[SIZE=4]
خواب بودم،خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تامیان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروار ها از خاک بود/
وای،قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور و تنگ بود/
هرکه آمد پیش،حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی نه شفیقی نه کسی /
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم،در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست ؟
دیگری فریاد زد:رب تو کیست؟
گرچه پرسش ها به ظاهر ساده بود /
لرزه بر اندام من افتاده بود /
هرچه کردم سعی تا گویم جواب/
سد نطقم شد هراس و اضطراب /
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرز های آتشین/
قبر من پرگشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل بسته پر /
نام اربابان خود یک به یک را ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود /
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامها خوبشان از یاد رفت/
وای ، سعی وزحمتم برباد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر برسرم فریاد کرد:
درمیان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هرچه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم زشت بود مملو از گناه /
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فروبستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک ناامید از من شدند/
حرف آخر را چنین بامن زدند:
عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم /
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر انجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هر کجا ودل افکار /
می کشیدندم به خفت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
ازجنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم واو چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور /
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگی را می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بردلم مهرش عجب بنشسته بود/
کی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دوملک سر را به زیر انداختند /
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمد اینجا حسین فاطمه ؟!!!
صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
گشتم از خود بی از بوی حسین/
من کجا و دیدن روی حسین/
گفت :آزادش کنید این بنده را/
خانه آبادش کنید این بنده را/
اینکه اینجا این چنین تنها شده /
کام او با تربت من وا شده/
مادرش اوو را به عشقم زاده است /
گریه کرده بعد شیرش داده است/
خویش را در سوز عشقم آب کرد/
عکس من را بر دل خود قاب کرد/
بار ها بر من محبت کرده است /
سینه اش را وقف هیئت کرده است/
سینه چاک آل زهرا بوده است/
چای ریز مجلس ما بوده است/
اسم من راز و نیازش بوده است/
تربتم مهر نمازش بوده است/
پرچم من را به دوشش می کشید/
پابرهنه در عزایم می دوید/
بهر عباسم به تن کرده کفن/
روز تاسوعا شده سقای من /
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/
گاه میشد صورتش بهرم کبود/
تا به دنیا بود از من دم زده /
او غذای روضه ام را هم زده /
قلب اون از حب ما لبریز بود /
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/
با ادب در مجلس ما می نشست /
قلب او با روضه ما می شکست/
حرمت ما را به دنیا پاس داشت /
ارتباطی تنگ با عباس داشت /
اشک او با نام من می شد روان/
گریه در روضه نمی دادش امان/
بار ها لعن امیه کرده است/
خویش را نذر رقیه کرده است/
گریه کرده چون برای اکبرم/
با خود او را نزد زهرا می برم /
هرچه باشد اوبرایم بنده است /
او بسوزد، صاحبش شرمنده است/
در مرامم نیست او تنها شود/
باعث خوشحالی اعدا شود /
گرچه در ظاهر گنه کار است و بد /
قلب او بوی محبت می دهد/
سختی جان کندن و هول و جواب /
بس بود بهرش به عنوان عقاب/
درقیامت عطر و بویش می دهم /
پیش مردم آبرویش می دهم/
آری آری ، هرکه پابست من است /
نامه ی اعمال او دست من است /
ناگهان بیدار گردیدم ز خواب/
از خجالت گشته بودم خیس آب/
دارم اربابی به این خوبی ولی/
می کنم در طاعت او تنبلی؟
من که قلبم جایگاه عشق اوست /
پس چرا با مع صیت گردیده دوست ؟
من که گریه بهر او شام و پگاه/
پس به نامحرم چرا کردم نگاه ؟
من که گوشم روضه ی او را شنید /
پس چرا شد طالب ساز پلید؟
چشم و گوش و دست و پا وقلب و دل /
جملگی از روی مولایم حسین گشتند خجل /
شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا/
پا بنه در وادی عشق و جنون/
حب دنیا را ز قلبت کن برون /
حب دنیا معصیت افزون کند/
معصیت قلب ولی را خون کند/
باش در شادی و غم عبد خدا /
کن حسابت را ز بی دینان جدا/
قلب مولا را مرنجان ای جوان/
تا شوی محبوب رب مهربان /
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی /
آن چنان باش که ارباب جوابت نکند
"السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ع [/SIZE]