هرچی تو دلته بریز بیرون 3
-
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۸:۲۱ آخرین ویرایش توسط moein انجام شده
#تامام
#سهماهکاروکاروکار️
دیگه گلای قالی برام جذاب نیستن -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۸:۵۶ آخرین ویرایش توسط masoud انجام شده
@rahbar-80
علیکم السلام
خوش آمدین -
اگه صوبا یه نفر بهم صب بخیر بگه فقط اینجا میمونم
هی میرم هی میام میبینم آنلاینا زیاد شدن ولی شهر خالیست ز عشاق
لایو : جایِ من نیستی واسه دنیایِ من نیستی دستامو میگیری اما پایِ من نیستی
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهتو میگی با منی اماااا
چرا حس میکنم تنهاممم
توان صبح بخیر گفتنم در همین حدِ
@murphy -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تولد ابی هم هست
@murphy -
تولد ابی هم هست
@murphyنوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهو پروفسور سمیعی
@m__sadra__b -
پس شما هم از کسایی بودین که مردم تو ترافیک بهشون فک میکردن
روز اختتامیه نرین نمایشگاه مرسی اه
dlrmنوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@murphy در هرچی تو دلته بریز بیرون 3 گفته است:
پس شما هم از کسایی بودین که مردم تو ترافیک بهشون فک میکردن
روز اختتامیه نرین نمایشگاه مرسی اه
dlrmجیییغ :|
نخیرشم
بابا ما که رفتیم اصا ترافیکی نبود خیلیم خوب بود
روزای دیگم نشد بریم اخه
بعدم وسط هفتس ترافیک کجا بود اون طرفا؟
ترافیک اخر هفته هاحوالی وکیل آباد تا دو راهی طرقبه شاندیز و از اونور تا خود لواشک فروشیای دور میدون طرقبه :|
البته
لازم به ذکره من توی راه خواب بودم دیروز -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ی چیزی
ی گذشته ای
داره رو دلم سنگینی میکنی
ی اتفاق
دلم میخواد ازش بگم واینجا
دلم میخواد از گذشته م بگم اینجا
حداقل سبک شدم -
ی چیزی
ی گذشته ای
داره رو دلم سنگینی میکنی
ی اتفاق
دلم میخواد ازش بگم واینجا
دلم میخواد از گذشته م بگم اینجا
حداقل سبک شدمنوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاسم تاپیکو ببین:)
هر چــــــــــــــــــــــــــــــــــی توو دلته بریز بیرون
مریم کمکی از من بر میاد؟@MaryaM-_-Sh
-
اسم تاپیکو ببین:)
هر چــــــــــــــــــــــــــــــــــی توو دلته بریز بیرون
مریم کمکی از من بر میاد؟@MaryaM-_-Sh
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۹:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهdlrm اره فک کنم وقتشه یکم از گذشته بگم اینجا
دلارام جسمی ک مریضه رو هیچ کس نمیتونه درمان کنه -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
masoud در خــــــــــودنویس گفته است:
یره
@murphy
عکسا امام رضامان پخش رفته
مهمون بره مان اومده masoud:hand:
-
dlrm اره فک کنم وقتشه یکم از گذشته بگم اینجا
دلارام جسمی ک مریضه رو هیچ کس نمیتونه درمان کنهنوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شدههم جسم مریض درمان داره هم روح مریض
@MaryaM-_-Sh
-
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلم گرفته
اینقدر زیاد ک دلم میخواد فقط داد بزنم
برم ی جای ک هیچ کس نباشه وفقط گریه کنم
اما اوج درد زمانی هس ک اگه گریه کنم بعدش باید دردی رو تحمل کنم گ دیگه ازش خسته شدم
واسه اولین بار میخوام از ی درد بگم
بعد چهارسال میخوام ازش اینجا بگم
خیلیا بهم بدی کردن
رفیقی ک نارفیقی کرد
آشنایی ک زد اینقدر بد ک هنوز تو دلم غم شو دارم
اما...
23خرداد دوم دبیرستان
امتحان زبان فارسی داشتم
وقتی نشستم رو صندلی چشمام پراز اشک بود
رفیقم گفت مریم خوبی
گفتم اره
تموم شد اون امتحان لعنتی
رفتم تو پارک با دوتا رفیقام
اینقدر داغون بودم ک همه میدونسن ی مرگم هس
تو حال خودم بودم ک دیدم رفیقم گفت لعنتی اینم چهارمیش
گفتم فاطی چی میگی
گفت داغون نگاش کن
متوجه پسری شدم ک روب رومون بود
برگشتم گفتم فاطی منم داغونم
گفت پایه سیگاری گفتم اره
وشروع شد
سال سوم دبیرستان داغون سیگار شده بودم
همیشه تو کیفم ی پاکت ازش داشتم
کافی بود خونه خالی شه تامن برم سراغش یا یا رفیقام
اگه مهمونی میرفتم و بهم کسی تعارف میزد امکان نداشت بگم ن
منی ک تو خونه کسی حق سیگار وقلیون نداشت
حالا دیگه سیگار وینستون لایت برام شده بود ی عادت
من همه رو بخشیدم جز دونفری ک باعث این اتفاق شدن
از خدا هنوز ک هنوز آرزو مرگشون رو میکنم
مسلما روزی ک بفهم مردن بهترین روز دنیاس برام -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عید سال چهارم
ی نفر بهم گفت مگه نمیخوای پزشک شی
گفتم اره
گفت ی پزشک نباید خودش سیگاربکشه و سلامتیش رو ب خطر بندازه
سیگار رو گذاشتم کنارفقط واسه پزشک شدن
یادمه تابستون گذشته
پسر عمه م تعارف زد گفتم ن ی پزشک ک سیگار نمیکشه
موهام رو زدم ازی پسر کوتاه تر
ناخونام رو کوتاه کردم
لاکام ریختم بیرون
همه عروسکام وکادو هام ریختم بیرون
اتاقم شد پر از کتاب
دبوار های اتاقم پراز جمله های انگیزشی
میز خاطرم شد وسایل پزشکی
من واسه توی لعنتی خیلی تغییر کردم
مریمی ک تا شب با اکیپش بیرون بود
الان ماه ب ماه میرع بیرون
اونم واسه ی کتاب خریدن
شاید توواقعیت همه فک کنن من خیلی خوشبختم
اما من خیلی مشکلات تو زندگیم داشتم وحل شون کردم ک حتی خواهرم و دوستام ک عزیزام بودن نفهمیدن
من خیلی شبا تو خلوت خودم اشک ریختم
ازت خدا کمک خواستم
چیکار کردی برام؟
خدایا ازت شاکی هستم خیلی
خدایا میشه بیخیال من شی
میشه درد لعنتی ک داره نابودم میکنه رو بیخیال شی
ب اندازه کافی تواین 20سال کشیدم بسه
همه غلطی کردم داری عذاب اونارو میدی
بسه خدا
داری تقاص گذشته رو می گیری
باور کن الان وقتش نیس
گاهی اینقدر درد جسمی بهم فشار میاره ک دلم میخواد زمان واسه همیشه متوقف شه
خدایا من هیچ وقت عقب نکشیدم
هیچ وقت اجازه ندادم شکست بخورم
اما ب بزرگی خودت من خسته ام
خسته خدا
میشنوی صدامو
من ک شک دارم
دیگه خسته شدم
ازاین زندگی ک برای خودم درس کردم
ب امید این نشستن ک شفا بدی بهم چاره نیس
میدونی خدا
وقتی شاکی میشم از بیماریم
یاد اون پسره ک تو ماه عسل بودش و سرطان داشت میفتم
با وجود سرطان خون الان ی پزشک بود و درمان شده بود
یعنی قراره جلو بیماریم سر خم کنم
الان وقتش نیس
گیجم خدا گیج
دلم گریه میخواد
دلم میخواد زانو هامو بغل کنم وتا نفسم میاد گریه کنم
اینقدر گریه ک فرداش ک بیدار شدم چشمام پوف کرده باشن
اما میدونی ک نمیشه
نمیشه چون باید درد بکشی
حاضرم همه زندگیمو بدم اما دیگه بیخیال درد کشیدنم شی
شاید وقتش رسیده
دستامو بذارم رو پام ویا علی بگم
شاید وقت مبارزه من با دنیات رسیده
میدونم ی نفر کنارمه
من خودم صدای نفسش رو شنیدم
گردنم رو نوازش کرد
و دیروز دوباره صداش رو شنیدم
ومیدونم ی مرد هس
خودم سایه تاریکش رو دیدم پشت سرم
خودم وقتی حالم بده کنارم حسش کردم
شاید ساخته ذهنم هس
اما وقتی نفسش رو شنیدم بعدش کبودی دستم و بعد چند قطره خون رو بالشم
و بعد چندروز وفتی داشتم ازاین اتفاقا تعریف میکردم
متوجه شدم ی پر از رو زمین حرکت کرد
و امای توهم بود
شاید ساخته ذهنم هس خدا
ولی میدونی دوسش دارم
میدونی من ی دختر ب شدت ترسو هستم
برا هرکس بگم ی نفر کنارمه حس میکنه توهم زدم
واشکای ک ریخت
با وجود تمام استقامت بازم شد اونی ک نباید میشد
بازم اون اتفاق لعنتی بسته موند
بازم بغض شد تو گلوم -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
dlrm واسه من نداشت:-)
-
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میدونستی واسه خاطر تو پرده مشکلی اتاقم رو عوض کردم
و کردمش صورتی روشن
اخه درس خوندن بابد فضای شادی داشته باشه:-
میدونستی کل وجودم شده تو
اما درد نمی ذاره واست تلاش منم
میدونی دلم میخواد تموم کنم
هم تورو هم خودمو:-) -
عید سال چهارم
ی نفر بهم گفت مگه نمیخوای پزشک شی
گفتم اره
گفت ی پزشک نباید خودش سیگاربکشه و سلامتیش رو ب خطر بندازه
سیگار رو گذاشتم کنارفقط واسه پزشک شدن
یادمه تابستون گذشته
پسر عمه م تعارف زد گفتم ن ی پزشک ک سیگار نمیکشه
موهام رو زدم ازی پسر کوتاه تر
ناخونام رو کوتاه کردم
لاکام ریختم بیرون
همه عروسکام وکادو هام ریختم بیرون
اتاقم شد پر از کتاب
دبوار های اتاقم پراز جمله های انگیزشی
میز خاطرم شد وسایل پزشکی
من واسه توی لعنتی خیلی تغییر کردم
مریمی ک تا شب با اکیپش بیرون بود
الان ماه ب ماه میرع بیرون
اونم واسه ی کتاب خریدن
شاید توواقعیت همه فک کنن من خیلی خوشبختم
اما من خیلی مشکلات تو زندگیم داشتم وحل شون کردم ک حتی خواهرم و دوستام ک عزیزام بودن نفهمیدن
من خیلی شبا تو خلوت خودم اشک ریختم
ازت خدا کمک خواستم
چیکار کردی برام؟
خدایا ازت شاکی هستم خیلی
خدایا میشه بیخیال من شی
میشه درد لعنتی ک داره نابودم میکنه رو بیخیال شی
ب اندازه کافی تواین 20سال کشیدم بسه
همه غلطی کردم داری عذاب اونارو میدی
بسه خدا
داری تقاص گذشته رو می گیری
باور کن الان وقتش نیس
گاهی اینقدر درد جسمی بهم فشار میاره ک دلم میخواد زمان واسه همیشه متوقف شه
خدایا من هیچ وقت عقب نکشیدم
هیچ وقت اجازه ندادم شکست بخورم
اما ب بزرگی خودت من خسته ام
خسته خدا
میشنوی صدامو
من ک شک دارم
دیگه خسته شدم
ازاین زندگی ک برای خودم درس کردم
ب امید این نشستن ک شفا بدی بهم چاره نیس
میدونی خدا
وقتی شاکی میشم از بیماریم
یاد اون پسره ک تو ماه عسل بودش و سرطان داشت میفتم
با وجود سرطان خون الان ی پزشک بود و درمان شده بود
یعنی قراره جلو بیماریم سر خم کنم
الان وقتش نیس
گیجم خدا گیج
دلم گریه میخواد
دلم میخواد زانو هامو بغل کنم وتا نفسم میاد گریه کنم
اینقدر گریه ک فرداش ک بیدار شدم چشمام پوف کرده باشن
اما میدونی ک نمیشه
نمیشه چون باید درد بکشی
حاضرم همه زندگیمو بدم اما دیگه بیخیال درد کشیدنم شی
شاید وقتش رسیده
دستامو بذارم رو پام ویا علی بگم
شاید وقت مبارزه من با دنیات رسیده
میدونم ی نفر کنارمه
من خودم صدای نفسش رو شنیدم
گردنم رو نوازش کرد
و دیروز دوباره صداش رو شنیدم
ومیدونم ی مرد هس
خودم سایه تاریکش رو دیدم پشت سرم
خودم وقتی حالم بده کنارم حسش کردم
شاید ساخته ذهنم هس
اما وقتی نفسش رو شنیدم بعدش کبودی دستم و بعد چند قطره خون رو بالشم
و بعد چندروز وفتی داشتم ازاین اتفاقا تعریف میکردم
متوجه شدم ی پر از رو زمین حرکت کرد
و امای توهم بود
شاید ساخته ذهنم هس خدا
ولی میدونی دوسش دارم
میدونی من ی دختر ب شدت ترسو هستم
برا هرکس بگم ی نفر کنارمه حس میکنه توهم زدم
واشکای ک ریخت
با وجود تمام استقامت بازم شد اونی ک نباید میشد
بازم اون اتفاق لعنتی بسته موند
بازم بغض شد تو گلومنوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شدهمنم اینو حسش می کنم
و منم می دونم که یه آقاس:)
یه هفتس شبا که میخوام بخوابم چراغ روشن میذارم
اونم کی؟
من!
