من هم توضیح و میگم هم ی مثال داستانی میگم
ماه پشت ابر نمیمونه
میعنی اینو داره ک وقتی کسی کاری میکنه و سعی داره همش از دیگران پنهون کنه اون رو ولی بالا خره ی روزی اون کار اون راز فاش میشه
این مثل برای همچین مواقعی ب کار میره
روزی مردی ک همیشه به فکرد مکر و حیله و فریبکاری بود تا پولی بدست اورد و دوست صمیمی داشت که از کار او با خبر بود ولی دوستش همیشه به او گوش زد میکرد ک کار درستی را انجام نمی دهد و بالاخره روزی رازش فاش میشود و ابرویش میرود و شرمنده همه می شود بالاخره ان روزی ک راز مرد حیله گر فاش شود رسید روزی ک داشت سکه های پیر مردی را به نیرنگ از او میگرفت پیرمرد متوجه کلاه برداری ان شد و اورا جلو همه رسوا کرد و مرد حیله گر از ان شهر بیرون شد
مثل ماه پشت ابر نمیماند حکایت این مرد حیله گراست
داستانمو از خودم الان نوشتم اگ ب نظرت خوب نیست یا ایراد داره ننویس



