شمارشگر رسیدن به آرزوهامون
-
خب یه ماه مانده به عید و میدونم اگر عمری باشه پست بعدیم اینجا واسه عیده
هدف دستنیافتنی و رویایی من داره دست یافتنی میشه چیزی که تا این هفته با حدس و گمان و بشه یا نشه واسش تلاش میکردم الان مطمنم میشه دیگه
حالا شاید یک سال یا کمتر بیشتر کار بخواد ولی دیگه میدونم میشه
خیلی به اینده امیدوارم.... -
خب یه ماه مانده به عید و میدونم اگر عمری باشه پست بعدیم اینجا واسه عیده
هدف دستنیافتنی و رویایی من داره دست یافتنی میشه چیزی که تا این هفته با حدس و گمان و بشه یا نشه واسش تلاش میکردم الان مطمنم میشه دیگه
حالا شاید یک سال یا کمتر بیشتر کار بخواد ولی دیگه میدونم میشه
خیلی به اینده امیدوارم....macrophage Of nahang 0 در شمارشگر رسیدن به آرزوهامون گفته است:
خب یه ماه مانده به عید و میدونم اگر عمری باشه پست بعدیم اینجا واسه عیده
هدف دستنیافتنی و رویایی من داره دست یافتنی میشه چیزی که تا این هفته با حدس و گمان و بشه یا نشه واسش تلاش میکردم الان مطمنم میشه دیگه
حالا شاید یک سال یا کمتر بیشتر کار بخواد ولی دیگه میدونم میشه
خیلی به اینده امیدوارم....خب چندساعت دیگه عیده...امسال علی رغم موفقیت های زیاد و مهارت و ایده های زیادی که ایجاد و خلق شد به طور ناگهانی با ی بحران شدید مالی هم خونواده مواجه شد طوریکه هرچی داریم رو میخایم بفروشیم با اینکه میدونیم حل نمیشه و بعدش خودمون دست تقدیر بسپاریم...سال تحویل امسال رو تنها خونم و سفره ای نیست و تموم اون ادم های شلوغ پارسالش چنان پیچکِ مشکلات، وجودشان را در هم تنیده که راه رهایی براشون نذاشته
اما راستش زیاد نگران نیستم و الان هم منتظرم ساعت شش قراره ی سایت ی اف بزنه و بگیرمش:) چون ایمان دارم که هرچی رخ بده خواست و او بد نمیخواد
من هنوز به رویاهام فکر میکنم و صبحا واسشون پامیشم اگر که مادیان خسته اگر طناب هم پاره درون مرد همواره کشیده میشود باری -
سونامی مشکلات جدید به حدی سریع شروع به بلعیدن هرچی که داشیم کرد که گاها از خودم میپرسم من کجام و دارم چیکار میکنم...تا حدی که الان نگاه گوشیم میکنم و تاریخ رو میزنم
امروز سه و نیم ظهر چهارده فروردین صدها کیلومتر دورتر از خانه و خانواده ام در اتاقی به دنبال حل مشکلاتی که یه دفعه رخ دادن...تو اخرین پستم گفتم دارم به رویاهام هنوز فکر میکنم ولی راستش الان که تایپیک و پست رو دیدم فهمیدم عه رویاهایی داشتم که واسش تلاش میکردم.تا این حد فشار و تنش باعث فراموشی همه چی شده بود و تلاش الان برای بقاس....با ی امید بشدت پایین
بچه ها هرکس این پست رو میبنه ازش خواهشمندم برام دعا کنه...برای خود و خانواده ام.....که بتونیم به زندگی عادی حداقل برگردیم... -
خب سلام ...امروز چهار تیره ساعت 19:30.فک کنم از اخرین پست نزدیک سه ماه میگذره
چند روز قبل عید ی دوره رفتیم و بهشون ی پینشهاد دادم ک کارشون رو مجازی کنن گفتتن نمیشه کارمون عملیه گفتم سه بعدیش کنید گفتن تو میتونی گفتم اره ولی سه ماه بعد ..خب نمیتونستم ولی نیاز دارم به پولش....هیچیشو بلد نبودم ولی فرصت خوبی بود نمیشد از دست داد
