:joy:
قسمت اینه ک برید سر درستون:neutral_face: :joy:
:joy:
قسمت اینه ک برید سر درستون:neutral_face: :joy:
sohrab
مرسی...سرعت واقعا بهتر شده
خیلی گزینه های بهتری هم ارائه شده
کاش بقیه ی بچه هام خاطراتشون رو بگن
@mahdis127
اوهوم الان القا رو حتی بدون تست هم بخواد بخونه ی روزی طول میکشع،منتهی اون ادرنالین و اون فشار زمان رو نصف میکنه....امتحان فیزیک امتحان جالبی بود واسم،توی اتاق بودم دقیقا مثل شما القا مونده بود ۱۲شب بود،گفتم مامان یک بیدارم کن..خوابیدم،بیدار شدم دیدم۶ و نیم صبحه میگ پاشو صبحانه بخور میخوای بری امتحان!!!ا
گفتم مامان چرا بیدارم نکردی؟
گفت،مگ گفتی؟!
اومدم عصبانی بشم جواب بدم،دیدم موضوعیه ک گذشته چکار ب این بنده خدا دارم،مقصر خودمم،خندیدم گفتم نه....
توی راه و قبل امتحان اون یکساعت رو همینطوری خوندم،خدا جبران کرد از اون فصل همه ی نمره اش رو گرفتم!!!!!!!دقیقا از هرچی خوندم اومد،انگار اون یکساعت فقط سوالای امتحان حل کردم،حتی یادمه دقیقا دقایق قبل کتابم افتاد،صفحه ی ازمایش کنید فصل اول بود،همون ازمایش کنید رو خوندم امد....
واقعا پدر و مادر عجیبن!
@dr-yassi
مرسی
ممنون و متشکر
alisoltany
اون گفت باید سر جلسه امتحان نری!!!
پرسیدم خب اینطوری ک 0 میشم!حداقل الان برم 7 یا هشتی میگیرم
گفت:ازمون بعد ی برگه ی استعلاجی پزشکی میاری میدی دست من،منم میبرمش اموزش و پرورش ،برات غیب موجه میزنن،درس حذف میشه،شهریور امتحان میدی....
توی راه ک برمیگشم خانه،از در محل حوزه رد میشدم،حس بدی بود،خیلی بد همه داشتن امتحان میدادن من بیرون !شوخی نبود سرنوشت سازترین امتحان نهایی بود(مخصوص او زمان ک تاثیرش قطعی بود نه مثبت)
خب این مسیر بعدش اتفاقات زیادی افتاد ک خارج از موضوع تاپیکه،از بسته بودن مدرسه و قبول نکردن برگه!تا اذیت های حوزه ک این برگه الکیه و فایده نداره باید حداقل برگه ی بستری و...باشه!و ادمای خوب و بد این مسیر
بگذریم،کارنامه اومد،خداروشکر،واسم حذفش کرده بودن...انسانهای ک عبرت میگیرن خیلی کمن،ویژگی انسان فراموش کاریه(حتی ریشه ی اسم انسان) شهریور رسید!ولی....باز شد همون ماجرا!یعنی دقیقا از دو روز مونده ب قبل شروع کردم!و فردای ظهر اون دقیقا همونجا بودم ک خرداد بودم!حتی بدتر!
اما اینبار خیلی قضیه فرق داشت،دیگ نه میشد از خدا مهلتی دوباره گرفت،نه راه کمکی بود،نمیشد مثل اونبار تسلیم شد،شانس ی دیگ نبود،قضیه یا برد بود یا باخت!ضعیف بودن یا قوی بودن
یادمه ساعت یک ظهر بود!اخر فصل هورمون ها،روی خود تنظیمی ها بودم!کتاب رو فصل فصل کندم تا به اخر و حجم باقیمانده ی کتاب نگاه نکنم و از حجمش و دودوتا چهارتا سرد شم و دائم میگفتم،ببین الان این صفحه مهمه ک تمام شه!
تا هشت شب بدون استراحت خوندم،رسیده بودم اول فصل هشت!دیدم اگ اینطوری پیش بره نمیرسم!مثل اونبار اما اینبار بجای فرار دنبال راه چاره بودم!
