هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
Doyle چرا حس میکنم یه دختری هستی که اتفاقا میشناسمت :|
اگه پسرین معذرت میخوام راحت صحبت کردم حس کردم از دوستام هستین
سوال نمیکنم کی بودین و کی اومدین چون میدونم آدمها خیلی با این سوالها راحت نیستم
اگه حدسم درست بود و از دوستانم بودین هروقت دلتون خواست بهم بگین
اگرم پسرین که کلا غلط کردماین پست پاک شده! -
@M-an اگه میشد خیلی بهتر بود
-
@philosopher تو این مدت بو کشیدنم از کار افتاده
-
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۰۷ آخرین ویرایش توسط romisa انجام شده
-
Doyle اتفاقا شیشه عطرم دیروز شکست بوش خونه رو ورداشته
حالا که هم من رفتنی ام هم شما
غریبه برات آرزوی موفقیت میکنم
فقط اگه دوست باشی بعدا حسابتو میرسم@philosopher عه واقعا شکست پس چرا من ندیدم
ممنون
همچنین موفقیت خودتون
من تو این مدت خودمو نمیشناسم دیگه
چه برسه دوستامو
اگرم دوستت بودم اگه بعدا بودم بیا حسابمو برس -
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر :|
هی بهانه هام واسه رفتن بیشتر میشه
کاش میشد مثل داداشم که تو مسیر محل کارش یهو سر از شمال در میاورد میتونستم به محض هوس سفر کردن راه بیفتم بزنم به دل سفر
کلا خوبه گاهی آدم بدون برنامه شیرجه بره تو یه چیزی -
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده@M-an در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
او بی خطر زیست و این خود خطرناک بود خطر"بیخطر"زیستن
-
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یکی بیاد بزنه تو گوشم جمع کنم برم
پ.ن : برای ششصدمین بار اون موزیک پلی شد دیگه حس میکنم بقیه دارن یه چیزی تو دلشون میگن به روم نمیارن -
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سلام
-
@M-an در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
او بی خطر زیست و این خود خطرناک بود خطر"بیخطر"زیستن
-
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر :|
هی بهانه هام واسه رفتن بیشتر میشه
کاش میشد مثل داداشم که تو مسیر محل کارش یهو سر از شمال در میاورد میتونستم به محض هوس سفر کردن راه بیفتم بزنم به دل سفر
کلا خوبه گاهی آدم بدون برنامه شیرجه بره تو یه چیزینوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده -
یکی بیاد بزنه تو گوشم جمع کنم برم
پ.ن : برای ششصدمین بار اون موزیک پلی شد دیگه حس میکنم بقیه دارن یه چیزی تو دلشون میگن به روم نمیارننوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده@philosopher اگه پیدا کردی بگو بیاد یکی ام بزنه تو گوش من
-
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@philosopher این یه یخشی از نیچه گریست بود که من گفتم(برگرفته از اون)
-
نوشتهشده در ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-