هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
ققنوس :neutral_face:نوشابه
MOHAMMAD80 مهدی بلند نشی بیای تگت نکردم :|
-
ققنوس :neutral_face:نوشابه
MOHAMMAD80 باشه ولی نارنجی
-
دااانااا
اولش خیلی عصبی شدم ولی الان می بینم راهای دیگه ای هم هست
اگه یه روز برگشتی امیدوارم که بخونیش:به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همهچیز بیشتر اهمیت دارد. وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند.
صمد بهرنگی
-
MOHAMMAD80 باشه ولی نارنجی
ققنوس :neutral_face: ممنون
-
مادرم اومده میگ علی خواب عجیبی دیدم میگم خب😐
میگ خواب دیدم پرُِ پایین(اینجایی ک درس میخونم)شده بود سیگار😑،بعد هی اومدم جمع کنم هی نشد،دیدم صدا بالاخونه میاد،ی جانباز بود میگفت ب من برس😕الان خونریزی پای قطع شده ام میکشدم
گفتم نه باید برم پایینو مرتب کنم..
گفت علی رو ولش کن؛خدا واسه بنده اش کافیه...عاقا من تو مرز تحولم😐
-
مادرم اومده میگ علی خواب عجیبی دیدم میگم خب😐
میگ خواب دیدم پرُِ پایین(اینجایی ک درس میخونم)شده بود سیگار😑،بعد هی اومدم جمع کنم هی نشد،دیدم صدا بالاخونه میاد،ی جانباز بود میگفت ب من برس😕الان خونریزی پای قطع شده ام میکشدم
گفتم نه باید برم پایینو مرتب کنم..
گفت علی رو ولش کن؛خدا واسه بنده اش کافیه...عاقا من تو مرز تحولم😐
revival :neutral_face: :face_with_tears_of_joy:
-
:neutral_face: اون یکی سارا خانوم التماس دعا
-
مادرم اومده میگ علی خواب عجیبی دیدم میگم خب😐
میگ خواب دیدم پرُِ پایین(اینجایی ک درس میخونم)شده بود سیگار😑،بعد هی اومدم جمع کنم هی نشد،دیدم صدا بالاخونه میاد،ی جانباز بود میگفت ب من برس😕الان خونریزی پای قطع شده ام میکشدم
گفتم نه باید برم پایینو مرتب کنم..
گفت علی رو ولش کن؛خدا واسه بنده اش کافیه...عاقا من تو مرز تحولم😐
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
مادرم اومده میگ علی خواب عجیبی دیدم میگم خب😐
میگ خواب دیدم پرُِ پایین(اینجایی ک درس میخونم)شده بود سیگار😑،بعد هی اومدم جمع کنم هی نشد،دیدم صدا بالاخونه میاد،ی جانباز بود میگفت ب من برس😕الان خونریزی پای قطع شده ام میکشدم
گفتم نه باید برم پایینو مرتب کنم..
گفت علی رو ولش کن؛خدا واسه بنده اش کافیه...عاقا من تو مرز تحولم😐
فقط اون قسمت سیگارش😐😐😐😐😂
-
revival در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
مادرم اومده میگ علی خواب عجیبی دیدم میگم خب😐
میگ خواب دیدم پرُِ پایین(اینجایی ک درس میخونم)شده بود سیگار😑،بعد هی اومدم جمع کنم هی نشد،دیدم صدا بالاخونه میاد،ی جانباز بود میگفت ب من برس😕الان خونریزی پای قطع شده ام میکشدم
گفتم نه باید برم پایینو مرتب کنم..
گفت علی رو ولش کن؛خدا واسه بنده اش کافیه...عاقا من تو مرز تحولم😐
فقط اون قسمت سیگارش😐😐😐😐😂
-
:neutral_face:
-
:neutral_face:


