هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
یه دعوای خیلی شدید با بابام کردم هنوز که به اون لحظه فک میکنم تمام سلولام میلرزن.... چه قد جسارت جمع کردم اون لحظه ://///
-
@Paranoid در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
negaarin در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
یه دعوای خیلی شدید با بابام کردم هنوز که به اون لحظه فک میکنم تمام سلولام میلرزن.... چه قد جسارت جمع کردم اون لحظه ://///
آخه این نشد جسارت ک
چرا نشد؟ خیلیم شد؟ کی توانایی داره اونقد با دل و جرئت کله ی سحر پاشه دعوای شدید کنه؟
-
یه دعوای خیلی شدید با بابام کردم هنوز که به اون لحظه فک میکنم تمام سلولام میلرزن.... چه قد جسارت جمع کردم اون لحظه ://///
-
@alteration در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
negaarin
هر جسارتی قشنگ نیست،اونم با پدر : |حق با منم بود، اینکه پدره درست، ولی دلیل نمیشه هیچی نگفت و سکوت کرد
اگه هم بشه از توانایی من خارجه -
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دارم تو یه دنیای دیگه قدم میزارم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دنیا اون طوری نبود که من فکر میکردم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما عوض میشن شایدم عوضی
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما فقط بلدن بگن اعتماد نکن اما بلد نیستن چطوری جواب اعتمادوبدن
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم کاش نابینا بودم و دنیارو ز یبا تر از این میدیدم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم با اینکه سنی ندارم اما حسرت خیلی چیزارو دارم
از هیجده سالگی.......
#تو دلی -
-
-
@alteration در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
@Paranoid در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
خبرت هست ک عایا همه او شدی....
خبرت هست که دیگر هیچ نیستم؟
به انتشار صوت در خلا دل بستم؟
نیستم نیستم نیستم نیستم نیستمهعی علی!
-
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دارم تو یه دنیای دیگه قدم میزارم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دنیا اون طوری نبود که من فکر میکردم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما عوض میشن شایدم عوضی
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما فقط بلدن بگن اعتماد نکن اما بلد نیستن چطوری جواب اعتمادوبدن
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم کاش نابینا بودم و دنیارو ز یبا تر از این میدیدم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم با اینکه سنی ندارم اما حسرت خیلی چیزارو دارم
از هیجده سالگی.......
#تو دلی@اف-اس در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دارم تو یه دنیای دیگه قدم میزارم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم دنیا اون طوری نبود که من فکر میکردم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما عوض میشن شایدم عوضی
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم ادما فقط بلدن بگن اعتماد نکن اما بلد نیستن چطوری جواب اعتمادوبدن
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم کاش نابینا بودم و دنیارو ز یبا تر از این میدیدم
از هیجده سالگی به بعد فهمیدم با اینکه سنی ندارم اما حسرت خیلی چیزارو دارم
از هیجده سالگی.......
#تو دلیچه دل پری داری ...
-
negaarin موافقم اما بابای من خیلییی مظلومه تا الان سرم ن داد زده ن کتک همیشع ام حرف حرف منو داداشم و اجیم بودع اما مامانم
عینننن اژدهاس وقتی عصبانی میشع
@ماتان
من هیجده سال و یک ماه و خورده ایه (!) با یه مامان و بابای به شدتتتتتتتتتت ایده آل گرا زندگی میکنم، که فرصت اشتباه کردن، مسیر اشتباه رفتن و اشتباه تصمیم گرفتن رو از آدم میگیرن، و منم هیچ وقتتت تو زندگیم نتونستم ایده آل های اونارو رعایت کنم و نخواهم تونست
و منتظرن تو با این تجربه ی کم همیشه بهترین و کامل ترین راه رو انتخاب کنی،حتی اگه هیچ دیدی نسبت به اون موضوع و اون مسیر از قبل نداشته باشی، و منطقشون چیزی جز این رو نمیپذیره(!)
دقیقا دعوای امروزمونم سر همین موضوع بود(=ایده آل گرایی اونا و ایده آل نبودن من) -
@ماتان
من هیجده سال و یک ماه و خورده ایه (!) با یه مامان و بابای به شدتتتتتتتتتت ایده آل گرا زندگی میکنم، که فرصت اشتباه کردن، مسیر اشتباه رفتن و اشتباه تصمیم گرفتن رو از آدم میگیرن، و منم هیچ وقتتت تو زندگیم نتونستم ایده آل های اونارو رعایت کنم و نخواهم تونست
و منتظرن تو با این تجربه ی کم همیشه بهترین و کامل ترین راه رو انتخاب کنی،حتی اگه هیچ دیدی نسبت به اون موضوع و اون مسیر از قبل نداشته باشی، و منطقشون چیزی جز این رو نمیپذیره(!)
دقیقا دعوای امروزمونم سر همین موضوع بود(=ایده آل گرایی اونا و ایده آل نبودن من) -
@ماتان
من هیجده سال و یک ماه و خورده ایه (!) با یه مامان و بابای به شدتتتتتتتتتت ایده آل گرا زندگی میکنم، که فرصت اشتباه کردن، مسیر اشتباه رفتن و اشتباه تصمیم گرفتن رو از آدم میگیرن، و منم هیچ وقتتت تو زندگیم نتونستم ایده آل های اونارو رعایت کنم و نخواهم تونست
و منتظرن تو با این تجربه ی کم همیشه بهترین و کامل ترین راه رو انتخاب کنی،حتی اگه هیچ دیدی نسبت به اون موضوع و اون مسیر از قبل نداشته باشی، و منطقشون چیزی جز این رو نمیپذیره(!)
دقیقا دعوای امروزمونم سر همین موضوع بود(=ایده آل گرایی اونا و ایده آل نبودن من)negaarin در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
@ماتان
من هیجده سال و یک ماه و خورده ایه (!) با یه مامان و بابای به شدتتتتتتتتتت ایده آل گرا زندگی میکنم، که فرصت اشتباه کردن، مسیر اشتباه رفتن و اشتباه تصمیم گرفتن رو از آدم میگیرن، و منم هیچ وقتتت تو زندگیم نتونستم ایده آل های اونارو رعایت کنم و نخواهم تونست
و منتظرن تو با این تجربه ی کم همیشه بهترین و کامل ترین راه رو انتخاب کنی، و منطقشون چیزی جز این رو نمیپذیره(!)
دقیقا دعوای امروزمونم سر همین موضوع بود(=ایده آل گرایی)انسان ممکن الخطاست...
فهم این قضیه خیلی مشکلاتو حل میکنه