خیام مردی که خیلی از ما جلوتر بود!!
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۷ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بودهست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستیست که برگردن یاری بودهست -
نوشتهشده در ۸ مرداد ۱۴۰۱، ۸:۲۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمهٔ زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فروخواهی شد...
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۸ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آسمان گاویست نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مُشتی خَر بینآخ آخ این چقدر درسته
-
نوشتهشده در ۹ مرداد ۱۴۰۱، ۶:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
و آنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۹ مرداد ۱۴۰۱، ۹:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این کوزه چو من عاشق زاری بودی بوده است
در بند سر زلف نگاری بودا است
این دسته که بر گردن او میبینی
دستیاست که بر گردن یاری بودهاست -
نوشتهشده در ۹ مرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویای خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش...؟ -
نوشتهشده در ۱۰ مرداد ۱۴۰۱، ۲۰:۴۳ آخرین ویرایش توسط -Dr_Ugger- انجام شده
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سربهسریم... .
-
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این حل معما نه تو خوانی و نه من
هست در پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
تاپیک درباره شعرای دیگه ام بزنید:)
-
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ۶:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت