب تو شلمچه میخواد...
همیشه عجلهای شده...
نشده اون طوری که میخوام به اونجا گره بخورم...
میگن دیروقته بریم قرارگاه...
خب نمیخوام برم
️
-
ولی هیچی چایی صلواتیای اول صبحِ قرارگاه نبود...
خدایا لطفا من دانشجو ام نبودم اجازه بده برم...
( : -
چرا اینو بعد چایی گفتم؟
حس و حالام قاطی شده
اول و آخر نداره
همهی شیرینی ها تو ذهنمه
بخشیشو تایپ میکنم بخشیشو فقط یادممیاد...
دلم برا اون پرچم قشنگایی که اول صبح تو اون هوای گرگ و میش تکون میخوردن تنگ شده...
برا نوحه و نماز و دعای عهد...
برا خوابیدن تو مهدیه... -
این پست پاک شده!
-
️
️