هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
jahad_121
به احتمال ۹۰ درصد عصب سیاتیک گرفته منم اونطور بودم اصلا نمیتونستم بشینم
حتی تو خواب هم مشکل پیدا کرده بودم بخاطر دردش
خیلی باید مراقب باشین
یه مدت سرتون رو زیاد خم نکنید
خوابیدنی هم زیر زانو یه بالش کوچیک بزارین@Ozan-hs
اها خیلی ممنون
سعی می کنم رعایت کنم. -
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میبینم همه کنکوریا اینجا پلاسن
-
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
قهومم تموم شد/:
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۳ آخرین ویرایش توسط jahad_121 انجام شده
من که پلاسه تو مدرسه بودم
همین الان رسیدم
زنگ اخرم ریاضی بود خستگی مون در رفت
خوش گذشت
نسبت به کلاس قبلی -
Helorikaa
ولی کسی نیس سوال منو جواب بده چراااااااا ://////// -
شبی شب عشق و نوش منه
اگر بتونم درد رو تحمل کنم و یا حالا در صورت دیگری بخونمهم شیمی بخونم هم جزوه ریاضی پر کنم
-
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یعنی هیچ اتفاقی بدتر از این نمیتونست باشه که تو بیمارستان قهوه ریختن رو بافت طوسیم
الان دارم تصمیم میگیرم که موهاشو دونه به دونه بکنم
یا انقدر بزنمش کبود شه -
یعنی هیچ اتفاقی بدتر از این نمیتونست باشه که تو بیمارستان قهوه ریختن رو بافت طوسیم
الان دارم تصمیم میگیرم که موهاشو دونه به دونه بکنم
یا انقدر بزنمش کبود شهنوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شدهHelorikaa بیمارستانی؟؟؟
-
Helorikaa بیمارستانی؟؟؟
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMichael Vey
اهوم -
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
فصل 2 شیمی دوازدهم خر است
-
Michael Vey
اهومنوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهHelorikaa چرااا خوبی؟
-
فصل 2 شیمی دوازدهم خر است
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMichael Vey
حرف دلم ): -
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۸ آخرین ویرایش توسط مِهردُخت انجام شده
بچه اول بودن فقط اونجاش که جلو چشمت يه نفر داره کارايی رو انجام ميده که خانوادت فقط اجازه ميداد تو آرزوهات به انجامِ اون کارا فکر کنی
و اسمِ اون آدم، بچهی دومهتا حدودی موافقم
-
Helorikaa چرااا خوبی؟
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMichael Vey
من خوبم -
Michael Vey
من خوبمنوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهHelorikaa پس بیمارستان چیکار میکنی هققق
-
بچه اول بودن فقط اونجاش که جلو چشمت يه نفر داره کارايی رو انجام ميده که خانوادت فقط اجازه ميداد تو آرزوهات به انجامِ اون کارا فکر کنی
و اسمِ اون آدم، بچهی دومهتا حدودی موافقم
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Venus655
این جانب : بچه دوم و آخر -
یعنی هیچ اتفاقی بدتر از این نمیتونست باشه که تو بیمارستان قهوه ریختن رو بافت طوسیم
الان دارم تصمیم میگیرم که موهاشو دونه به دونه بکنم
یا انقدر بزنمش کبود شهای وای
-
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
Helorikaa می تو
-
Helorikaa پس بیمارستان چیکار میکنی هققق
نوشتهشده در ۱۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۴:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMichael Vey
مامانم //: