شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم


  • همیار

    سلام دوستااااااااان این تاپیک واسه اینه که تا میتونیم شاد باشیم،هرکی از درس خسته شد یا چیز دیگه،واسه زنگ تفریح بیاد اینجا شاد بشه انرژی بگیره،جوک یا سوتی های خنده دار یا هرچیز خنده دار دیگه رو اینجا بنویسیم :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:



  • این پست پاک شده!


  • این پست پاک شده!


  • ‏گرونی بنزین برای بعضیا سودمنده چون قبلا هر ده کیلومتر که پیاده میرفتن هزار تومن به نفعشون بود، حالا 3 هزار تومن.



  • یارو از تیر میره بالا از مرداد میاد پایین:/😑 😑 😑 😂



  • دوتا گوجه میخورن به هم میشن رب گوجه 😂😂😂



  • یه مرد میخوره به نرده برمیگرده 😂😂😂😂



  • @sandiiii هرهر هر 😂😂😂رودم روت اینا چیه ملت زوری میخدن به اینا



  • دختره داشت از خیابان رد می شد،
    دید مردم یه جا جمع شدند. فهمید تصادف شده
    برای اینکه از ماجرا سر در بیاره با صدایی بلند گفت: برید کنار برید کنار من همسرشم😊
    وقتی مردم راه را باز می کنن می بیند وسط جاده یک الاغ افتاده و مرده😂😂



  • البته یه بنده خدایی عاقبت به خیری رو اینجوری تعریف می‌کرد.
    می گفت روز قیامت ازم میپرسند
    نماز می خوندی؟ میگم «خیر»
    روزه می گرفتی؟ میگم خیر
    حج رفتی؟ «خیر»
    خمس و زکات چی؟ بازم میگم «خیر»
    خلاصه پاکِ پاک میرم پیش خدا.
    از فرشته ها میپرسم آخرش چی؟ منو بهشت میبرید؟
    اونام با لبخند میگند: «خیر»😁😁
    و اونجاس که من عاقبت به «خیر» میشم😂😂



  • بابام‌ زنگ زده وزارت اطلاعات،
    میگه طوطیم گمشده
    ماموره میگه خب به ما چه؟

    بابام‌ میگه خواستم بدونین اگه پیداش کردین
    هر چی درباره نظام میگه
    اعتقادات شخصی خودشه 😂😂😂



  • یه نفر رف زنگ زد رادیو گفت به آمریکا بگین اگه تهران رو با خاک هم یکسان کنه ما ذره‌ای عقب نمی‌شینیم، مجری گفت آفرین به شجاعت شما، از کجا تماس می‌گیرین؟ گفت شیراز😂😂😂



  • مادربزرگمو بردم دکتر چشم، دکتر به مادربزرگم گفت: چشمات نزدیک‌بین شده. میتونی با یه عمل درستش کنی. ۴میلیون هزینه‌ی عملشه !

    مادربزرگم گفت: ننه چه کاریه آخه ۴ میلیون بدم؟ دو قدم میرم جلوتر، از نزدیک می‌بینم 😂



  • زنی به مشاور خانواده گفت:
    من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
    همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
    سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
    امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
    پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
    چه کسی را نجات خواهی داد؟
    و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
    چون مرا زاییده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
    از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟

    مشاور جواب داد:
    شنا یاد بگیر! 😂😂😂



  • 🔴خاطره جالبی از علامه محمد تقی جعفری درباره یکی از دوستانشان!

    یکی از دوستانم که به زیارت مشهد رفته بود، به امام رضا(ع) گفت:
    یا امام رضا(ع)، دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر شما بشناسم که چه جور منو میبینی! نشونه اش هم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف میزنه، من پیامتو بگیرم...
    وارد صحن که شدیم، خانممو گم کردم، اینور بگرد، انور بگرد؛ یه دفعه دیدم داره میره، خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم، که کجایی خانم...؟
    روشو که برگردوند، دیدم زن من نیست، بلافاصله بهم گفت: "خیلی خری"!!
    حالا منم مات و مبهوت شده بودم که امام رضا(ع) عجب رک حرف میزنه!!
    همین جور که نگاش میکردم و تو فکر بودم، فکر کرد دست بردار نیستم، دوباره گفت: " هم خودت خری، هم هفت جد و آبادت"!!!😒😐

    علامه میگفتن؛ این داستان رو برای شهید مطهری تعریف کردم، ایشان تا بیست دقیقه میخندید...😂😂😂😂



  • روزی حکیمی با ملانصرالدین قراری داشت تا با هم به مناظره بنشینند.
    هنگامی که حکیم به خانه ملا رسید او را در خانه نیافت و بسیار خشمگین شد.
    تکه گچی برداشت و بر دَرِ خانه ملا نوشت: (نادان_احمق)
    ملانصرالدین به خانه آمد و این نوشته را دید و با شتاب به منزل حکیم رفت و به او گفت:
    قرار ملاقات را فراموش کرده بودم ، مرا ببخشید.
    تا به منزل آمدم و اسم شما را بر در منزل دیدم به یاد ملاقات‌مان افتادم...😂😂😂



  • دیروز رفتم شلوار بخرم یکی برداشتم خیلی تنگ بود
    فروشنده گفت چند بار بپوشی جا باز میکنه،
    یکی دیگه برداشتم خیلی گشاد بود
    گفت چند بار بشوریش آب میره جمع میشه🤔

    خدا خیرشون بده شلوار هوشمند ساختن😂😂😂



  • ﯾﻪ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﺩﻡ ﺗﺮﻣﯿﻨﺎﻝ ﻫﺴﺖ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤﺶ
    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺮﻩ ﺗﺎ ﺷﻬﺮﺵ!😐

    حساب کردم اگر پیاده راه افتاده بود الان میتونست تو بارسلونای اسپانیا باشه😂😂😂



  • بزرگترین شکست زندگیم توی دانشگاه بود😎

    سر جلسه امتحان استاد اومد بالاسرم بهش گفتم استاد تو رو خدا یه کمکی کنید!☺☺☺

    استاد یه لبخند زد بعد دست کرد توی جیب شلوارش یه پونصد تومنی گذاشت روی برگه ام😂😂😂

    یعنی شکستی که اون روز تو زندگیم خوردم، هیتلر از متفقین نخورده بود 😔😂😂😂



  • ﺳﻪ نفر ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﯾﮏ ﯾﺨﭽﺎﻟﻮ ﺑﺒﺮﻥ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﯿﺸﻢ 😐
    بعد از سه ساعت تلاش میرسند طبقه پنج
    ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭﻣﻮﻧﺪﻩ
    ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ:
    ﯾﮏ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺒﺮﺑﺪ
    میگن اول خبر خوب بگو وبعد خبر بد.
    میگه :
    ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺏ اینکه : 1 ﻃﺒﻘﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ☺
    ﺧﺒﺮ ﺑﺪ : ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ😂😂😂😂😂😂😂



  • دانشجو بودم. با دو تا از هم اتاقی هام، صبحِ امتحان خواب موندیم و دیر رسیدیم دانشگاه. به استاد الکی گفتیم لاستیک ماشینمون ترکید و نتونستیم سرِ وقت بیایم.
    خلاصه با کلی التماس استاد قبول کرد فردا یه امتحان دیگه از ما سه تا بگیره. نمره قبولی هم 10 بود.
    خوشحال و شاد😎😎 از به نتیجه رسیدن نقشه مون، رفتیم سرِ جلسه.
    سوال ها اینطوری بود:
    سوال یک (3نمره)
    سوال دو (3نمره)
    سوال سه (3نمره)
    این سه سوال 3 تا مسثله آسونه ریاضی بود که خیلی راحت میشد جواب داد

    ولی سوال اصلی(سوال چهارم) که 11 نمره داشت این بود:
    دقیقا کدوم لاستیک ترکید؟؟ 😔😔
    هیچی دیگه یه ترم دیگه در خدمت استاد بودیم 😂😂



  • 😁حکایت طنز😁
    راز موفقیت همسرداری ملانصرالدین

    ملانصرالدین را گفتند: چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی؟

    او در پاسخ جماعت گفت: ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد

    و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد بیت نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد.

    و اینک من، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم...



  • دروغ کلید پلیدیهاست، بعضی وقتام گریبان خود آدمو میگیره🙈

    ﺧﺎﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺵ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ .
    ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﺪﻡ .
    ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ، ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ😊
    ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺧﺎﻟﻲ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺧﺎﻟﻪ
    ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ😎
    ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﺧﻴﺮﺕ ﺑﺪﻩ !!
    ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻴﮑﻨﻪ،ﺗﻮﺵ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ😐😐



  • یکی زنگ زده بهم
    منم داشتم رانندگی میکردم و اصلا حوصلشو نداشتم.
    شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا.
    😂
    گفت: داداش😎 صدات قطع و وصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد😂😂😂


  • دانش آموزان آلاء

    ﺑﻌﻀﯽ ﭘﺴﺮﺍﻡ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪﺷﻮﻥ ﮐﻔﺎﻑ ﻧﻤﯿﺪﻩ!

    ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺩﺭﺑﺴﺖ ﺑﮕﯿﺮﻥ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻦ ﻻﻣﺼﺐ
    ﺩﻝ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ گاراژ حاج تقی و برادرانه😂😂


  • دانش آموزان آلاء

    قدیم میگفتن تو رو خدا یه کم شبیه حرفات باش

    الان باید بگی تو رو خدا یه کم شبیه عکسات باش😂😐


  • دانش آموزان آلاء

    @sandiiii در شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم گفته است:

    اونایی که شبا بیدارن و صبح تا لنگ ظهر خوابن!
    نه بیمارن!

    نه بیکار!

    اونا فقط بدنشون با ساعت آمریکا تنظیم شده😂
    بعلههههه
    هاوار یو؟😂😎
    @MaHdyyy



  • 😁 ویژه انتخابات 😁
    هفته پیش یکی از کاندیداهای انتخابات اومد روستای ما گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم . . .
    گفتیم والا دوتا مشکل خیلی مهم داریم؛ اولیش اینه که گاز نداریم دومیش اینه که...
    هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید !
    به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من
    الو ! سلام آقای ....
    بنده الان در روستای ... هستم و این مردم گاز ندارن، لطف کنید به دستور من براشون گازکشی انجام بدید...جان؟... خواهش میکنم...کی؟... یک هفته بعد از انتخابات؟...بله بله...پس من قول بدم از جانب شما؟...بسیار خوب.
    گوشی رو قطع کرد.گفت این حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید !
    گفتیم مشکل دوم اینه که اینجا آنتن موبایل کار نمیکنه و آنتن نداریم! 😂😂



  • طرف می ره عیادت دوستش . می پرسه “بهتری؟”
    دوستش می گه: “تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه…”
    می گه: “انشاالله اون هم قطع می شه!”😂😂😂



  • ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺗﻪ ﺑﺮﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺑﺴﺘﺮﻱ ﺷــﻪ،،،
    ﺯﻧﺶ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻪ : ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺍﺕ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺸﻪ؟
    ﻣﺮﺩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻳﻚ ﻭ ﺩﻭﻳﺴﺖ ...
    ﺯﻧﺶﻣﻴﮕﻪ :
    ﺷﺸﺼﺪ ميگيرم ﺩﻳﮕﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﻧﻤﻴــﺰﺍﺭﻡ!😂😂



  • به طرف میگن میوه های باغ مردمو نخور حرومه...❗😳
    میگه: من واسه حلال و حرومش نمیخورم!!!
    من واسه خاصیتش میخورم!!!!!😐😂😂



  • ‏دانشمندان و روانشناسان به اين نتيجه رسيده اند كه بهترين سن براى تفاهم كامل بين زن و مرد؛

    سن ٨٥ سالگى ايست؛

    چون در آن سن ؛نه مرد ميشنود و نه زن😂😂



  • 🎤محافظ آقا(مقام معظم رهبرے) تعریف میڪرد؛
    میگفت رفته بودیم مناطق جنگے برای بازدید...
    توےمسیر خلوت آقا گفتن اگه امڪان داره بگذارید ڪمے هم من رانندگےڪنم😌
    من هم از ماشین پیاده شدم و حضرت آقا پشت ماشین نشستند و شروع به رانندگے
    ڪردند.🚌

    میگفت بعد چند ڪیلومتر رسیدیم به یڪ دژبانے ڪه یڪ سرباز آنجا بود و تا آقا رو دید هل شد.😃

    زنگ زد مرڪزشون گفت:
    قربان یه شخصیت اومده اینجا...
    از مرڪز گفتن ڪه ڪدوم شخصیت؟ !!
    گفت نمیدونم ڪیه اما خیلے آدم مهمےهست خیلیییے
    گفتن:چه شخصیت مهمے هست ڪه نمیدونے ڪیه؟؟؟
    سرباز گفت:نمیدونم؛ولےگویا ڪه آدم خیلے مهمیه ڪه حضرت آقا رانندشه!!😂😂😂
    این لطیفه رو حضرت آقا توجمعے بیان ڪردند و گفتند ڪه ببینید میشه لطیفه اے رو گفت بدون اینڪه به قومے توهین شود☺



  • یه بار پلیس امنیت اخلاق رفیقمو به خاطر تیپش گرفت
    زنگ زدند مادرش بیاد

    وقتی اومد اونم گرفتند😂😂



  • از خسیسه پرسیدند تا حالا کسیو از مرگ نجات دادی؟
    گفت: آره. امروز به یه گدا 1000 تومن دادم. داشت از خوشحالی میمُرد، منم ازش پس گرفتم😂😂


وارد شوید تا پست بفرستید