کافــه میـــم♡
-
دست نیافتنی ترین موجودِ دنیایِشان باش انقدر دور
که فقط بتوانند چشم اندازِ زیبایِ تو را ببینند.
و قلبشان با دیدنت ضرب بگیرد.
و داشتنت تنها آرزویِشان باشد.
همانقدر که دوری همانطور هم قوی بمان,
که هیچ بادی درختِ بیدِ وجودت را نلرزاند.
برایت بجگند...
که همیشه ترسِ از دست دادنت وجودشان را به لرزه در بیاورد...
آدمها چیزهایی را که راحت بدست می آورند راحتر هم از دستش میدهند. -
دقیقا همونجایی ک میفهمی خودتم برای خودت بی اهمیت شدی
همونجایی ک رفتن و موندن ادما برات بی اهمیت شده
همونجایی ک سعی میکنی با نفس عمیق گریه نکنی
همونجایی ک ادما ترکت میکنن
همونجا بفهم داری بزرگ میشی
وقتی خودت خودت و ترک کردی
اونجاست ک بزرگ شدی -
بنظرمن رفیق اونیه که معرفت داشته باشه. آدمای زیادی در طول زندگیمون پیدا میشن که حرف زیاد بلدن، بهانه زیاد دارن و عمل تنها چیزی هست که ازش عاجزن. من خوشحالم که اگر دایره دوستی ندارم در عوض یک نقطه دوستی دارم که براحتی معرفتش پاک نمیشه. همیشه نقطه هست، نقطه میمونه مثلFragile
... ــمرسی هسی ارامشم
-
تمام کمدهايم را زير و رو ميکنم. لباسهاي بهاري، بارانيها... خسته ميشوم از اين همه رنگ و مدل. نگاهم به تو که گره ميخورد آرام ميشوم.
ساده بودنت به عالمي ميارزد «پيراهنِ مشکيِ نوکريام» حالمان با پيراهنِ مشکي خوش است؛ و من به عشقِ تو هر دهه اين لباس مشکي را تنم ميکنم شايد که بشود قدري همرنگ صاحب عزا شوم.
يادم نميرود شبي که قرار بود صبحش راهي حَرَمت شوم، قرآن را که باز کردم «کهيعص» برايم افتاد. هر سال منتظرم در مُحرّمت قرآن باز کنم شايد که باز هم اولِ سورهي مريم تقديرم شود... امسال هم به مُحرّمت رسيدم اما حال و هوايش کمي فرق دارد.
نميدانم خبري از آن هيئتها و روضههاي پرشور هست؟ نميدانم باز هم ميشود به اميدِ ديدنِ صاحب عزا در مجلس، وسط روضه و هقهقهايم سرم را بالا بياورم، چپ و راست را نگاه کنم و دلم را خوش کنم که شايد تو هم هستي؟
امسال کجا دنبالت بگردم "پسرِ فاطمه" خيمهات کجا برپا ميشود؟ کجا چشمانت خيس است؟ نکند امسال هم در عزاي اباعبدالله دردت را بيشتر کنيم و باز هم شرمندهات شويم که نتوانستهايم ابوالفضلي براي تو باشيم و پاي تو بايستيم... که همچنان باري هستيم بر دوشت...
کادر درمان خسته اند هوایشان را داشته باشیم