هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
:space_invader: :hand_with_index_and_middle_fingers_crossed:
-
@alteration میری داخلی بعد میبینه مال معدته یا فلب اگه معده بود که دارو میده اگه نه ارجاع میده به قلب
-
@اف-اس در هفته های خوشحالی گفته است:
:backhand_index_pointing_left_light_skin_tone: روز دوم:balloon: :balloon:
سلام:rose: :rose: :rose:
امیدوارم حال دلتون خوب باشه:smiling_face_with_heart-eyes: الان که انجمن اید خنده رو لباتون :smiling_face: شادو پیروز باشید:face_with_tears_of_joy:
الان که انجمن هستم خیلی خوش حالم :smiling_face_with_heart-eyes: کلا وقتی جلوی کامپیوتر میشینم بایه بشقاب خوراکی جلوم :face_savouring_delicious_food: حس مفرح بی درد بودن بهم دست میده:face_with_tears_of_joy:
امروزم سعی کردم مثل همیشه شاد باشم:smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: خواه بادلیل خواه بی دلیل:confused_face:
امروز واسه ی چندمین بار مورد تعریف بقیه واقع شدم و حس خوبی داشتم:smiling_face: :hugging_face: :upside-down_face: :smiling_face_with_sunglasses: :smiling_face_with_sunglasses: (نکنه انتظار داشتین بگم برای اولین بار:confused_face: عجب انتظارایی داریناا:face_with_tears_of_joy: )
خب از دیشب شروع میکنم دختر داییم خونه ما بود ساعت یک میخواستیم بخوابیم میگه شما همیشه اینقدر زود میخوابین:neutral_face: :neutral_face: تا ساعت سه نزاشت که نه درس بخونم نه بخوابم اینقدر حرف زد:frowning_face: :confused_face: تا لنگ ظهرم خواب بود:confused_face:
امروز کلا روز پر سر و صدا و شلوغی واسم بود بچه ها خونه رو مهد کودک کرده بودن یه سرو صدایی راه انداخته بودن که اصلا جایز نبود تو این وضع درس بخونم:smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: حس معاون مهد کودک بهم دست داده بود:upside-down_face: البته نمیدونم مهد کودکم معاون داره یا نه:smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: :face_with_tears_of_joy: همش باید بهشون نظارت بکنم:grinning_face_with_smiling_eyes:
بعد از ظهر که همه رفتن گردش و من تنها موندم خونه خیلی خوش حال بودم از سکوت حاکم تو خونه اخ یه لذتی داره تنها تو خونه بمونی کلا این وضع و عاشقشم :hugging_face: :smiling_face_with_heart-eyes:
اول چندتا اهنگ مورد علاقمو گوش دادم :slightly_smiling_face: دیدم امروز اصلا قسمت نبود درس بخونم :smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: :grinning_face_with_smiling_eyes: گفتم بقیشو فقط ریاضی بخونم کلا عاشق ریاضیم اصلا همه ی کتابا یه طرف ریاضی هم یه طرف :smiling_face_with_heart-eyes:
نمیدونم چرا ولی همیشه وسط ریاضی خوندن دوس دارم نقاشی بکشم :thinking_face: یه چندتا کاریکاتورم کشیدم:smiling_face_with_heart-eyes: :smiling_face_with_heart-eyes:
مثل هر روز فکر کردن به یه دوست و ادم فوق العاده حس خیلی خوبی بهم داد :face_blowing_a_kiss: :face_blowing_a_kiss: :face_blowing_a_kiss:
فکر کردن به اینکه خدایا با اینکه همه ی چیزایی که میخوام رو ندارم اما خیلی چیزا رودارم که واقعا عاشقشونم به خاطرشون سپاس گزارم و شکر بخاطر تک تک لحظات زندگیم....
ودر اخر اینکه
امیدوار باش به فردای زیبا
غنیمت شمر شیرینی امروز را ....
اها و اینکه شاعر میفرماید
تا توانی دلی شاد کن
لایک نکردن هنر نمیباشد:confused_face: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:درسته این خاطره های قشنگ مال شماست ولی من از خوندنش که خیلی خیلی اذت بردم :blush:
-
@alteration میری داخلی بعد میبینه مال معدته یا فلب اگه معده بود که دارو میده اگه نه ارجاع میده به قلب
-
فروختن آب به كسی كه در بیابان مانده كار آسانی است که هر كسی میتواند آنرا انجام دهد
اما موفقیت در انتظار كسی است كه بتواند به صحرانشینان ماسه بفروشد .



