هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
میدونی یه جا نشستن هیچوقت دلیل پیشرفت آدم ها نبوده
یا حداقل من ندیدم که نشستن و منفعل بودن باعث پیشرفت کسی شده باشه
درست مثل قطره های بارون
اگر تو یه جا بمونن تبدیل میشن به یک برکه
و اگر به رودخونه ملحق بشن در نهایت میشن بخشی از یک اقیانوس .
تا اقیانوس راه زیادی مونده اما وقتی بهش برسی این رو میفهمی که ارزش تموم این روزها و سختی ها رو داشته
و حالا تصمیم پای توست
میمونی برای برکه شدن
یا همراه میشی برای رسیدن به اقیانوس؟
همین. -
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ؛ ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ..!
ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺷﻨﯿﺪه ﺍﻳﺪ؟
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ مقدس، ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ!ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﻳﻌﻨﻰ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻤﯽ ﮐﻪ؛ ﺣﻖّ ﻣﺴﻠّﻢ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ!
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﺘﺮ،
ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻓﮑﺮ، ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮﺩ. ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺣﻖّ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻫﺮﻃﻮﺭﮐﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺳﺮﮎ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻳﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻛﻨﻴﻢ...!
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺎﻥ... -
وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال میبخشداما …
به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش میشود..بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن، که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود.
پول ، قدرت، شهرت، زیبایی….تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.
-
"نفرین ها همانند مرغان
به خانه شان باز میگردند"
اگر کسی
آرزوی بدبختی فردی را بکند،
مطمئنا بدبختی به سوی خودش جذب خواهد شد.
اگر کسی آرزوی موفقیت کسی را داشته باشد و به او کمک کند،
او آرزوی موفقیت برای خودش کرده است
و به خودش در راه موفقيت
کمک نموده است.فلورانس اسکاول شین
-
#تلنگر
زندگی را طلاق ندهید
این یعنی اینکه خودتون رو از خوشی های دنیا و زندگی؛ محروم نکنیددر مقابل مشکلات؛ تسلیم نشید و زانوی غم بغل نگیرید.
خودتون رو دوست داشته باشید و به خودتون و خواسته هاتون احترام بذارید.یادتان باشد بهترین دوست شما "تصویرهای ذهنی خوب شما از خودتان" است.
دیگران را دوست بدارید حتی کسانی که با شما همراه و هم عقیده نیستند.از کسی متنفر نباشید که روزگارتان رنگ تنفر نگیرد و سیاهی جذب نکند.
از هیچ کس توقعی نداشته باشید که جز دلگیری پیامدی به همراه ندارد.یادتان باشد که شاید کسی هم از شما توقعی دارد و شما نمیدانید.!
زندگی را زندگی کنید...
چندان هم که فکر می کنید وقت نیست -
#تلنگر
عمر عقاب ۷۰ سال است ولی به ۴۰ که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد..
نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است.آنگاه عقاب است و دوراهی:بمـیرد یـــــا دوباره متولد شود.
ولی چگونه؟؟
عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. با نوک جدید تک تک چنگال هایش را از جای میکَند تا چنگال نو درآید. و بعد شروع به کندن پَرهای کهنه میکند.این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد.
درد کشید...از آنچه دوست داشت گذشت.
عادات و خاطرات بد را از یاد برد و دوباره متولد شد.
یـــــا بايد مُرد...
انتخاب با خودِ توست...!
-
یکی از عصبی ترین کشورهای جهانیم ؛
چون نه جوری که باید خودمان و دیگران را درک می کنیم و نه از دردها و مشکلاتمان ، با هم حرف می زنیم ،
شده ایم کوهی از حرف های ناگفته و بغض های تلنبار شده ،
شده ایم انباری پر از خشم و بیتابی ... خشمی که واکنشِ ناگزیری به احساسات مهار شده و تمایلات و آرزوهای سرکوب شده مان است .
همیشه در عمیق ترین لایه های وجودمان تشنه ایم ! تشنه ی بیان کردنِ احساسات زخم خورده ای که مدتهاست تبعیدشان کرده ایم .
ما صاحبِ روان های نادیده گرفته شده و شعورهای در حاشیه مانده ایم و شاید کمترین چیزی که در جهانمان اهمیت دارد ، روانِ یک انسان باشد .
به قدری فکر و مشغله مان زیاد است که فرصتی برای التیامِ دردهای روانمان نمی یابیم ، ناچارا روی زخم های کهنه مان راه می رویم و هر روز ، حالمان بدتر می شود ، دردهایمان بیشتر و زخم هایمان عمیق تر !
یکی از عصبی ترین کشورهای جهانیم چون هیچ چیزِ دنیایمان تکلیف و برنامه ی درستی ندارد ، دائما معلقیم میان اهداف و آرزوهای ناتمام !
پس تعجبی ندارد که حال و روزمان شبیه ارزهای توی جیبمان دائما در نوسان باشد !نرگس صرافیان طوفان
-
یه پسر اتاق روبروییمونه از من میترسه
سعی میکنه توی اتاق نگاه نکنه و نیاد تو ولی اگه مجبور بشه و با هم اتاقیم کار داشته باشه آروم میاد در میزنه و جوری که تو چشمام نگاه نکنه میگه آقا مهدی پویا هست؟
اون لحظه من میخوام از خنده بمیرم
-
SLM:-)
-
-
صدای امبولانس که میاد همچین استرس میگیرم :|