زنگ زدم پسرعموم:گفتم سریع غذاتو بخور بیا اینجا،من نمیرسم تو باید فصل هشتو بخونی،برام توضیح بدی ،مسائلش رو بگی و...(این طوری تقریبا 2ساعتی ذخیره میکردم)
شاید کمی درونگرا باشم،خوشم نمیومد پدر مادرم بفهمن غیر ناراحتی چیزی نصیبشون نمیشد،زنگ زدم پسرخاله ام و یه مهمونی سوری بعدشام رفتن!پسرعموم اومد دمش گرم گفت و رفت!ساعت 12شب بود،دو فصل 9 و 10 یعنی گیاهیا مونده بود،11رو خونده بودم!پدر مادرم اومدن،یه لبخند و قیافه ی شاد گرفتم ک همه چیز عالیه،شب بخیر گفتیم و مثلا منم خوابیدم!خب باید بیدار میموندم و منتظر تا اینکه اونا بخوابن و من برم درس بخونم!یادمه بخاطر اینکه خوابم نبره،دستم رو زدم ب موهام و کردم چشمم تا بسوزه و نخوابم!
ساعت تقریبا یک ربع کم بود،اروم کتاب رو برداشتم رفتم توی حیاط!و تا صبح ساعت هفت درس خوندم!24 ساعت بیداری،20 ساعت درس و خستگی وحشتناک روز قبلش!ساعت 5 صبح هزار بار زد سرم قید همه چی رو بزنم....از گردن درد و سردرد و کمر درد تا پشه ها و حشراتی ک دائم زیر لامپ اذیت میکردن!
اون شب و صبح تموم شد!
زیست 19 شدم!
بعدا فهمیدم دو نفر دیگ از همکلاسیام دقیقا همونجا بودن ک من بودم اون ظهر ،ولی گفته بودن نمیشه و فردا شدن10 و 11..به قول پائلو؛احتمال تحقق یافتن یک رویاست ک زندگی را حذاب میکند،
امتحان رو ک خوب دادم،پدرم گفت ؛
علی دیدی میگن باید شب امتحان خوب بخوابی،الکی نیست ک این روانشناسا و ....میگن!!!!!!
خب من یکی از خودم میگم،منتظر شما هستم!
بذارید اول درسی بگم شاید به درد خورد
«از زیست0 مطلق تا 19نهایی و100ازمون»
من سال سوم زیستم صفر مطلق بود!واقعا روز نبود مسخره ی معلمش نشم!
یادمه همیشه بهم میگفت؛حیفه اکسیژنی تو پسر(یعنی حیف اکسیژنی ک تو مصرف میکنی)
یکجورایی حق هم داشتن،مثلا یادمه وسط ترم بود،ازم پرسید دیواره ی سلولی گیاه جنسش؟موندم!!!
بگذریم از اون خاطرات تلخ،امتحان نهایی رسید،گفتم خب وقت ک زیاد دارم بذار کمی دینی بخونم بعدش میرم سراغ زیست...دینی رو ک نخوندم هیچ،گذشت تا دو روز ب امتحان مونده!
صبح شروع کردم ساعت 9(فردا نه پس فردای اون امتحان بود)
تا غروب 3فصل رو فقط خوندم،بعد شام دوباره شروع کردم و تا صبح ساعت 4،اخر فصل 5 بردمش،یعنی 120صفحه!
130 صفحه هنوز مونده بود!گفتم ده دقیقه استراحت کنم دوباره شروع کنم!هنوز یک روز وقت دارم
........
خوابم برد وقتی نگاه ساعت کردم10صبح بود!ی دوست عوضی زنگ زد
الو علی کجایی چقدرمونده؟بیین علی
برو فصل نه(تولید مثل گیاهان)رو اول بخون اون بمونه اخر نمیخونیشاااا
من ک صفر بودم ده بار خوندم اون فصلو نفهمیدم شده بود ساعت2ظهر درحالیکه هنوز نصف کتاب هم نخوانده بودم!
یدفعه صدای زنگ در اومد....
دایییم بود و بچه های شلوغش،نابودیم رو جلوی چشمام دیدم،تموم حرف معلما ک در موردم زده بودن داشت واقعیت پیدا میکرد...سردتر شدم،گفتم تمومه دیگ...دیگ امیدی نداشتم هرطور حساب میکردم نمیرسیدم !سرمم درد میکرد شدیدا مخصوص اینکه فصلای باقیموندع سختتر بودن...هرچی میکردم استرس نمیذاشت یک کلمه بفهمم شده بود ساعت6 غروب....نفس عمیقی کشیدم و کتاب رو بستم...اون شب یکی از بدترین شبا بود،صبح داشتم میرفتم امتحان،توی ماشین گفتم خداییاااا منو از این بحران در بیار قول میدم پزشک شم....(یسری تعهد دادم)...
ده دقیقه مونده بود ب امتحان،مطمئن بودم حتی قبولم نمیشم،همه چی تموم شده بود واسم،حتی دیگ پزشکی هم،زد سرم ک برم معاون مدرسه ام رو ببینم!!!! از حوزه تا مدرسه 10دقیقه بود!!دو دل بودم ریسک کنم یا نه،رفتم دیدمش بهم یه راه حل داد،یع پیشنهاد اون گفت؛...(ادامه سری بعد(داستان تازه شروع شد))
انسان ها موجودات عجیبین،تو اوج ضعیفی،میتونن قوی ترین ها شن....ممکنه توی زندگی شماهاهم حوادثی اتفاق افتاده،ک مردانه جنگیدید،تمام قوانین فیزیک و تجربی رو زیرپا گذاشتید و بعدش از خودتون تعجب کردید،میخوایم اینا رو بگید،شک نکنید روزی این خاطرات شما به درد یکی میخوره و الگوی واسه کسی میشید...منتظر خاطراتتون هستیم

بالاخره ب ارزوی دیرینه،زیست100رسیدیم،به فنا!رفتیم اما شد.
191 کشوری
sohrab در تغییرات جدی انجمن گفته است:
سلام گذارش شده بود که تو موبایل مدام خطای قطع ارتباط با سرور میده انجمن!
مرسی از اینکه وقت گذاشتید ولی
باز دوباره هست : (
البته با کروم مشکل داره،مرورگر خود گوشی ارور نمیده
اسم تاپیک هم..!!! "تغیرات «جدی»انجمن " ؟
خ خ خ
شکل صفحه 47
گیاه ی گیاه دولپه ایه(دمبرگ داره،رگبرگ منشعب و...)،ارایش بافت اوندی ساقه هم نشان دولپه ایه،ولی ریشه رو تک لپه ای کشیده ک! :confused: !!
باز اشتباه کتابه یا نکته ای چیزی داره ؟
2)در سطح کتاب نیست ،ولی ائورینوفیل توی واکنش های آلرژیک زیاد میشن،اسم هم طبق سوم مورد شدید آلرژیه
mohammadhassan
نه این موقع کپی لینک با گوشی باید از دوطرف بکشم احتمالاحرفای از وسطش جامونده اینطوری شده...میتایپم : (
محمد فخاری
سوال یک بنا ب اونیکی نوشتی اره باید میگفت «بیشتر» از 100،،،
2)موادی ک از منافذ یک غشای نیمه تراوا عبور نمی کنن قادر به ایجاد فشار اسمزین به همین دلیل پروتئین های پلاسما و مایع میان بافتی که مواد غیر قابل نفوذ از غشای مویرگی هستند، مسئول ایجاد فشار اسمزی در محل غشا می باشند،ماله اینه ثابته
3)افزایش سدیم موجب افرایش فشار خون و فشار تراوشی میشه و....
دوتا بار ناهم نامم ک یکیشون رو بارش قرینه کرده یکی رو دست نزده،پس هردو میشن هم نام
علوی
اولا چهار خط در ناحیه مرئی داره،دوما هزاران اتم هیدروژن «یعنی هزارن الکترون»برانگیخه میشه،هیچ تناقضی نیست،سوما در سطح کتاب ما تنها رابطه ای ک بین تعداد اکترون و خطوطه فقط اینه ک هرچی تعداد اکترون بیشتر تعداد خطوط بیشتر دیگ نمیشه در سطح کتاب استنباط کرد ک اگ انقدرخط بود انقدر الکترون داره و...صفحه ی قبلشم مربوطه ب سدیمه نگاش کن می فهمی
حوصله تایپ نبود،نگاه عکس زیر
uupload.ir/files/yi7_lentcel1.jpg
1)کلر اتم مرکزی،سه داتیو ،ی عادی
2)بنا ب رسم هردوشکل میتونه باشه،اونی هم ک تو میگ در* حوزه ترکیبات ناقطبی*مربوط ب پیوند های قطبی ناقطبیه ن ترکیب های قطبی ناقطبی
3)صفحه66خط 11ب قید «ممکنه»دقت کن:نیروی ک دواتم را.....
4)هیچکدوم،دکین
5)قلع نشنیدم،ولی برلیم با همه کوالانسی،آلومینیوم هم با فلوئور،اکسیژن و بعضی بنیان های اکسیژن دار یونیه
علتشم در سطح کنکور و کتاب نی ولی چگالی سطحی و از این چیزاس
f_bh76 در شیمی دوم،فصل ۳ گفته است:
خییییییییلییییییییی مممنونننممممم
تو این سوال مگه۰\۷۱ جرم آب نیست که تبخیر شده؟ چرا جرم نمک خشک گرفته
سوالو خوب بخون