هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
Doyle چرا حس میکنم یه دختری هستی که اتفاقا میشناسمت :|
اگه پسرین معذرت میخوام راحت صحبت کردم حس کردم از دوستام هستین
سوال نمیکنم کی بودین و کی اومدین چون میدونم آدمها خیلی با این سوالها راحت نیستم
اگه حدسم درست بود و از دوستانم بودین هروقت دلتون خواست بهم بگین
اگرم پسرین که کلا غلط کردم :face_with_tears_of_joy: -
Doyle نه دیگه دوست اونیه که بو بکشه بگه تو فلانی ای :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
-
Doyle اتفاقا شیشه عطرم دیروز شکست بوش خونه رو ورداشته:face_with_tears_of_joy:
حالا که هم من رفتنی ام هم شما
غریبه برات آرزوی موفقیت میکنم
فقط اگه دوست باشی بعدا حسابتو میرسم :face_with_tears_of_joy:@philosopher عه واقعا شکست پس چرا من ندیدم:face_with_tears_of_joy:
ممنون
همچنین موفقیت خودتون:upside-down_face:
من تو این مدت خودمو نمیشناسم دیگه
چه برسه دوستامو
اگرم دوستت بودم اگه بعدا بودم بیا حسابمو برس:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: -
در عرض فقط سه روز😑

تا حالا نشده بود بعد کنکور توو یه روز اینقد درس بخونم که گوشیم دستم بود😕 -
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر :|
هی بهانه هام واسه رفتن بیشتر میشه
کاش میشد مثل داداشم که تو مسیر محل کارش یهو سر از شمال در میاورد میتونستم به محض هوس سفر کردن راه بیفتم بزنم به دل سفر
کلا خوبه گاهی آدم بدون برنامه شیرجه بره تو یه چیزی :/ -
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
@M-an در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
او بی خطر زیست و این خود خطرناک بود خطر"بیخطر"زیستن
-
@M-an در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
او از غرق شدن میترسید.
برای همین هیچوقت شنا نمیکرد. سوار قایق نمیشد. حمام نمیکرد. و به آبگیری پا نمیگذاشت.
شب و روز در خانه مینشست. در را به روی خود قفل میکرد. به پنجرهها میکوبید.
و از ترس اینکه موجی سر برسد، مثل بید میلرزید و اشک میریخت. عاقبت آنقدر گریه کرد که اتاق پُر شد از اشک و او را در خود غرق کرد...#سیلور_استاین
او بی خطر زیست و این خود خطرناک بود خطر"بیخطر"زیستن
-
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر :|
هی بهانه هام واسه رفتن بیشتر میشه
کاش میشد مثل داداشم که تو مسیر محل کارش یهو سر از شمال در میاورد میتونستم به محض هوس سفر کردن راه بیفتم بزنم به دل سفر
کلا خوبه گاهی آدم بدون برنامه شیرجه بره تو یه چیزی :/@philosopher در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر
اره جای خوبیه:face_with_tears_of_joy:
-
یکی بیاد بزنه تو گوشم جمع کنم برم :/
پ.ن : برای ششصدمین بار اون موزیک پلی شد دیگه حس میکنم بقیه دارن یه چیزی تو دلشون میگن به روم نمیارن@philosopher اگه پیدا کردی بگو بیاد یکی ام بزنه تو گوش من:face_with_tears_of_joy:
-
-
@philosopher در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
اردبیل هم جای خوبیه واسه سفر
اره جای خوبیه:face_with_tears_of_joy:


