هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
Aqua خدایا شکرت نبودا حس میشه.
-
Blue28 سلام
-
خب دیگه
خیلی سعی کردم خودمو خوشحال نگه دارم
معمولا این روش منه
ولی شاید لازمه روشم عوض کنم
نمیشه
همیشه خودم رو تو خلوت خالی میکنم
اونم به ندرت تازه
میدونی
بعضی وقتا دلم میخواد دختر بودم
تا شاید راحتتر میتونستم بیرون بریزم
تا شاید لازم نبود این بار رو حمل کنم
ولی مطمعنم این کلید وضعیتم نیست
خوشحال بودن برام کاری نداره
ولی خوشحال موندن...
مثل یه باره
یه بار سنگین
سعی میکنی حملش کنی، ولی سر راهت یسریا میبینی خسته شد افتادن زمین
یسریا میبینی پاهاشون دیگه توان حمل بار رو نداره
یسریا میبینی درجا زیر بار له شدن و جون دادن
و بعد با خودت میگی «این همه آدم صدمه دیدن، من برای چی باید بار رو حمل کنم؟ چرا؟ نه نمیتونم تنهاشون بذارم»
و داخل اون نقطه است که تو هم میشینی
#تودلی
#تودلی
#تودلی -
سر این زبان انگلیسی
شکه شدم گفت خدا رحممون کنه هرچی شیمی بخوام یادبگیرم انگلیسی استاد درس بده چی کارکنمبعد دیددم نه
نقشه بودهjahad_121 تازه نامردا گفتن برین آلمانی هم یاد بگیرین
-
حس دو رو بودن بهم میده این کار.
-
Aqua در هرچی تودلته بریز بیرون۶ گفته است:
Blue28 تیکه بود؟
منشن کردم تورو هم نبودی امروزآره دیدم دمت گرم
-
بدهی دارم به همتون یه رفتن
به زبون اومدم پُر شده کاسه صبرم -
خیلی شبا نیست حال من خوب
ولی مجبورم باشم قوی
صورتم کوه اشکای من رود
ولی مجبورم باشم قوی
گیج و خسته خیلی شبا بودم
مجبورن خوابم پرید
بغض من ببین ماه پشت ابره
از دورم آهن ترین -
اه خیلی بدمزس
-
دیگه نمیخورمش
-
لفظید، همتون ا دم اکتید
بدهی دارم به همتون یه رفتن
قرمز جیغین تو نما ولی سبزین
به زبون اومدم پر شده کاسه صبرم -
میدونی راستش چیه؟
دنیا بهم اجازه نمیده ناراحت باشم(حداقل فعلا)
امروز مامان بزرگم با عموم و زن عموم و پسرعموم دوباره اومدن دم خوابگاه
مامان بزرگم کلی چیز خریده بود
اولش فقط گفتم تشت برام بگیر
ولی وقتی دیدمش کاملا مشخص بود که چقدرررر ذوق داشته که من شهر نزدیکش قبول شدم و رفته یه عالمه چی خریده
موقعی که داشت لیست میکرد چیزایی که خریده رو، یه اشک کوچولو تو چشماش دیدم
موقعی که حرکت دستاش و نحوه حرف زدنش دیدم، یه ذوق وصف ناپذیر دیدم
وقتی اومدم خوابگاه وسایل هارو تک تک دیدم، کاملا حس کردم با چه زوقی رفته خریده اشون
هرچند خیلیا شو بهش گفتم ولش کن لازم ندارم(تا از پولش خرج نکنه) ولی بازم خریده بودشون
میدونی چیه
درسته زمونه اجازه نمیده ناراحت بشم
ولی شاید دلیلش اینه هیچوقت از زمونه گلگی نکردم
هیچوقت از دستش ناراحت نبودم و بهش گیر ندادم
شاید دلیلش اینه که منم باهاش راه اومدم، حالا اونم با من راه میاد
دستتم درد نکنه
ولی بذار یه مدت این بار رو بذارم زمین
بذار یه مدت همدرد اونایی باشم که زیر بار جون دادن...
#تودلی