هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اون روز تو مترو دستفروشه از تم یلدا حرف میزد
بعد من اینجوری بودم که کی پاییز تموم شد؟
اصلا چجوری گذشت؟
البته یه شادی خاصی هم برام داشت:) -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
وقتی موقع استراحتا میام اینجا یاد سال کنکور می افتم
نمیتونم بگم تلخه یا شیرین، شایدم شیرینه -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۵۰ آخرین ویرایش توسط Hhh Hh انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@f-nalist نااااا
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۵۲ آخرین ویرایش توسط Hhh Hh انجام شده
-
Blue28
چراا؟
امیدوارم زودتر خوب بشی -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۱۶ آخرین ویرایش توسط Hhh Hh انجام شده
Sunniva
Sachli
@xanomi
خانوم لوبیا
جاتون خالیه=)) -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دستمو اتو کردم
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یه ثانیه افتاد رو دستم و سوخت
اینقد کم بود که خودم اون لحظه سوزششو احساس نکردم(ولی الان احساس میکنم)
ولی مثل اینکه بدنم حالیش شده
قرمز و ملتهب شد
یه ۳_۴سانتی متر بالا تر از مچ دستمه -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تصورم از تو دودِ هوا شد رفت...
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@f-nalist واقعن دارم زیر فشارهای روانی درسا خفه میشم
مرسی=( -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
قشنگ روزی دو سه بار اشک در چشمانم حلقه میزند
-
هر چی که دیدم
بسمه میرم
من خسته نیستم خود خستگیم
این همه دوییدم چی
دستم رسید تش؟
هنوز نشد یه عکس خوب ازم بگیرن
نقش من این نیس سنگر بگیرم
فقط بگم نمیشه و تشم بمیرم
یه روز این دنیاست که میرقصه به ساز من
خودمو میشناسم عقب نمیرم...
خیلی تودلی -
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پیتزا میخواممممم
-
نوشتهشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
باوانه که ی بابم بینایی چاوم