خــــــــــودنویس
-
جعبه خودکار جیگیلیم که فرت فرت بهش نقاشیامو میچسبونم
️
-
روز اولی که دیدمت اندازه بند انگشت بودی یه بچه ی موشولو
خیلی ضعیف و خسته بودی و همه میگفتن امیدی بهت نیس و دیگه رشد نمیکنی بهتره بیخیالت بشم اما من دوست داشتم
نتونستم ،منتظرت بودم رشد کنی پا ب پات برای زنده موندنت موندم و باهم تلاش کردیم خوش حالم حالا انقد بزرگ شدی که بچه های موشولو توهم دیدم
مرسی که هستی
مرسی که انقد قویی
جنگیدن و زنده موندنو از تو یاد گرفتمپ.ن: این بچه موشولومه که بزرگ شده اون ریز میزه هام که کنار مادرشونن نوه های موشولومه
...
بعله مادر بزرگ شدیم رفت#گیاهان_هم_زنده اند
طبیعت_را_دوست_بداریم
-
وقتی صبح پا میشی و مامانت میگه امروز برات صبحونه درست نمیکنم تا خودت یاد بگیری صبحونه درست کنی و توهم بری بیرون رستوران بسته باشه کافه ها بسته باشه برگردی و از سر اجبار و گرسنگی اینو بخوری
خدایی دلم برا خودم سوخت با این دستپختم یه املت بلد نیستم درست حسابی درست کنمخداوند هیچ پسری رو اینجوری مجازات نکنه
-
به خودم که نگاه میکنم افسوس میخورم...
من کی تا حالا اینطور بودم؟
انقدر خسته که ساعت ها بی حرکت توی رخت خوابم بمونم و تکون نخورم..
چ جوری خستگی بهم غلبه کرده که از جا بلند شدن برام حکم فتح کردن اورست رو داره؟!به خودم نگاه میکنم تو آینه.. گودی چشمام عمیق تر شده..
دستمو میبرم لای موهام و تعداد موهایی که هرروز میریزن هم بیشتر شدن..
انگار هرچیزی میخواد منو ترک کنه..
موهام..
خنده هام..
گریه هام..
حال خوب و بد..
چند بار این پاراگراف رو خوندم و نفهمیدم؟!
چرا این سردرد تموم نمیشه؟
اخرش اون امپولو میزنم..
چرا دارم میشم ی جسم بی جون؟!
اون ادم سابق رو کجای صفحه های زندگیم گم کردم؟!هوف سردرد
سردرد..
بسه(: -
چنان،حسِ گرم و شادِ دختر بچه ای تازه به پا افتاده،
که تمام وجودش پدرش است،
می دود،
که افتادن او در اغوش پدر باشد،اما
به چشمان سرد و خشک پدر،ک مشغول به درون کشیدنه دود است ،بر میخورد،و میخورد زمین،در کنار او،از پشت دست پدر ک او را دور میکند....
و باز از زمین بعد ازچندثانیه مات و مبهوت بودن
باز میگیرد از سر
نگاه های منتظر و از محبت ب پدر...و اما جوابی ک نیست...
-
برای جوان اول آسایشگاه ها
سلام رفیق(:
سلام ای بهترین دوستم
مارو یادته؟
ماهمونیم همونا که میومدیم میگفتیم مهمون نمیخای سر مرگی دلمون گرفته ؟
یادته ی چایی می ریختی میزاشتی جلومون
میگفتی بابا کجاش دلگیره؟
یادته حبیب؟ گردن افراشته از این ور تا ور حیاط
رفتیم به مدیریت عجیبه گفتیم عزیزم میشه عوض شی؟
مدیریت عجیب عوض نشد پس چرا تو چرا عوض شدی رفیق؟
همین وقتا بود جون تو رادیو رو روشن کردم صداتو قاب کردم گذاشتم بالای طاقچه
یادته؟
یادت رفته از بس دیگ نبودی(:
یادته دلبر لاک قرمز زده بود بافتنی خوشگل
فرستادیش بره حموم بعد بهم گفتی دلبر بی حموم هم خوبه ها ولی میترسم زیر آب بید بید بزنه
منم تو دلم خندیدم و گفتم خیلی خری!
یادته باهم علامت گذاشتیم رو خط موزائیک ها دلبر رد میشد دلمون مالش میرفت؟
با توام حبیب جوربندی حواست هست نذری آوردی
28 صفر از همون پلاستیکی ها پشت در تق تق
گفتم آدم باش ها..!
بعد کِشیدی کُشیدی خندیدی گفتی اخرش حمال میشی!
یادته اون شب ها تو گرما و سرما پشت خط موزائیک ها قمر ها عقرب ها دوتا سیگار ی کبریتا
راه رفتن رو ریل سر میخوردیم میخندیدیم
میگفتی تو دوستمی برای تو هم میموندم
دوستت بودم حبیب؟
حبیب داماد موفرفری هنوز بو خاک میده
یادته دلبر رفت لاکاش رو پاک کرد جرمون گرفت؟
یادته دو تا پر نارنجی میزاشتم کف دستت میگفتم رها کن این حرفارو
یادته هرچی گفتی راست بود؟
یادته همه رفتن جمشید نرفت؟ آخه جمشید دیوونه بود
کی دیوونه میخواست حبیب؟
مدیریت عجیبه سهمیه موزشو گذاشت پشت در دلبر رفت براش ناز کرد بیرون نیومد نشست خیره موند به روبه رو عین پاییز هرسال
حبیب از روت خجالت میکشم
ببین لاغر شدم روم نمیشه برم بیرون
زشت شدم تنها شدم اخه تو رفتی
دیگ نگفتم بهت اینا رو..
ولی اومدی از تاریکی بیرون انصافانه اس؟
زدی باورامونو پوکوندی انصافانه اس؟
ای بهترین دوستم دیگه با صدات اروم نمیشم انصافانه اس؟
ای جوان اول آسایشگاه ها گفتم نشکن انصافانس؟
ولی حبیب تا صدات هست دنیا هنوز خوشگلی هاشو داره
مهم نیس چقدر عوض شدی تو هنوز جوان اول آسایشگاهی
جمشید باس ببخشی تو رو هم خیلی اذیت کردیم
ولی دیدی همینه آبرو؟
حبیب همه با صدات کنار اومدن ماچرا اینجوری نیستیم(:؟!
حبیب
دیدی ی آغوش تو مونده بود که دريغا دود شد
باید بری رفیق
برو تو ی شب برفی
همه آلودگیست این ایام(: -
سرمو گذاشته بودم رو پاش خیلی آروم نگاه میکرد
گفتم چشای تو آبیِ
گفتم از چشم تو یه راه مستقیم هست به دل من
وقتی دریای چشمات طوفانیه میشم دلآشوب
وقتی دریای چشمات آرومه میشم دلآروم
وقتی دریای چشمات عاشق میشه میشم دلعاشقگفتم میدونی دلم میخواد دوتا ماهی قرمز رو آزاد کنم بندازم توی حوض چشمات
گفتم میدونی به اندازه ی تموم خیابون های دنیا توان قدم زدن باهات رو دارم
به اندازه ی تمام جنگل های دنیا توان پرسه زدن
به اندازه ی تموم صحرا های دنیا توان کویر گردی
توان ستاره شناسی
توان کوه نوردی،صخره نوردی
گفت به اندازه تموم دریا ها چی؟
گفتم مگه بجز دریای چشمای تو بازم دریا هست؟چشماش دریایی بود
رنگ لاجورد رنگ ته آسمونخندید:)
آخ خنده های نمکینت تب دریاچه ی قم
- یهو
- یهو
-
تا حالا شده یه بار خودتو دعوت کنی ؟!
یه بار خودتو به یه فنجون قهوه، خودتو به یه دوست داشتن دعوت کنی؟؟!!گاهی شده خودتو به خواندن یه کتاب دعوت کنی؟کاری که من زیاد انجام میدم اینکه با دوستام و کسانی که دوسشون دارم خیلی زیاد بیرون میرم و خوش میگذرنیم... کافه گردی و خیابان گردی وووو ...
اما گاهی اوقات شال و کلاه میکنم خودمو واسه خودم خوشکل میکنم و تنهای تنها خودمو به قدم زدن در کوچه و پس کوچه های این شهر و نوشیدن فنجان قهوه دعوت میکنم ....
هنذفری در گوش ،دست در جیب، باهم قدم میزنیم،
فقط خودمو خودم ... دونفر هایمان را دوست دارم ... در سکوت قدم میزنیم اما با این سکوت بازهم هم را درک میکنیم و میدانیم چه در دل داریمبه کافه دوست داشتنی مان میرویم و در جای دنج جلوی پنجره دوباره می نشینیم و با گفتن همون همیشگی از شر گارسون مزاحم خلاص میشیم، کتاب مورد علاقه مان را باهم میخوانم و با خواندن سطر به سطرش سرشار از شور می شویم... به بیرون و رفت و امد مردم نگا میکنیم و ب گپ زدن ادامه میدیم ،از خودم برایش میگیم که در این مدت چه ها کردم و چه اتفاق های افتاده و او گله می کند که او را در این روزهای شلوغ فراموش کردم و من جز شرمندگی چیزی برای گفتن ندارم
دلم برای خودم تنگ شده بود و بازهم شرمنده اشم که در این مدت نتوانستم زیاد به او سر بزنم
دلم برای گفت و گوهای طولانیمان تنگ شده بود
دلم برای قدم زدن های دونفره یمان تنگ بود
دلم برای خودم تنگ شده بود و من درصدد جبران..همیشه خوب نیس دورت شلوغ باشه گاهیی تنهایی با خودت خلوت کن
گاهی خودت را به فنجان قهوه دعوت ...
گاهی خودت را بیش تر دوست بدار ... -
هی ورق زدم
نگام کرد
باز ورق زدم نگام کرد
گفت بابا صاحب حسن در وفا خودتو نگیر
ی اخم غلیظ کردم گفتم
20 تا تست مونده هنوز پاشو برو
ی لبخند زد ی موز گذاشت رو میز
با چشماش اشاره کرد
سهمیه موز امروزه
مدیریت جدیده خودش آورد با جعبه بیا بخورجون بگیری 20 تا تست و خراب نکنی
خندیدم گفتم الحق که دیوونه ای!
گفت اسمت چی بود؟
گفتم اسمم هرچی هست..! بگو چیکار داشتی ی ساعت نشستی زل زدی به من!
گفت قرار دارم
گفتم مگه تو هم بلدی؟
گفت بابا تو که اولیش نیستی ی چایی بریزم؟
گفتم 20تا تست مونده بده من اون داروی نظافتو خودتم برو پی کارت! -
در پی هَزاران و بلبلانِ مست گردیده از این روضه ی فیروزه فام ، و در صباحت و صراحت آبشخور های روان،
هرآنچه از عالم بی کران،باشد عیان یا به حکمت و عزت حق گردیده از حاضران،پنهان...
جمله از برای آن است که این انسان، دمی سر فرو آرد و اندیشه ی خویشتن را به کران های بی کران ربوبیت و الوهیت روان سازد...
و بر کذب، صداقت
وبر مال، سخاوت
و در علم، صراحت کند...
از ددی و بدی و آلایش و پلشتی ،خویشتن را زینت دهد به نکویی و نیکویی .
از شقاوت، سعادت بر گزیند و بر گوهر درونی خویش فزونی بخشد...آدمی باید که دمی دیده گشاید ز جهان
*مستی کند و راز گشاید به عیان *آنچه در عالم هستیست ، نه از روی هواست
همه از بهر شناسایی آن روی خداست -
خب
سلام
امروز اومدیم اینجا ی داستانی رو باهم بخونیمو بعضی حقایق و ویژگی هارو درمورد چند کاربر انجمن ک عضو های تقریبا پیشکسوت این خانواده هستن رو ببینیم
خب اول از همه میخواییم نقش اول داستان رو
عادل
بررسی کنیم
این عادله
Zrex
@Vadf
عادل متولده دهه۸۰عه ولی دست کمی از ۷۰دیانداره وحتی تو بعضی موارد شبیه ۶۰دیا حرف میزنه(کلاموجود عجیبیه!_شوخی کردما بی جنبه
)
عادل عاشق کتاب خوندنه _ینی ی ساق طلایبه و هزاران کتاب!
تازگیا فهمیدیم عادل عاشق شده _عاشق هوشنگ!
نمیدونیم هوشنگ کیه ولی میدونیم چشماش آبیه!
برای همین عادل همه چیو آبی میبینهاز جورابهایی ک سرصبح ساعت۷میپوشه مدرسه تا درمدرسه و شیلنگ همسایه
عشق هوشنگ عادل رو سیگاری کرده _همینجوری ک میبینید شب و روزش هوشنگه _برای همین تصمیم گرفته شده همه هوشنگ های چشم آبیه جهان رو جمع کنیم ی جا تا عشق عادل رو پیدا کنیم
خب واما داستان از خانواده انجمنیه عادل شروع میشه !
عادل دوستای زیادی داره ک بعضیاشون براتون اینجا معرفی میشن:
خب این مهدیه
Dr-acula
مهدی متولد دهه۷۰عه ک امسال پزشکی رو قبول شده و داره درسشو میخونه _مهدی چش گنده ترین عضو انجمنه_ک تشکیل شده از دوعدد چشم و تعداد زیادی تاره موعه روی سرش ک کلا مو دیده میشه
مهدی علاقه زیادی ب فلسفه داره و کلا تصمیم گرفته تااخر عمرش تو جستوجوی این باشه ک اصن برای چی ب دنیا اومده و درحین این جستوجو کلی مریضو باآمپولهای فلسفیه خودش از راه ب در کنه(ببخشید
)
بلاخره ایشون عضو خانواده انجمن و دکتر انجمن هستن
واما نفر سوم
نفر سوم دلآرامه
dlrm
دلارام دهه۷۰دیهناظمه انجمنه
دلارام دلرحمه ولی گیرم میده
درکل ازش حساب ببرید
دلارام یکی از دوستای شدیده عادله !دلارام عاشق آهنگ های چاوشیه
پدرانجمن رو بااین ابراز احساساتش برای چاووشی دراورده:| _بگذریم دلارام عاشق اینستگرامه_همش پست استوری _دست کمی از شاخ های اینستا نداره:/ولی خب چ کنیم ک قطعیه اینترنت براش کمر شکن بود.ولی سعی کردیم باانجمن آرومش کنیم
واما نفر چهارم
فاطمه اس(خانوم_اینم بگم انجمن فاطمه زیاد داره:|)
فاطمه متولد دهه۷۰عهفاطمه عاشقه حبیبه
همونکه عکسشم هست _حبیب ی آدم خیالیه ک فاطمه باهاش زندگی میکنه و زندگیه خوبی رو دارن الحمدالله
فاطمه عاشق نویسندگیه و نویسنده خوبیه _مطمئنیم ی روزی نویسنده خوبی میشه!واینم بگم ک فاطمه از اون دخترای قرو فرداره
ک نمیدونم کی بهش گفته شبیه آدری هپون هستی اونم باورش شده (بهش نگید ولی خودش از آدری خوشگل تره
)
ب هرحال براش آرزوی موفقیت داریم
واما نفرپنجم
علیه
@ali_soltani
علی متولد دهه۷۰عهلقب داره ب پدر انجمن
وتقریبا سردار آزمون(همون کنکور)میشه بهش گفت
(شوخیه ها)
علی عاشق بیدلِینی ی بیدل باشه و مقداری پفک و ی اتاق و علی _دیگه چیزی نمیخواد_علی عاشق انجمن هم هست!وب سلطان رفت و برگشت معروفه!وکلا کاری باساکت نشستن نداره انقد باروان آدما با شوخیاش بازی میکنه ک...(گربه ب تنگ آید ناچار ب چنگ آید میشه)
ولی خب بچه خوبیه چیزی تودلش نیست
درکل برای اونم آرزوی موفقیت داریم
واما نفر شیشم
فاطمه اس
fateme
فاطمه متولد دهه۷۰از دیار خوشگله تبریزه
فاطمه امسال تربیت معلم _ابتدایی از دانشگاه تبریز قبول شده و (همکارشدیم_ایشالا تهشم همکارمیمونیم)
فاطمه ب شدت شوخ طبعهاما پاتو از گلیمت درازتر بکنی با اسلحه اش نابودت میکنه(دقیقا این وجه مشترکشون با یگانه اس_یگانه کیه؟!حالا جلوتر میگم براتون
)
فاطمه و عادل خوب بلدن هم دیگه ارو تایید کنن(البته بشکل ضایع وارانه)
به هرحال براش آرزوی موفقیت فراوان داریم
وامانفر هفتم
اینم فاطمه اسگفتم ک انجمن فاطی زیاد داره
اکالیپتوس
فاطمه متولد دهه۷۰عهفاطمه دختر کوشولو وضعیفیه (البته از نظر جسمی_وگرنه زبون داره ک نگم)
فاطمه روحیات مهربونی داره _عاشق گل و بلبه_والبته همیشه خدا دلتنگ یار:|(یاراینو دستم برسه خودم نفله اش میکنم)
فاطمه نقاش خوبی هم هست و تقریبا نصف انجمن رو ب تصویر کشیده
برای فاطمه هم آرزوی موفقیت داریم
واما نفر هشتم
یگانه
یگانه متولد دهه۷۰عهمهررربون _سر ب زیررر_شوخ طبع و خلاصه نگم براتون _یگانه امسال پرستاری قبول شده و نذر کرده ک هرکی راهش تو اینده ب بیمارستان افتاد ازش ویژه پذیرایی کنه
یگانه بسار گرماییه ینی ۴فصل سالو کلا جوراب پاشه و گرما رو دوس داره _بایگانه زیاد درنیافتید هرکی با یگانه درافتار ورافتاداسلحه میکشه بدبخت میکنه
برای یگانه هم آرزوی خوشبختی داریم
واما نفر نهم
میلاد
_MILAD_
میلاد متولد دهه ۷۰عهمیلاد موجودی مجهوله ک کسی قیافه اشو ندیده وتنها اطلاعاتی ک ازش داریم اسمش و سنش و مشخصاتی ک روی عکسش درج شده !
میلاد معروفه ب مشتی بلا!و البته عاشق ماسته_و از بدو تولد فقط ماست خورده
و معتقده ک همه درحال اشتباه زنیه و آروزی دیرینه اش اینه ک ی روزی تبدیل ب سوسک بشه(برات دعا میکنیم نگران نباش
)
خلاصه همینو درموردش میدونستیم ک گفتم وبرای اونم آرزوی موفقیت داریم
واما نفر دهم
مرضیه اس
@M-b-b
مرضیه متولده دهه۷۰عهمرضیه امسال مترجمی زبان قبول شده و داره ب درسش ادامه میده
مرضیه عاااااشق رنگ آبیه!(البته اینم بگم عادل پسر دایبه مرضیه اس_برای همین عاشق رنگ آبی بودن تو ژنشونه_شوخی)
خلاصه مرضیه از هرچی آبیه از دریا گرفته تا رنگ چشم عروس داییش هوشنگ خوشش میاد
برای مرضیه هم آرزوی خوشبختی و موفقیت داریم
واما نفر یازدم
سبحانه
سبحان متولد دهه۷۰عهسبحان قلدره_وبیش از حد غیرتی و فقط فکرو ذکرش اینه فائزه موهاش بیرون نباشه
و انقد غیرتیه ک از اون سیبیل کلفتهای چاقو کش دیده میشه
سبحان امسال دانشجوی روانشناسیه_والبته سرکارهم میره و کنکوری هم هست
سبحان دریک هفته قبل طی ی عملیات سامورایی ب خانه فائزه رفته و ترور ورانه فائزه را از پدرش خواستگاری کرده ک دراین کار موفق گشته است
برای سبحان هم آرزوی موفقیت و خوشبختیه زیاد داریم بااون سیبیلاش
واما نفر دوازدهم (آخرین عضو)
فائزه
فائزه متولد دهه۷۰عهفائزه دانشجوی علوم تربیته ک تازگیا سرکار هم میره و معلم اول بتدایی شده
فائزه تازگیا عروس شده و کلا فکرو ذکرش قروفره و کلا دنبال لباس عروس و این حرفاس
فائزه زود رنجه _رو فالوراش حساسه_بیش از حد قودوخهفائزه عاشقه!
فائزه و عال دوستیشون قدمت زیادی داره و تقریبا از اولین دوستای عادل حساب میشه و عادل براش مث یک فرزند میمونه و برای همین فائزه تصمیم گرفته ک ب عادل دریافتن هوشنگ کمک کنه!
البته این کمک با همراهیه محترم انجمن خواهد بود!
خب بچه ها مرسی ک خوندین_نمیدونم شایدم نخوندین
فقط خواستم یکم شوخی کنم ک بخندیم
مرسی از آدمایی ک تگشون کردم
نظرهاتون برام جالبه(منتظر جواب ها تو تودلی هستم)
دوستتون دارم