هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
Matin Mousavi 1
افسر واسه اینکه ازش اجازه نگرفتم و ماشینو روشن کردم ردم کرد
گفت :کی گفت تو ماشینو روشن کنی؟پیاده شو
گفتم تو صادرکاته ..گفت خب باشه مگه شهر هرته@mr-vinyzo بایه مینشستی نفر دوم سوم
هیچ وقت اول نرو برا هیچ جایی
-
@mr-vinyzo بایه مینشستی نفر دوم سوم
هیچ وقت اول نرو برا هیچ جایی
Matin Mousavi 1 اسممو صدا زد متاسفانه و من شدم نفر اول ماشین اول
-
خب اشتباه کردم این برنامه رو دانلود کردم
همین الان مشخصه سازنده ش چقدر اسکله
چگونه تشخیص ؟!
بعد نر ...مگه حیوونیم
خاک عالم تو سر سازنده ش -
خب اشتباه کردم این برنامه رو دانلود کردم
همین الان مشخصه سازنده ش چقدر اسکله
چگونه تشخیص ؟!
بعد نر ...مگه حیوونیم
خاک عالم تو سر سازنده ش -
Matin Mousavi 1 اسممو صدا زد متاسفانه و من شدم نفر اول ماشین اول
@mr-vinyzo ای دی عه بد شانسیه
مه آزمون شهری پارک شرقی بود. پرستو بابایی میدانه چجو جایی. سربالاییه کلا. وسط او سربالا گیر داد میشنه و مه نفر سوم بود. دو فرمان و یع فرمان و دنده عقب سراشیبی و پارک ازم گرفت و خدانگهدار.
-
@mr-vinyzo ای دی عه بد شانسیه
مه آزمون شهری پارک شرقی بود. پرستو بابایی میدانه چجو جایی. سربالاییه کلا. وسط او سربالا گیر داد میشنه و مه نفر سوم بود. دو فرمان و یع فرمان و دنده عقب سراشیبی و پارک ازم گرفت و خدانگهدار.
Matin Mousavi 1 افسر پایه ای بوده...
-
_Aram_ علیک
-
@mr-vinyzo
احتمالا -
Matin Mousavi 1 افسر پایه ای بوده...
@mr-vinyzo دی همهاش ازم گرفت چه مانده؟؟
فقطط پارک دوبل ماند اونم چون ساعت ۷ صبح بود و او مکانم یه پارک جنگلیه، ماشین نبود وگرنه اونم میگرفت
-
-
این حجم از خواب عجیبه واقعا
-
ساعت ۱۰ بیدار شدم بازم بخوابم ؟!
وی وی به قول کیوان نون خ -
دستگیره کنار گاز بود
و بله
اه خدا اولین گند زدن در روز ثبت شد! -
آتبش گرفت
تا گند زدنی دیگر بدرود -
بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
وگر شهری بُدَم ویرانه گشتمز عشق تو ز خان و مان بریدم
به درد عشق تو همخانه گشتمچُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم
چو دیدم روی تو مردانه گشتمچو خویش جان خود جان تو دیدم
ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتمفسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم#لامخاطب
-
آتبش گرفت
تا گند زدنی دیگر بدرودهیچ مشکلی نیست سر آشپز
-
به جان جمله ی مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
به جان جمله جانبازان که چانم
به جان رستگارانش که رستم
عطارد وار دفترباره بودم
زبر دست ادیبان می نشستم
چو دیدم لوح پیشانی ساقی شدم
مست و قلم ها را شکستم
مرا گفتی بدر پرده دریدم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم