هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
لباس سیاهش را پوشید و پاچه های خاکی اش را تکاند. از لبه پنجره همه دیده میشدند، تمام کسانش بدست همینها کشته شده بود. خنجرش را از غلاف چرمی بیرون کشید و کشتن تمامشان را با لبه ی چاقو تصور کرد، صحنه ی کشتن آخرین نفر از همه روشن تر بود باید خنجر را در گلوی لبریز از خشمش میکرد و صحنه ی خنده دار و مجذوب کننده پاشش احساسات را مشاهده میکرد.
-
کسی نیست چرا؟
من مانده ام تنها
درون انجمن آلا
کسی نیست اینجا، نیست اینجاااااا
چرا ماندم من اینجا
باید برم، برم،برم سراغ درساااااا:smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: -
یا الله کسی هس
-
یا الله کسی هس
-
@Saahaar در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
@لیلی79 در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
یا الله کسی هس
یادمه گفتی دیگه اینورا نبینمت:(
آره منم یادمه
سلام کردن بلد نیسی؟ -
@Saahaar در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
@لیلی79 در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
یا الله کسی هس
یادمه گفتی دیگه اینورا نبینمت:(
آره منم یادمه
سلام کردن بلد نیسی؟ -
@Saahaar
خوبی گلم
خب صورتی نوشتمش که غم نداشته باشه -
@Saahaar
خوبی گلم
خب صورتی نوشتمش که غم نداشته باشه -
@Saahaar
خوبی گلم
خب صورتی نوشتمش که غم نداشته باشه -
@Saahaar آفرین که حس کردی
بد نیسم عزیزم