امروز نوشابه خوردم🙁
هویججج
دیدگاهها
-
پروژهی منِ قویتر -
پروژهی منِ قویترنیم ساعت تردمیل و دوچرخه تو آب
نیم ساعت شنا
نیم ساعت پیاده روی
😁 -
پروژهی منِ قویترامروز اصلا رعایت نکردم
شیرکاکائو + نوشابه + مرغ سوخاری خوردم 😾 -
یه کلمه ، هزار جمله
fold
تا کردن، تا خوردن
جمع کردن (لباس، دست، بازو...)
بسته شدن (مثل در یا دستها)هم خوانواده های fold :
فعل (Verb) fold تا کردن / خم شدن / جمع کردن
اسم (Noun) fold تا، چین، خم
صفت (Adjective) folded تا شده، جمعشده
اسم مرکب folder پوشه (چیزی برای نگهداری کاغذهای تا شده)
فعل مرکب unfold باز کردن، گشوده شدن (داستان، نقشه...)
صفت foldable تا شدنی، قابلتا شدن
-
یه کلمه ، هزار جمله
Sweep : جارو کردن
Example : She swept before the guests arrived -
یه کلمه ، هزار جمله
Pour : ریختن ( معمولا ریختن مایع از ظرفی به ظرف دیگه )جمله اول : Can you pour me a glass of water, ؟؟please
جمله دوم : She poured the milk into the bowl
جمله سوم : He poured his heart out in the letter.
توی اون نامه دلشو حسابی خالی کرد.
(یعنی احساساتشو بیپرده گفت) -
یه کلمه ، هزار جمله
Be aware of : یعنی آگاه بودن از چیزی، یعنی چشم و گوش باز داشته باشی، بفهمی چه خبره دور و برت.خانواده :
aware صفت (adj) آگاه، مطلع
awareness اسم (noun) آگاهی، اطلاع
unaware صفت (adj) ناآگاه
جمله اول :You should be aware of the deadlines
جمله دوم :Many people are unaware of the new rules.
جمله سوم : Are you aware of the problem
-
یه کلمه ، هزار جمله
Define : مشخص کردن ، تعیین کردن ، تعریف کردن ، معلوم کردن ، محدود کردنخانواده کلمه define
define فعل (verb) تعریف کردن، مشخص
definition اسم (noun) تعریف، معنای دقیق
definable صفت (adjective) قابل تعریف
جمله اول :Please define the term clearly
The definition of happiness varies for جمله دوم : everyone.
-
یه کلمه ، هزار جمله
Provide : تامیین کردن ، تهیه کردن ، فراهم کردن
جمله اول :She must provide 100 sweets by the end of the day.
جمله دوم :
The school provide free lunch for all students -
یه کلمه ، هزار جمله
Keen : مشتاق ، علاقه مندصفت (Adjective) keen مشتاق، تیز، شدید
قید (Adverb) keenly با اشتیاق / بهطور دقیق / با شدت
اسم (Noun) keenness اشتیاق، تیزی، دقت، علاقه زیاد
جمله اول : His keenness for science impressed
the teacher.جمله دوم : I am keen to learn English
-
یه کلمه ، هزار جمله
Frustrating : دلسرد کننده, کلافه کنندههم خوانواده های Frustrating
فعل (Verb) frustrate ناامید کردن، کلافه کردن، بیاثر کردن
اسم (Noun) frustration ناامیدی، عصبانیت، ناکامی
صفت (Adjective) frustrating اعصابخردکن، ناامیدکننده
صفت (Adjective) frustrated کلافه، ناامید (کسی که این احساسو داره)
جمله اول :
The long delays at the airport were incredibly frustrating for the passengersجمله دوم :
It is very frustrating when the wifi stop working -
یه کلمه ، هزار جمله
Encourage : تشویق کردن ، دلگرم کردنهم خانوادهی واژهی encourage
فعل (Verb) encourage تشویق کردن
اسم (Noun) encouragement تشویق
صفت (Adjective) encouraging دلگرمکنندهقید (Adverb) encouragingly به طور دلگرمکننده
💡 نکتهی باحال:
کلمهی encourage از دو بخش ساخته شده:
en-: یعنی وارد کردن یا ایجاد کردن
courage: یعنی شجاعت
پس "encourage" یعنی: «ایجاد شجاعت در کسی» 🦁❤️جمله : my parents always encourage me to follow my dreams
-
یه کلمه ، هزار جمله
معنی obvious: آشکار، واضح ، بدیهیخانوادهی واژهی "obvious"
نوع کلمه شکل واژه معنی
صفت (Adjective) obvious واضح، روشن، بدیهی
قید (Adverb) obviously بهطور واضح، مشخصاً
اسم (Noun) obviousness وضوح، آشکاری
جمله : obviously you can not do the project in 4 days
-
پروژهی منِ قویتریه کفه دست نون خوردم
-
یه کلمه ، هزار جمله
واژهی اصلی: humidify
معنی: مرطوب کردن، رطوبت دادن
نوع کلمه: فعل (verb)همخانوادهها:
واژه نوع کلمه معنی
humid صفت (adjective) مرطوب، نمناک
humidity اسم (noun) رطوبت، میزان نم
humidifier اسم (noun) دستگاه بخور / دستگاه رطوبتساز
humidified صفت (adjective) مرطوبشده
humidifying اسم/صفت (noun/adj) مرطوبسازی / در حال مرطوبسازیمثالها:
🌧️ The weather is very humid today.
امروز هوا خیلی مرطوبه.💦 Humidity levels are high in summer.
میزان رطوبت در تابستون بالاست.🌀 We use a humidifier in winter to avoid dry skin.
زمستونها برای جلوگیری از خشکی پوست از دستگاه بخور استفاده میکنیم.🌿 The room was humidified for the plants.
اتاق برای گیاهها مرطوب شده بود. -
یه کلمه ، هزار جمله
Release : رها کردن ( noun , verb )
It release Histamin into the blood -
یه کلمه ، هزار جمله@MSina
They deprived him to see his daughter -
پروژهی منِ قویترنسبت به همیشه خیلی خوبم
مثلا از 🍜 نودلی که خواهرم درست کرده فقط یه کوچولو خوردم 😁 -
پروژهی منِ قویترامروز
سعی کردم برنج کم بخورم 😁 واقعا ناهار و شام 6 قاشق خوردم
ولی بعدازظهر چند قاشق کیک شکلاتی و چند قاشق معجون خوردم
و حدود 3 کیلومتر پیاده روی کردم -
پروژهی منِ قویترامروز قهوه خوردم ✅