Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. مشاوره تحصیلی
  3. انگيزه
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
اشنایی با مهندسی صنایع
دانشجو شریفد
پاسخ: آشنایی با مهندسی صنایع
مشاوره تحصیلی
Routine Time 💫📒
Michael VeyM
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
فیزیک عمومی ۲ شایدم فیزیک یازدهم
RoverR
Topic thumbnail image
دانشگاهی
داشته هامون 😍✨
در حال بارگذاری...د
سلام شبتون بخیر چطورین رفقا؟! میخام یه چالش بزارم، نمیدونم قبلا همچین تاپیکی بوده یا نه ولی خب من ایجاد کردم دیگه..!😁 رفقا بیاین یه متن بنویسیم و هر جملش با این کلمه شروع بشه: "چقده خوبه که.." و داشته هامونو بگیم و خدامونو واسه اینکه تو زندگیمون داریمشون شکر کنیم..!✨❤ مثلا متن خودم: چقد خوبه که میتونم واسه هدفام تلاش کنم... چقد خوبه که وسط ناامیدی زیاد، بازم امید دارم... چقد خوبه که عضو انجمن آلا هستم و کلی رفیق دارم... چقد خوبه که انسانیت درونمو حس میکنم.. چقد خوبه که پیتزا و شیرکاکائو با تی تاپ درمون دردامه... چقد خوبه که قیمه اختراع شده... چقد خوبه که میتونم برم بیرون و خونوادم و رفیقامو بغل کنم... چقد خوبه که سالمم... چقد خوبه که خونوادم کنارمن... چقد خوبه که میتونم خودمو کارامو انجام بدم... چقد خوبه که داداشم هوامو دارم... چقد خوبه که ... چقد خوبه که بدنیا اومدم...! :)))) خدا برای همه ی "چقد خوبه ها که" شکرت..! بیاین یبار هم که شده بجای نداشته هامون، داشته هامونو بگیم..! پ.ن: تاپیک رو زدم بخش مشاوره ای، چون فکر میکنم واسه روحیه مون خیلی خوب باشه..! @دانش-آموزان-آلاء @راه-ابریشم-پرو-زیست @تجربی @دوازدهم @ریاضی-فیزیک @انسانیا @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @راه-ابریشم-پرو-شیمی @راه-ابریشم-پرو-ریاضیات-ریاضی @راه-ابریشم-پرو-فیزیک-کازرانیان @راه-ابریشم-پرو-ریاضی-تجربی
سوال مشاوره ای
دور سوم چالش ۲۱ روزه سحرخیزی آلایی‌ها 🤓🌞
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
کنکور فرهنگیان
im_mjgnI
زمان کنکور فرهنگیان تعویق خورده؟ @تجربیا @انسانیا
سوال مشاوره ای
چالش ۲۱ روزه نوشتن to do list📝
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
زبان آلمانی
idiotequeI
درود میخواستم برای گرفتن مدرک B2 آلمانی آزمون بدم و انگلیسی مسلطم ولی با آلمانی کاملاً ناشناخته هستم کسی هست اینجا آلمانی بلد باشه و یا خونده باشه؟ میشه بهم کمک کنید فایل کتابی چیزی دارید؟ چون الان به کتاب های میشن هم دسترسی ندارم
سوال مشاوره ای
کمک کنید که موندم تو توراکس!
Michael VeyM
Topic thumbnail image
دانشگاهی
لطفا در مورد برنامه درسی راهنماییم کنید
im_mjgnI
Topic thumbnail image
سوال مشاوره ای
نکات و جمع بندی‌ 🦋زیست شناسی 🦋
wanderingW
🧩این تاپیک جهت یکجا بودن نکات مهم و جدول‌های جمع بندی درس زیست شناسی🧬 زده شده 🪄آزاد برای مشارکت عموم🪄 لطفا اسپم ندید تا نکات یکپارچه باشه.🙏
زیست شناسی
گلوکز
HakoH
اکسایش گلوکز برگشت پذیره؟ میشه واکنش و بگین @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
ماجرای خاکستر به عنوان پاک‌کننده
HakoH
ما گفتیم توی خاکستر فلزاتی داریم که با آب خاصیت بازی ایجاد میکنن پس اون موقع چربی حالت اسیدی داره که هم رو حل میکنن یا چی؟ @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
اشتباه پاسخنامه یا اشتباه عسل؟
HakoH
Topic thumbnail image
شیمی
یه سوال ساده!
HakoH
سلام سلام تفاوت‌ اسید چرب و استر بلند زنجیر چیه 😭😭 همش قاطی میکنمشون @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
واکنش فلز با اسید
HakoH
چرا فلزات در واکنش با اسید از کمترین ظرفیت خودشون استفاده میکنن؟ @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا
شیمی
رنگ اهک
HakoH
های وقتی به دریاچه ها اسید اهک اضافه می‌کنن آهک صورتیه یا کرمی ؟تو هر کتاب یه رنگه @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی

انگيزه

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده مشاوره تحصیلی
4.4k دیدگاه‌ها 543 کاربران 349.6k بازدیدها 469 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • dr.missD آفلاین
    dr.missD آفلاین
    dr.miss
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #800

    عمقِ چالش پیش روی شما،
    تعیین کننده ارتفاع موفقیت شما خواهد بود.

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    2
    • dr.missD آفلاین
      dr.missD آفلاین
      dr.miss
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #801

      بزرگترين مهارت من اين بود كه آموزش پذير بودم.
      حتى اگه فكر ميكردم مربيم اشتباه ميكنه، باز هم سعى ميكردم گوش كنم و ازش چيزى ياد بگيرم .

      "مايكل جردن"

      1 پاسخ آخرین پاسخ
      4
      • moM آفلاین
        moM آفلاین
        mo
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #802

        #انگیزشی
        بهانه‌ها، ميخ‌هايي هستند که انسان با آن‌ها خانه‌اي از شکست براي خود مي‌سازد...

        بعضیا انقدخوبن کـ اگـه کنار خودم نگهـشون دارم بهشون ظلم کردم

        1 پاسخ آخرین پاسخ
        5
        • sheydadb37S آفلاین
          sheydadb37S آفلاین
          sheydadb37
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #803

          روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد.
          یک شیشه وسط یک آکواریوم بزرگ گذاشت و آن را دو نیم کرد.
          در یک سمت ماهی بزرگی قرار داد و در سمت دیگر یک ماهی کوچک که غذای مورد علاقه دیگری بود.
          🐟 🐋
          ماهی بزرگ بارها به ماهی کوچک حمله کرد و هربار به دیوار نامرئی برخورد کرد تا اینکه دیگر ناامید شده و از حمله دست کشید.
          او دیگر باور کرده بود که شکار آن ماهی کوچک محال و غیر ممکن است!
          دانشمند دیوار حائل را برداشت. ولی ماهی بزرگ دیگر هیچ وقت به سمت ماهی کوچک نرفت.
          دیواری که در ذهنش بین او و ماهی کوچک ساخته شده بود بسیار محکم تر از آن دیوار شیشه ای بود.

          ❗️گاهی دیوار مشکلات از خود مشکل محکم تر است.
          بیاییم باورمان را نسبت به مشکلات عوض کنیم...

          منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر...

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          6
          • dr.missD آفلاین
            dr.missD آفلاین
            dr.miss
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #804

            شما هر روز می‌توانید بی تفاوت باشید و سرنوشتتان را به دست باد بسپارید یا زندگی خود را نیرومندانه در جهت رویاهاتون پیش ببرید.
            «این یک نمایش موقتی نیست، بلکه زندگی شماست.»
            یا شما از فرصت زندگی خود نهایت را می‌برید یا با این افسوس که چرا انتخاب‌های متفاوتی انجام ندادید، به خاک سپرده می‌شوید.
            دبی فورد
            کتاب سوال‌های درست

            1 پاسخ آخرین پاسخ
            2
            • dr.missD آفلاین
              dr.missD آفلاین
              dr.miss
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #805

              زندگیم از جایی تغییر کرد که فهمیدم باید نقطه ضعفهامو بپذیرم و برطرفشون کنم.

              1 پاسخ آخرین پاسخ
              2
              • dr.missD آفلاین
                dr.missD آفلاین
                dr.miss
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #806

                علت پیشرفت

                علت اين كه افرادي در زندگی شان پيشرفت مي كنند و روز به روز توانايي هاي بيشتري مي آموزند اين است كه آن ها در حركت به سمت روياها و اهداف خود ثابت قدم هستند...
                و مسير را پله پله مي پيمايند.
                آن ها از خود انتظار ندارند يك شبه تبديل به يك انسان فوق العاده شوند.
                اين افراد وقتي به نتيجه مناسبى دست پيدا نمى كنند دلسرد نمى شوند.
                آن ها فقط ادامه مى دهند و ادامه مى دهند؛ و كارى كه شما بايد انجام دهيد همين است...

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                1
                • dr.missD آفلاین
                  dr.missD آفلاین
                  dr.miss
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #807

                  0_1514464820619_photo_2017-12-28_16-09-18.jpg

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  3
                  • dr.missD آفلاین
                    dr.missD آفلاین
                    dr.miss
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #808

                    0_1514464877662_photo_2017-12-28_16-09-04.jpg

                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    2
                    • dr.missD آفلاین
                      dr.missD آفلاین
                      dr.miss
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #809

                      0_1514465220634_photo_2017-12-28_16-16-11.jpg

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      4
                      • sheydadb37S آفلاین
                        sheydadb37S آفلاین
                        sheydadb37
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #810

                        چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به آن دو قورباغه گفتند: «که دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.»
                        دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه‌های دیگر مدام می‌گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی‌توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته‌های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می‌زدند که تلاش بیشتر فایده‌ای ندارد او مصمم‌تر می‌شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرف‌های ما را نمی‌شنیدی؟»
                        معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

                        منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر...

                        1 پاسخ آخرین پاسخ
                        4
                        • sheydadb37S آفلاین
                          sheydadb37S آفلاین
                          sheydadb37
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #811

                          🌊 یه سنگ انداختم تو دریا،
                          جالب بود دریا اصلا به روی خودش نیاورد
                          که سنگی به سمتش پرتاب شده.

                          ✅ از اون روز یادم موند که آدم وقتی بزرگ بشه و عمیق،
                          بزرگترین مشکلات رو هم در خودش غرق میکنه،
                          نه اینکه خودش غرق مشكلات بشه.

                          منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر...

                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                          5
                          • M.anM آفلاین
                            M.anM آفلاین
                            M.an
                            مدیر
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط M.an انجام شده
                            #812

                            دکتر احمد حلت:
                            💎سطحی از استرس طبیعی است . به خاطر آن فریب تله‌های ضد استرس را نخور!

                            امیروالایم!
                            اگر از افراد معتاد بپرسی که چرا مصرف مواد مخدر را رها نمی‌کنند و می‌گویند، حالم خوش نیست یا صبح‌ها که از خواب بلند می‌شوم بدنم کوفته و خسته و بی‌انرژی است .
                            ولی پسرم!اگر خوب دقت کنی می‌بینی که همه آدم‌های سالم،در بعضی از ساعات شبانه‌روز سرحال نیستند!
                            در واقع سطحی از استرس و کوفتگی و خستگی در زندگی امروزی طبیعی است . خود بدن برای رهایی از این تنش راه حل طبیعی دارد . کافی است با مراقبه و خلوت‌گزینی و استراحت و تغذیه طبیعی و پناه بردن به دامن طبیعت ، به بدن فرصت دهیم تا خودش به حالت طبیعی و سرحالی‌اش برگردد .
                            شاید باور نکنی اما آدم‌های موفق ، شب که می‌خواهند بخوابند ،از بس که خسته‌اند، به محض اینکه سرشان را روی متکا می‌گذارند به خواب می‌روند .
                            اما این خستگی و رنج طبیعی حاصل از آن را چیز بدی نمیدانند که برای رهایی از آن به هر راه حل وسوسه‌کننده‌ای پناه ببرند .
                            امیروالای خوبم!
                            به بدن خودت اجازه بده تا آرامشی که نیاز دارد را خودش فراهم کند . کافی است کمی از فشار زندگی بکاهی و با گنجاندن زمان‌هایی برای استراحت ، برای بدن فرصتی برای بازسازی و آرام‌سازی و خودشفادهی فراهم سازی .

                            📚دلنوشته‌احمدبه‌امیروالا
                            ❌➕

                            چیزی که عاشقش هستی رو پیدا کن و بذار بکشتت.

                            1 پاسخ آخرین پاسخ
                            9
                            • sheydadb37S آفلاین
                              sheydadb37S آفلاین
                              sheydadb37
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #813

                              پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و…
                              مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم. روغن چطور؟ نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورَد. بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می رسند.

                              منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر...

                              1 پاسخ آخرین پاسخ
                              2
                              • romisaR آفلاین
                                romisaR آفلاین
                                romisa
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #814

                                میلتون با وجود اینکه نابینا بود، می نوشت. بتهوون در حالی که ناشنوا بود ، آهنگ می ساخت. هلن کلر درحالی که نابینا و ناشنوا بود ، سخنرانی می کرد. رنوار در حالی که دست هایش دچار عارضه ی رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد. مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساختن مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند.
                                شما هم می توانید علیرغم سختی ها و مشکلات خود را به هدف برسانید.

                                بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند...

                                1 پاسخ آخرین پاسخ
                                1
                                • م آفلاین
                                  م آفلاین
                                  مهدی2020
                                  دانش آموزان آلاء
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                  #815

                                  اول سال توی تابستون؛ گفتم امسال دیگه می ترکونم؛
                                  سالو طوفانی شروع کردم
                                  خیلی عالی
                                  هر روزش بهتر از دیروز، مدرسه ازمون چن تا ازمون تستی گرفت برای اولین بار بود که تو مدرسه ای که کلی شاگرد خوب داره اول می شدم نه یه ازمون همه رو
                                  اما یکم سست شدم و وسط مرداد خیلی مطالعه ام کم شد (روزی 2 ساعت)
                                  گذشت تا شهریور که تقریبا تعطیل شد
                                  گفتم از مهر می ترکونم
                                  ازمون اول قلمچی جزوه هزار و پونصد نفر اول کشور شدم
                                  ولی بازم رفته رفته از انگیزم کم شد تا ازمون اخر هر ازمون هزارتا بدتر شدم تا اخری که شدم 6 هزار
                                  گفتم دی جبران میکنم
                                  اره تا پریروز روزی 12-13 ساعت داشتم میخوندم ولی...
                                  دوباره همون اش و همون کاسه! نمیدونم مشکل لعنتیم کجاس
                                  خدایا خودت کمک کن همیشه در بالاترین سطحم باشم اما نمیشه که نمیشه

                                  paripariP 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                  2
                                  • م مهدی2020

                                    اول سال توی تابستون؛ گفتم امسال دیگه می ترکونم؛
                                    سالو طوفانی شروع کردم
                                    خیلی عالی
                                    هر روزش بهتر از دیروز، مدرسه ازمون چن تا ازمون تستی گرفت برای اولین بار بود که تو مدرسه ای که کلی شاگرد خوب داره اول می شدم نه یه ازمون همه رو
                                    اما یکم سست شدم و وسط مرداد خیلی مطالعه ام کم شد (روزی 2 ساعت)
                                    گذشت تا شهریور که تقریبا تعطیل شد
                                    گفتم از مهر می ترکونم
                                    ازمون اول قلمچی جزوه هزار و پونصد نفر اول کشور شدم
                                    ولی بازم رفته رفته از انگیزم کم شد تا ازمون اخر هر ازمون هزارتا بدتر شدم تا اخری که شدم 6 هزار
                                    گفتم دی جبران میکنم
                                    اره تا پریروز روزی 12-13 ساعت داشتم میخوندم ولی...
                                    دوباره همون اش و همون کاسه! نمیدونم مشکل لعنتیم کجاس
                                    خدایا خودت کمک کن همیشه در بالاترین سطحم باشم اما نمیشه که نمیشه

                                    paripariP آفلاین
                                    paripariP آفلاین
                                    paripari
                                    فارغ التحصیلان آلاء
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #816

                                    مهدی2020
                                    چون از خودت انتظار داری برادر

                                    دانشجو
                                    کمک در امور مشاوره بصورت رایگان دراسرع وقت :)

                                    م 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    1
                                    • paripariP paripari

                                      مهدی2020
                                      چون از خودت انتظار داری برادر

                                      م آفلاین
                                      م آفلاین
                                      مهدی2020
                                      دانش آموزان آلاء
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                      #817

                                      paripari در انگيزه گفته است:

                                      مهدی2020
                                      چون از خودت انتظار داری برادر

                                      Hاگه مشکل کمبود انگیزم رفع شه راحت زیر 1500 میتونم

                                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      0
                                      • R.MaryamR آفلاین
                                        R.MaryamR آفلاین
                                        R.Maryam
                                        دانش آموزان آلاء
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #818

                                        به نام خدایی که همین نزدیکیست ....
                                        این روزها حال وهوای دل من وتو بارونیه
                                        دیدی تو روزای بارونی دوست نداریم تو فضای کوچیک ودلگیر خونه بمونیم این همون حس این روزای ماست که میخوایم از این کالبدی که برای خودمون ساختیم بیایم خودمونو بکشیم بیرون
                                        حس میکنیم دنیا واسمون خیلی کوچیک شده ؛ کوچیکتر از اونی که بتونیم حتی یک روز با وجدان راحت نفس بکشیم وزندگی کنیم....
                                        چیزی که حال من وتو رو بدکرده : اسیر شدن تو ریسمان عذاب وجدان خودمونه روز به روز ضخامتش بیشتر میشه و احساس خفگی من وتو هم بیشتر...
                                        اگه معدل پایینی داری ؛ اگه تو زندگی هیچ وقت لذت بهترین بودن رو نچشیدی؛ اگه مثل من یه پشت کنکوری ای که خیلی از تلنگرها برات تکراریه؛ اگه رتبه پارسالت سیلی محکمی تو گوشت زده؛ اگه حرفای اینو اون که مدام قضاوتت میکنن به بی ارادگی وتنبلی مثل یه پتک تو سرت کوبیده میشه؛ اگه از کوچکترین تفریحاتت هم زدی اما هنوز اونی نیستی که میخوای ؛ اگه کار هرروزت شده اشک ریختن
                                        اگه دنبال یه دستاویزی میگردی واسه چنگ زدن وبالا اومدن اما حتی بهترین دوستات هم از حرفای همیشگیت خسته شدن و معلم و...هم از کم همتی تو خسته شدن وتو رو به حال خودت رها کردن
                                        اگه همه این افکار مثل یه کنه افتاده به جونت و خنتو میمکه واگه تو این افکار خودت زندونی شدی میخوام بهت بگم
                                        آهای زندونی !!!
                                        سرتو بالا بگیر ...اومدم ملاقاتی....نه کمپوت وآجیل آوردم...نه یه بغل خبر خوب از بیرون ...فقط چند دقیقه ای گوش دلتو لازم دارم واسه چند کلمه حرف حساب...
                                        میخوام فارغ از اینکه کی هستی والان چه وضعیتی داری چند دقیقه ای سرتو از کیسه ی دغدغه هات بکشی بیرون وبایه نفس عمیق به حرفام گوش بدی...
                                        اینایی که گفتم وضعیت من وتوه ...حقیقته...و نمیشه کتمانش کرد...نمیشه تاریخ واسه ما برگرده تا یه جور دیگه بیایم جلو...تا اینجای زندگی اشتباه رفتیم...اما همه ی این حسای تلخ رو یادآوری کردم که ...اول یادمون بیاد باید قبول کنیم شرایط فعلی رو..
                                        اما حالا که ظرف حوصلت از کارای خودت سرریز شده میزنی به دل کوه وفریاد میزنی....کمکم کن....و بارها وبارها میشنوی کمکم کن...کمکم کن...کمکم کن...

                                        و اونجاست که صدای کمکم کن خودت وقتی تو گوشت میپیچه به یاد میاری تنها کسی که میتونه به تو کمک کنه خوده تویی...بغضت میترکه وزانو میزنی و برای آخرین بار تصمیم میگیری که تغییر کنی...
                                        رسیدی به این حقیقت که باید تغییر کنی??? اگه رسیدی باقیشو بخون...
                                        میخوایم بریم یه سفر؛سفری که مقصدش رسیدن به یه استایل جدید از خودمونه...آره درست فهمیدی ...میخوایم بریم سفر تغییر ...اونم از جنس تغییر خودمون...باید وقتی برمیگردیم هیچ کس من وتو رو نشناسه...هرکسی تو عمق وجودش به رضایت از خودش نرسیده ومیخواد تغییر کنه قطار تغییر درحال حرکته...وقتی من وتو قصد سفر میکنیم یه عده زمزمشون وایسا حالا باهم شروع میکنیمه ؛اینا همونایی ان که هرروز تو گوشمون میگفتن از فردا خوب میخونیم...یه عده هم میگن اگه رفتی دیگه برنگرد اینها اونایی ان که چون ما از اونها پایین تر بودیم وجودمون بهشون اعتماد بنفس میداد بنابراین تحمل بهتر از اونا شدنمون رو ندارن...اما فارغ از همه این حرفها تو تصمیمت رو گرفتی ...
                                        باخودت میگی: من چرا اینجوری باشم ساکتو برمیداری و میدویی سمت قطار...صدای لوکوموتیو وسوت قطار خبر از چندثانیه فرصت باقی مونده واسه سوارشدن میده...3...2....1...سفر آغاز میشه ؛

                                        این سفریه فرصتیه که یه تبر برداریم و تیشه به ریشه ی عادتهایی بزنیم که روز وشب مارو رسوندن به این عذاب وجدان...مسافرای این قطار همه رتبه برترهای آزمون ها ان شاید بجز تو.
                                        اما تو ..تا قطار شروع میکنه به حرکت یه حس غربتی رو دلت سنگینی میکنه انگار از جنس همسفرات نیستی انگار خیلی باهاشون فرق داری ..این غربت انقدر رو دلت سنگینی میکنه که میخوای اولین ایستگاه پیاده شی و برگردی آخه چندنفری از سختیای راه میگن...اما یاد همه اون روزهایی که فقط با اشک منتظر گذشتنشون بودی میفتی ویه سیلی به خودت میزنی ومیگی نه یا میمیرم یا تغییر میکنمو برمیگردم...این غربت بهای سفر خودسازیه...
                                        باتمام وجودت محو مسیر میشی ...برخلاف همیشه انگار همه چیز برات تازگی داره...خوشحالی پاتو مسیری گذاشتی که سالها فقط تو رویاهات آرزوشو داشتی...آره مسیر تغییر و میگم...
                                        قطار اولین ایستگاه توقف میکنه ...ایستگاه ارتباطات ؛ تلویزیون؛ تلگرام ؛ اینترنت ؛تلفن و....طبق عادتهای قدیمی باهیجان میری سمت در اما انگار تو تنها کسی هستی که میخوای پیاده شی ...پس میفهمی این اولین عادت آدمهای موفقه که از بین تمام پیشنهاداتی که این دنیا بهشون میده تنها اونی رو انتخاب میکنن که در جهت هدفشونه و یه نفر به سمتت میاد ومیگه عزیزمن تو یه مسافری...یه مسافر اگه بخواد میخ چادرشو هرجایی سفت کنه از سفر جامیمونه...باید از این تعلقات رهابشی...
                                        کم کم تاریکیه هوا به اوج خودش میرسه منتظر یه فرصت میگردی تا به بقیه بگی که اون تخته کنار پنجره واسه توئه و تو قراره روش بخوابی بالاخره طاقت نمیاری و میگی اما انگار تنها چیزی که واسه اینها مهم نیست خوابه یکی میگه من که هنوز توان دارم ادامه میدم اون یکی میگه دیگه 2-3ساعت خواب این حرفارونداره ...

                                        ازخودت خجالت میکشی که تو تو تمام زمان درس خوندنت داشتی فکر میکردی کی 12میشه بخوابی دومین درس امروز روهم یاد میگیری اما چراغی که هنوز روشنه بهت میگه از این جماعت کم نیارو ادامه بده به خودت میگی این جماعت همه کارهاشون از فیلتر هدفشون میگذره اما در مورد من بالعکس بوده....
                                        بعد از اینکه از خواب بیدار میشی یادت نمیاد کی از فرط خستگی روی کتاب ها خوابت برده برای اولین بار لبخند رضایت از تلاشت روی صورتت شکل میگیره .میری سراغ صبحانه میبینی بر خلاف شیطنت های تو انگار بقیه یه چیزی رو زمزمه میکنن...بله...تاریخ ادبیات ...دیگه حرصت درمیاد و داد میزنی که ای بابا دیگه 5 دقیقه صبحانه رو بذارین راحت و با آرامش بخوریم که یکی میگه آرامش ما تو اینه که بدونیم از لحظه لحظه زندگی واسه رسیدن به هدفمون استفاده میکنیم وتلاش میکنیم یه آن یه پتکی رو قلبت میخوره...
                                        یادت میاد اون روزهایی رو که دیربیدار میشدی و بقیه روز هم میگذروندی تا از فردا اول صبح شروع کنی اما اینها حتی 5دقیقه...باخودت میگی این هم تغییر سوم...شروع میکنی به درس خوندنکه یه آن چشمت میخوره به

