تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت
جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
sandiii
دیدگاهها
-
" مشاعره " -
♥شعردانه♥ﮔﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ،
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ؛
ﺩﺭ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ،
ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ!
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺗﻮ " ﺧﺪﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ...
ﻭ " ﺧﺪﺍ "
ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁخر ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ...
#سهراب سپهری -
" مشاعره "تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
-
" مشاعره "دارد تمام عشق من از دست می رود
انگيزه های زيستن از دست می رود -
" مشاعره "من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم -
♥شعردانه♥این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهن خود طناب دار تو را میبافند ...
" فروغ فرخزاد " -
♥شعردانه♥کاش کسی بیاید
خیلی بچگانه آدم را ده تا دوست داشته باشد؛
کم ، ولی واقعی..
ولی واقعی..! -
" مشاعره "mrf همه ی سهم من از عشق تو غم بود ولی
دوست دارم که تو را شاد ببينم ای دوست -
" مشاعره "@نازی-79 من عاشقم و دلم بدو گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه -
" مشاعره "@Fre-que-nce نشود فاش کسی آنچه میان من و توست..
-
" مشاعره "@نازی-79 تو و با لاله رویان، گل ز شاخ عیش چیدنها
من و چون غنچه از دست، تو پیراهن دریدنها -
♥شعردانه♥عشق
اتفاقی است که می افتد ؛
گاهی پرشتاب ، مثل گلوله ای ناغافل
گاهی آرام
مثل نشت گاز در شبی زمستانی
در هرحال
عشق ، اتفاقی کشنده است
که می افتد..! -
♥شعردانه♥من ..
عاشقانه دوستش دارم
و او عاقلانه طردم میکند؛
منطق او ،
حتی از حماقت من هم احمقانه تر است!
احمد شاملو -
" مشاعره "@نازی-79 تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از من
در پی دیده چو دل، دوش کمین می کردم
-
" مشاعره "@saraa-66 از این پنج شین روی رغبت متاب
شب و شاهد و شمع و شهد و شراب -
♥شعردانه♥من در ازدحامِ این شـهر
جــز فریادِ تنهایـی
چیزِ دیگری نمیشِنَوم
#اسماعیل دلبری -
" مشاعره "19735 از دوســـــــت به یادگــــار دردی دارم
که ان درد به صد هزار درمان ندهم -
♥شعردانه♥پر پرواز ندارم
اما دلى دارم و حسرت دُرناها
خوشا رها كردن و رفتن
خوابى ديگر
به مردابى ديگر ...!
#احمد شاملو -
" مشاعره "19735 سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود -
♥شعردانه♥خواب دیدم
مارا بریدند
و به کارخانه ی چوب بری بردند
آنکه عاشق بود ، پنجره شد
آنکه بی رحم ، چوبه ی دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن..!