هرچی تودلته بریز بیرون7
-
jahad_121
خواهش میکنم
خب حالا اول راهی
از این چیزا زیاد برات پیش میادzahra movahedizadeh ممنونم

ان شاالله که به خیر بگذره
-
روز شخمی شبش خوب شد.
-
واقعا اینکه آدم حرفشو بی کنایه نتونه بگه، عذابه ها
خیلی یاد گرفتن بی کنایه حرف زدن چیز خوبیه
خب الان کنایه میزنی که چی -
چطور با ۶ ساعت خواب که مفیدیم نبود یک بخشش
و با اینکه خستمو چشمام خشک شده
امروز و گذروندم اونمبا اون فشار که روز بازی صبحم رو من بود
همه چی به بازی من بستگی داشت
اگر میز من می بردمتیم مون می رفت کشوری اگر نه دیگه هیچیو بازی ای بود که باخت ش قطعی بود یعنی سر داور که خودش استاد حریفم بود تیم زابل
استاد خودم خیلی ها مسول ها دیگه از زابل که
که این زابلی ها خصوصا استادشون همش سر میزنن بود
اصلا هنگ کردن و کلافه که چرا باخت حریفمیعنی استادم وقتی داشت میومد سمت میزم به من هیچی نگفت مستقیم به حریف گفت چطوری باختی ؟!
چی کار کردی؟و این فقط نتیجه این بود که از اونجایی که هم تیم ی کناریم باخت و من فهمیدم همه چی به من بستگی داره
با اینکه ۲ جا خطا بود و من مهره ای دیگه نداشتم مثل اون
تمااااام سعی مو کردم تا اخر ادامه بدم درست
فقط گفتم اگر قرار ببازی هم باید بجنگی و ببازی
و من یک رخ داشتم با یک ویز و یک چند تا پیاده بدون کارییو اون ۱ فیل ۱ اسب ۲ تا رخ یک ویز
هم زمان فشار می آورد که ماتم کنه و من هم زمان باید دفاع می کردم هم هم یک لاین رو نگه می داشتم که اگر شد مات کنماصلا وقتی با رخ و ویز ماتش کردم خودم که متوجه نشدم انقدر که محاسبه می کردم خونه کنار وزیرامورخارجه فکر می کردم شاهش می تونه بیاد
بعد من هنوز ثبت حرکت نکرده بودم دیدم سر داور همون استاد دیدم شروع کرد مهره ها رو جابه جا کردن مثل اینکه می خواست نشونش بده کجا رو اشتباه کرده
بعد من بهش گفتم مات شد!
انقدرر اون اخرا حساب می کردم که اون خونه سیاه رو هم احتمال داده بودم شاهش بتونه بره
اصلا هنگ بودم یک ذره دیگه اخر بازی نمی تونستم خطا برم چون برعکس اون می تونست ماتم کنه من دیگه مهره ای خیلی نداشتم و فشار روی شاه مبودخدایاشکرت 🩵
ما صبح رفتیم مثل اینکه بازی ها استاندارد که مهم ارین بازی هاست هر تیم اونو اول بشه میره کشوری
بعد مثل اینکه یکی تیم ها چون اعضای کم بوده حق بازی استاندارد رو کردن نداشت پس کنار رفت
کلا ۳ تا تیم شده بودیم که اینم که رفت
انگار یک راست رفتیم سر فینال اولین بازی مون بود و انگار آخرین چون حتما باید می بردیم
و یکی مون برده بود یکی باخته بود از ۳ تا میز و همه چی بستگی به میز من داشت
اصلا اوضاعی بودبازی باخته رو بردم اصلا هنگ بودم همه تعجب کرده بودن
حریف خیلی محاسبه می کرد و اون اخرا کلافه اش کردم هی نی خواست مات کنه نمی زاشتم به وزیرش فشار می آورد جلو شو می گرفتم
دیگه با یک رخ و وزیر کارو در اوردم اصلا موندم خودم
خدا خیلی کمکم کرد بچه ها کلی دعا کرده بودنکلا می گفتن استاد که دیگه می گفته باختیم و..
ولی خدایی استادم رعایت می کرد خیلی کم میومد سر میزم ولی ۹۰ درصد بازی استاد حریفم بالا سرمون بود مسول برگزاری زابل بالا سرمون بود اصلا وضعی بودخیلی ممنون که باهام بازی کردید

S.daniyal hosseiny f.nalist Akito -
Ramos9248
اتفاقا فرهاد اعتقاد راسخ داشت که از عشق شیرین این کار آسونترین کاریه که میکنه..
.
جوابش داد مرد آهنینچنگ
که بردارم ز راه خسرو این سنگبه شرط آن که خدمت کرده باشم
چنین شرطی به جای آورده باشمدل خسرو رضای من بجوید
به تَرکِ شکرِ شیرین بگوید
.
. -
بله، ظاهرا فارغ التحصیلای دانشگاه قم هم ساختنتش.
منم شنیدم توی پردیسانه. اگر درست باشه، یه آدرس دقیق میخوام. قول میدم که داخلش نارنجک نمیدازم.

-
چطور با ۶ ساعت خواب که مفیدیم نبود یک بخشش
و با اینکه خستمو چشمام خشک شده
امروز و گذروندم اونمبا اون فشار که روز بازی صبحم رو من بود
همه چی به بازی من بستگی داشت
اگر میز من می بردمتیم مون می رفت کشوری اگر نه دیگه هیچیو بازی ای بود که باخت ش قطعی بود یعنی سر داور که خودش استاد حریفم بود تیم زابل
استاد خودم خیلی ها مسول ها دیگه از زابل که
که این زابلی ها خصوصا استادشون همش سر میزنن بود
اصلا هنگ کردن و کلافه که چرا باخت حریفمیعنی استادم وقتی داشت میومد سمت میزم به من هیچی نگفت مستقیم به حریف گفت چطوری باختی ؟!
چی کار کردی؟و این فقط نتیجه این بود که از اونجایی که هم تیم ی کناریم باخت و من فهمیدم همه چی به من بستگی داره
با اینکه ۲ جا خطا بود و من مهره ای دیگه نداشتم مثل اون
تمااااام سعی مو کردم تا اخر ادامه بدم درست
فقط گفتم اگر قرار ببازی هم باید بجنگی و ببازی
و من یک رخ داشتم با یک ویز و یک چند تا پیاده بدون کارییو اون ۱ فیل ۱ اسب ۲ تا رخ یک ویز
هم زمان فشار می آورد که ماتم کنه و من هم زمان باید دفاع می کردم هم هم یک لاین رو نگه می داشتم که اگر شد مات کنماصلا وقتی با رخ و ویز ماتش کردم خودم که متوجه نشدم انقدر که محاسبه می کردم خونه کنار وزیرامورخارجه فکر می کردم شاهش می تونه بیاد
بعد من هنوز ثبت حرکت نکرده بودم دیدم سر داور همون استاد دیدم شروع کرد مهره ها رو جابه جا کردن مثل اینکه می خواست نشونش بده کجا رو اشتباه کرده
بعد من بهش گفتم مات شد!
انقدرر اون اخرا حساب می کردم که اون خونه سیاه رو هم احتمال داده بودم شاهش بتونه بره
اصلا هنگ بودم یک ذره دیگه اخر بازی نمی تونستم خطا برم چون برعکس اون می تونست ماتم کنه من دیگه مهره ای خیلی نداشتم و فشار روی شاه مبودخدایاشکرت 🩵
ما صبح رفتیم مثل اینکه بازی ها استاندارد که مهم ارین بازی هاست هر تیم اونو اول بشه میره کشوری
بعد مثل اینکه یکی تیم ها چون اعضای کم بوده حق بازی استاندارد رو کردن نداشت پس کنار رفت
کلا ۳ تا تیم شده بودیم که اینم که رفت
انگار یک راست رفتیم سر فینال اولین بازی مون بود و انگار آخرین چون حتما باید می بردیم
و یکی مون برده بود یکی باخته بود از ۳ تا میز و همه چی بستگی به میز من داشت
اصلا اوضاعی بودبازی باخته رو بردم اصلا هنگ بودم همه تعجب کرده بودن
حریف خیلی محاسبه می کرد و اون اخرا کلافه اش کردم هی نی خواست مات کنه نمی زاشتم به وزیرش فشار می آورد جلو شو می گرفتم
دیگه با یک رخ و وزیر کارو در اوردم اصلا موندم خودم
خدا خیلی کمکم کرد بچه ها کلی دعا کرده بودنکلا می گفتن استاد که دیگه می گفته باختیم و..
ولی خدایی استادم رعایت می کرد خیلی کم میومد سر میزم ولی ۹۰ درصد بازی استاد حریفم بالا سرمون بود مسول برگزاری زابل بالا سرمون بود اصلا وضعی بودخیلی ممنون که باهام بازی کردید

