@Dr-Arian وقتی دانش آموزان بحث دبیرای خوب رو مطرح میکنن
شما جزء منتقدین و مخالفین اقای موقاری قرار میگیرین و تاکید میکنین که ایشون تو تدریس به حاشیه میپردازن
اما وقتی بحث اعلام برنامه ها میشه شما فقط پیگیر برنامه های اقای موقاری میشی!!!!!!!!
این بوم و دو هوا بودن شما چه معنی داره؟
فیک_
دیدگاهها
-
اعلام برنامه بسیار مهم -
عضو جدید@sahar-H خواهش:rose:
-
عضو جدیدبرا شرکت تو کلاسای رفع اشکال هیچ کار خاصی نمیخواد انجام بدی
فقط کافیه تو اون تایم آنلاین بشی و سوالت رو تایپ کنی بعدش همیارم جواب سوالت رو میده -
عضو جدید@sahar-H تو سایت آلا نیس
اینجا هست تو انجمن آلا
به این صورت هست که مدیر اینجا اعلام میکنه که فلان ساعت رفع اشکال مثلا زیست هست
بعد بچه ها تو اون ساعت آنلاین میشن و سوال هاشون رو میپرسن و همیار هم به سوالات پاسخ میده -
عضو جدیداینجا یه تعدادی از دانش آموزان آلایی کنار هم جمع شدن تا به هم در مورد مشکلات درسی و یا غیر درسی کمک کنن
-
عضو جدیدنخیر با دبیرای آلا ارتباطی ندارین
-
عضو جدیدسلام
خب یکی یکی سوال بپرسین تا جواب بدم -
انشاموضوع: اگر باران بودی به کجا نمی باریدی
شلاق ناپیدای نسیمی شوق زده دو پاره ابر را از دو سوی آسمان به راه انداخت و سینه آنان را در مقابل سینه ی گدازان خورشید قرار داد. یکی تیره و گرفته و عبوس_بر چهره اش اخمی تند و در سینه اش صاعقه ها و رعد های دیوانه و مهیب به بند کشیده که بی قرار انفجار هستند و دیگری سبک بار همچون روح پارسایی_پاک همچون قلب روستایی_لطیف همچون روح مهربانی_سپید همچون صلح_سبک همچون نفس کشیدنی پس از گریستن_صمیمی همچون آشتی_روشن همچون دیداری پس از بازگشت و زیبا همچون پاره ابر سپید گوشه ی آسمان
دو نیمه سیب سقراطی_یک سیب شد و باریدن گرفت.ندایی به گوشم رسید که میگفت همه ی ذرات این عالم با ذرات وجود من آشنایند و به گونه ای بر دل های نفرین شدگان زمین جاری شوم که گویا حریق نمرودی گلستان ابراهیمی شده است.
قطره ها کم کم جویبار و جویبارها اندک اندک نهر و نهر ها رفته رفته دریا شد و باران گرم لذتی سرشار_خود را تسلیم این موج ناپیدایی کرده بود که شتابان به دور دست این دریا میرفت و گویا خداست که دارد یک ریز یک غزل می سراید_غزل های عاشقانه ی مهربان و پر از نوازشی که هر قطره ی این باران کلمه ای از آن سرودهاست.
دو پاره ابر پس از خالی شدن نعره ها و گریه هایشان کنار رفتند و خورشید طلوعی اهورایی گرفت و آفتابگردان شکوهی آریایی از خود نشان داد و با صدایی خسته گفت: آفتاب من_دیگر پشت ابر نمانی و غروب نکنی که شاخه ی آفتابگردانی به جست و جوی تو سر برداشته است_ و اینگونه بود که من دانستم اگر باران بودم به کجا نمی باریدم -
موقاری یا راستی بروجنیچته؟ چت کردی رو آقای موقاری ولم نمیکنی!!!
اصن تو درست میگی....فقط اینو بدون انتقاد با توهین فرق داره...وقتی تاپیک قبلی قفل میشه یعنی دیگه اجازه نداری به این موضوع ادامه بدی...باز میای تاپیک جدید میزنی در رابطه با همون موضوع؟
اصن اقای موقاری بد دانش آموزای ایشونم بد...تو که خوبی با اینا بحث نکن تا واست بدآموزی نداشته باشه