Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
dr.es78D

...ali

@dr.es78
درباره‌‌ی من
دیدگاه‌ها
96
موضوع ها
5
Shares
0
گروه‌ها
0
دنبال‌کننده‌ها
22
دنبال‌شونده‌ها
4

دیدگاه‌ها

تازه‌ها بهترین Controversial

  • برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفقای کوچیک تر من:slightly_smiling_face:
    جایگاهی رو که شما امروز درش ایستادید ، من سه مرتبه تجربش کردم!
    اتمسفری که تو مغزت مدام این جمله تکرا میشه که چرا اینجوری شد ، چرا نشد که منم مثل فلان رفیق یا دختر یا پسر فلان فامیل رتبه خوبی بیارم:worried_face:
    اگه فک کردی میخوام با همون جمله ی کلیشه ایه "کنکور یه مرحله از زندگیه " دلداریت بدم و تو هم بعد خوندن این متن با خودت بگی خب حالا عیبی داره و یه راه خیالی بیاری تو مخت و بعدم کم کم اشتباهاتو فراموش کنی و بیوفتی تو یه سیکل معیوب " حالا سال آینده انشاا..." سخت در اشتباهی:slightly_smiling_face:
    بزار نوار زندگیتو بزارم رو دور تند!
    چند روز که بگذره ، چند تا راه مقابل خودت میبینی:
    :ballot_box_with_check: ممکنه با همون رتبه ای که آوردی انتخاب رشته کنی و بری دانشگاه ، حالا هر رشته و هر شهری
    :ballot_box_with_check: اگه دختر باشی شاید فکر ازدواج بیوفته تو مخت و بی خیال درس بشی و منتظر اون مرد رویاهات بشینی تو خونه
    :ballot_box_with_check: اگه پسر باشی غول سربازی رو رو سرت احساس میکنی و با این جمله که "برو سربازی راحت شی" ممکنه این مسیرو انتخاب کنی
    :ballot_box_with_check: یه عده ی قابل توجهی هم میمونن واسه کنکور سال بعد که به قول خودشون حقشونو از کنکور بگیرن!...
    :diamond_with_a_dot: اگر راه اولو انتخاب کردی ، برات آرزوی موفقیت میکنم:slightly_smiling_face: من توی این راه هیچ تجربه ی ندارم ، ولی میخوام بهت بگم حواست به طبقه اجتماعیت باشه! میگی ینی چی؟ میگی تو این حال بد اعلام نتایج تو از طبقه اجتماعی حرف میزنی؟ میگم اره ، چون اینو تجرش کردم ، رفیق ، یادت باشه آدما بر اساس جایگاهی که درش هستی ، شغلی که داری ، تحصیلاتی که داری ، پول تو جیبت و شخصیت اجتماعیت بهت ری اکشن میدن ، نه اون چیزی که تو ذهنت از خودت ساختی!...
    بزار یه مثال بزنم ، سال دومی که پشت کنکور موندم ، تصمیم گرفتم برم نونوایی یه تایمی کار کنم ( یکی از بهترین و درست ترین تصمیمای زندگیم بود ) ، خیلیی چیزا یاد گرفت ، خیلیییی...
    میخوام دو تا از تجربه هامو که به بحثمون مربوطه باهاتون در میون بزارم :
    :digit_one: یه روز یکی از معلمای دبیرستانم اومد نونوایی ، سلام علیک کردیم و با هم یکم گپ زدیم ، بین صحبتمون یهویی رو به صاحب نونوایی کرد و گفت "دیگه دانش آموزایی که زیر دست من بودن بهتر از این نمیشن ، تهش دیگه نونوایی!..." یه پوزخند ملیحی هم تحویل داد ( صدای له شدن استخونای شخصیتمو تو گوشم حس کردم ، ولی چیزی نمی تونستم بگم ، چون لباس نونوایی تنم بود و داشتم نون از تنور میدادم دستش ، اونم نظرشو در مورد علیی که تو نونوایی "حمالی" میکرد گفت!...
    :digit_two: یه روز تقریبا اولای پخت بود ، داشتم کف نونوایی رو جارو میزدم که شاتر زنگ زد و گفت یکی از مدیرای ادارات میاد نون ببره ، حواست باشه ، چند دقیقه بعد یه ماشین جلو نونوایی ایستاد ، متوجه شدم خودشه ( میشناختم اون مدیرو ) منتظر موندم پیاده شه و بیاد نون بگیره طبق معمول ، دیدم ماشینو خاموش کرد و سرگرم بازی با گوشیش شد! ، با خودم گفتم نکنه اون نیست ، رفتم سمت ماشینش ، شیشرو داد پایین گفت 30 تا ! ، برگشتم و نونارو شماره کردم براش بردم ، تا کمر خم شدم گذاشتم تو ماشینش ، همون طور که سرگرم گوشیش بود ، گفت با خودش حساب میکنم و گازشو گرفت رفت ، حس کردم همون طور که میرفت ، یه تیکه از شخصیتمو هم با خودش کشون کشون برد !...
    اینارو گفتم که بازم تکرار کنم حواست به جایگاه اجتماعیت باشه!...
    :diamond_with_a_dot: اگه راه ازدواجو انتخاب میکنی ، بازم من هیچ تجربه ای ندارم ، ولی بازم چنتا توصیه دارم برات رفیق:)
    اینکه جایگاهی که درش هستی ، نوع و کیفیت خواستگاراتو تعیین میکنه ، یسریش دست خودت نیست ، مثل خونواده ای که درش به دنیا اومدی ( وضعیت فرهنگی و مالیشون ) ، جغرافیایی که درش به دنیا میای ، ریخت شناسیت و و و ، یه سری چیزا هم دست خودته ، اکشن و ری اکشن هایی که به محیط اطرافت میدی ( مثلا میتونی مقابل پسری که بهت شماره میده اخم کنی یا بعد چن بار دیدن و منت کشیدنش ، نرم شی و بشه کیس ازدواج باهات! ) ، اینکه مدام آدم های زندگیتو وسیله رسیدن به خواسته هات قرار بدی یا نه ( بدین معنی که مثلا گوشی میخوای ، اگه خونه بابا باشی ، "باابااااا گوشی بخر" و اگه خونه شوهر باشی "شووشووویییی گوشی میخری برااام"( لباتم غنچه میکنی!:) ) میخوام در این مورد بهت بگم سعی کن در شرایط الان استقلالتو حفظ کنی ، کار کردن واسه یه خانم تو محیط حال حاضر ایران یه چیز عجیبه ، ینی واااقعاااا سخته و سخته و سخت ، اگه خواستی کار کنی ، مدام حواست به مرزبندی های رفتاریت با محیط اطراف باشه!...
    همه ی اینارو گفتم که بهت بگم توی داستان ازدواج ، چشاتو باز کن ، برای فرار از شرایط نه چندان بدت شاید ، نیوفتی تو یه چاهی که...:)
    :diamond_with_a_dot: خب بپردازیم به داستان سربازی ، خلاصه در موردش حرف میزنم و رد میشم ، به نظرم خدمت کردن اجباری واسه یه حکومتی که هیچ کاری واست انجام نداده و نمیده چیزی نیست جز حماقت!... ( نظر شخصیمه... )
    :diamond_with_a_dot: این همه حرف زدم تا برسم به گروه چهارم ، کسایی که میخوان زمان بخرن واسه خودشون و مجدد کنکور بدن ، ببین دوست من ، اگه چز دسته چهارمی ، باس بهت بگم پاشو خودتو جم کن خرس گنده :unamused_face: ، اینکه بشینی گریه کنی چیزی حل میشه ، اینکه از صب تا شب یه مشت چرا بچینی تو ذهنت دردی ازت دوا میکنه؟ جز اینه که داری به یه شکل دیگه تایمتو تلف میکنی؟!!
    اگه میخوای دوباره بخونی پاشو یه قلم و کاغذ بردار ، هر کار اشتباهی که کردی لیست کن ، از اشتباهای زندگی شخصیت گرفته تا شیوه ی نادرست خوندن یه درس...
    مفصل که نوشتی ، جلوش راه حل بنویس ، مزخرف نه ، راه حل درست و حسابی! ، درست همین موقعاس که یه سری فکر با این مضمونا میاد تو ذهنت که اگه نشه چی ، عمرا که من بتونم ، حالا یه ماه دیگه شروع کنم یکم استراحت کنم از این حال و هوا در بیام و و و ، راه حلی که من بهت پیشنهاد میدم اینکه که دستتو ببری پس ، بیاری پیش ، بکوبی بر دهاان این افکار و با این جمله ی " اگه بخونم حتما میشه! " افکارتو جمع و جور کنی!...
    بعدش کم کم و نرم نرم ، مثلا واسه یه درس برنامه بریز و شروع کن ، بعدش که راه افتادی کم کم درسای دیگرم بیار وسط...
    ببین بیا همین اول تکلیفتو با خودت روشن کن ، مسیر زندگیت از " درست درس خوندن" میگذره یا نه ، حالا که جوابت با اجازه بزرگترا بله هست :beaming_face_with_smiling_eyes: میخوام یه چیز خفن یادت بدم :relieved_face: :star-struck: :
    تکنیک به من چه!:neutral_face: :neutral_face: : این تکنیک فوق العاده بیان میدارد کسی که میخواهد درس بخواند ، در مورد هر مطلب غیر درسی پوکر شده و با جمله ی " به من چه " از آن میگذرد !
    در مقابل اینکه دختر شوهر عمه مامانت رتبش خوب شده چی کار میکنی؟؟ پوکر شده و به من چه ای نثار خودت میکنی!
    در مقابل آشفته شدن شرایط ( بحث پدر و مادر ، دعوای عمو و عمه و و و ) چه میکنی؟؟ مجددا پوکر شده و میروی سر درست!
    در مقابل افزایش قیمت دلار چی؟؟ اینجا دیگه پوکر نمیشی ، چنتا دشنام به باعث و بانیش میدی بعد میری سر درست!:smiling_face_with_sunglasses: :squinting_face_with_tongue: :relieved_face:
    خب همینا دیگه ، فقط دوست من حواست به تایم باشه ، خیلی زود میگذره...
    امیدوارم واستون مفید باشه حرفایی که زدم و حسااابی موفق باشید:face_blowing_a_kiss: :rose:
    31 شهریور99:umbrella:

    مشاوره تحصیلی

  • پیش به سوی کنکور !
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفقا:raised_hand_with_fingers_splayed:
    راستش خیلی این دست اون دست کردم که این تاپیکو بزنم یا نه که آخرش به این نتیجه رسیدم که بزنم ! فقط امیدوارم اشتبا نزنم:smiling_face_with_smiling_eyes: :grinning_face_with_smiling_eyes:
    برم سر اصل مطلب : این کارنامه سنجش 30 فروردین98 منه !:fearful_face: :face_screaming_in_fear: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down:
    1.png 2.png
    می دونم شاید با دیدن کارنامم با خودتون بگید واااای اینو:face_without_mouth: چه قدر شوتههههه:smiling_face_with_halo: :face_with_tears_of_joy:
    اینو گذاشتم که رفقایی که الان شرایط درسی خوبی دارن بدونن که دانش آموزایی مثل من چه قدر عقبیم {و اصطلاحا نخودی کنکور به حساب میام:rolling_on_the_floor_laughing: } و خسته نشن و مثل گذشته تلاش کنن و ادامه بدن و به خودشون افتخار کنن که مثل من نیستن!
    اینو گذاشتم که بگم تک تک اون درصدایی که میبینید حاصل زود خوابیدنا ، هر موقع خسته شدن بی خیال شدنا ، تنبلی کردنا و حماقت های منه...:disappointed_face: :weary_face:
    این حرفا رو بی خیال ! آخر جلسه ی آزمون مراقبمون بهم یه چیزی گفت که حسابی تکونم داد ! گفت : فکر کن الان این آزمونی که دادی کنکور بود و می دونی که حسابی خراب کردی! ولی بهت گفتن بیست روز دیگه بهت فرصت میدیم که جبران کنی و دوباره ازت آزمون میگیریم ! برو و جبران کن...
    بعد شنیدنش خیلی با خودم فکر کردم:thinking_face: :thinking_face: :thinking_face: دیدم حرف حسابه و باید آستینامو بزنم بالا:flexed_biceps: :flexed_biceps:
    بچه ها کارناممو گذاشتم که 20 روز دیگه کارنامه ی آزمون بعدمو انشاا... بیام تو همین تاپیک بزارم و بگم که تونستم جبران کنم:victory_hand: :victory_hand_light_skin_tone: :victory_hand_medium-light_skin_tone:
    اگه دوست دارید شما هم همین جا کارنامه هاتونو بزارید یا از وضعیت درسیتون بگید ...
    با هم قرار بزاریم که 20 اردیبهشت بیام و بگیم که چی کار کردیم...
    پ ن 1 : بچه ها یه توصیه اینکه من وقتی صبحا گوشیم زنگ می خورد بیدار می شدم و خاموش می کردم دوباره می خوابیدم:expressionless_face: ولی امروز به توصیه یه مشاور اول صبح وقتی بیدار شدم با خودم این جمله رو تکرار کردم که "روز به روز به لطف خدا شرایطم بهتر خواهد شد!" و واسه من که معجزه کرد و بر خلاف همه ی روز های قبل امروز نخوابیدم ، گفتم شاید واسه شمام مفید باشه !
    پ ن 2 : امیدوارم دوباره بعد آزمون بعدی ، نیام و همینارو نگم ولی قول میدم هر کاری که کردم بیام و بگم!
    پ ن 3 :75 روز تا کنکور { گفتم یاد آور کنم!}
    پ ن 4 :ببخشید طبق معمول طولانی شد:folded_hands: :folded_hands:
    تا 20 اردیبهشت :victory_hand: :raised_back_of_hand:

    مشاوره تحصیلی

  • کنکور سوم و...
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفقا:raised_hand:
    در حالی که عقربه های ساعت دارن نشون میدن یه ربع از ساعت ده میگذره، روی تختم لم دادم و با یه هدفون و صدای چنتا خواننده و وز وز تعدادی ساز کنارش، دارم تلاش می کنم حالمو بهتر کنم، البته تلاشی بیهوده...
    انگار از پس این همه شب، قرار نیست صبحی فرا برسه...
    شبایی که تک تک لحظاتشو خودم ساختم و حالا تبدیل شده به یه غول بزرگ و من، ناتوان در مواجه با اون...

    با پاهایی لررزان تر از همیشه، در ابتدای مسیری گام برمیدارم که چند بار در پیمودن آن شکست خورده ام و حالا با تنی خسته، دوباره عزم راه کرده ام...
    مسیری که حالا بر خلاف گذشته، به شدت به درستی آن مشکوکم
    مسیری که بسیاری (که اخیرا این قید به همه تبدیل شده!!) بر این اعتقادند که دوباره طی کردنش چیزی جز اتلاف عمر و شاید مسخره کردن خودم و بقیه نباشه...
    اری مسیر پشت کنکور...