S.daniyal hosseiny f.nalist Akitojahad_121
مبارکت باشه.
گفتمت... اون امکان ماتای لحظه آخری، اونایی که یه نور توی تاریکیان رو حواست باشه.
-
چطور با ۶ ساعت خواب که مفیدیم نبود یک بخشش
و با اینکه خستمو چشمام خشک شده
امروز و گذروندم اونمبا اون فشار که روز بازی صبحم رو من بود
همه چی به بازی من بستگی داشت
اگر میز من می بردمتیم مون می رفت کشوری اگر نه دیگه هیچیو بازی ای بود که باخت ش قطعی بود یعنی سر داور که خودش استاد حریفم بود تیم زابل
استاد خودم خیلی ها مسول ها دیگه از زابل که
که این زابلی ها خصوصا استادشون همش سر میزنن بود
اصلا هنگ کردن و کلافه که چرا باخت حریفمیعنی استادم وقتی داشت میومد سمت میزم به من هیچی نگفت مستقیم به حریف گفت چطوری باختی ؟!
چی کار کردی؟و این فقط نتیجه این بود که از اونجایی که هم تیم ی کناریم باخت و من فهمیدم همه چی به من بستگی داره
با اینکه ۲ جا خطا بود و من مهره ای دیگه نداشتم مثل اون
تمااااام سعی مو کردم تا اخر ادامه بدم درست
فقط گفتم اگر قرار ببازی هم باید بجنگی و ببازی
و من یک رخ داشتم با یک ویز و یک چند تا پیاده بدون کارییو اون ۱ فیل ۱ اسب ۲ تا رخ یک ویز
هم زمان فشار می آورد که ماتم کنه و من هم زمان باید دفاع می کردم هم هم یک لاین رو نگه می داشتم که اگر شد مات کنماصلا وقتی با رخ و ویز ماتش کردم خودم که متوجه نشدم انقدر که محاسبه می کردم خونه کنار وزیرامورخارجه فکر می کردم شاهش می تونه بیاد
بعد من هنوز ثبت حرکت نکرده بودم دیدم سر داور همون استاد دیدم شروع کرد مهره ها رو جابه جا کردن مثل اینکه می خواست نشونش بده کجا رو اشتباه کرده
بعد من بهش گفتم مات شد!
انقدرر اون اخرا حساب می کردم که اون خونه سیاه رو هم احتمال داده بودم شاهش بتونه بره
اصلا هنگ بودم یک ذره دیگه اخر بازی نمی تونستم خطا برم چون برعکس اون می تونست ماتم کنه من دیگه مهره ای خیلی نداشتم و فشار روی شاه مبودخدایاشکرت 🩵
ما صبح رفتیم مثل اینکه بازی ها استاندارد که مهم ارین بازی هاست هر تیم اونو اول بشه میره کشوری
بعد مثل اینکه یکی تیم ها چون اعضای کم بوده حق بازی استاندارد رو کردن نداشت پس کنار رفت
کلا ۳ تا تیم شده بودیم که اینم که رفت
انگار یک راست رفتیم سر فینال اولین بازی مون بود و انگار آخرین چون حتما باید می بردیم
و یکی مون برده بود یکی باخته بود از ۳ تا میز و همه چی بستگی به میز من داشت
اصلا اوضاعی بودبازی باخته رو بردم اصلا هنگ بودم همه تعجب کرده بودن
حریف خیلی محاسبه می کرد و اون اخرا کلافه اش کردم هی نی خواست مات کنه نمی زاشتم به وزیرش فشار می آورد جلو شو می گرفتم
دیگه با یک رخ و وزیر کارو در اوردم اصلا موندم خودم
خدا خیلی کمکم کرد بچه ها کلی دعا کرده بودنکلا می گفتن استاد که دیگه می گفته باختیم و..
ولی خدایی استادم رعایت می کرد خیلی کم میومد سر میزم ولی ۹۰ درصد بازی استاد حریفم بالا سرمون بود مسول برگزاری زابل بالا سرمون بود اصلا وضعی بودخیلی ممنون که باهام بازی کردید

S.daniyal hosseiny f.nalist Akitoبازی ها ۱۰ دقیقه ای هم
۶ تا برد ۳ تا باخت چهارم شدم
که خب یکی بازی هام با یکی هن تیمی هام بود استاد گفت باید ببازی که خب می خواستیم نفر اول تیم مون از ما باشه
دیگه این طور شد که من به دوتا هم تیم هام باختم
البته بازی خودمون رو کردیم
که خب ۱۴۰۰ تیم مون اول شد
اونی که سوم شده بود رو من مات کرده بودم
نفر اول ۱ باخت داشت دوم هم یک باخت ولی چون دوم به اول باخته بود شد دوم نفر سوم ۲ باخت منم ۳ باخت
فردا هم برق اسا هست ۳ دقیقه ای -
من خودم سر یه مسابقهای، با برتری خیلی زیاد، سر یه حرکت، مات شدم. مات رخ خونه آخر...
اگه من میبردم اول میشدیم... و وقتی باختم، سوم شدیم.
داشتم مات میکردم. کلا حواسم به این اتفاق نبود. مات رخ خونه آخر، واقعا جزو ماتاییه که حالتو میگیره. تا سالهای سال یادت میمونه. -
اونم مسابقهای بود برای خودش.
فکر کنم ما اون روز شیشتا بازی پشت سر هم کردیم.
من یکی از بازیامو باختم فقط. سوم شدیم. -
jahad_121
مبارکت باشه.
گفتمت... اون امکان ماتای لحظه آخری، اونایی که یه نور توی تاریکیان رو حواست باشه.
S.daniyal hosseiny خیلیی ممنونم
️
واقعا
اصلا تا اخر ادم باید بجنگه امیدش و روحیه شو از دست نده
من هم تیمم که باخت دیگه فهمیدم هر طور شده باید قوی بازی کنم باخت مفت حداقل ندم
بازی سنگین یک هم بود و البته پر خطا هم من هم حریفم -
مسئله این بود که از تیم سهنفره، نفر سوم ما تمام بازیاشو بدون استثنا باخت.

طرف اصلا شطرنج بلد نبود. بهمعنای واقعی کلمه رفته بود توی پاچهمون.
تیم از طرف مدرسه بود و این یارو هم صرفا با ما فرستاده بودن برای مسابقه. من و دوستم امیرحسین عملا بازی اول یارو رو دیدیم، متوجه شدیم که تمام بازیا رو فقط خودم و امیرحسین باید ببریم. هرکدوم از ما دوتا هر بازیای رو ببازه حذفیم.
که فینال خودمونو کشیدیم... که دیگه فینال به صورت لیگمانند برگزار شد. ولی خب... همون یه باخت، همون یه حرکت رخ خونهٔ آخر درعین برتری داشتن من، کار دستم داد. -
خلاصه که، عمرا این مات رخ خونهٔ آخر رو هرگز فراموش نمیکنم. فوبیا دارم دیگه اصن.
-
من خودم سر یه مسابقهای، با برتری خیلی زیاد، سر یه حرکت، مات شدم. مات رخ خونه آخر...
اگه من میبردم اول میشدیم... و وقتی باختم، سوم شدیم.
داشتم مات میکردم. کلا حواسم به این اتفاق نبود. مات رخ خونه آخر، واقعا جزو ماتاییه که حالتو میگیره. تا سالهای سال یادت میمونه.S.daniyal hosseiny دقیقاا
منم برعکس همین رو تقریبا تو این بازیم داشتم حریفم منو می خواست مات کنه و منم فقط دفاع بودم و اون لاین اخر که رخ رخ شو بزنه بعدش شاه قفل بشهکه خب با رخ زدمتو رخش بعد با وزیر زد بعد با وزیرم زدم وزیرش رو و مات
-
از این حجم بچه سال بودن متنفرم
#تودلی -
چرا انقدر تجربیات کمی دارم ؟
چرا انقدر اسکلم ؟
چرا انقدر روابط اجتماعیم ضعیفه ؟
چرا انقدر اعتماد به نفسم افتضاحه ؟
چرا همه چیز انقدر وحشتناکه؟
#تودلی




شعردانه



️