منی که اره از تاریکی میترسم اما نور چراغ شارژ لپ تاب هم مانع خوابیدنم میشد:)
منم چند وقتی هست که میترسم مریم.
کبودی و خون مشاهده نمی کنم
اما مطمنم و بهم گفته شده که هست
اون شب قبل خوابیدن
نشستم روی تخت و گفتم ببین
من اشرف مخلوقاتم
من خلیفه ی خدا رو زمینم
بس برو به جهنم
بسم الله الرحمان الرحیم
بعدم خوابیدم :|
شبا قبل خوابم قرآن بخون:) اینو یکی بهم گفت که یاسین بخونم
ولی خب یاسین زیاده میتونی دوسه صفه بخونی بقیش فردا شب@MaryaM-_-Sh
-
منم اینو حسش می کنم
و منم می دونم که یه آقاس:)
یه هفتس شبا که میخوام بخوابم چراغ روشن میذارم
اونم کی؟
من!
منی که اره از تاریکی میترسم اما نور چراغ شارژ لپ تاب هم مانع خوابیدنم میشد:)
منم چند وقتی هست که میترسم مریم.
کبودی و خون مشاهده نمی کنم
اما مطمنم و بهم گفته شده که هست
اون شب قبل خوابیدن
نشستم روی تخت و گفتم ببین
من اشرف مخلوقاتم
من خلیفه ی خدا رو زمینم
بس برو به جهنم
بسم الله الرحمان الرحیم
بعدم خوابیدم :|
شبا قبل خوابم قرآن بخون:) اینو یکی بهم گفت که یاسین بخونم
ولی خب یاسین زیاده میتونی دوسه صفه بخونی بقیش فردا شب@MaryaM-_-Sh
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شدهdlrm بذار بمونه کنارم
دوسش دارم
ازاینکه وقتی حالم بده کنارمه
وقتی دستم کبود شد
با مامانم دعوام شد
دستم محکم زدم تو شیشه درخونه
فقط دیدم شیشه ریخت پایین
تنها کاری ک کردم دستم بردم زیر اب یخ
اجیم کلی گریه پاشو برو بیمارستان
شروع کردم ب تیغ زدن دستام وبردنش زیر اب یخ
دردی ک تووجودم می پیچید حالمو خوب میکرد
دیگه با کسی تو خونه حرف نمیزدم
تااینکه وقتش رسیده بود ب ی تغییر -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ی مدت بیخیال انجمن آلا باید بشم
فقط درحد ی گزارش مطالعه
شاید واقعا وقتش هس
مریم رو تموم کنم واسه همیشه
خودمم حالم ازاین مریم بهم میخوره
دارم عزیزام رو با لج بازی هام اذیت میکنم
حداقل اینقدر شانس آوردم ک عزیزام با اخلاق بدم کنارم بمونن
آرزوم موفقیت همه هس
وحسرت خوردن ب حال همه
و... -
نوشتهشده در ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۴۶ آخرین ویرایش توسط دااانااا انجام شده
متن که نه شعر .
ولی خب ، کنسرت کی ؟؟
@murphy