Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
هویجججه

هویججج

@هویججج
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکی
درباره‌‌ی من
دیدگاه‌ها
1.7k
موضوع ها
56
Shares
0
گروه‌ها
3
دنبال‌کننده‌ها
66
دنبال‌شونده‌ها
41

دیدگاه‌ها

تازه‌ها بهترین Controversial

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    امروز نوشابه خوردم🙁

    سوال مشاوره ای

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    نیم ساعت تردمیل و دوچرخه‌ تو آب
    نیم ساعت شنا
    نیم ساعت پیاده روی
    😁

    سوال مشاوره ای

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    امروز اصلا رعایت نکردم
    شیرکاکائو + نوشابه + مرغ سوخاری خوردم 😾

    سوال مشاوره ای

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000028075.jpg
    fold
    تا کردن، تا خوردن
    جمع کردن (لباس، دست، بازو...)
    بسته شدن (مثل در یا دست‌ها)

    هم خوانواده های fold :

    فعل (Verb) fold تا کردن / خم شدن / جمع کردن

    اسم (Noun) fold تا، چین، خم

    صفت (Adjective) folded تا شده، جمع‌شده

    اسم مرکب folder پوشه (چیزی برای نگه‌داری کاغذهای تا شده)

    فعل مرکب unfold باز کردن، گشوده شدن (داستان، نقشه...)

    صفت foldable تا شدنی، قابل‌تا شدن

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000028074.jpg
    Sweep : جارو کردن
    Example : She swept before the guests arrived

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000028072.jpg
    Pour : ریختن ( معمولا ریختن مایع از ظرفی به ظرف دیگه )

    جمله اول : Can you pour me a glass of water, ؟؟please

    جمله دوم : She poured the milk into the bowl

    جمله سوم : He poured his heart out in the letter.
    توی اون نامه دلشو حسابی خالی کرد.
    (یعنی احساساتشو بی‌پرده گفت)

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027877.jpg
    Be aware of : یعنی آگاه بودن از چیزی، یعنی چشم و گوش باز داشته باشی، بفهمی چه خبره دور و برت.

    خانواده :

    aware صفت (adj) آگاه، مطلع

    awareness اسم (noun) آگاهی، اطلاع

    unaware صفت (adj) ناآگاه

    جمله اول :You should be aware of the deadlines

    جمله دوم :Many people are unaware of the new rules.

    جمله سوم : Are you aware of the problem

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027876.jpg
    Define : مشخص کردن ، تعیین کردن ، تعریف کردن ، معلوم کردن ، محدود کردن

    خانواده کلمه define

    define فعل (verb) تعریف کردن، مشخص

    definition اسم (noun) تعریف، معنای دقیق

    definable صفت (adjective) قابل تعریف

    جمله اول :Please define the term clearly

    The definition of happiness varies for جمله دوم : everyone.

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027874.jpg
    Provide : تامیین کردن ، تهیه کردن ، فراهم کردن
    جمله اول :

    She must provide 100 sweets by the end of the day.

    جمله دوم :
    The school provide free lunch for all students

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027843.jpg
    Keen : مشتاق ، علاقه مند

    صفت (Adjective) keen مشتاق، تیز، شدید

    قید (Adverb) keenly با اشتیاق / به‌طور دقیق / با شدت

    اسم (Noun) keenness اشتیاق، تیزی، دقت، علاقه زیاد

    جمله اول : His keenness for science impressed
    the teacher.

    جمله دوم : I am keen to learn English

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027841.jpg
    Frustrating : دلسرد کننده, کلافه کننده

    هم خوانواده های Frustrating

    فعل (Verb) frustrate ناامید کردن، کلافه کردن، بی‌اثر کردن

    اسم (Noun) frustration ناامیدی، عصبانیت، ناکامی

    صفت (Adjective) frustrating اعصاب‌خردکن، ناامیدکننده

    صفت (Adjective) frustrated کلافه، ناامید (کسی که این احساسو داره)

    جمله اول :
    The long delays at the airport were incredibly frustrating for the passengers

    جمله دوم :
    It is very frustrating when the wifi stop working

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027840.jpg
    Encourage : تشویق کردن ، دلگرم کردن

    هم خانواده‌ی واژه‌ی encourage

    فعل (Verb) encourage تشویق کردن
    اسم (Noun) encouragement تشویق
    صفت (Adjective) encouraging دلگرم‌کننده

    قید (Adverb) encouragingly به طور دلگرم‌کننده

    💡 نکته‌ی باحال:

    کلمه‌ی encourage از دو بخش ساخته شده:

    en-: یعنی وارد کردن یا ایجاد کردن

    courage: یعنی شجاعت
    پس "encourage" یعنی: «ایجاد شجاعت در کسی» 🦁❤️

    جمله : my parents always encourage me to follow my dreams

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027837.jpg
    معنی obvious: آشکار، واضح ، بدیهی

    خانواده‌ی واژه‌ی "obvious"

    نوع کلمه شکل واژه معنی

    صفت (Adjective) obvious واضح، روشن، بدیهی

    قید (Adverb) obviously به‌طور واضح، مشخصاً

    اسم (Noun) obviousness وضوح، آشکاری

    جمله : obviously you can not do the project in 4 days

    زبان انگلیسی

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    یه کفه دست‌ نون خوردم

    سوال مشاوره ای

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027657.jpg

    واژه‌ی اصلی: humidify

    معنی: مرطوب کردن، رطوبت دادن
    نوع کلمه: فعل (verb)

    هم‌خانواده‌ها:

    واژه نوع کلمه معنی

    humid صفت (adjective) مرطوب، نمناک
    humidity اسم (noun) رطوبت، میزان نم
    humidifier اسم (noun) دستگاه بخور / دستگاه رطوبت‌ساز
    humidified صفت (adjective) مرطوب‌شده
    humidifying اسم/صفت (noun/adj) مرطوب‌سازی / در حال مرطوب‌سازی

    مثال‌ها:

    🌧️ The weather is very humid today.
    امروز هوا خیلی مرطوبه.

    💦 Humidity levels are high in summer.
    میزان رطوبت در تابستون بالاست.

    🌀 We use a humidifier in winter to avoid dry skin.
    زمستون‌ها برای جلوگیری از خشکی پوست از دستگاه بخور استفاده می‌کنیم.

    🌿 The room was humidified for the plants.
    اتاق برای گیاه‌ها مرطوب شده بود.

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    1000027650.jpg
    Release : رها کردن ( noun , verb )
    It release Histamin into the blood

    زبان انگلیسی

  • یه کلمه ، هزار جمله
    هویجججه هویججج

    @MSina
    They deprived him to see his daughter

    زبان انگلیسی

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    نسبت به همیشه خیلی خوبم
    مثلا از 🍜 نودلی که خواهرم درست کرده فقط یه کوچولو خوردم 😁

    سوال مشاوره ای

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    امروز
    سعی کردم برنج کم بخورم 😁 واقعا ناهار و شام 6 قاشق خوردم
    ولی بعدازظهر چند قاشق کیک شکلاتی و چند قاشق معجون خوردم
    و حدود 3 کیلومتر پیاده روی کردم

    سوال مشاوره ای

  • پروژه‌ی منِ قوی‌تر
    هویجججه هویججج

    امروز قهوه خوردم ✅

    سوال مشاوره ای
  • 1 / 1
  • درون آمدن

  • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

  • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
  • اولین پست
    آخرین پست
0
  • دسته‌بندی‌ها
  • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع