برنامه عااالی بود...
mariia
دیدگاهها
-
برنامه تابستانه برای جمع بندی -
English time@elhame-H
:grinning_face_with_smiling_eyes: :grinning_face_with_smiling_eyes: :winking_face: -
English timeسلام
منم سعی میکنم از الان به بعد باهاتون همراه شم دوستان...:smiling_face_with_smiling_eyes: -
رتبه برترشویمانگیزه...
-
قسمت بندیِ ترجمه :)_F_SSU_
:winking_face: :smiling_face: -
قسمت بندیِ ترجمه :)_F_SSU_ در قسمت بندیِ ترجمه :) گفته است:

⚀توجه :
part 22
(کسی که میخوان این قسمت رو ترجمه کنن ، ریپلای بزنن و اعلام کنن)مننننن
-
⬜◻◽شیمی خوانی📚◽◻⬜@zahra-m1999 خواهش میکنم...من عااااشق شیمی ام..♥♥
-
⬜◻◽شیمی خوانی📚◽◻⬜عجب گروهی بشه این گروه...به به..:grinning_face_with_smiling_eyes:
-
دوست دارین با انجمن آلا همکاری کنین ؟@M-an اوکی..
-
دوست دارین با انجمن آلا همکاری کنین ؟@M-an خب حالا من چکار باید کنم...؟؟
-
دوست دارین با انجمن آلا همکاری کنین ؟@M-an کسی با من مصاحبه نکرد...یعنی اومدن برا مصاحبه ولی اون موقع من کار داشتم...بعد هم که بهشون پیام دادم جوابی ندادن...!!!
-
پاورپوینت های شیمی دهم بر اساس فیلم های آموزشی مهندس حامدپویان نظر(فصل2و3)چه عااالی..:smiling_face_with_open_mouth:
-
📌چه قدر بلدین ترجمه کنین ؟part 2
http://uupload.ir/files/fab9_1534680475395-_-resized.jpg
هری در حالی که قرمز بود، خودروی خود را در از چراغ های مترحک متوقف نمیکرد،او به ماشین دیگری اصابت کرد. هری چرید و رفت. یک پیرمرد در ماشین بود. او بسیار ترسناک بود و به هری گفت:"چه کار میکنی؟ تو تقریبا من را کشتی!"
بله،هری پاسخ داد:"من خیلی متاسفم." او یک بطری را از ماشینش بیرون آورد و گفت:"بخورید. سپس احساس خوبی خواهید داشت. او به مرد ویسکی(نوشیدنی الکلی) داد و مرد آن را نوشید،اما بعد او دوباره فریاد زد: "تو تقریبا من را کشتی!
هری دوباره بطری را به او داد و پیرمرد بسیاری از ویسکی را نوشید. سپس او لبخند زد و به هری گفت:"متشکرم. حالا حالم خیلی بهتر است. اما چرا نوشیدن نداری؟"
اوه،خب هری جواب داد:"من هیچ وقت ویسکی نمیخوام. من قصد دارم اینجا بنشینم و منتظر پلیس باشم." -
قسمت بندیِ ترجمه :)@F_SSU راست میگیااااا....خخخخخ
-
قسمت بندیِ ترجمه :)Ali 1 حدس میزدم..
-
قسمت بندیِ ترجمه :)whisky
یعنی چی؟ -
قسمت بندیِ ترجمه :)@F_SSU بااااشه...