f.nalist
ربطی به هوش نداره عامو
بعضیا بذار خرخونی میرن 😭
به هرحال ممنون که وقت گذاشتی خودش خیلی با ارزشه💖
Sally
دیدگاهها
-
تیزهوشان -
تیزهوشان@Neo-ی-دیوونه
اره کتاب کمپلکس براش خریدیم روزی 100 تا میزنه اونایی که متوجه نمیشه رو من کمکش میکنم -
تیزهوشانBlue28
مرسی حتما این کتاب رو میگیرم -
تیزهوشانBlue28
الان از یه مشاوره پرسیدم گفت ماهی 1 و 500 میگیره🤦♀️
خواهرم بچه باهوش و سخت کوشیه منتها چون هیچی از این ازمون نمیدونیم یکمی برامون مبهمه
شاید چندتا پیچ ایسنتاگرام فالو کنم -
تیزهوشان@Neo-ی-دیوونه
💖 -
تیزهوشان@Neo-ی-دیوونه
چشم نیکو جون ممنون که وقت گذاشتی -
تیزهوشانولی فکر نکنم با کلاس انلاین ارتباط بگیره خیلی کوچولوعه
-
تیزهوشانf.nalist
یعنی یه پکیج از کلاس انلاین ثبت نام کنه؟ ممنون -
تیزهوشانMichael Vey
من خودم کلاس ششم بود حتی شرکت نکردم نمیدونم درموردش -
تیزهوشانفارغ-التحصیلان-آلاء
دانش-آموزان-آلاء
دانشجویان-پزشکی
@Neo-ی-دیوونه
ma.a
lO_Ol -
تیزهوشانبچه ها من خواهرم امسال ازمون تیزهوشان داره ( ششم به هفتم ) و ما هیچ ایده ای نداریم که باید چیکار کنیم ممنون میشم از تجربیاتتون بگید
چه کتابی بخریم ؟ چه ویدیو و کلاسی ثبت نام کنه؟
روش مطالعه اش چطوری باشه؟ -
پروژهی منِ قویترشروع مجدد رژیم
روز اول
8 مرداد ساعت 2:۱۵ -
پروژهی منِ قویترگز
گز بستنی
معجون
باقلوا
انواع چیزای شیرین که باعث چاق شدم میشه خوردم وقتی از مسافرت برگشتم دوباره رژیم میگیرم🤧 -
پروژهی منِ قویترامروز نوشابه خوردم🙁
-
پروژهی منِ قویترنیم ساعت تردمیل و دوچرخه تو آب
نیم ساعت شنا
نیم ساعت پیاده روی
😁 -
پروژهی منِ قویترامروز اصلا رعایت نکردم
شیرکاکائو + نوشابه + مرغ سوخاری خوردم 😾 -
یه کلمه ، هزار جمله
fold
تا کردن، تا خوردن
جمع کردن (لباس، دست، بازو...)
بسته شدن (مثل در یا دستها)هم خوانواده های fold :
فعل (Verb) fold تا کردن / خم شدن / جمع کردن
اسم (Noun) fold تا، چین، خم
صفت (Adjective) folded تا شده، جمعشده
اسم مرکب folder پوشه (چیزی برای نگهداری کاغذهای تا شده)
فعل مرکب unfold باز کردن، گشوده شدن (داستان، نقشه...)
صفت foldable تا شدنی، قابلتا شدن
-
یه کلمه ، هزار جمله
Sweep : جارو کردن
Example : She swept before the guests arrived -
یه کلمه ، هزار جمله
Pour : ریختن ( معمولا ریختن مایع از ظرفی به ظرف دیگه )جمله اول : Can you pour me a glass of water, ؟؟please
جمله دوم : She poured the milk into the bowl
جمله سوم : He poured his heart out in the letter.
توی اون نامه دلشو حسابی خالی کرد.
(یعنی احساساتشو بیپرده گفت) -
یه کلمه ، هزار جمله
Be aware of : یعنی آگاه بودن از چیزی، یعنی چشم و گوش باز داشته باشی، بفهمی چه خبره دور و برت.خانواده :
aware صفت (adj) آگاه، مطلع
awareness اسم (noun) آگاهی، اطلاع
unaware صفت (adj) ناآگاه
جمله اول :You should be aware of the deadlines
جمله دوم :Many people are unaware of the new rules.
جمله سوم : Are you aware of the problem