ده روز قبل کنکور۹۷....
اگ حالتون بد نمیشه بذارید قبلش ی خاطره بگم:
رشته ی رزم آوران ی رشته ی ایرانیه ک توی مسابقاتش تایم سوم همه چی آزاد میشه،اما خبیدعوایخیابانی نیست،ی هنره رزمیه واقعیه،ک هرکجا با هرتعداد میتونی از هرکی دفاع کنی،اون موقع ما رو واسه مسابقات بردن اصفحان،اونی ک باهام مبارزه میکرد واقعا حرفه ای بود،کسایی ک مسابقات رفتن میدونن اگ بار اولت باشه ک میری،اگ پات ۱۸۰باز شه توی باشگاه،توی مسابقه۲۰درجه عم باز نمیشه!!!اون استرس هرپات رو میکنه یک تن انگار،اصلا نمیتونی بیاریش بالا...منم تجربه ی اولم بود،ی لحظه گاردم افتاد و پا مستقیم خورد ب بینیم!انگار ی ۱۸تن از روی سرم رد شد،ی لحظه حس کردم زیر گردنم خیس شد!نگا کردم دیدم کلا خونی ام!بیشتر ترسیدم ،پشت کردم ک دیگ بیام بیرون کل جلوی پیرنم خونی بود،دیدم یکی داد زد؛کجااااا احمق؟؟؟!!!
کپ کردم،دیدم استادم ی بسته پنبه اورد بزور کرد توی دماغم! پارگی پوست بینی ام رو کامل داشتم حس میکردم.ی جمله گفت؛هر وقت عزراییل رو دیدی تسلیم میشی!
برگرد تو! اگرچه اون مسابقه رو باختم اما شد آغاز ی دید جدید ک این ده روز منو زنده کرد!و اساس این فعالیت شد...
حساب کردم باید** روزی **ده درس ادبیات میخوندم،ی فصل شیمی،نزدیک صد صفحه زیست!صد لغت انگلیسی،۵درس دینی و رباضی و فیزیک و عریی و..هم ک هیچ.داشتم فک میکردم چ کنم...میدونستم باید راهی پیدا کنم نه بگم نمیشه،با خودم گفتم؛
(اتمام پارت اول)