خب این سه ماه وسط همه ی بحران ها ی طراحی سایت با وردپرس یادگرفتم(از ی دوره عمومی تا دوره تخصصی جت انجین و لرن دش و..) ی طراحی سه بعدی با freecad (ک دوره ش نبود و مجبور شدم با چت جیپیی یادبگیرم) کار سختی بود ولی انشالا تا سه ماه بعد کاراش تموم میشه و سایتش زدیماین سه ماه سخترین سه ماهی بود ک توی کل دوران زندگیم داشتم نه بخاطر تلاش هاش،بخاطر بحران هاش ... و نمیدونم آیا سه ماه بعد رکوردش رو میزنه یا نه،عای خدا کنه نزنه...از ی جایی ب بعد میفهمی که شبیه ی لشکری که هر لحظه از نیروهاش و فرمانده هاش کشته میشن و فرصت سوگواری نداره،بعد میفهمی بهش میگن بحران های زندگی...بحران ها دیر یا زود سراغ همه میان،مشکلاتی ک تو باعثشون نیستی ولی روت میان،قسمت خشن زندگیه،مشکلاتی که حالت عادی واسه هرکدام چالش های سالانه بود توی اون برهه هر روز رخ میدن و تو دو راه داری یا برای همیشه تحت تاثیر بحران قرار مییگیری و نابود میشی یا انقدر تلاش میکنی ک اندازه ی بحران بزرگ بشی ک ردش کنی
که هردو صورت اسیب های سخت میبنی این چیزیه که کسی بهت نمیگه...
به ارزو هام فکر میکنم؟
زمان همیشه حل کننده نیست اغلب مثل تلاطم های شن و ماسه س ک روت میاد و کارت رو سختتر و پیچیده تر میکنه زمان زمان زمان مثل ی دشمن خونی هر لحظه منو غرق تر میکنه مثل ی بهره ی شبانه برای ی ادم تا خرخره مقروض...مثل ...نمیدونم باید پلن چید اول ب سطح نرمال زندگی رسید بعد تازه اومد و...
طفره نرم ایا هنوز به ارزوههام فکر میکنم؟
نسبت به چهارماه پیش سالها فاصله گرفتم ازشون و یکیشون هم
امروز اولین ارزوم از دست رفت ارزوی که نزدیک پنج سال بهش فکر کردم...
و بهم فهموند زندگی چقدر جدیه و خشن
راستش خستم...هرچی تلاش میکنم و میخام بیام بالا و بکشم بالا وقتی نزدیک یک قدمی میشم ی بحران دیگ رخ میده و باز میبردم پایینخب برنامه م واسه سه ماه بعدی چیه..دوست دارم مهر ک شروع شد چهارتا کار کرده باشم
1)سایت رو واسشون زده باشم و شریک موسسه باشم توی درامدش
2)ی ابزار ک سالها روش فکر میکنم رو تونسته باشم دیگ ب مرحله ی فروش برسونم
...اینو با امدن بحران بهار نتونستم ادامه ش بدم ولی ب ی قدمیش رسیده بودم میشه پست 28 بهمن ک نوشتم
3)پروزه ای ک با استادم شروع کردم -پست 8 بهمن- ب پول نرسید و استاد رهاش کرد برم سراعش و نذارم بخوابه ی کار علمیه و واسه بعد میتونه رزومه بشه
4)این ترم بچه های دانشگاه ب بحران جنگ خوردن و افت کردن ی همت کنم سه نفر جلومن معدلم بیارم بالا و بشم اولخب فک کنم پست بعدیم بشه مهر،اگر اینا انجام بشه پاییز باید اپلیکیشن هاشون رو بزنم و بذارم کافه بازار ،فاصله پست ها داره زیاد میشه اول ی ماه ی ماه بود شد فصل ب فصل امیدوارم نشه سال ب سال...
خب دوستان امیدوارم قبل امدن بحران بتونید با تلاش و جمع اوری پول و خرد کافی اماده تر باشید تا کمتر اسیب ببیند...بحران ها ی دفعه میان
واسم دعا کنید واستون دعا میکنم...روزتون بخیر تابستون خوبی سپری کنید
-
سلام
دقیقا یک سال دیگه همه چی مشخص میشه...
دروغ چرا از امسال میترسم اونم زیاد. میدونم روزای سختی در انتظارمه که براشون آمادگی ندارم. اما هر روز اون دختره میاد به ذهنم...وقتی اون از پس روزای جهنمی زندگیش گذشته چرا من نتونم؟
در نهایت تنها ناجی زندگیمون خودمونیم و بس!_۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۶ شب، اتاق خواب.
-
قرار بود سه ماه بعدش بیام گزارش بدم مهر- دو ماهی هم رد شد - دیدم سالگرد ورود اکانتمه به سایت گفتم بد نیست الان
سلام-
اما کارهای که میخواستم انجام بدم :
- نزدم با پیشنهاد های کاری خیلی بهتر روبه رو شدم ، دیروز گفتن بیا بریم پیش فلان کس که ی پروژه خفن بگیرم ــ الان ک پست تیر ماه و قبل رو دیدم دارم با خودم فکر میکنم که چه حسی داشتم خیلی واسم مهم بود ک حسابم کنن الان برعکس شده و شاید همه ش بخاطر تلاش و لطف خداست
2)ابزارم موفق نشد مجدد ابزاری که علت زدن این تاپیک بود عملا و ارزوی اصلیم خب دارم یادگیری ماشین رو یاد میگیرم امید دارم این تکمیلش کنه و کار رو جمع کنه
3)بازم با پیشنهاد های خیلی بهتر روبه رو شدم و دیدم وقتی که بخوام واسه تکمیل اون بذارم میتونم واسه اینا بذارم
4)اولویتم تغییر کرد و دیگه واسم مهم نبود ک معدلم بالا بیاد
اما پست بعدیم انشالا به شرط حیات میاد واسه عید 1405
- پایان ناامه ی دانشگاهم باید تکمیل کنم که خیلی سنگین برداشتم که به امید خدا اگر انجام بشه قرار تو ی ژورنال با IF نزدیک 40 چاپ بشه ک خودش به تنهایی نشون میده که چقدر مسیر پرپیچ خم
- دوست دارم یکی از این پیشنهادی خوب که شده رو بتونم پیاده کنم
- ی سایت زدم موازی و ی لول پایینتر از ابزارم امیدوارم بتونم به درامد برسه
4)امیدوارم یادگیری ماشین بتونه ابزارم رو تکمیل کنه و به ارزوم برسم
-
- پیشنهادم اینه بقیه هم پست بذارن که میخوان چیکار کنن - خیلی حس کمک کننده ایه وقتی میای میخونی ک مثلا سه ماه پیش داشتی به چی فکر میکردی و دغدغه ت چی بوده الان چیه و کجایی - - من با سه ماه الان اوکی ترم شما میتونی هرماه یا هر هفته یا هرطور دلت خواست بذاری - -
-
- از خدا میخام که هممون به ارزوهای قشنگمون برسیم در کنار سلامتی و تندرسی و کسایی ک دوستشون داریم و دوستمون دارن - -
- نزدم با پیشنهاد های کاری خیلی بهتر روبه رو شدم ، دیروز گفتن بیا بریم پیش فلان کس که ی پروژه خفن بگیرم ــ الان ک پست تیر ماه و قبل رو دیدم دارم با خودم فکر میکنم که چه حسی داشتم خیلی واسم مهم بود ک حسابم کنن الان برعکس شده و شاید همه ش بخاطر تلاش و لطف خداست
-
چ زود شش ماه گذشت - اصلا باورم نمیشه چشم میزنم رو هم پست بعدی میره تا سه ماه شش ماه -- این هفته چند قرار داریم واسه تجاری سازی پایان نامه م
دارم fast api یاد میگیرم بعدش هم دوست دارم ری اکت یادبگیرم - یسری ایده دارم واسه ی سری کسب و کار خیلی سوداور - امیدوارم بشه
5 ماه دیگ هم ارشد دارم میخوام شروع کنم امروز چندتا کتاب الکترونیکی و دوره گرفتم -امروز خیلی تو پرم خورد دیر فهمیدم استعداد درخشان بی کنکور گذشته زمانش وگرنه رزومه م خوب بود بی کنکور میرفتم
