عاشقان ارباب ...!!!
-
جالبه اینجا درمورد شهادت امامتون صحبت میکنید ولی در جامعه من ندیدم کسی که به اینجور مراسم ها احترام بذارن. بیشتر برای خوشگذرانی میان تا عزاداری
Omid Asia سلام
اولا خودتون هم گفتید بیشتر , یعنی هستن افرادی که خالصانه میرن هییت
دوما بستگی داره شما کجا رو ببینید , پیشنهاد میکنم یه بار به مسجد ارک یا مسجد امیر تهران یا کلی جاهای دیگه که کارشون رو خالصانه انجام میدن برید , مردم تو خیابون نشستن و مثل ابر بهاری گریه میکنن برای شهادت اماممون , هیچکس هم دنبال خوشگذرونی نیست -
Omid Asia سلام
اولا خودتون هم گفتید بیشتر , یعنی هستن افرادی که خالصانه میرن هییت
دوما بستگی داره شما کجا رو ببینید , پیشنهاد میکنم یه بار به مسجد ارک یا مسجد امیر تهران یا کلی جاهای دیگه که کارشون رو خالصانه انجام میدن برید , مردم تو خیابون نشستن و مثل ابر بهاری گریه میکنن برای شهادت اماممون , هیچکس هم دنبال خوشگذرونی نیست -
Omid Asia سلام
اولا خودتون هم گفتید بیشتر , یعنی هستن افرادی که خالصانه میرن هییت
دوما بستگی داره شما کجا رو ببینید , پیشنهاد میکنم یه بار به مسجد ارک یا مسجد امیر تهران یا کلی جاهای دیگه که کارشون رو خالصانه انجام میدن برید , مردم تو خیابون نشستن و مثل ابر بهاری گریه میکنن برای شهادت اماممون , هیچکس هم دنبال خوشگذرونی نیست -
فرستادن قیس بن مُسهر به کوفه
نقل شده چون امام حسین(ع) به منطقه بطنُ الرُّمّه رسید، برای کوفیان نامهای نوشت و از حرکت خود به سمت کوفه خبر داد.[۶۰] امام نامه را به قیس بن مسهر صیداوی سپرد. او وقتی به قادسیه رسید، گروهی از ماموران ابن زیاد راه را بر او گرفتند تا از او بازجویی کنند. قیس به ناچار نامه امام را پاره نمود تا دشمنان از مضمون آن آگاه نشوند. وقتی قیس را دستگیر کردند و نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: «به خدا سوگند تو را هرگز رها نمیکنم؛ مگر آنکه نام افرادی که حسین(ع) برای آنها نامه فرستاده است بگویی، و یا اینکه بر منبر بروی و حسین(ع) و پدر و برادرش را ناسزا بگویی! در این صورت تو را رها میکنم وگرنه تو را خواهم کشت!» قیس قبول کرد و برفراز منبر رفت ولی به جای سب حسین(ع) گفت:
«من فرستاده حسین بن علی(ع) به سوی شما هستم، نزد شما آمدهام تا پیام او را برسانم. به ندای او لبیک گوئید.»
ابن زیاد دستور داد او را به بالای قصر دارالاماره بردند و به پایین افکنند.[ -
فرستادن عبدالله بن یقطر به کوفه
روایت شده که «امام حسین(ع) قبل از اطلاع از شهادت مسلم، برادر رضاعی (برادر شیری) خود –عبدالله بن یقطر-[۶۲] را به سوی مسلم فرستاد، که به دست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شد. عبیدالله دستور داد عبدالله بن یقطر را به بالای قصر دارالاماره برده تا در برابر مردم کوفه، امام حسین(ع) و پدر بزرگوارش را لعن کند! هنگامی که فرزند یقطر، بالای قصر رفت خطاب به مردم گفت:
«ای مردم! من فرستاده حسین(ع) فرزند دختر پیامبر(ص) شمایم؛ به یاری او بشتابید و بر پسر مرجانه بشورید.».[۶۳]
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالای قصر به زیر انداختند. او در حال جاندادن بود که مردی آمد و او را به قتل رساند.[۶۴] خبر شهادت عبدالله بن یقطر به همراه خبر شهادت مسلم و هانی در منزلگاه زباله به امام رسید.[۶۵] -
زیر تازیانه در خرابه های شام
که دیده است که جوجه کبوتری توفان زده را تیر و کمان حواله کنند؟آه، رقیه ! بالهای سوخته را طاقت سنگ نیست. لبهای تشنه ات را خاک پاشیدند و چشمان به اشک نشسته ات را آشنای تازیانه ها کردند.
خدایا! حجم این همه تاریکی را کدام خورشید، روشن میتواند کرد؟
فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه های شام مویه میکنم و وسعت رنجت را با کوهها در میان میگذارم. غبار اندوهت را هیچ بارانی نمیتوانده شست.
-
سه سالگیاش بر مدار عاشورا میچرخد.
اتفاقی که طنین خندههای کودکانهاش را به غارت میبرد
در عطش میماند و میگدازد.
فرات از چشمانش مهاجرت میکند.
بیپناهیاش، در تمام بیابانها تکثیر میشود
این سه سالگی اوست که در ویرانهای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است. -
-
@s-amir-r تو مسجد که ندیدم کسی باشه که سینه بزنه یا .... من همیشه دیدم که بیرون سینه میزنن
دمورد اینکه مردم بیرون گریه کنن هم . کمتر کسی گریه میکنه بیشتر افراد برای خودنمایی میان تا عزاداریOmid Asia
همه جا همه نوع آدم هست
منم گفتم هم کسایی هستند که برای خود نمایی میرن و کسایی هستند که خالصانه میرن
در مورد گریه هم گفتم کجا برید
درضمن عزای سید شهدا مال خود امام حسینه و یخورده نامردیه درمورد چیزی که تو دل آدماس قضاوت کنیم (قضاوت مختص خداس) -
تِزورونی اَعاهِـدکُم
به زیارت من میآیید، با شما عهد میبندم
️
تِـعِـرفـونی شَفیـعِلکُم
میدانید که من شفيع شمایم
️
أسامیـکُم اَسَـجِّـلْـهِه أسامیکُم
اسامیتان را ثبت میکنم
️
هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من خوش آمدید
️
وَ حَـگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه
قسم به دستان ابالفضل و کرامت و پرچم او
️
أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه
من و عباس با شماییم ای که با پای پیاده به سوی من میآیید
️
یا مَن بِعْتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه
ای که جانهایتان را به بهای زیارت من به کف گرفتهاید
️
عَلَیّ واجِبْ اَوافیکُم یَا وَفّـایهبر من واجب است تا به شما وفا کنم، ای وفاداران!
️
تواسینی شَعائرْکُم
عزاداریهایتان به من دلداری میدهد
️
تْرَوّینی مَدامِعْـکُم
و اشکهایتان مرا سیراب میکند
️
اَواسیکُم أنَـا وْ جَرْحـی أواسیکُم
من و زخمهایی که بر تن دارم به شما دلداری میدهیم
️
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید
️
هَلِه یَلْ ما نِسیْتْ و عَلْ وَعِدْ تِحْـضَـرْ
خوش آمدید ای که وعدهتان را فراموش نکرده و بر سر موعد حاضر میشوید
️
إجِیْـتْ و لا یْـهَـمَّـکْ لا بَرِدْ لا حَرّ
آمدید در حالی که نه گرما برایتان مهم بود و نه سرما
️
وَ حَـگ دَمْـعِ العَـقیله و طَبرَه الأکبَر
قسم به اشک زینب و فرق شکافته اکبر
️
اَحَضْـرَکْ و ما أعوفَکْ ساعـه المَحْـشَرْ
در محشر کنارتان خواهم بود و رهایتان نمیکنم
️
عَلَی المَـوعِـدْ اَجی یَمکُم و لا اَبْـعَـدْ و اعوفْ عَنْـکُم
در وقت دیدار پیشتان میآیم و دور نمیشوم و رهایتان نمیسازم
️
مُحامیکُم وَ حَگ حِیدَرْ مُحامیکُم
پشتیبانتان هستم به حقّ حیدر پشتیبانتان هستم
️
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید
️
یَـا هَـلْـشایِلْ رایه وْ جایْ گاصِدنی
ای آنکه پرچم به دست قصد دیدار مرا کردهاید
️
تِـعْـرُف رایَتَـکْ بی مَن تُذَکِّـرْنی؟
میدانی که پرچمت مرا به یاد چه کسی میاندازد؟
️
بِلـکطَعو چْفوفه وْ صاحْ اِدْرِکْـنی
به یاد آن دست بریدهای که فریاد زد: مرا دریاب
️
صِحِتْ وَیلاه یا اخویه وْ ظَهَرْ مِحْنی
و با شنیدن آن صدا، آشکارا فریاد زدم که بیبرادر شدم و اندوهم بر من آشکار شد
️
کِسَرْ ظَهری سَهَمْ هَجْـرَکْ
تیر هجرت کمرم را شکست
️
نِفَدْ صَبری بَعَدْ عُمـرَکْ
بعد از شهادتت صبرم به پایان رسید
️
اُوَصّیکُمْ عَلَی الرّایِه اُوَصّیکُمْ
سفارش این پرچم را به شما میکنم
️
هَـله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید
️
یَا مَنْ گاصِدْ إلَیَّ و دَمْـعِه تِجْـریـهْ
ای که با چشمان اشکبار قصد زیارت مرا کردهاید
️
اَعرُفْ حاجِتَکْ مو داعی تِحْـچیـهِ
حاجتتان را میدانم، نیازی به گفتن نیست
️
وَ حَـگ نَحـْـرِ الرِّضیع اِلـحاجِه اَگضیهِ
قسم به گلوی شیرخواره، حاجتتان را برآورده میکنم
️
یَا زائرْ عاهَدِتْ کِلْ عِلّه اَشْـفیهِ
زائران من، عهده کردهام که هر بیماری را شفا دهم
️
اَخو زینب فَرَحْ بیکُمْ
برادر زینب به خاطرتان شاد شد
️
هَله وْ مَرحَبْ یُنادیکُم
خوش آمدید صدایتان میزند
️
یُحَیّیـکُم اَبو الغیـره یْحَیّیـکُم
مرد غیرتمند به شما درود میگوید
️
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید
️
زینبْ مَنْ تُشاهِدکُم تِزورونی
زینب هنگامی که شما را میبیند که زیارتم میکنید، میگوید:
️
تُنادیکُم لِوَنْ بِالطَّفّ تحضُرونی!
کاش در جنگ حاضر میشدید
️
ما اَمْـشی یِسْره وْ لا یَسلِبونی
که مرا به اسیری نمیبردند و مرا غارت نمیکردند
️
و لا بسیاطهم غَدَر یْضرِبونی
با تازیانههای خیانت نمیزدند
️
تُنادینی: أنَا الجیره وْ صَد عَنّی أبو الغیره
صدایم میزند که من در بندم و سرور غیرتمندان از دستم رفت
️
اَبَچّیکُم عَلی مْصابه اَبَچّیکُم
شما را بر این مصیبت میگریانم
️
هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من،خوش آمدید.از بهترین نوحه های که به عمرم شنیدم:)))

️












تفسیر قرآن کریم

