@Zahra-Zahraii باشه فقط یه چیزی، صحبت با مدیرم میتونه کارساز باشه؟ سوالم اینه
مرددم میگم نکنه نتونه کمکم کنه و ..
sun shine
دیدگاهها
-
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیم -
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیم@D-fateme-r نه روانشناسی خونده یه مدتی الانم توی مراکز مشاورهای کار میکنه
-
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیم@Zahra-Zahraii مشکل من با درس نیست، اونو میخونم ولی مشکلات که گفتمم در کنارش اذیتم میکنه کارگاه استراتژی ۱۰۰ در ۱۰۰ رو دیدم برنامه هم ریختم ولی بازم افکار منفی و مشکلاتی که گفتم
-
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیمعباس زنگارکی اکثرا این مشکلات رو دارن من امیدوارم ولی، چرا ناامید آخه؟ آره درسته فقط میخوان با مدیرم صحبت کنم و بگه از کجا شروع کنم و چطور این ذهنم رو که اسیر شده نجات بدم
مدیرم اون روز گفت تو میترسی از شکست برای همین شروع نمیکنی نیاز داری یکی هل ت بده و من با خودم گفتم فردا باهاش صحبت کنم و یکم فعالیت درسیم رو زیرنظر بگیره تا راه بیوفتم -
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیمarthur morgan خیلی ممنونم از اینکه وقت گذاشتید دوست عزیز درسته حرفاتون کاملا درسته ولی من گفتم، نمیتونم برم پیش روانشناس (تحت هیچ شرایط بخاطر دلایلی) ولی مدیرم روانشناسی خوندن و به این مسائل آگاه هستن یعنی با یه دقیقه حرف زدن من فهمید مشکلم چیه حتی خیلی اوقات از حالت صورت من میفهمید که استرس دارم (من استرسی هستم)
-
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیم -
مشورت با مدیرم در ارتباط با مشکلات روانیمسلام بچهها، امیدوارم حالتون خوب باشه
قبل از هر چیزی معذرت میخوام بابت طولانی بودن پیام
من دوازدهم تجربی هستم و تا الان شروع نکردم
شاید باورتون نشه ولی من دو ساله میخوام شروع کنم برای کنکور ولی هر دفعه به یه دلیل جا زدم، یه سری از این بهونهها 👈 الان وسط هفتهس بزار برای شنبه، حسش نیست، هنوز وقت هست، من باید ۶ بیدار میشم حالا که ۷ بیدار شدم پس کلا کنسله بیخیال درس، اِ فلانی گفته دفتر نکات خوبه آقا کنسله دوباره از اول شروع میکنیم، اَه همهش یادم رفته دوباره از اول، کمال گرایی شدید، وسواس، ناامیدی، نداشتن هدف و ... من دقیقا تا همین پریروز هر روز بیشتر از دیروز توی باتلاق میرفتم و همه این مشکلات که ناشی از تفکر و نگرشمه هر روز بیشتر به دورم میپیچید تا اینکه یه اتفاق افتاد، حالا این اتفاقه چی بود، من کلا قرار بود نرم مدرسه تا امتحانای دیپلم و خودم بشینم بخونم (که عمرا اگه میخوندم) ساعتای ۸ اینا بود از مدرسه زنگ زدن گفتن چرا نمیای مدرسه مامان بابامم حسااااس عصبانی شدن گفتن واقعا علتش چیه، خب من چی میگفتم؟ میگفتم دخترتون دست گلتون هنوز هیچی نخونده فقط بلده حرف بزنه الان که امتحاناس مثل چی تو گل مونده؟ یکم گریه و دعوا و اینا تا اینکه بزور و تنها فرستادنم مدرسه خلاصه من ساعت ۱۰ بود رفتم مدرسه و کل قضیه رو گفتم و گفتم که من اصلا مریض نبودم و دروغ گفتم و خداروشکر معاونمون خیلی خیلی منطقیه و گفت عیبی نداره (تنهایی و صورت گریهای طورمم بی تاثیر نبود البته) خلاصه ما رفتیم تو کلاس و دوستام گفتن بعد مدرسه با مدیر جلسه داریم و قراره مشکلاتمون رو مطرح کنیم یکم حرف زدیم بعد مدیرمون داشت درباره امکانات و شرایط و اینا حرف میزد بعد من دستمو بلند کردم مشکل خودمو گفتم، بدین شرح 🙄👈 من گفتم خانوم مشکل ما امکانات نیست چون فکر نمیکنم کسی مشکل کتاب و معلم داشته باشه و سایت آلا رو مثال زدم و اینا بعد گفتم فکر میکنم مشکل از تفکرمونه و مشکلات خودمو گفتم بعد گفت تو نیاز داری به روانشناس و بعد گفت داری اجتناب میکنی و اینا بعدم گفت آخرسر بیا شماره یه روانشناس رو بهت بدم، آخرسر صدام زد ولی من گفتم باید با خودتون حرف بزنم ...
این بود اون اتفاقه، توی مسیر خونه دیشب صبح خیلی فکر کردم و تصمیم گرفتپ با مدیرم صادق باشم (مدیرمون روانشناسه) و بگم که نمیخوام برم پیش اون روانشناس، آخه نمیخوام خانواده متوجه بشه و اینم بگم که خانواده من اعتقادی ندارن (میدونم مشکلم جدیه ولی لطفا نگین برو خونواده رو راضی کن که محاله ممکنه) امروز رفتمم پیشش خیلی خیلی سرش شلوغ بو گفت باید برم تا جایی، برگشتم با هم حرف میزنیم ولی وقتی برگشت جلسه داشت با اولیا و کلا نشد. حالا من یکم مرددم با خودم میگم نکنه اشتباه باشه اینکار (اینم بگم که من هیچ کس رو ندارم برای اینکار نه روانشناسی نه دوستی نه فامیلی هیچی) و با خودم میگم خودم با همین باشگاه ذهن سازی آلا و کتابا خودمو درمان کنم (اینم بگم که با دو سه تا از همکلاسیام که صحبت کردم گفتن که آرره برو مشکلاتت جدیه و اینا) حالا میخوام بگم بچهها کسی داشته این مشکلات رو؟ من واقعا مرددم نمیدونم چیکار کنم (توی تصمیم گیری شدیدا مشکل دارم و نمیتونم تصمیم بگیرم)
من میخوام فردا به مدیرم بگم کمکم کنه این افکار رو بزارم کنار و یکم هلم بده تا برم سمت درس و انقدر نترسم از شکستی که شاید اصلا پیش نیاد