خیلی خسته م راستش هم شوق دارم واسه اینده و مطالب و برنامه ریزی های قشنگ هم خستم و ترس دارم و .... بعضی روزام هم هدر میره اما در کل بد نیست
به شرط حیات پست بعدیم 5 ماه دیگه س با این اولویت ها:
1- ارشد اولویت اول
2- دو سه تا پروژه و مسابقه دارم ک افتاده گردنم باید انجام بدم
3- fast api رو یادبگیرم حتما
4-بتونم نسخه های اولیه ی تجارتمو ران کنم -
https://membersearch.irimc.org/member/profile?id=a7610e1f-6587-40a7-9ed5-0d066fed4d0f
ده سال از زمانی که اینجا عضو شدم، گذشت
بالاخره همه ی اون تلاش ها و روزای سخت، نتیجه داد -
https://membersearch.irimc.org/member/profile?id=a7610e1f-6587-40a7-9ed5-0d066fed4d0f
ده سال از زمانی که اینجا عضو شدم، گذشت
بالاخره همه ی اون تلاش ها و روزای سخت، نتیجه دادromisa
همه چی خیلی زود داره میگذره -
امروز سومین روز مریضیمه و بجر روز اول که کمی استراحت کردم دیگه نشد
دیروز رو تا غروب دانشگاه بودم و شبشم برگشتم تا نصفه شب مجبور بودم کارام رو بکنم و امروزم ک خونه بودم از ده صبح تا الان پای لبتابم و گاهی حس میکنم شرایط سخته ولی اغلب سعی میکنم ندیدش بگیرم
چند وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که چرا علیرغم همه ی تلاش ها هیچی نمیشه...وقتی خودم رو با همسن هام میسنجم شبا رو بیدارم و روزا رو مشغول ولی کیفیت زندگی اونا خییلی بالاتر و من در رفع حداقل های زندگیم دست و پا میزنم...
من کارشناسیم و واسه مدیر گروه رشته ی خودمون تلاش کردم ک به چشمش بیام که بتونم ارتباطی بگیرم با اساتید بالاتر اما ندید گرفت و منم دلسرد شدم و اهمیت ندادم دیگ اصلا.. تا اینکه چند روز پیش مدیر گروه دانشجوهای ارشد رشتمون که از دانشگاه دیگ بود و استاد ی درسمون شده بود
ناگهانی بهم پیشنهاد همکاری داد...خیلی جا خوردم و خیلی ازم تعریف کرد ک زیر نظرت داشتم و متوجه شدم استعداد زیادی داری ...خیلی ذوق زده شدم اول و ی جلسه گذاشت ک برم ببینمش حرف بزنیم...گفتم من تا اینجاها رفتم و به نتیجه نرسیدم
گفت میخام راجب یه سری چیزا دیگه کار کنیم و واسم بحث مادی قضیه خیلی مهمه و حس میکنم تو میتونی به چیزی ک میخام برسی
گفتم الان این علمی ک میگید واسه این کار رو ندارم گف اصلا مهم نیست تو بگو یسال دیگ بهش برسی فقط الان بهم قول همکاری بده
گفت حالا بنظرت چقدر زمان میبره گفتم نمیتونم الکی بگم باید ی کم درموردش تحقیق کنم
دیروز حرف زدیم باز و گفتم یه ماه دیگه...یه کم نگام کرد و ...
خب حس کرد ک یا خیلی نپختم و جوان ک نمیفهمم چی میگم یا حالت دیگه ای نداره :grinning_face_with_sweat:
اون روی شش ماه تا یسال حساب باز کرده بود و کرده البتهخب با اپدیت جدید هوش مصنوعی های مولد من تصمیم گرفتم دوماه پیش ک دیگ دانشگاه رو همینجا تموم کنم و ادامه ندم.یادگیری fastapi هم تعطیل کردم فعلا با لطف حضرات llm بزرگترین ریسکه... و ارشد دیگ نخوندم
پایان نامه عالی تموم شد اما به بنست علمی خورد تجاری نشد.
ییییه درک توف متشاد شتسود یلیخ هک مومع و این ویران کننده ترین قسمت ممکن بود
اما راستش دیگ نا امید نیستم چون دوتا کار دیگ ک قبلا درموردشون حرف زدیم با اپدیت های جدید هوش مصنوعی انجام دارن میشندر شمارشگر رسیدن به آرزوهامون گفته است:
خب این سه ماه وسط همه ی بحران ها ی طراحی سایت با وردپرس یادگرفتم(از ی دوره عمومی تا دوره تخصصی جت انجین و لرن دش و..) ی طراحی سه بعدی با freecad (ک دوره ش نبود و مجبور شدم با چت جیپیی یادبگیرم) کار سختی بود ولی انشالا تا سه ماه بعد کاراش تموم میشه و سایتش زدیم
این واسه 1403 و 1404 بود ک به بمبست خوردم و دیدم با این روند اصلا نمیشه و سالها طول میکشه ساختشون اما فقط توی این هفته نزدیک 70 درصد کار ب لطف ابزارهای جدید پیش رفت. و راستش دیگ من دنبال اونا نیستم اونا خیلی مشتاقن ک با کسی دیگ همکاری نکنم
در شمارشگر رسیدن به آرزوهامون گفته است:
مدیر گروه دانشجوهای ارشد رشتمون که از دانشگاه دیگ بود و استاد ی درسمون شده بود
ناگهانی بهم پیشنهاد همکاری داد...خیلی جا خوردم و خیلی ازم تعریف کرد ک زیر نظرت داشتم و متوجه شدم استعداد زیادی داری ...خیلی ذوق زده شدم اول و ی جلسه گذاشت ک برم ببینمش حرف بزنیمامروز مهرماه 1405 و ایشون مدت زیادی که شدن یکی از بهترین دوستام آمد و شد خانوادگی داریم و... پروژه ها و طرح های زیادی انجام دادیم و فردا شب قراره بریم جوجه بازی:)
در شمارشگر رسیدن به آرزوهامون گفته است:
و استاد رهاش کرد برم سراعش و نذارم بخوابه ی کار علمیه و واسه بعد میتونه رزومه بشه
و اینم ک واسه 1403 و 1404 بود و بارها درموردش صحبت کردم و اخرش اینم بمبست بود امروز ی ایده رسید ذهنم و چرا ی کار کاملا نرم افزاری رو باید نرم افزاری انجام داد؟ و این خطور کرد ذهنم ک اگر ی مدار باشه ک دوتاچراغ مادون قرمز بتابونه کار انجام میشه ها:) و شاید این شاهکار ساده کلید حل ی نرم افزار باشه که بخاطر ثبت توی این لحظه میذارمش

در شمارشگر رسیدن به آرزوهامون گفته است:
امیدوارم یادگیری ماشین بتونه ابزارم رو تکمیل کنه و به ارزوم برسم
اها اما اینو. اینو هنوز نتونستم بسازم و موند ولی خب یادگیری ماشین رو یادگرفتم کامل . چند وقت پیش مسابقات المپیک فناوریش شرکت کردم به لطف دوستان وایب کدینگ رتبه نیاورد تیممون. دیگ بعد اون ماهم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم از برنامه نویسی سنتی به کلودکد و کرسر و زدکد و...
میخام تا عید 1406 چ کنم؟ عام خیلی دنیای عجیبیه راستش هرچی برنامه و... ریختیتیم تو پست های بعدیشون همه از نشد بود ولی ی دفعه الان از کارهای چندسال پیش داره میشه.
خب با اینکه ارشد نمیدم و نمیخونم ولی دانشگاه فردوسی مشهد قبل تصمیمم مدارک و روزمه و مقاله و.... فرستادم واسشون واسه استعداد درخشان ک بی کنکور بتونم برم و اون استثناس.چون تا حرم 20دقیقه س:) طرف گفت رزومه ت خوبه اما چرا دومین فراخوان اسم نوشتی این تکمیل ظررفیت طوره.اولی چرا ننوشتی.اگر میبود احتمال زیاد میاوردی.گفتم جاموندم دیگه خودم و شانسم.گفت راستش بعیده .خلاصه این ی دو راهی
و راستش پلنم تا عید رسیدن به پول خوبه. فقط پوله دیگه:/ ن مدرک ن مقاله ن چیزای دیگ اولویتم فعلا رسیدن به پوله:/


