شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم
-
یارو میره داروخانه به دکتره میگه اقای دکتر شربت شهادت دارین میگه نه شیاف مقاومت داریم هم بی درده هم اسونه هم راحت تره
-
یه هواپیما بود چنتا استاد دانشگاه توش بودن یهو از بلندگو اعلام میکنن که این هواپیما ساخته ی دست دانشجوهای شماست همه ی استادا سریع از هواپیما میرن بیرون فقط یکیشون میمونه ازش میپرسن چرا فرار نمیکنی میگه اگه این هواپیمارو دانشجوای من ساختن عمرا روشن شه
-
من غلطای املایی مو اینجوری تشخیص میدم
که انگار این کلمه که نوشتم قیافش جدیده قبلنا یه جور دیگه بود
-
-
روی دیوار اتاق اساتید دانشگاهای آمریکا نوشتند:
اگر از علم خود ببخشید، به علم خویش افزوده اید.در اتاق اساتید دانشگاه های اروپا نوشتند:
مزیت باسوادان بر بیسوادان همانند زندگان بر مردگان است.در اتاق اساتید دانشگاه الازهر مصر نوشتند: تفاوت باسوادان بر بیسوادان همان تفاوت ماه شب چهاردهم و شب اول است.(پیامبراکرم"ص")
اون وقت در اتاق اساتید دانشگاه های ایران نوشتند:
"از اساتید محترم خواهش میکنیم بعد از اتمام کلاس ماژیک خود را تحویل دانشگاه بدهند...!!! -
زنگ زدم خونه دوس دخترم باباش گوشی رو ورداشت
خواستم بپیچونمش،گفتم منزل آقای یوسفی ؟
باباش خواست زرنگی کنه و مچ منو بگیره, گفت بله خودم هستم!!گفتم :غلط می کنی وقتی تو حسابت پول نیست چک بی محل میکشی .. پولو نریختی به حساب میام دهنتو سرویس میکنم ..
معذرت خواهی کرد گفت اشتباه شده..فکر کرده خیلی زرنگه
-
تو دانشگاه از یه دختر خوشم اومد یه اسکناس در آوردم روش شماره نوشتم و رفتم بهش گفتم این پول از جیب شما افتاد.
دختره خنگ اسکناسو ازم گرفت رفت باهاش ساندویچ خرید
حالا مشکل اینا نیست. درد من اینه که یارو ساندویچیه از ساعت 12 شب تا الان داره پیام میده میگه از ساندویچ خوشت اومد عزیزم؟
اینو کجای دلم بزارم
-
فرق تقلب کردن پسرا و دخترا:
۱) پسرا:
(بغل دستی): ممد! اینم کتاب،صفحه ۲۴۰ جوابش نیست که لامصب!!! اون برگه آچاری که بهت دادم از گلوت پایین نره ایشاله.
مرض، هنوز ننوشتم، سریع جزوت رو ببین پیدا میکنی جوابشو. فقط سریعا بچه ها منتظرن.
(پشت سری): جواد جواب سوال ۴ رو ته کفشم نوشتم، گرفتم بالا زود بنویس داداش، اگرم خواستی درش بیار نوبتی بده بره!!!!
ممد: بیا برگه علی داره دس به دس میشه، الآن به ما میرسه.۲) دخترا:
الههههههه ه ه ه... الـــــــــههههههه ه ه ه الهههههه ه ه ه ه ه هههه ههه...
(الهه در حال نوشتن به طرز وحشیانه ای همراه با یک لبخند ملیح !!!)
مهشییییییددددد مهیییییییییدددد تو رو خدا! مهشییییییییدددد
(مهشید: ننوشتم، بابا برگم سفیده، أه!)
مهشید دو دقیقه بعد: استاد! برگه هامون تموم شد، یه برگه دیگه میشه بهم بدینن!! -
بستن کمربند ایمنی تو ماشینهای تولید داخل بیشتر معنویه تا جانی.
به این صورت که شما با خدای خودت توافق میکنی میگی
ببین من خودمو تسلیم تو کردم و راه فراری برایم نیست هرجور خودت صلاح میدونی