فارسی دوازدهم|نی نامه
-
H Hako marked this topic as a question
-
سلام سلام
خانوم خوبین 🦦
توی مصرع لیک کس را دید جان دستور نیست
را حرف اضافه هست یا فک اضافه چون هر دو تاش و میشه در نظر گرفت
اگه حرف اضافه بگیریم به معنی برای
اگه فک اضافه میشه دستور دیدن جان کسی
دانش-آموزان-آلاء
تجربیا
ریاضیاHako
ادبیات، پس از مدتها =)))
هرچند که من «خانوم» نیستم ولی سلام. متشکرم. امیدوارم حالت خوب باشه.تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیستراستش از لحاظ دستوری، خیلی اوقات توی اشعار مولانا با این پیچیدگیها مواجه میشیم چون اصولا مولانا اشعارش رو به عبارتی بداهه میگفته و انگار که ذوقی با شعر برخورد میکرده. برای همین خیلی جاها خیلی از این نقشای دستوری درهم میشن و باید روی خیلی از قواعد پافشاری نکرد. به هر حال... چیزی که مهمه، توی اینجور تقسیمها و در آوردن نقشها، اولویت همیشه برای ما اینه که هیچ کلمهای بیکار و زائد نباشه یا درواقع حالت قیدی پیدا نکنه. در پایان حالتی رو انتخاب میکنیم که کلماتِ کمتریش نقش قیدی یا مشابه پیدا میکنن.
لیک برای کسی دیدِ (دیدنِ) جان دستور نیست
لیک دیدِ (دیدنِ) جانِ کسی دستور نیست
به نظر من، اگر معنی اینه که کسی بایسته نیست که کسی حتما به درون خودش نگاه کنه و جان و تن رو از هم مجزا ببینه، حالت دوم از لحاظ دستوری و زبانی غلطه. وقتی دیگه با ترکیبِ «دیدِ جانِ کسی» سر و کار داریم، به این معنی نیست که شخص به خودش نگاه کنه و جان خودش رو ببینه. بلکه بیرونیه. شخص نه به خودش، بلکه باید به دیگران نگاه کنه و جان رو مشاهده کنه (کمی فلسفی شد اما خب... وقتی مولانا میخونیم همینه).
برای دستور نبودن یا دستور نیستن هم معنایی پیدا نکردم که مشخص میکنه طبیعتا فعل مرکب نیست و دستور نقش مسند گرفته.درنهایت، فک اضافه نیست و حرف اضافهست.
-
Hako
ادبیات، پس از مدتها =)))
هرچند که من «خانوم» نیستم ولی سلام. متشکرم. امیدوارم حالت خوب باشه.تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیستراستش از لحاظ دستوری، خیلی اوقات توی اشعار مولانا با این پیچیدگیها مواجه میشیم چون اصولا مولانا اشعارش رو به عبارتی بداهه میگفته و انگار که ذوقی با شعر برخورد میکرده. برای همین خیلی جاها خیلی از این نقشای دستوری درهم میشن و باید روی خیلی از قواعد پافشاری نکرد. به هر حال... چیزی که مهمه، توی اینجور تقسیمها و در آوردن نقشها، اولویت همیشه برای ما اینه که هیچ کلمهای بیکار و زائد نباشه یا درواقع حالت قیدی پیدا نکنه. در پایان حالتی رو انتخاب میکنیم که کلماتِ کمتریش نقش قیدی یا مشابه پیدا میکنن.
لیک برای کسی دیدِ (دیدنِ) جان دستور نیست
لیک دیدِ (دیدنِ) جانِ کسی دستور نیست
به نظر من، اگر معنی اینه که کسی بایسته نیست که کسی حتما به درون خودش نگاه کنه و جان و تن رو از هم مجزا ببینه، حالت دوم از لحاظ دستوری و زبانی غلطه. وقتی دیگه با ترکیبِ «دیدِ جانِ کسی» سر و کار داریم، به این معنی نیست که شخص به خودش نگاه کنه و جان خودش رو ببینه. بلکه بیرونیه. شخص نه به خودش، بلکه باید به دیگران نگاه کنه و جان رو مشاهده کنه (کمی فلسفی شد اما خب... وقتی مولانا میخونیم همینه).