    مسیری که در خلالش روز هایی رو تجربه می کنی که کلمات از توصیف احوالت عاجزن...
    روز و شب هایی که این قدر طولانی ان که با خودت میگی '' وای خدا چرا تموم نمیشن این روزا، چرا عقربه جلو نمیره؟! ''
    و درست زمانی به خودت میای که چند ماه به کنکور مونده و ساعت میوفته تو سراشیبی!! درست همین موقع هاست که جست و جو ها شروع میشه که '' توی چهار ماه میشه پزشکی قبول شد؟! '' یا '' قبولی پزشکی در سه ماه'' و تهش فارغ از اینکه به چه نتیجه ای می رسی، به همون دور باطل ادامه میدی و...

    بیگ بنگ، شب کنکور و کلی آرزو که جلوی چشمات رژه میرن و تو مجبوری مثل همه ی روزای قبلش یه '' خفه شو'' بهشون بگی (که این خفه شو از نوادگان همون خفه شو هایی هست که وقتی خوابت میومد ولی درس داشتی، نثار درس ها می کردی و می رفتی می خوابیدی!!!) و سعی کنی یه جوری شرایطی که درش هستی رو هضم کنی...
    نتیجه کنکور بیاد و رفقات رو ببینی که دونه دونه دارن میرن دانشگاه ولی تو همون آقایی بودی که هستی و هر روز دایره ارتباطاتت محدود تر بشه... :left-facing_fist: :left-facing_fist:
    این روزا احساس بی انگیزگی شدیدی می کنم، می دونم کاذبه ولی اون قدر قویه که نمیذاره سمت کتابام برم و منو تبدیل به یه جنازه متحرک کرده... :face_with_head_bandage: :face_with_head_bandage:
    زندگی با مرگ رویاها، از صد تا مرگ بدتره...
    واقعا شرایط سخت و کوفتیه!
    امیدوارم آخرش قشنگ باشه...
    همین...
    شنبه_2 شهریور 1398

    مشاوره تحصیلی

  • انگيزه
    dr.es78D dr.es78

    10598356_888.jpg
    علی!...
    کسایی که امروز اینجا نشستن ، روزی که مث تو بودن ، کاراییو که تو الان انجام میدی انجام دادن؟!!
    _نه...
    پس چه طور انتظار داری...

    پ ن : رسما آدم میتونه بمیره واسه این صحنه
    همین:slightly_smiling_face:

    مشاوره تحصیلی

  • برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)
    dr.es78D dr.es78

    Shadow Runner
    عزییزدلم:green_heart:
    راستش شرایطت واسه من غیر قابل تصوره ، چون سربازی واسه من برابر با مرگه!...
    اول بیا بغلت کنم اصا:slightly_smiling_face:
    میدونی محیطی که قراره درش قرار بگیری ، 200 تا آدم دیگه از 200 جای این کشور با 200 جور فرهنگ و 200 جور عقیده مختلف درش جمع میشن ، میخوام بگم از رویات محافظت کن! ، نشه بری اون جا چن ماه دیگه چشاتو گرد کنی بگی پزشکی ، به جا نمیارم!...
    چن ماه دیگه سیگار بگیری دستت و با توجیه "همه میکشن " یا " آرومم میکنه " گند بزنی به زندگیت...
    ( حس این مامانا بهم دست داد که بچشونو نصیحت میکنن:face_with_tears_of_joy: :face_with_rolling_eyes: )
    رفیق اگه کمکی از من بر میومد حتما بهم بگو:rose:
    حرف آخر اینکه از شرایط سختت واسه خودت سکوی پرتاب بساز ، هر چه قدر بیشتر بهت فشار بیاد ، تو بیشتر درس بخون:umbrella:

    مشاوره تحصیلی

  • برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)
    dr.es78D dr.es78

    دریا دریایی
    یه روان شناس بزرگی میگفت آدم معمولی های این دنیا بیشترین نفعو از این دنیا میبرن ، به حداقل ها همیشه راضی اند و حرص به دست آوردن چیزی تو وجودشون نیست ، میکس دسته اول و آخر میشه آدم معمولی:)
    این چند سال زندگی توی این دنیا بهم یاد داده ِآینده چیز ترسناکی نیست ، میتونه دردناک باشه ولی ترسناک نیست!...
    آینده چیزی جز انعکاس رفتارهای حال حاضرمون نیست ( آینده اجتماعی و اقتصادی رو عرض میکنم ) ، به نظرم به اسم امید نداشتن دارین دلیل میارین واسه تلاشی که باید بکنین ولی نشستین!...
    امید در مسیر انجام کار به وجود میاد ، مثل انگیزه و و و
    اگه لازمه تصمیمی بگیرید زودتر اقدام کنید ، هفته بعد شرایط همینه ، فقط یه هفته رو از دست دادید!...

    مشاوره تحصیلی

  • تجربه ی تو !
    dr.es78D dr.es78

    سلام:hand:
    شاید بزرگترین تجربه زندگیم در زمینه درسی ، این باشه که برای درس خوندن خودمون رو وابسته به شرایط ندونیم...

    یادمه سال کنکورم چنتا معلم بد اومدن سر کلاسمون ، با خودم گفتم '' از اینا که چیزی نمیشه یاد گرفت '' و کلا درسای اون معلمارو ول کردم:confused:

    تا یه کسی کوچکترین تیکه یا کنایه ای بهم می گفت ، چند روز می رفتم تو لک و درس نمی خوندم:confounded_face:

    واسه فرار از وضعیتی که توش بودم خودمو با چیزای پوچ سرگرم می کردم ، از بیرون رفتن با رفقا تا آهنگ گوش دادن های دیوانه وار...:crying_face:

    و نتیجه ی همه ی اون کارا شده اتمسفر الان زندگیم...

    اگه قراره آیندتون با درس خوندن رقم بخوره ، یه سال از همه چی بزنید و تمام وقت درس بخونید و نتیجشو ببینید:grinning_face_with_smiling_eyes: :grin:

    پ ن :

    مشاوره تحصیلی

  • انگيزه
    dr.es78D dr.es78

    انگیزه!
    یادمه دوره راهنماییم (میشه معادل 7،8،9 الان:face_with_tears_of_joy: ) یه دوست فابریک داشتم به اسم مهدی! منو و مهدی و امیرحسین و سجاد و محمد مهدی و دانیال یه اکیپ خفن بودیم توی مدرسه ، ولی منو و مهدی یه چیز دیگه بودیم! چون از دوره ابتدایی با هم بودیم و همیشه سر اینکه کی شاگرد اول میشه بینمون یه رقابت خفن بود...
    اون روزا معلم مارو میبرد پای تخته و از اول کتاب! ازمون میپرسید و منو و اون ، دیوونه وار جواب میدادیم تا معلم خودش خسته شه...!:face_without_mouth:
    بعد راهنمایی هر دو وارد مدرسه نمونه شهرمون شدیم ، ولی من دیگه مثل سابق نبودم ، مهدی از همون اول حسابی چسبید به درس ولی من شاید به خاطر افتی که اتفاق میوفته توی ورود به دبیرستان ، نتونستم خودمو جمع کنم و روز به روز بد تر شدم (به طوری که سال چهارم ، ریاضیمو با تک ماده قبول شدم!)...
    این اتفاق و البته یه سری کارا که من نباید انجام میدادم ولی دادم ، باعث شد مهدی ازم فاصله بگیره ، تا جایی که کاملا باهام قطع رابطه کرد (جوری که حتی صبحا به هم سلام هم نمیکردیم!)
    راستش درک این اتفاق خیلی واسم سخت بود اون روزا و غرور لعنتیم هرگز بهم اجازه نداد ریسمان رفاقتمونو ترمیم کنم وقتی دیگه اون تمایلی نداشت...
    اون درس خوند و درس خوند و همون سال اول دندان پزشکی بیرجند قبول شد و رفت:man-bowing:
    درس نخوندن باعث شد من خیلی چیزارو از دست بدم ، اون شخصیت اکتیو و قابل احتراممو توی جمع دوستام (و البته از دست دادن مهدی ! و به اجبار ارتباط با رفقایی در سطح اون موقع خودم!) ، باعث شد نگاه معلما به من مث یه دانش آموز ضعیف باشه (چیزی که خیلی خیلی خیلی آزارم داد!) ، باعث شد یه سال از زندگیمو (پشت کنکور اول) با یه افسردگی و حال کرخت بد بگذرونم (مینویسم بد شما بخونید Awful!) و...
    وقتی از بالا به زندگیم نگاه میکنم ، میبینم کاری که درس نخوندن با من کرد ، بمب اتم با هیروشیما نکرد!...:man-bowing: :man-walking:
    نمیدونم چرا اینقدر تلخ شد:laughing: مثلا پست انگیزشی بود:joy: (ولی دیگه پاکش نمیکنم)...
    پ ن : بعد از حدود ده روز درس نخوندن مطلق ! لازم میدونم یه توصیه بکنم که یکم بار انگیزشی متن بره بالا:joy: :joy:
    :hand_with_index_and_middle_fingers_crossed: هر موقع درس خوندنتون نمیاد ، درس بخونید ! شده کتابو جلوتون باز کنید یا از راهای مختلف مث خلاصه نویسی با نمک! یا خوندن درس مورد علاقه یا تماشای فیلم آموزش یا ویس یا.. خودتونو توی جو درس نگه دارید...(که البته لازمه خودم یه دفتر چهل برگ از روش بنویسم بلکن آینه عبرت شه...)
    و اگه احیانا درس نمی خونیم متوجه باشیم که چه چیزایی رو داریم از دست میدیم و قراره در آینده حسرت های بزرگ زندگیمون بشه...(باز داره میره که تلخ شه:grinning_face_with_sweat: :grimacing: من برم زود تر دیگه:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: )
    :eyes: و اینم باید بگم که از الان تا کنکور کلی زمانه کلییییی هاااا(من این بستر زمانیرو2بار تجربه کردم که میگم!) پس الکی با این بهانه ها که زمان نیست و وقت کمه و حجم مطالب زیاده و دیگه دیر شده و نمیرسم و دیگه کنکور واسه من تموم شده و... سر خودمونو شیره نمالیم...:face_without_mouth:

    مشاوره تحصیلی

  • انگيزه
    dr.es78D dr.es78

    همه ی ما توی ذهنمون یه سری چیزا هست که بهشون میگیم غیر ممکن...
    فکر کردن بهشون مصادفه با اومدن "نه بابا اصلا امکان نداره"،"تو بمیری راه نداره"،" ببین!آسمون هم بیاد زمین نمیشه..." تو مخمون:exclamation:
    درست در همین زمانه که خدا شوخیش گل می کنه و با خودش میگه بزار یکم سر به سر این "آدمای پر از خالی" بزارم...
    خداوندگارِ خدا توی تک تک سلول های مغز ما آدما میگرده و میگرده و میگرده تا غیر ممکن ترین چیزو پیدا کنه ، بعد که پیداش کرد ، دقیقا همون غیر ممکنو انجام میده تا بگه "آدمکان ، من وقتی میگم کن ، فیکون! ، با چار کلوم علمتون این قدر ممکن و غیر ممکن نکنید!"
    یکیش همین چند وقت پیش:
    فکر کنید مقابل یکی از خفن ترین تیمای جهان {بارسلونا} بازی می کنید ، سه گل خوردید و زمان زیادی هم تا پایان بازی نمونده و تازه مهاجم اصلیتون هم مصدومه! همه منتظرن تا گل چهارمو هم بخورید و طرفدارای بارسا ، سوت پیروزی می زنن...
    همه ، همه ها ، همه میگن سه امتیاز مال بارساس !
    خدا یهو شوخیش گل می کنه:slightly_smiling_face:
    یکایک توی تک تک بازیکنای تیم مقابل {لیورپول} یه حسی میاد که ما باید ببریم! جرات به زبون آوردنشو ندارن ها ، ولی توی قلبشون ، توی نگاهشون یه آتیشی هویداس...:hot_springs: :hot_springs:
    میرن توی زمین و گل اول ، گل دوم ، گل سوم ، و سر انجام گل پیروزی!!!
    و لیور اون بازی رو با حساب 4 بر 3 از خفن ترین تیم دنیا میبره:double_exclamation_mark:
    یا این که ::slightly_smiling_face:
    چند سال پیش رفته بودم بهشت زهرا ، دیدم مزار یه شهیدی خیلی شلوغه ، با خودم گفتم حتما از این شهید معروفاس {از اینایی که زندگیشون کتاب شده!}
    کنجکاو شدم و رفتم جلو ، هر چی جلوتر می رفتم ، یه بویی بیشتر توجهمو جلب می کرد ! یه بویی که تا حالا حسش نکرده بودم... از هر عطری خوش بو تر بود! وقتی رسیدم به مزار اون شهید ، چشام داشت یه چیزی بهم نشون میداد که مغزم بهم میگفت "تو بمیری امکان نداره!" از سنگ مزار اون شهید گلاب { یا به عقیده من یه ماده خوش بو که یک راست از خودِ خود بهشت میاد }می تراوید...
    یعنی اون آدمی که اون زیر دفنه ، یه کاری کرده که سنگ ، سنگی که نماد سختی و بی روحی و صلابته ، نتونه تاب بیاره و هر ذرش چشمه شه و ازش بباره و بباره...
    همیشه با خودم فکر می کردم می خونم و پزشکی تهران قبول میشم و هر هفته یه روزو بعد نماز صبح میرم سر مزار اون شهید و بهشتو حسش می کنم و دوباره میام رو زمین!{ولی انگاری قسمت نیست...}
    چه قدر دلم یهویی تنگ شد واسه اون اتمسفر...
    { راستی اسم اون شهید ، شهید پلارکِ:umbrella: }
    بگذریم...
    در پایان اینکه "%(#ff0000)[زندگی با مرگ آرزو ها ، از صد تا مرگ بدتره...]"
    الان باید تلاش کنیم ، اگه شد که شد ولی اگه نشد ، دوباره و دوباره اون قدر تلاش می کنیم که بشه!
    واسه آدمای خفن دو حالت بیشتر وجود نداره : یا به دستش آوردن و دارن کیف میکنن یا واسه به دست آوردنش تلاش می کنن!...

    پ ن 1 : اینو خرداد ماه سال پیش ( دقیقش میشه 3 خرداد بعد آزمون جامع سنجش! ) نوشتم...
    پ ن 2 : آخ که چه قدر دوس دارم این روزا برم دوباره پیش شهید پلارک ، همچین از ته دل چارزانو بزنم سر مزارش و بگم و بگم و بگم ...ولی حیف که جبر جغرافیایی نمیزاره و هیچ تلاشی هم نمیکنم که بتونم به این جبر جغرافیایی غلبه کنم !
    میشه خودت منو بخوای که بیام و پیشت باشم؟!:rainbow: :umbrella:
    27 دی1398 _40 دقیقه پس از نیمه شب:man-walking:

    مشاوره تحصیلی

  • انگيزه
    dr.es78D dr.es78

    سلامملکم:slightly_smiling_face:
    یکم با هم حرف بزنیم؟!
    اصلا دوس ندارم جمله های قشنگ و همچی خوشکل و اتو کشیده بنویسم ، که با خوندنش بگی "واو!" و بعد بری پی کارت...
    این یه خطی زندگی درسی منه از تیر تا الان!
    به همین درخشانی!...
    1.jpg
    هر کسی توی کنکور شرکت میکنه ، 13 یا 14 تیر هر سال ، یه همچین چیزیرو واسه سازمان سنجش میفرسته!
    اونام دقیقا با توجه به همین ، میزارنت تو یه صف و بهت یه عدد از 1 تا400.000 میده ( که تا الان سهم من یه 72.000 و یه 69.000...!)
    تجربه بهم میگه اونا با هیچی کار ندارن ، حوصله نداشتم درس بخونم ، هی برنامه ریزی کردم و هی اجرا نکردم ، و و و واسشون نا مفهومه...
    ولی واسه ما مهمه اون عددی که اونا بهمون میدم! پس باید کاری رو بکنیم که واسه اونا مهمه!!
    یه سوال با مزه بپرسم؟!
    اگه الان همینو واسه سنجش بفرستم و بگم یه رتبه بهم بدید فک میکنید چه رتبه ای بده؟!
    پس من چجوری تو بیوگرافیم نوشتم "دکتر آینده؟!" شاید یه ابزاره ! تا موقعی که امیدی باشه هست و وقتی نباشه نهایت 4 روز گریه و افسردگی و بعدش با یه چرخش عقیده میگم اصلا کی دوس داره دکتر شه:smirking_face: ولمون کن بابا...

    یه چیزی تو این "دیوارنوشت" خیلی مهمه و اصلا دلیل قرار گرفتنش اینجا همینه!...
    خالی بودم بهمن و اسفند و فرور و اردی و خردی! و نصف تیر...
    حتی اگه اسیدم بریزیم روی گذشته نمیشه پاکش کرد!
    "وای من چرا نخوندم" فایده نداره...
    "وای من چرا نمیخونم" مهمه!!

    پ ن :یکم خودمو از قید و بند کلمات رهایی بدم؟!
    میگم اصلا ما اینجا چه غلطی میکنیم؟!:speaking_head_in_silhouette: :speaking_head_in_silhouette:
    نیم ساعت میام انجمن آخرش بعد چار ساعت میریم:unamused:
    هی دیالوگای الکی...
    ته کارمون اینه که پست نزاریم ولی هر یه ساعت میام و نوتیفمونو چک میکنیم:neutral_face:
    میام اینجا چی کار اصلا؟!
    میام که حال بدی که درس نخوندن برامون به وجود آورده رو با انجمن بودن ( درس نخوندن!) جبران کنیم؟!
    بعدم که یه مدت نمیام انجمن ، میریم هزار تا کار دیگه میکنیم که مثلا آروم شیم ولی درس...

    ببین به حرضت عباس! وقت هست ، خیلیم هست...
    نکن این کارو رفیق من
    من دوبار تجربه دیدن یه عدد نجومی (عددی که کل آرزو هاتو یه جا روی سرت آوار میکنه !) رو روی اون سایت لعنتی دارم...
    و باید بهت بگم تا ابد فرصت نداری واسه تغییر ، یه جایی میرسه که دیگه حتی "رویاشو هم نمیتونی داشته باشی..."
    اگه اینارو خوندی و بعد دوباره میری تو دلی و چار ساعت مزخرف (ببخشید...) به هم میبافی ، میری آهنگ گوش میدی ، میری بیرون ،
    چار ساعت مجازی های دیگه ، مدام میری پی این سوال که "تو 5 ماه میشه فلان رشته رو قبول شد" و و و بهت میگم که کنکور با یه عدد! همه اینارو واست جبران میکنه:no_mouth: :no_mouth:
    28 دی98 :slightly_smiling_face:

    مشاوره تحصیلی

  • برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)
    dr.es78D dr.es78

    دریا دریایی
    اولا اینکه مشاورا معمولا زیاد واسه عمه هاشون حرف میزنن:unamused_face: ، جدی نگیرید:beaming_face_with_smiling_eyes:
    دوما اینکه پشت کنکور موندن به خودی خود که سخت نیست ، بستگی به خودتون داره ، میتونید سختش کنید واسه خودتون میتونید هم یه سال فوق العاده ازش بکشید بیرون...
    اگه یه رفیق با رابطه یکم عمیق تر این حرفارو بهم میزد ، بهش میگفتم مگه 4 سالته که قدرت تصمیم گیری نداری داری میری تو دل ماجرایی که خودت نمی دونی چی برات اتفاق خواهد افتاد...
    ببینید 2 حالت داره ، یا رتبتون اوکیه ( یا حتی اوکیه نیست ) و میخوان برید دانشگاه ، خب دست دست کردن نداره ، دفترچه انتخاب رشته رو بردارید ، بر اساس رتبتون و علاقه و همچنین با توجه به قبولی های سال پیش انتخاب رشته کنید
    اگه رتبتون اوکیه نیست و دلتون میخواد رشته و دانشگاه بهتری بخونید ، خب پاشید شروع کنید ، حالا اینکه مش غضنفر چی میگه و شوهر ننه قمر چه نظری داره مهم نیست!...
    یادتون باشه زندگی خودتونه ، هر تصمیمی بگیرید تهش به خودتون برمیگرده ، همه ی اونایی هم که دارن الان نظرشونو میگن یا به راهی شمارو تشویق میکنن چن هفته دیگه میرن سراغ کار خودشون و به قول معروف دریا میمونه و حوضش:grinning_face_with_sweat: :rainbow:

    مشاوره تحصیلی

  • پیش به سوی کنکور !
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفقا:raised_back_of_hand: :raised_back_of_hand:
    اینم آخرین کارنامه سنجش من:backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down:
    1.png 2.png

    و اما جند نکته :
    یک اینکه علت اینکه امروز کارناممو به اشتراک گذاشتم اینه که معتقدم "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه!"
    دو اینکه نتیجه این آزمونم از تمام آزمون هام بدتر شد ، به این دلیل که درس نخوندم و زمانم به قول مشاورا به انکار شرایطی که درش قرار داشتم گذشت و حال بد و حال بد و حال بد و فکر و خیال های الکی...
    سه اینکه اگه یه رفیقی داره این تاپیکو می خونه که قراره در آینده کنکور بده ، از این کارنامه ها عبرت بگیره!! اینا شاید واسه هر بیننده ای ، یه کارنامه یا حتی یه عکس ساده باشه ولی وقتی اینا حاصل کارت باشه ، دستشو میزاره رو گلوت و فشار میده و فشار میده و جونی واست نمی مونه...:face_without_mouth: :persevering_face:
    چهار اینکه دم کنکوره و نباید حس و حال بد منتقل کرد! به واسطه همین داستان اینو ببینید حالتون خوب شه ! من که کلیییی خندیدم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
    https://www.instagram.com/p/BxZyfSeh9LT/

    پ ن : امروز یه کارنامه خفن دیدم از یکی از رفقا که حسابی تو این آزمون ترکونده بود و چنتا صد داشت ، تبریک به همه ی رفقایی که حسابی خوندن و منتظرن چن روز دیگه برن و بترکونن:smiling_face_with_smiling_eyes: :slightly_smiling_face: :smiling_face_with_heart-eyes:
    دیگه شرمنده بابت اینکه نشد که بشه ...:smiling_face_with_smiling_eyes:
    خیلی چاکریم:waving_hand: :folded_hands:
    یا علی:raised_hand:

    مشاوره تحصیلی

  • پیش به سوی کنکور !
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفیقان جان:raised_hand:
    من اومدم با یه کارنامه نجومی دیگه:face_without_mouth: :face_without_mouth: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down:
    1.png
    2.png
    دیگه فکر کنم کم کم دارید ازم قطع امید می کنید:face_with_tears_of_joy: :grinning_face_with_smiling_eyes: { و با خودتون میگید این آدم بشو نیست... }
    در مورد آزمون دیروز بگم که یه اتفاق عجیبی که افتاد این بود که کلا صورت سوالارو بر عکس خوندم:smiling_face_with_halo: :dizzy_face: { عین صحیحو ، عین خطا زدم! ، بود ، نبود دیدم و هست ، نیست جواب دادم! } به همین خاطر تعداد اشتباها زیاد شد و شد اون چیزی که نباید می شد! البته خوب حالا اگه همشم درست میزدم رتبه یک کنکور که نمی شدم ولی خوب رتبم یکم ملایم تر میومد...:confused_face: :confused_face:
    اینی هم که میبینید درصدام یه کوچولو رفته بالا علتش خوندن نیست ! علتش آسون تر شدن سوالای آزمون:drooling_face:
    بزارید اعتراف کنم توی آزمونای اخیر تا یه هفته بعد آزمون که دچار دپرسی ، بی حوصلی کاذب و فکر و خیال های الکی بودم و درس پر و بعدشم که سلانه سلانه میرفتم جلو و علت درجا زدنم همین بوده و بس...:neutral_face:
    حالا این حرفارو ولش کنید:slightly_smiling_face: مهم اینه که هنوز فرصت جبران هست...پس بریم واسه جبران ، جبران نه ها ، جبررررراااااااااان!:flexed_biceps: :flexed_biceps:
    پ ن : دیروز فکرم حسابی مشغول آزمون بود{3خرداد سنجش} ، اینکه چرا این قدر اشتباه کردم یا اینکه چرا شرایط بهتر نمیشه...
    دیدم نه ! حوصله درس خوندن ندارم ، لبتابمو خاموش کردم ، کتابامو پرت کردم رو تختم و از پشت میزم بلند شدم ،رفتم پیش مامانم ،داشت تلویزیون نگاه می کرد...
    با یه حال خلیده کنار مادرم نشستم و بی هدف چشم دوختم به تلویزیون "که یکم زمان بگذره و شاید حالم بهتر شه..."
    یه مادر و پدر به اتفاق فرزند 7 سالشون مهمون برنامه ای بودن که مادرم داشت تماشا می کرد...
    گویا فرزند اون خانواده مبتلا به نوعی بیماری پیشرفته مربوط به ستون فقرات بود
    مادر اون کوچولو با گریه از فرزندش و مشکلاتی که داشت می گفت...
    می گفت که فرزندمو بردم دکتر و گفتن چون بچه شما سنش کمه و به لحاظ بدنی ضعیفه ، عمل جراحی ریسک خیلی بالایی داره و فقط توی جهان یه نفره که می تونه این عملو انجام بده و اون هم پروفسور کیوان مزداس که باید منتظر باشید که از فرانسه بیاد...
    خلاصه گویا پروفسور از فرانسه میان و این بچه رو معاینه می کنن و بر خلاف سایر پزشکا به خونواده امید بهبودی میدن و برای چند ماه بعد وقت عمل جراحی میزارن...
    ولی نقطه تراژدیک داستان اون جاییه که پروفسور قبل از عمل اون بچه متاسفانه فوت می کنند:face_with_cold_sweat: :disappointed_but_relieved_face:
    مادر اون بچه وقتی داشت داستانو روایت میکرد ، یه چیزی گفت که میشه ساعتها بهش فکر کرد...
    گفت : روزی که خبر فوت پروفسورو شنیدم ، با خودم فکر کردم ای کاش من به جای ایشون می مردم...
    حداقل پسرم خوب میشد و امید کلی بیمار دیگه مثل من ناامید نمیشد...
    نمی دونم هر موقع که خسته میشم ، قصد بی خیال شدنو دارم یا می خوام به خودم دیکته کنم که "حالا همه که دکتر نمیشن" ،"اصن شاید تو تواناییشو نداری" یا "حالا پرستاری هم خوبه" باز یه نشونه مقابل روم ظاهر میشه که قلبمو به تپش میاره...
    چه قدر یه آدم می تونه خفن باشه که یه مادر ، یه مادر بگه کاش من میمردم و اون زنده بود و پسرمو عمل می کرد...
    لعنت به من اگه بزارم 4 تا تست ریاضی و فیزیک و شیمی جلومو بگیره که به یک چنین آدمی تبدیل نشم...
    که یه خونواده ، همه ی حجم امیدشون ایمان به توانایی دستای تو باشه واسه درمان فرزندشون...
    همین....
    پ ن 2 : ممنون از همه بابت انرژی ها و کامنتای خوبتون:slightly_smiling_face: ایشاا... شیرینی قبولیتونو بخورم :winking_face: :star-struck:
    در آخر بگم من باز 31 خرداد آزمون دارم و به شرط حیات کارنامشو باهاتون به اشتراک میزارم:crazy_face:

    مشاوره تحصیلی

  • انگيزه
    dr.es78D dr.es78

    آقا سلاملکم:grinning:
    همین چند ساعت پیش رفته بودم نونوایی ، بماند که چه قدر ملت اونجا جوک گفتن و خندیدیم از این داستان کرونا و مسخره بازی های با چنگک پول گرفتن :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
    علیرضارو نونوایی دیدم ، درموردش بگم که این پسر امسال از دانشگاه انصراف داد ( رادیو گناباد میخوند...) و سه ماه تعطیلی رفت تهران نونوایی حمالی! ( خونوادش با انصرافش مخالف بودن و تهدید به عدم ساپورت مالی شده بود ، به همین خاطر مجبور شد یه روز ساکشو جمع کنه و یا علی ! بره تهران سر کار! )
    سه ماه فیکس کار کرد ، مهر ماه برگشت ، شروع کرد به خوندن با همه ی مشکلاتی که با خونوادش داشت...( که اتفاقاتی که واسه علیرضا توسط خونوادش افتاده خودش یه دیوانه!...)
    امروز که دیدمش ، حال و احوال کردیم ، گفتم پسر درسا چطوره؟! یذره مِنُ مِن کرد و و آخرش گفت ببین یه ذره فیزیک مونده ، یدونه الکترو شیمی و چند فصل زیست تستاشو نزدم...!!!
    حالا منو میگی:face_with_thermometer: :face_with_head_bandage: :face_with_tears_of_joy: :expressionless_face:
    بهش گفتم داداشی دقیقا قد همون چیزایی که تو نخوندی ، من کلا خوندم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_head-bandage: :face_with_head-bandage: :face_with_head-bandage: :expressionless_face: اونم طبق معمول یه "باشه باشه!" نثارم کرد و پوکر وار بهم خیره شد... ( علت این عدم باور وضعیت الانم توسط رفقای قدیمیم ، دوران بی نظیر راهنماییمِ ، دوره ای که وحشیانه درس میخوندم ، دوره ای که این قدر موفقیت داشتم از کشوری و استانی که... ( بعضی وقتا با خودم فک میکنم چشمم زدن!:face_with_tears_of_joy: ))
    خلاصه یه ذره گپ زدیم و خدافظی کرد رفت...
    اومدن و دیدن و رفتنش واسه من مث رد شدن یه ماشین از جاده خاکی های ذهنم بود ، رفت ولی هاله از گرد و خاک توی ذهنم جا گذاشت...:rainbow:
    با خودم فک کردم چی شد اون پسر خفن المپیادی که یه روز رویای برگزیده شدن توی جشنواره خوارزمی کشوری رو داشت ، که اینقدر ریتش بالا بود که هر جا و هر وقت نیاز بود صفت "ترین" رو معرفی کنن تو یه فیلد ، قطعا اسم اون بود یا یکی از گزینه ها بود ، بعد ورود به دبیرستان به این روز بیوفته؟! که ریاضیشو با تک ماده قبول شه!!! ( همون ریاضیی که چن جلسه واسه المپیاد کشوریش رفت کلاس!!) که دو تا کنکور تو کارنامه داشته باشه با رتبه72 و 69 هزار!!
    به فکر فرو میرم که تفاوت من و علیرضا چیه؟!
    اون تصمیم میگیره که دوباره کنکور بده ، میره از دانشگاه انصراف میده
    شرایط مالی بهش فشار میاره ، ریلکس بار و بنشو میبنده میره میچسبه به کار
    میاد که واسه کنکور درس بخونه ، میشه میخونه !!
    ینی فاصله بین تصمیم و عملش به صفر میل میکنه!! همون چیزی که واسه من از اینجاس تا کره ماه!!:slightly_smiling_face: :umbrella:
    پ ن : از بین دوستایی که میشناسم امسال میخوان کنکور بدن ، فقط علیرضاس که مطمئنم پزشکی میاره
    اره!
    یکم استرس بگیریم!
    ما با امثال علیرضا قراره کنکور بدیم ! ( این "ما" رو اول خطاب به خودم میگم که این موقع سال هنوز هیچی بارش نیست و هنوز در خواب زمستانی به سر میبرد!!)
    همین:rainbow: :umbrella:
    1398/12/18

    مشاوره تحصیلی

  • ♡پرش♡
    dr.es78D dr.es78

    سلام:slightly_smiling_face:
    اگه بخوام کوتاه و مختصر پاسختون رو بدم ، افتضاحه:)
    خب شاید با پاسخ بالا قانع نشید !
    بزارید بیشتر توضیح بدم ، متاسفانه این روزا هر کی از مادر محترم قهر میکنه ، میاد جلو دوربین تدریس میکنه:/ ( ویژگی اغلب اینها باشگاه رفتنشونه:) ، میان تا با جایگاه اجتماعی معلمی ارتباط برقرار کنن با رنج سنی نوجوون و ری اکشن جمع کنن واسه خودشون...! )
    خب به لحاظ تخصصی بخوام توضیح بدم ، یه معلم خوب یسری ویژگی ها داره ، فصاحت و بلاغت گفتار بدیهی ترینشه! ( ینی بتونه درست حرف بزنه ، تپق نزنه ، اوم اوم نکنه ، یه حرفو چن بار تکرار نکنه ، خجالت نکشه ، جسچرش اوکی باشه و و و ) ، غالبا معلمای این مجموعه ها به شکل ناشیانه ای تازه کارن و نابلد در این زمینه...
    (یه معلم وقتی در این زمینه ضعف داشته باشه ، نمیتونه دانش آموزش رو در جریان آموزش قرار بده و این یعنی ...)
    جدای از این مسائل ، هزینه به غایت زیادی رو هم بعضا میگیرن که پول زوره فقط!... ، با مدیریت مالی بهتر میتونید منابع به غایت سودمند تری تهیه کنید.
    امیدوارم مفید باشه ، موفق باشید:rainbow:

    مشاوره تحصیلی

  • همه چی آرومه من چقدر خوشبختم :)
    dr.es78D dr.es78

    sohrab
    واقعا خسته نباشید...
    راستش وقتی خوندم شما به خاطر بچه ها 55 ساعت نخوابیدید حسابی خجالت کشیدم که این روزا دارم کم کاری می کنم...
    دمتون گرم

    اطلاعیه ها

  • پیش به سوی کنکور !
    dr.es78D dr.es78

    سلام مجدد:slightly_smiling_face: :victory_hand:
    همین اول دو نکته بگم :
    یک بابت تاخیر در گذاشتن کارنامم باید بگم من مقصر نبودم ، یهویی بیست اردیبهشت انجمن رفت رو هوا و تا امروز پایین نیومد!:umbrella:
    دو اینکه اصلا شک داشتم که بیام و بگم که چی کار کردم یا نه... :expressionless_face: :face_without_mouth:
    به هر حال تصمیم بر این گرفتم که بیام و بگم...:speaking_head: :speaking_head: :speaking_head:
    اینم نامه ی اعمال من در آزمون 20 اردیبهشت :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down_light_skin_tone: :backhand_index_pointing_down_medium-light_skin_tone: :backhand_index_pointing_down_medium_skin_tone:
    11.png
    1.png
    شاید با خودتون بگید خب الان گذاشتن این کارنامه چه سودی داره شازده خان؟؟! تو نه تنها پیشرفت نکردی بلکه یه چیزی هم بدتر شدی خب الان که چی مثلا؟! خسته نباشی واقعا :expressionless_face: :neutral_face:
    در پاسخ بهتون میگم به شدت معتقدم دو دسته آدم دارن جهانو میسازن و خیل عظیمی تنها کاری که میکنند اکسیژن هوا رو به دی اکسید کربن تبدیل می کنند و نهایت نقشی که میشه واسشون متصور شد نقش مکمل گیاهانه!!
    یکی کسایی که راه درستی رو برای رسیدن به هدفی می سازن و یکی کسایی که راه اشتباهی رو برای نرسیدن به هدفی نشون میدن
    :skull_and_crossbones: :skull_and_crossbones: آدم های قوی توی گروه اول قرار می گیرند و آدم های ضعیفی مثل من توی گروه دوم...{ اینو بگم که خیلی معتقد نیستم که موجود ضعیفی هستم اما نتیجه کارم داره اینو میگه و اصولا آدم ها به نتیجه کار دارن نه چیز دیگه...:face_without_mouth: }
    پ ن 1 : این چیزی که نوشتم به این معنی نیست که نا امید شدم یا قصد بی خیال شدنو دارم ! آدم باید حتی اگه خفن نیست ادای خفنارو در بیاره!!:winking_face: :winking_face:
    پ ن 2 : طبق معمول ببخشید طولانی شد!:folded_hands: :folded_hands:
    در ضمن اینجانب دوباره 3 خرداد آزمون دارم و میام و میگم که چی کار کردم!! مدیونید بگید "بابا تو چه رویی داری!":smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: :rolling_on_the_floor_laughing:

    مشاوره تحصیلی

  • کنکور سوم و...
    dr.es78D dr.es78

    سلام رفقا :slightly_smiling_face:
    راستش با خودم عهد بسته بودم مقدار قابل توجهی از مطالب هر درسو بخونم بعد از اون بیام انجمن و اجازه آهنگ گوش دادن داشته باشم...
    ولی الان انجمنم و دارم آهنگ گوش میدم با اینکه هنوز مقدار قابل توجهی از heading درسا مونده:exclamation_mark:
    این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای درک می کنم که مهم ترین سرمایه آدمها مفهومی به نام زمانه...
    بعد از گذشت روزای سخت اعلام نتایج ، با همه ی مشتقاتش! ، و گرفتن تصمیم رعب انگیز موندن واسه کنکور سوم ، این روزا همش دارم با خودم فکر می کنم من تو این دو سال چه غلطی می کردم؟!:expressionless_face: چه جوری ممکنه یه کسی اینجوری گند بزنه به زمانش آخه؟!
    ولی می دونم که فکر کردن بهش هیچ فایده ای نداره و رفته که رفته باشه !...و نکته عجیبی که وجود داره اینکه هنوز بارقه هایی از به آتیش کشیدن زمان توی رفتارم وجود داره !!!
    هنوزم بعد اینکه فیزیک می خونم انتظار دارم برم سر تست و از 30 تا 29 تاشو درست بزنم ! و از اینکه بعد مطالعه میرم تست میزنم و از 30 تا 20 تاشو نمی زنم و اون 10 تایی هم که میزنم 5 تاش غلطه ، از درس خوندن سرد میشم و کتاب را بسته به گوشه ای می اندازم!
    هنوزم موقع شیمی خوندن وقتی به محاسبات یا یه مبحث سخت حفظی (مثل گروه های عاملی و اسماشون و...) میرسم انتظار دارم بعد یه تلاش طولانی ، تست کنور سال قبلو رو هوا بزنم ! و وقتی خودمو ناتوان می بینم توی حلش ، یه فکر مسمومی میاد توی ذهنم که "اگه با این همه خوندن تست سال قبلو نتونستی بزنی ، امسالم عمرا بزنی..."
    هنوزم زمانایی که ریاضی میخونم یه استرسی دارم که "اینو عمرا تو یاد بگیری!"
    هنوزم نفهمیدم 2 روز درس خوندن و 2 روز نخوندن به درد عمم می خوره!
    هنوزم...
    هنوز بعد دو سال کنکور دادن نفهمیدم که اینها ماهیت کنکوره و تنها کسایی موفق میشن که با این موضوعات کنار بیان!
    باشد که هممون پند بگیریم و تلاش کنیم که طلاش کنیم!
    (و کمتر بهانه بیاریم واسه درس نخوندنمون:expressionless: :face_palm: )

    پ ن 1 : به قول Flight مرگ بر بیماری تنبلی:sunglasses: :thumbs_up:
    پ ن 2 : بچه های سابقه ندار ! لطفا حسابی درس بخونید ، اگه دوازدهمید که پشت کنکور بودنو تجربه نکنید ( یک چیز مضخرفیه که نگووووو!) و اگه پشت کنکورید ، سابقه دار نشید ( این دیگه مرز های مضخرف بودنو جا به جا کرده!!)
    آرزوی موفقیت:hearts: :hearts:

    مشاوره تحصیلی

  • برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)
    dr.es78D dr.es78

    Mohammad Javad Mo Ja
    سلام :slightly_smiling_face:
    :ballot_box_with_check: نکته اول اینکه باید بهت تبریک بگم که نگران درس نخوندنت هستی ، همین که متوجهی همین روزایی که میگذره و تو درس نمیخونی ، یه روزی میشه طناب دار آرزوهات!...
    :ballot_box_with_check: نکته دوم اینکه بیا با هم یبار چیزی رو که نوشتی تحلیل کنیم :
    :black_small_square: گفتی که جزوه نوشتن وقت و انژیتو میگیره ! ، خب مگه قراره وقت و انرژیت واسه چیز دیگه ای جز درس خوندن صرف بشه؟!
    شاید منظورت این بوده که راندمان کاریت پایین میاد ، بدین معنا که حجم درسی که میخونی نسبت به تایمی که صرف میکنی پایینه ، خب در این مورد باید بهت بگم پایینه که هست ! ، به اندازه کافی وقت داری عزیزم ، هیچ وقت کیفیت رو فدای کمیت نکن...
    :black_small_square: در ادامه گفتی که بهتره شیوه درس خوندنتو عوض کنی ، خب دو حالت داره ، یا همین سبکی که داری جلو میری منجر به یادگیریت میشه یا نه ، اگه پاسخ مثبته که اصلا لزومی نداره روشتو عوض کنی ( چرا که تو داری الان یه کار فوق العاده میکنی ، در ادامه بهت میگم که چرا ! ) یا پاسخت منفیه که حتما باید این کارو بکنی ، تا انتهای مهر ماه به خودت وقت بده و شیوه های مختلفو امتحان کن...
    حالا حتما یه علامت سوال تو ذهنت ایجاد شد که چرا گفتم داری یه کار فوق العاده انجام میدی ، چشاتو ببند ! برو یه هفته پایانی کنکور ! ، یک هفته فرصت داری واسه مرور حدود 27 کتاب که هر کدوم اگه 100 صفحه خوندنی محض در نظر بگیریم میشه 2700 صفحه در 8 فیلد مختلف!!
    اینجا همون نقطه ایه که جزوه هایی که نوشتی به کمکت میان و با افزایش سرعتت تو مرور به شکل عجیبی بهت اعتماد به نفس میدن... ( این داستان یه شرط داره ، اینکه جزوه نویسی نکنی ، خلاصه نویسی کنی! اینا دو تا چیز متفاوته ، اگه داری متن کتابو جزوه میکنی یا جزوه ای که ماه پیش نوشتی رو حوصله نداری بخونی حتما که روشتو عوض کن چون داری یه نوشته بیهوده تهیه میکنی!! )
    :diamond_with_a_dot: یه راه بهت پیشنهاد بدم واسه شروع مجددت ، اینکه درس به درس شروع کن واسه برگشت به چرخه درست مطالعت ، ینی یه پلن کلی از یه درس تهیه کن ( مثلا توی درس دینی ، ما اگه اشتباه نکنم 34 تا درس داریم ، 34 تا مربع تهیه کن واسه خودت ، بزار جلو روت ، هر روزی که یه درسو خوندی اونجا علامت بزن ) این کار فوق العاده موثره ، اولا بهت نشون میده کجای کاری و چه حجم مطالعه ای داشتی ، دوما همین تیک ها بهت انگیزه میده واسه ادامه راه:)...
    منتظر برگشتت به روزای اوج هستم:smiling_face_with_heart-eyes: ( حتما از اوضاع درسیت بگو که اگه لازم شد چوب معلم و اینا:winking_face: :face_with_rolling_eyes::face_with_tears_of_joy: )
    موفق باشی:rose: :umbrella:

    مشاوره تحصیلی

  • سبطی راوش یاعبدالمحمدی؟؟مسئله این است!!!¬_¬
    dr.es78D dr.es78

    ساقی
    سلام
    من توی بحث آرایه با هر سه دبیر کار کردم
    ببین اگه می خوای با خاطر جمع تست های آرایه رو ببندی و کلا بفهمی چی به چیه استاد سبطی بی نظیرههههه ببین یعنی کاملا بحثو متوجه میشی...
    اگه با استاد سبطی پیش بری انگار با کل دبیرای ادبیات کار کردی...:smiling_face_with_open_mouth: :smiling_face_with_heart-eyes:

    ادبیات و زبان فارسی
  • 1 / 1
  • درون آمدن

  • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

  • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
  • اولین پست
    آخرین پست
0
  • دسته‌بندی‌ها
  • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع