هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
دیروز گردن پسر عمه م رو محکم گرفتم که نتونه نفس بکشه بعد از حدود بیست ثانیه دست و پاش خشک شد وقتی ولش کردم چند ثانیه ثابت بود بعدش یهو شروع به بالا پایین شدن کرد مثل کسی که کل ماهیچه هاش منقبضه و خنده ها شد و بسی نشاط رفت ...
آخرش یکم شبیه تاریخ بیهقی شد 😂Dr-acula در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
دیروز گردن پسر عمه م رو محکم گرفتم که نتونه نفس بکشه بعد از حدود بیست ثانیه دست و پاش خشک شد وقتی ولش کردم چند ثانیه ثابت بود بعدش یهو شروع به بالا پایین شدن کرد مثل کسی که کل ماهیچه هاش منقبضه و خنده ها شد و بسی نشاط رفت ...
آخرش یکم شبیه تاریخ بیهقی شد 😂😑😑😑😑 عجب پسر عمه ای 😑 نزد شمارو دکتر دراکولا😑
-
Dr-acula در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
بقیه آنلاینا ک چیزی نمیگید ایشالا بمیرید
حس کردمباید یادداوریش کنم
-
@zedtwo بخشش لازمنیست
اعدام میکنیم 😐👍😂
خب الکی هم میشه گفت
شاید اخرین باری باشه باهمیم !
از فرصت ها استفاده باید کرد تا دیر نشده!
تا نرفته...تادیر نیست ...بگو دوسش داری جوری ک فک کن این اخرین باره😉😂
#ی کلمه هم از مادر دوماد😑😂 -
@zedtwo در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
Acola بازم حرفی ندارم :|
فقط ب دوماد سلام برسون تا نرفته :| 😂😂داشته باشی هم نمیتونی بگی😐
بزرگیتو میرسونم 😐😂
تاجایی ک من میدونم مادرش بودم😐😂 -
من همون شب امتحانی رو به صفرم که قراره بیست بگیره:neutral_face: :face_with_tears_of_joy:
سرشار از امید، روحیه، تلاش دقه نودی:)


