هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
خب معلومه
هی این چند روز صبح خواب می مونم برای چیه دیگه
از بس که شب ها به موقع نمی تونم بخوابم
همه چی از نظم خارج شدههههخیلیی یک دفعه زندگی بد جور سخت شد خیلییی
-
دلم واس ایام خوابگاه تنگ شد
بستگیبه تایپشخصیتی داره ولی قدرشو بدونید و ازش لذت ببرید -
گفتم اینو راستی؟ پسرای کلاسمون خیلی زیاد بیحاشیهن
-
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را..♡ -
آروم یه گوشه وایمیستن، دخترا که وارد کلاس شدن میان اون آخر میشینن، هیچیم سر کلاس نمیگن فقط نوتبرداری میکنن
-
دلم واس ایام خوابگاه تنگ شد
بستگیبه تایپشخصیتی داره ولی قدرشو بدونید و ازش لذت ببریدKosar A003
خب الان اکثراشون دارند بلند بلندحرف می زنند و اهنگ گذاشتند و می خندید
اوکی خیلی خوش می گذره هم
ولی نمیشه که به خاطر جمع از همه چی بگذرم!؟
من خیلی درس و کار رو سرم ریخته
کتابخونه خونهم تا 8و خوردی بیشتر نمی تونم بمونم و توی این اتاق اصلا نمیشه تمرکز کرد
روز ها هم اینقدر خسته می شم حداقل شب برای یک استراحت می خوام بیام شب نمی تونم به موقع بخوابم صبح هم خواب می مونم
بهترین درسی که دوست ش دارم نشده به موقع برسم تا حالا سر کلاس حداقل 10 دقیقه تاخیر
خب نظم خوابی همه چی ریخته بهمبعد حرف زدن ها
ببینید یک سری حرف ها باید سنجیده شده زده بشه و من نمی دونم چی کار کنم با این شرایط و می ترسم روی منم اثر بزاره -
از فردا گزارش دانشجویی...
-
ادام درنمیارنها، مشخصه دیگه قشنگ
خود واقعیشونن -
حالا این اتاق ما خوبه
یک سری اتاق ها که کلای هر شب عروسی ه آنقدر که صداشون بلنده و میاد
من نمی دونم اینا به خاطر اینه که تازه اول دانشگاه جو
گیرند و انرژی زیادی دارند یا تا اخرش می خواند همین طور باشند -
این روزا خیلی تو دانشگاه تنهام
خیلی...
هم اتاقیام که هم رشته ام نیستن
خودم برا خودم بیدار میشم(گاهی هم اتاقیم بیدارم میکنه)
صبحونه میخورم(معمولا با عجله)
تنهایی برا خودم با اتوبوس میرم دانشگاه
کلاس رو پیدا میکنم
تنها میرم سرکلاس
برا خودم میشینم(زیاد مهم نیست کنار کی و کجا بشینم...این اواخر پیش اومده که استاد پسرا رو آورده جلو و کنارم نشستن(با یه صندلی فاصله))
تو دانشگاه رد میشم یکی یه چی میگه(فعلا ۳بار حس کردم مخاطبشونمنم:
۱_پزشکیه بایدم اینقد درس بخونه
۲_پزشکی نباشه
۳_حلال زاده است
۴_یکی مثل ایناست بقیه هم اونجوری...(پوششی میگفت))
حتی زیاد برام مهم نیست برگردم ببینم کی بود...
۲تا اولی رو که اصلا نفهمیدم...
داشتم میگفتم
برا خودم تنهایی میرم سلف
کتابخونه
استادا رو میبینم این وسطا
تنهایی میرم فرهنگی
گاهی اتاق دوستم
گاهی همونجا تنها برا خودممیشینم... -
ولی واقعا اونجا خبری نیست.
-
حالا این اتاق ما خوبه
یک سری اتاق ها که کلای هر شب عروسی ه آنقدر که صداشون بلنده و میاد
من نمی دونم اینا به خاطر اینه که تازه اول دانشگاه جو
گیرند و انرژی زیادی دارند یا تا اخرش می خواند همین طور باشندjahad_121
معمولا تا آخرشه -
Kosar A003
خب الان اکثراشون دارند بلند بلندحرف می زنند و اهنگ گذاشتند و می خندید
اوکی خیلی خوش می گذره هم
ولی نمیشه که به خاطر جمع از همه چی بگذرم!؟
من خیلی درس و کار رو سرم ریخته
کتابخونه خونهم تا 8و خوردی بیشتر نمی تونم بمونم و توی این اتاق اصلا نمیشه تمرکز کرد
روز ها هم اینقدر خسته می شم حداقل شب برای یک استراحت می خوام بیام شب نمی تونم به موقع بخوابم صبح هم خواب می مونم
بهترین درسی که دوست ش دارم نشده به موقع برسم تا حالا سر کلاس حداقل 10 دقیقه تاخیر
خب نظم خوابی همه چی ریخته بهمبعد حرف زدن ها
ببینید یک سری حرف ها باید سنجیده شده زده بشه و من نمی دونم چی کار کنم با این شرایط و می ترسم روی منم اثر بزارهjahad_121 من به شخصه با ۳ تا اتاق دوست شده بودم
و دوستام برام موندن
شرایطم فرق داره یکی حساستره یکی نیست
من تو شلوغی میتونستم بخوابم
اگرم خواب میموندم هم اتاقیام حواسشون بود بهم بیدارم میکردن دیرم نشه
خیلی به اخلاق بقیه بستگی داره
اگه منظورت ادب و ایناست
که نه والا
بعضیا تاثیرپذیریشون بیشتره بعضیا کمتر
یه رفیق شیرازی داشتیم خیلی باهامون گشت ولی تا اخر یکلمه فحشم نداد
یا مثلا تو این ۳ تا اتاق تا اخر تنها سینگل من بودم
هی همه خواهش که برو تو رابطه این همه موقعیت و پیشنهاد داری
نمیگم چیز بدیه من فقط حوصلشو ندارم
میگم باز بستگی به ادمش داره
من عاشق معاشرت و تفاوت فرهنگیمون بودم
اتاق خودم ۸ نفر از ۶تا استان مختلف
دعوا داشتیم بحث داشتیم
ولی
خیلیییییی دوسشون دارم با اینکه دیگه جدا شدیم و مثل قبل همو نمیبینیم -
دارم مقایسه میکنم با ترم اول...
که وقتی تنها بودم چقد حس بدی داشتم...
و چقد نمیتونستم هیچ کاری رو راحت انجام بدم
️
-
ببین، باز قضاوت کردی
تو به این بیچارهها چیکار داری؟
بابا ول کن توروخدا