برای دستور نبودن یا دستور نیستن هم معنایی پیدا نکردم که مشخص میکنه طبیعتا فعل مرکب نیست و دستور نقش مسند گرفته.درنهایت، فک اضافه نیست و حرف اضافهست.
-
Hako
ادبیات، پس از مدتها =)))
هرچند که من «خانوم» نیستم ولی سلام. متشکرم. امیدوارم حالت خوب باشه.تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیستراستش از لحاظ دستوری، خیلی اوقات توی اشعار مولانا با این پیچیدگیها مواجه میشیم چون اصولا مولانا اشعارش رو به عبارتی بداهه میگفته و انگار که ذوقی با شعر برخورد میکرده. برای همین خیلی جاها خیلی از این نقشای دستوری درهم میشن و باید روی خیلی از قواعد پافشاری نکرد. به هر حال... چیزی که مهمه، توی اینجور تقسیمها و در آوردن نقشها، اولویت همیشه برای ما اینه که هیچ کلمهای بیکار و زائد نباشه یا درواقع حالت قیدی پیدا نکنه. در پایان حالتی رو انتخاب میکنیم که کلماتِ کمتریش نقش قیدی یا مشابه پیدا میکنن.
لیک برای کسی دیدِ (دیدنِ) جان دستور نیست
لیک دیدِ (دیدنِ) جانِ کسی دستور نیست
به نظر من، اگر معنی اینه که کسی بایسته نیست که کسی حتما به درون خودش نگاه کنه و جان و تن رو از هم مجزا ببینه، حالت دوم از لحاظ دستوری و زبانی غلطه. وقتی دیگه با ترکیبِ «دیدِ جانِ کسی» سر و کار داریم، به این معنی نیست که شخص به خودش نگاه کنه و جان خودش رو ببینه. بلکه بیرونیه. شخص نه به خودش، بلکه باید به دیگران نگاه کنه و جان رو مشاهده کنه (کمی فلسفی شد اما خب... وقتی مولانا میخونیم همینه).
برای دستور نبودن یا دستور نیستن هم معنایی پیدا نکردم که مشخص میکنه طبیعتا فعل مرکب نیست و دستور نقش مسند گرفته.درنهایت، فک اضافه نیست و حرف اضافهست.
-
S.daniyal hosseiny
اگه بخوایم اینطوری بگیم که اما اجازه دیدن جان به هیچکس (هیچ چشمی)داده نشده چی؟اون موقع بار فک نمیشهHako
داری شعر رو «ترجمه» میکنی. نباید برای بررسی دستور زیانِ شعر، شعر رو ترجمه کرد. چون به خطا میری. مثلا یکی از خطاها اینه که جملهٔ اصلی اسنادیه اما جملهٔ نهایی تو نیست.
بعد هم وقتی با فکِ اضافه مواجهی، یعنی با ترکیب (موصوف وصفت یا مضاف و مضاف الیه) مواجهی. الآن توی این چیزی که تو نوشتی، «هیچکسی» با «دیدِ جان» ترکیبی نساخته. -
Hako
داری شعر رو «ترجمه» میکنی. نباید برای بررسی دستور زیانِ شعر، شعر رو ترجمه کرد. چون به خطا میری. مثلا یکی از خطاها اینه که جملهٔ اصلی اسنادیه اما جملهٔ نهایی تو نیست.
بعد هم وقتی با فکِ اضافه مواجهی، یعنی با ترکیب (موصوف وصفت یا مضاف و مضاف الیه) مواجهی. الآن توی این چیزی که تو نوشتی، «هیچکسی» با «دیدِ جان» ترکیبی نساخته.بعد هم در حقیقت تو بازم «را» رو تبدیل کردی به «به» که اون هم یه حرف اضافهست. خودت فکر میکنی فک اضافه ساختی، درحالی که بازم تبدیلش کردی به حرف اضافه. صرفا چون فعلت رو تغییر دادی، دیگه به حرف اضافهٔ «برای» نیازی نداشتی.
-
بعد هم در حقیقت تو بازم «را» رو تبدیل کردی به «به» که اون هم یه حرف اضافهست. خودت فکر میکنی فک اضافه ساختی، درحالی که بازم تبدیلش کردی به حرف اضافه. صرفا چون فعلت رو تغییر دادی، دیگه به حرف اضافهٔ «برای» نیازی نداشتی.
-
H Hako has marked this topic as solved

