جهاد مغنیه
-
مرا عهدیست باجانان....
تازه رفیق خودم... -
مرا عهدیست باجانان....
تازه رفیق خودم...Hoorieh sh به به سلام حوریه جانم
بسیار عالی
تبریک میگم بالاخره رفیق شهیدتو پیدا کردی
شهید بابک نوری هریس
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارن کویش را چو جان خویشتن دارم
حافظ جان -
ZDM میدونی چیشد
داشتم دنبال داستانت میگشتم تو صفحه های قبلی که همینجوری گذری چشمم افتاد به عکس ی شهید ک یکی از بچه ها که نمیدونم کدوم عزیز بودن گذاشته بودن
فک نمیکنم دوستشون بودن شاید همینطوری برای اشنایی بیشتر گذاشته بودن عکسشون رو
ولی ی لحظه دلم لرزید و باعث شد موس رو نگه دارم روی عکسشون
رفتم بالاتر دبدم اسمشون رو نوشته
زدم تو نت سرچ کردم و باورم نمیشد ک ایشون شهید باشن
همونطور که توی نت هم نوشته بود با نگاه اول فکر نمیکنی که ایشون شهید باشن
احساس کردم بالاخره رفیق ایرانی شهید خودمو پیدا کردم
من کلا اینجوریم که دوست نداشتم شهیدی که قبلا یکی اونو بعنوان دوست انتخاب کرده رو منم انتخاب کنم
میخواستم رفیقم مال خودم باشه
فقط خودم
بالاخره احساس کردم خودشه
ولی هنوز یکم یه جوریم و موذبم
ولی شک ندارم که همونیه ک دنبالش میگشتم
بالاخرع خودشو نشون داد
تازه رفیق خودمشهید بابک نوری
امیدوارم ناامیدت نکنم از دوستیت با منHoorieh sh بسیار عالیییییی
بازم تبریک -
ZDM میدونی چیشد
داشتم دنبال داستانت میگشتم تو صفحه های قبلی که همینجوری گذری چشمم افتاد به عکس ی شهید ک یکی از بچه ها که نمیدونم کدوم عزیز بودن گذاشته بودن
فک نمیکنم دوستشون بودن شاید همینطوری برای اشنایی بیشتر گذاشته بودن عکسشون رو
ولی ی لحظه دلم لرزید و باعث شد موس رو نگه دارم روی عکسشون
رفتم بالاتر دبدم اسمشون رو نوشته
زدم تو نت سرچ کردم و باورم نمیشد ک ایشون شهید باشن
همونطور که توی نت هم نوشته بود با نگاه اول فکر نمیکنی که ایشون شهید باشن
احساس کردم بالاخره رفیق ایرانی شهید خودمو پیدا کردم
من کلا اینجوریم که دوست نداشتم شهیدی که قبلا یکی اونو بعنوان دوست انتخاب کرده رو منم انتخاب کنم
میخواستم رفیقم مال خودم باشه
فقط خودم
بالاخره احساس کردم خودشه
ولی هنوز یکم یه جوریم و موذبم
ولی شک ندارم که همونیه ک دنبالش میگشتم
بالاخرع خودشو نشون داد
تازه رفیق خودمشهید بابک نوری
امیدوارم ناامیدت نکنم از دوستیت با منHoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM میدونی چیشد
داشتم دنبال داستانت میگشتم تو صفحه های قبلی که همینجوری گذری چشمم افتاد به عکس ی شهید ک یکی از بچه ها که نمیدونم کدوم عزیز بودن گذاشته بودن
فک نمیکنم دوستشون بودن شاید همینطوری برای اشنایی بیشتر گذاشته بودن عکسشون رو
ولی ی لحظه دلم لرزید و باعث شد موس رو نگه دارم روی عکسشون
رفتم بالاتر دبدم اسمشون رو نوشته
زدم تو نت سرچ کردم و باورم نمیشد ک ایشون شهید باشن
همونطور که توی نت هم نوشته بود با نگاه اول فکر نمیکنی که ایشون شهید باشن
احساس کردم بالاخره رفیق ایرانی شهید خودمو پیدا کردم
من کلا اینجوریم که دوست نداشتم شهیدی که قبلا یکی اونو بعنوان دوست انتخاب کرده رو منم انتخاب کنم
میخواستم رفیقم مال خودم باشه
فقط خودم
بالاخره احساس کردم خودشه
ولی هنوز یکم یه جوریم و موذبم
ولی شک ندارم که همونیه ک دنبالش میگشتم
بالاخرع خودشو نشون داد
تازه رفیق خودمشهید بابک نوری
امیدوارم ناامیدت نکنم از دوستیت با منخدارو شکر واقعا خوشحالم که پیداش کردی
-
اره ممنون
نمیدونی چقدر حسم خوبه
من الان واقعا حس خوبی دارم
میدونی من از خیلی از دوستام ناامید شدم و بعد ی مدت رفاقت احساس میکردم انتخابم اشتباه بوده
الان خیلی خوشحالم که ی انتخاب صحیح رو داشتم چون میدونم مقام شهید چقدر بالاست و بهترین دوست ادم بعد از خدا میتونه ی شهید باشه
بازم نمیتونم بگم چقدر خوشحالم -
Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM میدونی چیشد
داشتم دنبال داستانت میگشتم تو صفحه های قبلی که همینجوری گذری چشمم افتاد به عکس ی شهید ک یکی از بچه ها که نمیدونم کدوم عزیز بودن گذاشته بودن
فک نمیکنم دوستشون بودن شاید همینطوری برای اشنایی بیشتر گذاشته بودن عکسشون رو
ولی ی لحظه دلم لرزید و باعث شد موس رو نگه دارم روی عکسشون
رفتم بالاتر دبدم اسمشون رو نوشته
زدم تو نت سرچ کردم و باورم نمیشد ک ایشون شهید باشن
همونطور که توی نت هم نوشته بود با نگاه اول فکر نمیکنی که ایشون شهید باشن
احساس کردم بالاخره رفیق ایرانی شهید خودمو پیدا کردم
من کلا اینجوریم که دوست نداشتم شهیدی که قبلا یکی اونو بعنوان دوست انتخاب کرده رو منم انتخاب کنم
میخواستم رفیقم مال خودم باشه
فقط خودم
بالاخره احساس کردم خودشه
ولی هنوز یکم یه جوریم و موذبم
ولی شک ندارم که همونیه ک دنبالش میگشتم
بالاخرع خودشو نشون داد
تازه رفیق خودمشهید بابک نوری
امیدوارم ناامیدت نکنم از دوستیت با منخدارو شکر واقعا خوشحالم که پیداش کردی
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم.... -
اره ممنون
نمیدونی چقدر حسم خوبه
من الان واقعا حس خوبی دارم
میدونی من از خیلی از دوستام ناامید شدم و بعد ی مدت رفاقت احساس میکردم انتخابم اشتباه بوده
الان خیلی خوشحالم که ی انتخاب صحیح رو داشتم چون میدونم مقام شهید چقدر بالاست و بهترین دوست ادم بعد از خدا میتونه ی شهید باشه
بازم نمیتونم بگم چقدر خوشحالمHoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
اره ممنون
نمیدونی چقدر حسم خوبه
من الان واقعا حس خوبی دارم
میدونی من از خیلی از دوستام ناامید شدم و بعد ی مدت رفاقت احساس میکردم انتخابم اشتباه بوده
الان خیلی خوشحالم که ی انتخاب صحیح رو داشتم چون میدونم مقام شهید چقدر بالاست و بهترین دوست ادم بعد از خدا میتونه ی شهید باشه
بازم نمیتونم بگم چقدر خوشحالمخداروشکر
-
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....خیلی جالبه.
پس یجورایی داداش جهادم بهت کمک کردن تا پیداشون کنی.
نه؟! -
Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....خیلی جالبه.
پس یجورایی داداش جهادم بهت کمک کردن تا پیداشون کنی.
نه؟!ZDM در جهاد مغنیه گفته است:
Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....خیلی جالبه.
پس یجورایی داداش جهادم بهت کمک کردن تا پیداشون کنی.
نه؟!به منم داش ابرام(شهید ابراهیم هادی) کمک کردن تا دوست شهیدمو پیدا کنم
-
Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....خیلی جالبه.
پس یجورایی داداش جهادم بهت کمک کردن تا پیداشون کنی.
نه؟!ZDM اره دقیقا
ی چی بگم نمیگین ( حالش خوب نیست)؟؟؟
جملتو خوندم مور مورم شد
ی حس عجیبی بهم دست داد و قلبم داره تند میزنه .....
نمیدونم شاید برا بعضی ها حرفام خیلی مسخره به نظر برسه
بهشون حق میدم چون من خودمم قبل تر اینجوری بودم و اعتقاد چندانی نداشتم... -
ZDM اره دقیقا
ی چی بگم نمیگین ( حالش خوب نیست)؟؟؟
جملتو خوندم مور مورم شد
ی حس عجیبی بهم دست داد و قلبم داره تند میزنه .....
نمیدونم شاید برا بعضی ها حرفام خیلی مسخره به نظر برسه
بهشون حق میدم چون من خودمم قبل تر اینجوری بودم و اعتقاد چندانی نداشتم...Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اره دقیقا
ی چی بگم نمیگین ( حالش خوب نیست)؟؟؟
جملتو خوندم مور مورم شد
ی حس عجیبی بهم دست داد و قلبم داره تند میزنه .....
نمیدونم شاید برا بعضی ها حرفام خیلی مسخره به نظر برسه
بهشون حق میدم چون من خودمم قبل تر اینجوری بودم و اعتقاد چندانی نداشتم...بسیار عالی
درکت میکنم نازگل -
ZDM اره دقیقا
ی چی بگم نمیگین ( حالش خوب نیست)؟؟؟
جملتو خوندم مور مورم شد
ی حس عجیبی بهم دست داد و قلبم داره تند میزنه .....
نمیدونم شاید برا بعضی ها حرفام خیلی مسخره به نظر برسه
بهشون حق میدم چون من خودمم قبل تر اینجوری بودم و اعتقاد چندانی نداشتم...Hoorieh sh دیدین گفتم خودش میاد!از یه جایی هم میاد که فکرشو هم نمیکین!
-
دیروز خواب حضرت عصر رو دیدم
-
-
دیروز خواب حضرت عصر رو دیدم
-
دیروز خواب حضرت عصر رو دیدم
@جهاد جدا؟؟ چی بود؟؟
فک نمیکردم ایشون به خواب ادمای دیگه بجز علما و فقها بیان... -
ZDM در جهاد مغنیه گفته است:
Hoorieh sh در جهاد مغنیه گفته است:
ZDM اصلا به قول شما اون منو پیدا کرد نمیدونم چجوری اینقدر سریع ولی
همین که تو گفتی داستانم روبخون داشتم توی صفحه های تاپیک میگشتم که نا خوداگاه زدم صفحه 12 . عکسشو دیدم....خیلی جالبه.
پس یجورایی داداش جهادم بهت کمک کردن تا پیداشون کنی.
نه؟!به منم داش ابرام(شهید ابراهیم هادی) کمک کردن تا دوست شهیدمو پیدا کنم
-
چیز خاصی نبود
فقط لحظه ظهور بود