هرچی تو دلته بریز بیرون 2
-
عاقا یه سری یکی از بچه ها داداشش با کت وشلوار اومده بود یه جعبه شیدینی اورده بود برا معاونا
بعد مسخره ش میکردن هی میگفتن بچه ها ساقدوش کیه؟
بچه ها کی میریم محضر



پسره اینقد خجااالت کشید سرخ شد بنده خدا....


احمق تو شرجی اهواز کت وشلوار پوشیده@YASSI-_ در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
عاقا یه سری یکی از بچه ها داداشش با کت وشلوار اومده بود یه جعبه شیدینی اورده بود برا معاونا
بعد مسخره ش میکردن هی میگفتن بچه ها ساقدوش کیه؟
بچه ها کی میریم محضر



پسره اینقد خجااالت کشید سرخ شد بنده خدا....


احمق تو شرجی اهواز کت وشلوار پوشیدهمنم یبار حواسم نبد به نامزد یکی از بچه ها گفتم دایی ولی نمیدونم چرا ایقد رنگ به رنگ شد مگه چیز بدی گفتم

-
اره بچه ها دستم سر شد از تایپ کردن
فعلا
روز خوش
-
-
@YASSI-_ در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
عاقا یه سری یکی از بچه ها داداشش با کت وشلوار اومده بود یه جعبه شیدینی اورده بود برا معاونا
بعد مسخره ش میکردن هی میگفتن بچه ها ساقدوش کیه؟
بچه ها کی میریم محضر



پسره اینقد خجااالت کشید سرخ شد بنده خدا....


احمق تو شرجی اهواز کت وشلوار پوشیدهمنم یبار حواسم نبد به نامزد یکی از بچه ها گفتم دایی ولی نمیدونم چرا ایقد رنگ به رنگ شد مگه چیز بدی گفتم

-
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





ابن یکی عمدی نبود اما دم عید تو حیاط نشسته بودیم گفتیم معلم بیاد می بینیم یکی رو هم فرستادیم گفت دفتر نیست
بچه ها سفارش ساندویچ دادن ونشستیم به حرف دیگه ساعت نزدیک ۱۲بود یکی از بچه ها گفت گرمه بریم بقیه بحث توکلاس
در کلاس باز کردیم با یک عدد دبیر
دو عددتخته سیاه شده
وپنج عدد دانش اموز روبه رو شدیم
ودبیرمون با ۲۵ عدد دانش اموز با نوشابه ودوغ





-
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





ابن یکی عمدی نبود اما دم عید تو حیاط نشسته بودیم گفتیم معلم بیاد می بینیم یکی رو هم فرستادیم گفت دفتر نیست
بچه ها سفارش ساندویچ دادن ونشستیم به حرف دیگه ساعت نزدیک ۱۲بود یکی از بچه ها گفت گرمه بریم بقیه بحث توکلاس
در کلاس باز کردیم با یک عدد دبیر
دو عددتخته سیاه شده
وپنج عدد دانش اموز روبه رو شدیم
ودبیرمون با ۲۵ عدد دانش اموز با نوشابه ودوغ





-
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





ابن یکی عمدی نبود اما دم عید تو حیاط نشسته بودیم گفتیم معلم بیاد می بینیم یکی رو هم فرستادیم گفت دفتر نیست
بچه ها سفارش ساندویچ دادن ونشستیم به حرف دیگه ساعت نزدیک ۱۲بود یکی از بچه ها گفت گرمه بریم بقیه بحث توکلاس
در کلاس باز کردیم با یک عدد دبیر
دو عددتخته سیاه شده
وپنج عدد دانش اموز روبه رو شدیم
ودبیرمون با ۲۵ عدد دانش اموز با نوشابه ودوغ





@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





ابن یکی عمدی نبود اما دم عید تو حیاط نشسته بودیم گفتیم معلم بیاد می بینیم یکی رو هم فرستادیم گفت دفتر نیست
بچه ها سفارش ساندویچ دادن ونشستیم به حرف دیگه ساعت نزدیک ۱۲بود یکی از بچه ها گفت گرمه بریم بقیه بحث توکلاس
در کلاس باز کردیم با یک عدد دبیر
دو عددتخته سیاه شده
وپنج عدد دانش اموز روبه رو شدیم
ودبیرمون با ۲۵ عدد دانش اموز با نوشابه وپوغ





و...
-
@miladsaeedi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
masoud تابلوهای خودته؟
نه قشنگ بودن سیو داشتم
-
@miladsaeedi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
masoud تابلوهای خودته؟
نه قشنگ بودن سیو داشتم
masoud در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@miladsaeedi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
masoud تابلوهای خودته؟
نه قشنگ بودن سیو داشتم
درود بر تو.خوشگل بودند.
-
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@baran7177 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
Vezra در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه سوال
اینایی که تعریف کردین
جُکه یا خاطراتتونه؟؟


منم از این خاطرات زیاد دارم
یادمه یه دبیر داشتیم خیلی تند می نوشت هی میگفتیم اروم تر میگفت وقت میدم ولی کل تخته روسیاه میکرد اخر سر پنج دقیقه وقت میاد
یبار یه خط مونده تخته پرشه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بچه ها هم چهار پنج خط تخته رو پاک کردن وقتی برگشت یه نگاه کرد وای نه اون چیزی گفت نه ماواااای





ابن یکی عمدی نبود اما دم عید تو حیاط نشسته بودیم گفتیم معلم بیاد می بینیم یکی رو هم فرستادیم گفت دفتر نیست
بچه ها سفارش ساندویچ دادن ونشستیم به حرف دیگه ساعت نزدیک ۱۲بود یکی از بچه ها گفت گرمه بریم بقیه بحث توکلاس
در کلاس باز کردیم با یک عدد دبیر
دو عددتخته سیاه شده
وپنج عدد دانش اموز روبه رو شدیم
ودبیرمون با ۲۵ عدد دانش اموز با نوشابه ودوغ





-
@baran7177 وای خدایاااا






ما هم یبار همچین اتفاقی افتاد تو حیاط بودیم گفتیم دبیر میاد میبینیم ولی نگو از در دیگه اومده بوده
آخر ساعت رفتیم کلاس دیدیم از لج ما
کل تخته رو سیاه کرده اخرش جا کم آورده گفته بقیشم خودتون بخونین


ینی حرفی ندارم
|


شعردانه