                                        پاسخ برگ سیاه شده کنارت 400تست?چی? تغییر چهارم تست زیاد

                                        بالاخره به ایستگاه آخر میرسی ایستگاه آزمون آره انگار تنها ایستگاهییه که همه پیاده میشن...آزمون اونی نمیشه که میخواستی وقتی میای بیرون نمیخوای دیگه ادامه بدی به سفر تغییرو همه حرکات خوبت رو زیر سوال میبری وبا خودت میگی نه...من .. نمیتونم موفق شم....درعین حال بقیه همسفراتو میبینی که چقدر خوشحالن با خودت میگی حتما خیلی خوب دادن اما وقتی دفترچه یکیشون رو میبینی و میگی توهم ...میگه آره سر جلسه فهمیدم که این مطالب رو سطحی فهمیدم باید بیشتر تست بزنم و کار کنم...خدای من!اونجایی که من داشتم تو سر خودم میزدم و میگفتم که چرا یادم نمیاد اینا به چی فکر میکردن !
                                        پس دوباره به قطار برمیگردی و میفهمی که این پایان کار نیست.

                                        تو این سفر 40 روزه که اسمشو گذاشتم چله تغییر یعنی 40روز متفاوت زندگی کردن خیلی خسته ی سفر شدی اما انگار یه سمباده ای ذره ذره روحت رو صیقل داده و همه اون گرد وخاک های انگیزتو گرفته هرچی فکر میکنی تا حس و حال قبل از سفرت رو به یاد بیاری نمیتونی تو دیگه اون آدم نیستی...
                                        چندنفری به استقبالت میان یکی گل بهت میده یکی شیرینی پخش میکنه یکی بهت تبریک میگه چند نفری با نگاههای حسادت آمیز تعقیبت میکنن یکی از دوستای واقعیت بغلت میکنه و میگه مرحبا به ارادت ..بین همه ی اینا یکی میاد جلو و میگه از تجربه سفرت برامون بگو و تو تو یه جمله خلاصه میکنی؛
                                        ایجاد تغییرات بزرگ زندگی سخت وترسناک است اما میدانید ترسناک تر از آن چیست "حسرت"
                                        گفتی حسرت به یاد داستان خرگوش و لاک پشت افتادم :(
                                        هیچ وقت آواز قناری تکراری نمیشه پس نذاریم من وتو هم مدام تکرار شیم باهمون اشتباهات. همه میتونید این سفر 40 روزه ی چله تغییر روتجربه کنید فقط کافیه مثل من شروع کنید متفاوت زندگی کنید اونوقته که زبان حال خیلیامون میشه:
                                        از امروز به بعد به گذشته ام نگاه میکنم لبخند زده و میگویم من توانستم به همه آنهایی که میگفتند نمیتوانی چیره شوم...

                                        در دنیایی که تمام خوبی ها بایک بدی فراموش می شود
                                        حق بده که عاقلانه زندگی کنم نه عاشقانه

                                        sheydadb37S 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                        4
                                        • R.MaryamR R.Maryam

                                          به نام خدایی که همین نزدیکیست ....
                                          این روزها حال وهوای دل من وتو بارونیه
                                          دیدی تو روزای بارونی دوست نداریم تو فضای کوچیک ودلگیر خونه بمونیم این همون حس این روزای ماست که میخوایم از این کالبدی که برای خودمون ساختیم بیایم خودمونو بکشیم بیرون
                                          حس میکنیم دنیا واسمون خیلی کوچیک شده ؛ کوچیکتر از اونی که بتونیم حتی یک روز با وجدان راحت نفس بکشیم وزندگی کنیم....
                                          چیزی که حال من وتو رو بدکرده : اسیر شدن تو ریسمان عذاب وجدان خودمونه روز به روز ضخامتش بیشتر میشه و احساس خفگی من وتو هم بیشتر...
                                          اگه معدل پایینی داری ؛ اگه تو زندگی هیچ وقت لذت بهترین بودن رو نچشیدی؛ اگه مثل من یه پشت کنکوری ای که خیلی از تلنگرها برات تکراریه؛ اگه رتبه پارسالت سیلی محکمی تو گوشت زده؛ اگه حرفای اینو اون که مدام قضاوتت میکنن به بی ارادگی وتنبلی مثل یه پتک تو سرت کوبیده میشه؛ اگه از کوچکترین تفریحاتت هم زدی اما هنوز اونی نیستی که میخوای ؛ اگه کار هرروزت شده اشک ریختن
                                          اگه دنبال یه دستاویزی میگردی واسه چنگ زدن وبالا اومدن اما حتی بهترین دوستات هم از حرفای همیشگیت خسته شدن و معلم و...هم از کم همتی تو خسته شدن وتو رو به حال خودت رها کردن
                                          اگه همه این افکار مثل یه کنه افتاده به جونت و خنتو میمکه واگه تو این افکار خودت زندونی شدی میخوام بهت بگم
                                          آهای زندونی !!!
                                          سرتو بالا بگیر ...اومدم ملاقاتی....نه کمپوت وآجیل آوردم...نه یه بغل خبر خوب از بیرون ...فقط چند دقیقه ای گوش دلتو لازم دارم واسه چند کلمه حرف حساب...
                                          میخوام فارغ از اینکه کی هستی والان چه وضعیتی داری چند دقیقه ای سرتو از کیسه ی دغدغه هات بکشی بیرون وبایه نفس عمیق به حرفام گوش بدی...
                                          اینایی که گفتم وضعیت من وتوه ...حقیقته...و نمیشه کتمانش کرد...نمیشه تاریخ واسه ما برگرده تا یه جور دیگه بیایم جلو...تا اینجای زندگی اشتباه رفتیم...اما همه ی این حسای تلخ رو یادآوری کردم که ...اول یادمون بیاد باید قبول کنیم شرایط فعلی رو..
                                          اما حالا که ظرف حوصلت از کارای خودت سرریز شده میزنی به دل کوه وفریاد میزنی....کمکم کن....و بارها وبارها میشنوی کمکم کن...کمکم کن...کمکم کن...

                                          و اونجاست که صدای کمکم کن خودت وقتی تو گوشت میپیچه به یاد میاری تنها کسی که میتونه به تو کمک کنه خوده تویی...بغضت میترکه وزانو میزنی و برای آخرین بار تصمیم میگیری که تغییر کنی...
                                          رسیدی به این حقیقت که باید تغییر کنی??? اگه رسیدی باقیشو بخون...
                                          میخوایم بریم یه سفر؛سفری که مقصدش رسیدن به یه استایل جدید از خودمونه...آره درست فهمیدی ...میخوایم بریم سفر تغییر ...اونم از جنس تغییر خودمون...باید وقتی برمیگردیم هیچ کس من وتو رو نشناسه...هرکسی تو عمق وجودش به رضایت از خودش نرسیده ومیخواد تغییر کنه قطار تغییر درحال حرکته...وقتی من وتو قصد سفر میکنیم یه عده زمزمشون وایسا حالا باهم شروع میکنیمه ؛اینا همونایی ان که هرروز تو گوشمون میگفتن از فردا خوب میخونیم...یه عده هم میگن اگه رفتی دیگه برنگرد اینها اونایی ان که چون ما از اونها پایین تر بودیم وجودمون بهشون اعتماد بنفس میداد بنابراین تحمل بهتر از اونا شدنمون رو ندارن...اما فارغ از همه این حرفها تو تصمیمت رو گرفتی ...
                                          باخودت میگی: من چرا اینجوری باشم ساکتو برمیداری و میدویی سمت قطار...صدای لوکوموتیو وسوت قطار خبر از چندثانیه فرصت باقی مونده واسه سوارشدن میده...3...2....1...سفر آغاز میشه ؛

                                          این سفریه فرصتیه که یه تبر برداریم و تیشه به ریشه ی عادتهایی بزنیم که روز وشب مارو رسوندن به این عذاب وجدان...مسافرای این قطار همه رتبه برترهای آزمون ها ان شاید بجز تو.
                                          اما تو ..تا قطار شروع میکنه به حرکت یه حس غربتی رو دلت سنگینی میکنه انگار از جنس همسفرات نیستی انگار خیلی باهاشون فرق داری ..این غربت انقدر رو دلت سنگینی میکنه که میخوای اولین ایستگاه پیاده شی و برگردی آخه چندنفری از سختیای راه میگن...اما یاد همه اون روزهایی که فقط با اشک منتظر گذشتنشون بودی میفتی ویه سیلی به خودت میزنی ومیگی نه یا میمیرم یا تغییر میکنمو برمیگردم...این غربت بهای سفر خودسازیه...
                                          باتمام وجودت محو مسیر میشی ...برخلاف همیشه انگار همه چیز برات تازگی داره...خوشحالی پاتو مسیری گذاشتی که سالها فقط تو رویاهات آرزوشو داشتی...آره مسیر تغییر و میگم...
                                          قطار اولین ایستگاه توقف میکنه ...ایستگاه ارتباطات ؛ تلویزیون؛ تلگرام ؛ اینترنت ؛تلفن و....طبق عادتهای قدیمی باهیجان میری سمت در اما انگار تو تنها کسی هستی که میخوای پیاده شی ...پس میفهمی این اولین عادت آدمهای موفقه که از بین تمام پیشنهاداتی که این دنیا بهشون میده تنها اونی رو انتخاب میکنن که در جهت هدفشونه و یه نفر به سمتت میاد ومیگه عزیزمن تو یه مسافری...یه مسافر اگه بخواد میخ چادرشو هرجایی سفت کنه از سفر جامیمونه...باید از این تعلقات رهابشی...
                                          کم کم تاریکیه هوا به اوج خودش میرسه منتظر یه فرصت میگردی تا به بقیه بگی که اون تخته کنار پنجره واسه توئه و تو قراره روش بخوابی بالاخره طاقت نمیاری و میگی اما انگار تنها چیزی که واسه اینها مهم نیست خوابه یکی میگه من که هنوز توان دارم ادامه میدم اون یکی میگه دیگه 2-3ساعت خواب این حرفارونداره ...

                                          ازخودت خجالت میکشی که تو تو تمام زمان درس خوندنت داشتی فکر میکردی کی 12میشه بخوابی دومین درس امروز روهم یاد میگیری اما چراغی که هنوز روشنه بهت میگه از این جماعت کم نیارو ادامه بده به خودت میگی این جماعت همه کارهاشون از فیلتر هدفشون میگذره اما در مورد من بالعکس بوده....
                                          بعد از اینکه از خواب بیدار میشی یادت نمیاد کی از فرط خستگی روی کتاب ها خوابت برده برای اولین بار لبخند رضایت از تلاشت روی صورتت شکل میگیره .میری سراغ صبحانه میبینی بر خلاف شیطنت های تو انگار بقیه یه چیزی رو زمزمه میکنن...بله...تاریخ ادبیات ...دیگه حرصت درمیاد و داد میزنی که ای بابا دیگه 5 دقیقه صبحانه رو بذارین راحت و با آرامش بخوریم که یکی میگه آرامش ما تو اینه که بدونیم از لحظه لحظه زندگی واسه رسیدن به هدفمون استفاده میکنیم وتلاش میکنیم یه آن یه پتکی رو قلبت میخوره...
                                          یادت میاد اون روزهایی رو که دیربیدار میشدی و بقیه روز هم میگذروندی تا از فردا اول صبح شروع کنی اما اینها حتی 5دقیقه...باخودت میگی این هم تغییر سوم...شروع میکنی به درس خوندنکه یه آن چشمت میخوره به

                                          پاسخ برگ سیاه شده کنارت 400تست?چی? تغییر چهارم تست زیاد

                                          بالاخره به ایستگاه آخر میرسی ایستگاه آزمون آره انگار تنها ایستگاهییه که همه پیاده میشن...آزمون اونی نمیشه که میخواستی وقتی میای بیرون نمیخوای دیگه ادامه بدی به سفر تغییرو همه حرکات خوبت رو زیر سوال میبری وبا خودت میگی نه...من .. نمیتونم موفق شم....درعین حال بقیه همسفراتو میبینی که چقدر خوشحالن با خودت میگی حتما خیلی خوب دادن اما وقتی دفترچه یکیشون رو میبینی و میگی توهم ...میگه آره سر جلسه فهمیدم که این مطالب رو سطحی فهمیدم باید بیشتر تست بزنم و کار کنم...خدای من!اونجایی که من داشتم تو سر خودم میزدم و میگفتم که چرا یادم نمیاد اینا به چی فکر میکردن !
                                          پس دوباره به قطار برمیگردی و میفهمی که این پایان کار نیست.

                                          تو این سفر 40 روزه که اسمشو گذاشتم چله تغییر یعنی 40روز متفاوت زندگی کردن خیلی خسته ی سفر شدی اما انگار یه سمباده ای ذره ذره روحت رو صیقل داده و همه اون گرد وخاک های انگیزتو گرفته هرچی فکر میکنی تا حس و حال قبل از سفرت رو به یاد بیاری نمیتونی تو دیگه اون آدم نیستی...
                                          چندنفری به استقبالت میان یکی گل بهت میده یکی شیرینی پخش میکنه یکی بهت تبریک میگه چند نفری با نگاههای حسادت آمیز تعقیبت میکنن یکی از دوستای واقعیت بغلت میکنه و میگه مرحبا به ارادت ..بین همه ی اینا یکی میاد جلو و میگه از تجربه سفرت برامون بگو و تو تو یه جمله خلاصه میکنی؛
                                          ایجاد تغییرات بزرگ زندگی سخت وترسناک است اما میدانید ترسناک تر از آن چیست "حسرت"
                                          گفتی حسرت به یاد داستان خرگوش و لاک پشت افتادم :(
                                          هیچ وقت آواز قناری تکراری نمیشه پس نذاریم من وتو هم مدام تکرار شیم باهمون اشتباهات. همه میتونید این سفر 40 روزه ی چله تغییر روتجربه کنید فقط کافیه مثل من شروع کنید متفاوت زندگی کنید اونوقته که زبان حال خیلیامون میشه:
                                          از امروز به بعد به گذشته ام نگاه میکنم لبخند زده و میگویم من توانستم به همه آنهایی که میگفتند نمیتوانی چیره شوم...

                                          sheydadb37S آفلاین
                                          sheydadb37S آفلاین
                                          sheydadb37
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #819

                                          @r-maryam عالییییییییییییییی:smiling_face_with_heart-eyes: :smiling_face_with_heart-eyes:

                                          منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر...

                                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                                          0
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 36
                                          • 37
                                          • 38
                                          • 39
                                          • 40
                                          • 217
                                          • 218
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع