هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره
اره در عالم مکاشقه اومد گفت بهم؛حالا من به چی گفتم بهش بگو انقدر گیر نده به این مصرعمای من دوسال پیش رفتم هم هی امضاش بود هر روزم میگفتش
دقیقا به این که من دارم میگن ثبات شخصیت
دوسال پیش؟زود گذشتا
ادم باید تغییر کنه کاملتر بشه،،،نکنه به ای میگن حزب باد
حالا جدا جملش خوبه ، ولی ی جنبه اشتباه میشه ازش برداشت کرد اونم اینه ک فک کنی کلا تو هیچ حالتی کارت ب کار طرف نباشه در حالی ک میشه کمک کرد ب کسی ( خواستم بگم ای جمله رو گیر دادن الکی و قضاوت الکی تاکید داره )به جمله و بیتش که ایرادی وارد نیست
منم اهل تغییر نیستم چون درمورد من لازم نیست
تو ولی دو سال وقت داشتی تغییر کنیینی چی من دوسال وقت داشتم؟!:/
داری اشتباه میزنی
منظوری نداره اون جمله ام میگم طی این دوسال میتونستی یه سری تغییرات مثبت داشته باشیمثبت
منظور نداره اینم؟
نه واقعا این دیگه داشت من رک میگم
تغییرات مثبت جنابالی هم باید میکردی.... ولی با رفتنم لطف بزرگی در حق هممون کردم:|
مثلا چه تغییراتی؟
آره واقعاهمون تغییراتی ک انگار کردی
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره
اره در عالم مکاشقه اومد گفت بهم؛حالا من به چی گفتم بهش بگو انقدر گیر نده به این مصرعمای من دوسال پیش رفتم هم هی امضاش بود هر روزم میگفتش
دقیقا به این که من دارم میگن ثبات شخصیت
دوسال پیش؟زود گذشتا
ادم باید تغییر کنه کاملتر بشه،،،نکنه به ای میگن حزب باد
حالا جدا جملش خوبه ، ولی ی جنبه اشتباه میشه ازش برداشت کرد اونم اینه ک فک کنی کلا تو هیچ حالتی کارت ب کار طرف نباشه در حالی ک میشه کمک کرد ب کسی ( خواستم بگم ای جمله رو گیر دادن الکی و قضاوت الکی تاکید داره )به جمله و بیتش که ایرادی وارد نیست
منم اهل تغییر نیستم چون درمورد من لازم نیست
تو ولی دو سال وقت داشتی تغییر کنیینی چی من دوسال وقت داشتم؟!:/
داری اشتباه میزنی
منظوری نداره اون جمله ام میگم طی این دوسال میتونستی یه سری تغییرات مثبت داشته باشیمثبت
منظور نداره اینم؟
نه واقعا این دیگه داشت من رک میگم
تغییرات مثبت جنابالی هم باید میکردی.... ولی با رفتنم لطف بزرگی در حق هممون کردم:|
مثلا چه تغییراتی؟
آره واقعاهمون تغییراتی ک انگار کردی
والا من که تغییر نکردم
درست مثل امضام
-
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره
اره در عالم مکاشقه اومد گفت بهم؛حالا من به چی گفتم بهش بگو انقدر گیر نده به این مصرعمای من دوسال پیش رفتم هم هی امضاش بود هر روزم میگفتش
دقیقا به این که من دارم میگن ثبات شخصیت
دوسال پیش؟زود گذشتا
ادم باید تغییر کنه کاملتر بشه،،،نکنه به ای میگن حزب باد
حالا جدا جملش خوبه ، ولی ی جنبه اشتباه میشه ازش برداشت کرد اونم اینه ک فک کنی کلا تو هیچ حالتی کارت ب کار طرف نباشه در حالی ک میشه کمک کرد ب کسی ( خواستم بگم ای جمله رو گیر دادن الکی و قضاوت الکی تاکید داره )به جمله و بیتش که ایرادی وارد نیست
منم اهل تغییر نیستم چون درمورد من لازم نیست
تو ولی دو سال وقت داشتی تغییر کنیینی چی من دوسال وقت داشتم؟!:/
داری اشتباه میزنی
منظوری نداره اون جمله ام میگم طی این دوسال میتونستی یه سری تغییرات مثبت داشته باشیمثبت
منظور نداره اینم؟
نه واقعا این دیگه داشت من رک میگم
تغییرات مثبت جنابالی هم باید میکردی.... ولی با رفتنم لطف بزرگی در حق هممون کردم:|
مثلا چه تغییراتی؟
آره واقعاهمون تغییراتی ک انگار کردی
والا من که تغییر نکردم
درست مثل امضام
-
f r در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره نمیدونم
دیوانه شدم
بعضی حرفا و بعضی حرکت ها اذییتم میکنهمنو هم
بعضی حرفا و بعضی حرکات اذیتم کرد... امروز
و اینجا
ولی به اعصابت مسلط باش بیخیال همه -
f r در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره
تف به همه
چقد استرس داری تو
#fmدور از جونشون... بیخیال
من ؟ استرس؟
چطور؟
-
عاقا لایکتو نمیخوام،فقط تا اخر بخونش،نمیدونم واسه خودم ک خیلی تکان دهنده بود،اگ هنوز میتونید فک کنید و فرار نه...بخونیدش ارزششو داره
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیارای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کاز تو نیاید هیچ کاراینکه در شهنامهها آوردهاند
رستم و رویینهتن اسفندیارتا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگاراین همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبارای که وقتی نطفه بودی بیخبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوارمدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذارهمچنین تا مرد نامآور شدی
فارس میدان و صید و کارزارآنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قراردیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبارگل بخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز باراین همه هیچ است چون میبگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دارنام نیکو گر بماند ز آدمی
به کاز او ماند سرای زرنگارسال دیگر را که میداند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟خفتگان بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کلهٔ سر سوسمارصورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیارهیچ دانی تا خرد به یا روان
من بگویم گر بداری استوارآدمی را عقل باید در بدن
ور نه جان در کالبد دارد حمارپیش از آن کاز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیارگنج خواهی، در طلب رنجی ببر
خرمنی میبایدت، تخمی بکارچون خداوندت بزرگی داد و حکم
خرده از خردان مسکین در گذارچون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دارعذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را به جان ده زینهارشکر نعمت را نکویی کن که حق
دوست دارد بندگان حقگزارلطف او لطفیست بیرون از عدد
فضل او فضلیست بیرون از شمارگر به هر مویی زبانی باشدت
شکر یک نعمت نگویی از هزارنام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدارملکبانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمارکام درویشان و مسکینان بده
تا همه کارت بر آرد کردگاربا غریبان لطف بیاندازه کن
تا رود نامت به نیکی در دیارزور بازو داری و شمشیر تیز
گر جهان لشکر بگیرد غم مداراز درون خستگان اندیشه کن
وز دعای مردم پرهیزگارمنجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصاربا بدان بد باش و با نیکان نکو
جای گل گل باش و جای خار خاردیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسارهر که دد یا مردم بد پرورد
دیر زود از جان بر آرندش دماربا بدان چندان که نیکویی کنی
قتل مار افسا نباشد جز به مارای که داری چشم عقل و گوش هوش
پند من در گوش کن چون گوشوارنشکند عهد من الا سنگدل
نشنود قول من الا بختیارسعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکارهر که را خوف و طمع در کار نیست
از ختا باکش نباشد وز تتار«سعدی»
-
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
-
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
-
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
باش
-
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
باش
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
باش
Yes yes
-
عاقا لایکتو نمیخوام،فقط تا اخر بخونش،نمیدونم واسه خودم ک خیلی تکان دهنده بود،اگ هنوز میتونید فک کنید و فرار نه...بخونیدش ارزششو داره
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیارای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کاز تو نیاید هیچ کاراینکه در شهنامهها آوردهاند
رستم و رویینهتن اسفندیارتا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگاراین همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبارای که وقتی نطفه بودی بیخبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوارمدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذارهمچنین تا مرد نامآور شدی
فارس میدان و صید و کارزارآنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قراردیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبارگل بخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز باراین همه هیچ است چون میبگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دارنام نیکو گر بماند ز آدمی
به کاز او ماند سرای زرنگارسال دیگر را که میداند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟خفتگان بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کلهٔ سر سوسمارصورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیارهیچ دانی تا خرد به یا روان
من بگویم گر بداری استوارآدمی را عقل باید در بدن
ور نه جان در کالبد دارد حمارپیش از آن کاز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیارگنج خواهی، در طلب رنجی ببر
خرمنی میبایدت، تخمی بکارچون خداوندت بزرگی داد و حکم
خرده از خردان مسکین در گذارچون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دارعذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را به جان ده زینهارشکر نعمت را نکویی کن که حق
دوست دارد بندگان حقگزارلطف او لطفیست بیرون از عدد
فضل او فضلیست بیرون از شمارگر به هر مویی زبانی باشدت
شکر یک نعمت نگویی از هزارنام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدارملکبانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمارکام درویشان و مسکینان بده
تا همه کارت بر آرد کردگاربا غریبان لطف بیاندازه کن
تا رود نامت به نیکی در دیارزور بازو داری و شمشیر تیز
گر جهان لشکر بگیرد غم مداراز درون خستگان اندیشه کن
وز دعای مردم پرهیزگارمنجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصاربا بدان بد باش و با نیکان نکو
جای گل گل باش و جای خار خاردیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسارهر که دد یا مردم بد پرورد
دیر زود از جان بر آرندش دماربا بدان چندان که نیکویی کنی
قتل مار افسا نباشد جز به مارای که داری چشم عقل و گوش هوش
پند من در گوش کن چون گوشوارنشکند عهد من الا سنگدل
نشنود قول من الا بختیارسعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکارهر که را خوف و طمع در کار نیست
از ختا باکش نباشد وز تتار«سعدی»
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
عاقا لایکتو نمیخوام،فقط تا اخر بخونش،نمیدونم واسه خودم ک خیلی تکان دهنده بود،اگ هنوز میتونید فک کنید و فرار نه...بخونیدش ارزششو داره
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیارای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کاز تو نیاید هیچ کاراینکه در شهنامهها آوردهاند
رستم و رویینهتن اسفندیارتا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگاراین همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبارای که وقتی نطفه بودی بیخبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوارمدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذارهمچنین تا مرد نامآور شدی
فارس میدان و صید و کارزارآنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قراردیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبارگل بخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز باراین همه هیچ است چون میبگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دارنام نیکو گر بماند ز آدمی
به کاز او ماند سرای زرنگارسال دیگر را که میداند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟خفتگان بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کلهٔ سر سوسمارصورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیارهیچ دانی تا خرد به یا روان
من بگویم گر بداری استوارآدمی را عقل باید در بدن
ور نه جان در کالبد دارد حمار
پیش از آن کاز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیارگنج خواهی، در طلب رنجی ببر
خرمنی میبایدت، تخمی بکارچون خداوندت بزرگی داد و حکم
خرده از خردان مسکین در گذارچون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دارعذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را به جان ده زینهارشکر نعمت را نکویی کن که حق
دوست دارد بندگان حقگزارلطف او لطفیست بیرون از عدد
فضل او فضلیست بیرون از شمارگر به هر مویی زبانی باشدت
شکر یک نعمت نگویی از هزارنام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدارملکبانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمارکام درویشان و مسکینان بده
تا همه کارت بر آرد کردگاربا غریبان لطف بیاندازه کن
تا رود نامت به نیکی در دیارزور بازو داری و شمشیر تیز
گر جهان لشکر بگیرد غم مداراز درون خستگان اندیشه کن
وز دعای مردم پرهیزگارمنجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصاربا بدان بد باش و با نیکان نکو
جای گل گل باش و جای خار خاردیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسارهر که دد یا مردم بد پرورد
دیر زود از جان بر آرندش دماربا بدان چندان که نیکویی کنی
قتل مار افسا نباشد جز به مارای که داری چشم عقل و گوش هوش
پند من در گوش کن چون گوشوارنشکند عهد من الا سنگدل
نشنود قول من الا بختیارسعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکارهر که را خوف و طمع در کار نیست
از ختا باکش نباشد وز تتار«سعدی»
-
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
باش
Yes yes
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Myk در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بهاره داشتی؟
آره ولی یادم نمیاد
ولش
نگرفتمش
باش
Yes yes
بله بله