جهاد مغنیه
-
چندسال قبل که تلوزیونهای صهیونیستی مارش پیروزی نواختند و خانه ویران شده یحیی را نشان دادند که تلّی از آوار بود و خبر ترور موفق او را روی پخش ویژه بردند، یحیی یک ساعت بعد به خانه ویران شدهاش برگشت و روی مبل شکستهای نشست و با لبخندی تحقیرآمیز، گوشه لب کج کرد و عکس یادگاری گرفت. من آن روز شیفته شجاعت یحیی شدم. او لاتی را تا درجه آخرش پر کرده بود. بعدها که یک عکس هالیوودی مردانه هم از او منتشر شد که دست روی کلت کمریاش برده بود و داشت بیرونش میکشید، انگار ابرمرد خیالی ایام نوجوانی را در واقعیت دیده بودم. چقدر اسطورهای بود. نمیشد حتی توی چشمهاش نگاه کنی. یحیی شاید کسی بود که بیشترین خبرهای جعلی درباره ترور او منتشر شد. اسرائیلیها در لهله یافتن اثری از او، بارها شایعه ترورش را مطرح میکردند تا بلکه از رصد واکنشها، چیزی دستگیرشان شود. او رسما نامرئی بود. فلسطینیها میگویند یحیی حتی سایه نداشت. میگویند از دیوارها میگذشت. تو بگو روح بود. پشت ابرمردان همیشه افسانه میسرایند. ابرقهرمان پسرهای فلسطینی. شیرمرد پچپچههای دخترکان غزه. امّید مردان و زنان جنگزده. دلشان گرم بود به تونلهای زیر پایشان که یحیی از آنجا میگذرد. حالا میگویند روح فلسطینی، ابرمرد نامرئی غزه، نه در پستوی تونلها، که روی زمین شهید شده. نزدیک تانکهای اسرائیلی. لباس رزم بر تن. خشاب بسته بر فانوسقه. چفیه بر شانه. سلاح بر کف. حالا جوانهای فلسطینی پشتبهپشت سیگار میسوزانند و به یکجا خیره میشوند و میگویند یحیی با مرگش پله آخر لاتی را هم برداشت. باز تحقیرشان کرد. که من روی زمین بودم. بین نیروهای تحتامرم. و نیمخیز، سلاح بر دوش توی پسکوچهها میدویدم. شما کجایید؟ یحیی تحقیرکننده بزرگشد. تحقیرکننده زندگیکرد و تحقیرکننده رفت. ما قصه یحیی را سالها برای بچههایمان تعریف خواهیم کرد.
«مهدی مولایی»
-
️رتبه ۴ کنکور شد، پزشکی شیراز. از دانشگاههای فرانسه و کانادا هم دعوت نامه داشت. میتونست بره دنبال تحصیل و بعدش هم درآمد بالا و یک زندگی راحت. حتی میتونست یه رنگ و لعاب مذهبی هم به کارش بده و توجیه کنه که میرم پزشک میشم و بعدش خدمت به مردم!
اما چون امام بهش گفته بود امروز اولویت با نهضت هست، به همه اینا پشت پا زد و موندن تو خط اول مبارزه با شاه رو به فرانسه و پزشکی ترجیح داد...
۲۷ آبان، سالروز شهادت #شهید_مهدی_زینالدین
-
شهید مدافع حرم شهید رسول خلیلی:
خدایا میدانم که کمکاری از من است. خدایا میدانم که من بیتوجهم. خدایا میدانم که من بیهمّتم. خدایا میدانم که من قلب امام زمان را رنجاندهام. امّا خود میگویی که به سمت من بازآیید. آمدهام خدا کمکم کن تا از این جسم دنیوی و فکرهای مادی نجات یابم.
-
یکی از بیسیمهای تکفیریها افتاد دست ما. سریع بیسیم را برداشتم. میخواستم بد و بیراه بگم
عمار(شهید محمدخانی) آمد و گفت که دشمن را عصبانی نکن.
گفتم پس چی بگم به اینا؟!
گفت: «بگو اگه شما مسلمونید، ما هم مسلمونیم. این گلولههایی که شما به سمت ما می زنید باید وسط اسرائیل فرود میومد...»
سوال کردند شما کی هستید و چرا با ما میجنگید؟
گفت: «به اونها بگو ما همونهایی هستیم که صهیونیستها رو از لبنان بیرون کردیم.
ما همون هایی هستیم که آمریکایی ها رو از عراق بیرون کردیم.
ما لشکری هستیم از لشکر رسول الله.
هدف نهایی ما مبارزه با صهیونیستها و آزادی قبله اول مسلمون ها، مسجدالاقصی است...
بحث و جدل ما ادامه پیدا کرد تا وقت اذان...بعد از ظهر همان روز ۱۲ نفر از تکفیریها تسلیم ما شدند. میگفتند «از شما در ذهن ما یک کافر ساخته اند.»
شهید محمد حسین محمدخانی...
یکی از بیسیمهای تکفیریها افتاد دست ما. سریع بیسیم را برداشتم. میخواستم بد و بیراه بگم
عمار(شهید محمدخانی) آمد و گفت که دشمن را عصبانی نکن.
گفتم پس چی بگم به اینا؟!
گفت: «بگو اگه شما مسلمونید، ما هم مسلمونیم. این گلولههایی که شما به سمت ما می زنید باید وسط اسرائیل فرود میومد...»
سوال کردند شما کی هستید و چرا با ما میجنگید؟
گفت: «به اونها بگو ما همونهایی هستیم که صهیونیستها رو از لبنان بیرون کردیم.
ما همون هایی هستیم که آمریکایی ها رو از عراق بیرون کردیم.
ما لشکری هستیم از لشکر رسول الله.
هدف نهایی ما مبارزه با صهیونیستها و آزادی قبله اول مسلمون ها، مسجدالاقصی است...
بحث و جدل ما ادامه پیدا کرد تا وقت اذان...بعد از ظهر همان روز ۱۲ نفر از تکفیریها تسلیم ما شدند. میگفتند «از شما در ذهن ما یک کافر ساخته اند.»
شهید محمد حسین محمدخانی..
-
از آن زمستان سرد در بلندی های جولان ده سال میگذرد.
ده سال پیش در قنیطریه خودرویی هدف پهباد ها قرار گرفت . چند روز بعد رژیم صهیونسیتی اعتراف کرد که حمله کار آن ها بوده و تنها هدفشان جوانی ۲۳ ساله بود.
جوانی که با آن سن و سال کمش فرمانده و پا در جای پای پدر گذاشته بود. جوانی که اگر چه ۲۳ سال سن داشت اما راه عارفان هفتاد ساله را طی کرده بود.
جوانی که در آن بلندی جولان به دیدار معشوق شتافت سال ها بود که در نماز شب هایش با امام عصر خود پیمان میبست . سر بر ضریح عمه سادات اشک میریخت و عبد شدن را میخواست. او که مرگ را وسیله ای برای صعود در راه خدا میدانست و میگفت : ما در مواجه با مرگ، رسیدن به شهادت و بزرگی را انتخاب کرده ایم، ما فرزندان کسانی هستیم که مرگ، راه آنها را نمی شناسد.
حال همانطور که سردار دل ها در وصف او گفته بود جهاد نه تنها فقط الگوی جوانان عرب که الگوی هرکسی که راه آزادی را انتخاب میکند ، شد. او از آزادی چنان میگفت که ما فرزندان مدرسه ای هستیم که در آنجا یادگرفته ایم آزاد زندگی کنیم امنیت را از دشمن التماس و گدایی نمی کنیم؛ما حق خود را با خون هایمان که برای سربلندی نذر شده و برآزادگی ایستاده است، باز پس می گیریم.
گویا اکنون این جملات بر لوح وجود جوانان لبنانی و فلسطینی حک شده است و زیر بمب و باروت و تانک، خانه هایشان ویران کودکانشان کشته و مردمانشان آواره میشوند اما سر تسلیم فرود نمی آورند و آزادی را در گوش جهانیان فریاد میکشند. امنیت را گدایی نمیکنند و زیر بار این همه ظلم و جور بر لب هایشان و کفی بالله حسیبا جاری میشود .
آن جوان ۲۳ ساله ده سال قبل به این سوالی که اکنون ورد زبان ها شده که چرا مردم فلسطین علیه رژیم صهیونسیتی به پا خواستند و خودشان و دیگران را به خطر انداختند جواب داده است؛ او میگوید که یاد گرفته است که اگر سلاحت را در جنگ خونین بیرون نیاوری، برده ای خواهی شد در بازار برده فروشان که رحم و مروتی دیگر در آنجا نیست.
آرمانِ جهاد آزادی قدس و فلسطین بود آرمانی که فریاد میزند اگر خونی را از این خون ها ریختی این خون ها جویی میشود در مسیر قدس و فلسطین. این نهالِ مقاومت و آزادی با خون های ارزشمندی همچون جهاد ها سلیمانی ها نصر الله ها و سنوار ها و هنیئه ها آبیاری شده و اکنون به درختی تنومند تبدیل شده . همانطور که سید عزیز ما گفت قطعا سننصر قطعا ما پیروزیم ، ان شاالله و به یاری خدا!️