کافــه میـــم♡
-
دقیقا همونجایی ک میفهمی خودتم برای خودت بی اهمیت شدی
همونجایی ک رفتن و موندن ادما برات بی اهمیت شده
همونجایی ک سعی میکنی با نفس عمیق گریه نکنی
همونجایی ک ادما ترکت میکنن
همونجا بفهم داری بزرگ میشی
وقتی خودت خودت و ترک کردی
اونجاست ک بزرگ شدی -
بنظرمن رفیق اونیه که معرفت داشته باشه. آدمای زیادی در طول زندگیمون پیدا میشن که حرف زیاد بلدن، بهانه زیاد دارن و عمل تنها چیزی هست که ازش عاجزن. من خوشحالم که اگر دایره دوستی ندارم در عوض یک نقطه دوستی دارم که براحتی معرفتش پاک نمیشه. همیشه نقطه هست، نقطه میمونه مثلFragile
... ــمرسی هسی ارامشم
-
تمام کمدهايم را زير و رو ميکنم. لباسهاي بهاري، بارانيها... خسته ميشوم از اين همه رنگ و مدل. نگاهم به تو که گره ميخورد آرام ميشوم.
ساده بودنت به عالمي ميارزد «پيراهنِ مشکيِ نوکريام» حالمان با پيراهنِ مشکي خوش است؛ و من به عشقِ تو هر دهه اين لباس مشکي را تنم ميکنم شايد که بشود قدري همرنگ صاحب عزا شوم.
يادم نميرود شبي که قرار بود صبحش راهي حَرَمت شوم، قرآن را که باز کردم «کهيعص» برايم افتاد. هر سال منتظرم در مُحرّمت قرآن باز کنم شايد که باز هم اولِ سورهي مريم تقديرم شود... امسال هم به مُحرّمت رسيدم اما حال و هوايش کمي فرق دارد.
نميدانم خبري از آن هيئتها و روضههاي پرشور هست؟ نميدانم باز هم ميشود به اميدِ ديدنِ صاحب عزا در مجلس، وسط روضه و هقهقهايم سرم را بالا بياورم، چپ و راست را نگاه کنم و دلم را خوش کنم که شايد تو هم هستي؟
امسال کجا دنبالت بگردم "پسرِ فاطمه" خيمهات کجا برپا ميشود؟ کجا چشمانت خيس است؟ نکند امسال هم در عزاي اباعبدالله دردت را بيشتر کنيم و باز هم شرمندهات شويم که نتوانستهايم ابوالفضلي براي تو باشيم و پاي تو بايستيم... که همچنان باري هستيم بر دوشت...
کادر درمان خسته اند هوایشان را داشته باشیم
-
یادتون باشه
امروزم با تموم درسا و سختیاش گذشت؛
حتی در بدترین شرایطم خدا وجود داره....
و اونه که توان ادامه ی راه و زندگی رو به ما عطا میکنه
حتی اگه به یه رشته ی نخ هم آویزون باشی
بازم شاکرو امیدوار باش....
خدا هنوز باماست...
اون بنده هاشو رها نمیکنه -
خدایا
آغوشت رو امشب به من قرض میدی؟
برای گفتن چیزی ندارم
اما برای شنیدن حرفای تو
گوش بسیار
میشه من بغض کنم
تو بگی مگه خُدات نباشه؟
مگه خُدات نباشه که تو اینطوری بغض کنی
میشه من بگم خداااااا؟
تو بگی جاااانِ دلم
میشه بیای؟
من سخت به آغوشت محتاجم
چون تنها جایی که با تمام وجود
منو آروم میکنه
آغوش توعه
آغوشی پر از عشق،پر از مهر
پر از صداقت
پر از صداقت
پر از صداقت
.
.
. -
آروم باش
هیچ چیز ارزش این همه دلهره رو نداره
همه ی ما رفتیم و
الان
سال ۱۴۹۹ عه... -
من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام
نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ام
!....و اسامی آسان نزدیک ترین کسان دریا را
راستی آیا به همین دلیل ساده نیست
!که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمیرسد؟
!نه ری را
سال ها و سالها بود
که در ایستگاه راه آهن
در خواب و خلوت ورودی همه ی شهر ها
کوچه ها،جاده ها، میدان ها
چشم به راه تو از هر مسافری که می آمد
سراغ کسی را میگفرتم که بوی لیموی شمال
و شب حلال دریا را میداد
روز خوش -
به زنان سخت نگیرید مگر در آغوش
-
تازگیا هوش و حواسم اومده سرجاش ....
حالم خوب شده ...
ضربان قلبم مرتبه ...
دیگه نفس تنگی هم نمیگیرم ...
کلاا یه آدم دیگه شدم ...
حواسم جمعه جمعه ...
امروزم مثل روزای دیگه .....
+غذا گوش دادم
+فیلم خوردم
+روی مبل دویدم
+روی تردمیل نشستم
+آهنگ دیدم
اما همه حواسم به تو بود ..........