کافــه میـــم♡
-
بپوش مرا...
ولی برعکس!
که در آغوش بگیرمت طولانی
تا نفس هایمان گره کور بخورد
که لب هایمان در راه برگشت از میهمانی پاییزی هم راه خانه را گم کنندتن کن مرا...
تنگ!
که صدای ترک استخوان هایم
گم شود در خش خش عاشقانه ی پیاده روبا من باش...
از این پاییز... تا همیشه...حامد نیازی
-
خودتو به حالِ خودش رها نکن.
زندگی خیلی وقتها به سازت نمیرقصه اما دلیل نمیشه توام بندازی رو دنده لج و به سازش نرقصی!
یه رقصندهی ماهر باش که روزگار هر سازی زد، برقصی باهاش.
اصلا سازم نزد تو برقصی!
هرجا دیدی رو پاهات بند نمیشی دستِ خودتو بگیر و امیدو عصای دستت کن و با تکیه بهش بازم قدم بردار و جلو برو..
اما نشین ...
وانستا ...
از رویاها و اهدافت دست نکش!
اونجا که مایوس و زمین خورده چشماتو از اشک بستی، قبل اینکه چشماتو وا کنی رویاتو بغل کن.
با رویات برقص ...
هر روز بگیرش تو آغوشت و باهاش برقص!
زندگی نمیتونه رقصِ تو و رویاهاتو تماشا کنه و پانشه برات دست بزنه.
نمیتونه دیگه سازشو برات کوک نکنه. دلِ زندگیو ببر! مخشو بزن با لبخند و حرفای قشنگ و بذار عاشقت شه.
زندگیتو اهلی کن.
باهاش طرحِ رفاقت بریز.
بهش وعده بده که باهاش میرقصی.. اونوقت مجبوره دستاتو بگیره و باهات راه بیاد و بهت لبخند بزنه و با آهنگِ دلت هماهنگ شه. رقصنده باش!
زندگی یه رقص شاد و طولانی میتونه باشه جای یه جنگِ نابرابر و بیپایان! نه؟ -