Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
ت

توحید

@توحید
درباره‌‌ی من
دیدگاه‌ها
1
موضوع ها
0
Shares
0
گروه‌ها
0
دنبال‌کننده‌ها
0
دنبال‌شونده‌ها
0

دیدگاه‌ها

تازه‌ها بهترین Controversial

  • هرچی تو دلته بریز بیرون 2
    ت توحید

    بار یک تنهایی سنگین را به دوش میکشم...
    باری که فشارش غضروف های گلویم را میفشارد تا این بغضم شاید نفسی بکشد.
    نفسش ولی آتشی بر خواب مادرم است.
    پس بگذار هر دو بی نفس بمانند...

    آخرین دوستم هم دیروز رفت، میدونی؟
    میپرسی چطور؟ خب، معلومه! وقتی یه نفر همه دار و ندارت باشه تو زندگی، میدونی چقد سختشه؟ منم جاش بودم میرفتم.
    فقط میدونی، تنهایی رو عادت کردم بهش. چیزی که سختم بود این بود که باعث ناراحت شدنش شدم‌. این بزرگترین کابوسم بود...
    از اون سخت تر میدونی چی بود؟ از هر کی تو جهان غم داشتم به اون میگفتم. الان به کی بگم؟ آره :)) اومدم اینجا می نویسم...
    ساعت دو شب، تنها مثل همیشه... ولی باز نمیتونم بذارم این بغضم بشکنه.
    تا حالا انعکاس صدای هق هق خودت رو از دیوار های خالی از عکس خونه شنیدی؟ بهت قول میدم صدای خوبی نیست...
    دارم با خودم شرط بندی میکنم دائم... هی شرط میبندم فردا دیگه تموم میشه همه چیز...
    ولی هر فردا، دو بار میبازم... یکی شرط بندی رو، یکی به اجبار ادامه ...

    یبار یه دوستی میگفت، "هرکسی تو زندگی ش به یک اندازه تنهاست. و هر کسی فک میکنه بیشتر تنهاست..."
    ولی خب دو سه روز پیش حداقل یکی بود که از تنهاییامون حرف بزنیم...
    امروز منم و چندتا آهنگ ترکی خسته، یه خونه خالی، با دیوارای خالی، که بوی رطوبت رو با یه سرمای ملایمی پخش میکنن تو خونه. خیلی جالبه، رطوبت دیوار نمیذاره صدات خیلی منعکس بشه. ولی باز به ریسکش نمی ارزه. نمیتونم بذارم بغضم بشکنه. باور کن شنیدن صدای هق هق خودت اصلا حس خوبی نیست.

    یکی از بهترین دوستام، چن سال پیش، فوت شد. وقتی خبرش رو شنیدم، ساکت بودم‌. چن تا گیلاس بود دستم، شستمشون و نشستم جلو تی وی. هرکی منو میدید بغلم میکرد و گریه میکرد. همشون انتظار داشتن منم باهاشون گریه کنم. ولی گریه م نگرفت هیچوقت. تا دو سه روز فک میکردم شاید تو شوک هستم. یه هفته گذشت... یک ماه... پنج ماه بعد... هنوز منتظر بودم گریه کنم. هنوز سر قبرش نرفته بودم...
    نشسته بودم رو سقف استادیوم، و داشتم فکر میکردم چرا گریه نکردم هنوز. باد زد سیگارم از دستم افتاد و رفت... آخرین نخ بود... گریه م گرفت... ساعت 4 صبح بود، باد نمیذاشت صدای گریه م بیاد. محکم تر گریه کردم. باد شدیدتر وزید‌. محکم تر گریه کردم... باد بین طبقه های استادیوم زوزه میکشید... محکم تر گریه کردم...

    غیر درسی
  • 1 / 1
  • درون آمدن

  • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

  • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
  • اولین پست
    آخرین پست
0
  • دسته‌بندی‌ها
  • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع