سلام:slightly_smiling_face:
:diamond_with_a_dot: ابتدا بزارین در مورد جمله ی آخرتون صحبت کنم ، ما چیزی تحت عنوان درصد پایین قبولی در نظام قدیمی ها نداریم!
دانش آموزانی که نظام قدیم کنکور دادند طی سال های 98 و 99 نسبت به دانش آموزان نظام جدید کمتر درس خوندند و از این جهت آمار قبولی ها پایین بوده ، دلیل آماری یا پشتوانه علمی نداره صحبتتون!...
:diamond_with_a_dot: اما پیرامو سوالتون ، بر اساس تجربم و البته دیتایی که از دو نظام دارم میگم ، حجم دیتای نظام جدید تقریبا دو سوم نظام قدیمه ( مثلا توی چنتا درس بخوام خلاصه وار بگم ، دینی قدیم 42 درس وجود داره ، جدید 34 تا ( به علاوه درس های جدید اصلا قابل مقایسه با قدیم نیست ، سر و ته درسا رو چیدن به معنی واقعی کلمه ) ، توی درس زمین شناسی یک کتاب کلا حذف شده ! توی نظام قدیم باید 2 تا کتاب بخونی توی جدید یه کتاب! ، توی درس ریاضی مثلا کل انتگرال ! حذف شده !... )
همه ی این توضیحاتو دادم که بگم اگر میتونید همین الان نفتالین رو به یاد بیارین یا بگین جسم در کانون عدسی واگرا باشه تصویر کجاس ! خب میشه نظام قدیم کنکور دادن رو عاقلانه تصور کرد ، در غیر این صورت تغییر ندادن نظام کاری بس اشتباه و مایه اتلاف جوانیست!...
موفق باشین:rose:
...ali
دیدگاهها
-
کدوم نظام؟! -
♡پرش♡Brice
سلام
ظهر شمام به خیر:beaming_face_with_smiling_eyes:
اره من تصادفی یه نمونه تدریس دیدم ازشون واقعا افتضاح بود... -
♡پرش♡سلام:slightly_smiling_face:
اگه بخوام کوتاه و مختصر پاسختون رو بدم ، افتضاحه:)
خب شاید با پاسخ بالا قانع نشید !
بزارید بیشتر توضیح بدم ، متاسفانه این روزا هر کی از مادر محترم قهر میکنه ، میاد جلو دوربین تدریس میکنه:/ ( ویژگی اغلب اینها باشگاه رفتنشونه:) ، میان تا با جایگاه اجتماعی معلمی ارتباط برقرار کنن با رنج سنی نوجوون و ری اکشن جمع کنن واسه خودشون...! )
خب به لحاظ تخصصی بخوام توضیح بدم ، یه معلم خوب یسری ویژگی ها داره ، فصاحت و بلاغت گفتار بدیهی ترینشه! ( ینی بتونه درست حرف بزنه ، تپق نزنه ، اوم اوم نکنه ، یه حرفو چن بار تکرار نکنه ، خجالت نکشه ، جسچرش اوکی باشه و و و ) ، غالبا معلمای این مجموعه ها به شکل ناشیانه ای تازه کارن و نابلد در این زمینه...
(یه معلم وقتی در این زمینه ضعف داشته باشه ، نمیتونه دانش آموزش رو در جریان آموزش قرار بده و این یعنی ...)
جدای از این مسائل ، هزینه به غایت زیادی رو هم بعضا میگیرن که پول زوره فقط!... ، با مدیریت مالی بهتر میتونید منابع به غایت سودمند تری تهیه کنید.
امیدوارم مفید باشه ، موفق باشید:rainbow: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)Mohammad Javad Mo Ja
سلام :slightly_smiling_face:
:ballot_box_with_check: نکته اول اینکه باید بهت تبریک بگم که نگران درس نخوندنت هستی ، همین که متوجهی همین روزایی که میگذره و تو درس نمیخونی ، یه روزی میشه طناب دار آرزوهات!...
:ballot_box_with_check: نکته دوم اینکه بیا با هم یبار چیزی رو که نوشتی تحلیل کنیم :
:black_small_square: گفتی که جزوه نوشتن وقت و انژیتو میگیره ! ، خب مگه قراره وقت و انرژیت واسه چیز دیگه ای جز درس خوندن صرف بشه؟!
شاید منظورت این بوده که راندمان کاریت پایین میاد ، بدین معنا که حجم درسی که میخونی نسبت به تایمی که صرف میکنی پایینه ، خب در این مورد باید بهت بگم پایینه که هست ! ، به اندازه کافی وقت داری عزیزم ، هیچ وقت کیفیت رو فدای کمیت نکن...
:black_small_square: در ادامه گفتی که بهتره شیوه درس خوندنتو عوض کنی ، خب دو حالت داره ، یا همین سبکی که داری جلو میری منجر به یادگیریت میشه یا نه ، اگه پاسخ مثبته که اصلا لزومی نداره روشتو عوض کنی ( چرا که تو داری الان یه کار فوق العاده میکنی ، در ادامه بهت میگم که چرا ! ) یا پاسخت منفیه که حتما باید این کارو بکنی ، تا انتهای مهر ماه به خودت وقت بده و شیوه های مختلفو امتحان کن...
حالا حتما یه علامت سوال تو ذهنت ایجاد شد که چرا گفتم داری یه کار فوق العاده انجام میدی ، چشاتو ببند ! برو یه هفته پایانی کنکور ! ، یک هفته فرصت داری واسه مرور حدود 27 کتاب که هر کدوم اگه 100 صفحه خوندنی محض در نظر بگیریم میشه 2700 صفحه در 8 فیلد مختلف!!
اینجا همون نقطه ایه که جزوه هایی که نوشتی به کمکت میان و با افزایش سرعتت تو مرور به شکل عجیبی بهت اعتماد به نفس میدن... ( این داستان یه شرط داره ، اینکه جزوه نویسی نکنی ، خلاصه نویسی کنی! اینا دو تا چیز متفاوته ، اگه داری متن کتابو جزوه میکنی یا جزوه ای که ماه پیش نوشتی رو حوصله نداری بخونی حتما که روشتو عوض کن چون داری یه نوشته بیهوده تهیه میکنی!! )
:diamond_with_a_dot: یه راه بهت پیشنهاد بدم واسه شروع مجددت ، اینکه درس به درس شروع کن واسه برگشت به چرخه درست مطالعت ، ینی یه پلن کلی از یه درس تهیه کن ( مثلا توی درس دینی ، ما اگه اشتباه نکنم 34 تا درس داریم ، 34 تا مربع تهیه کن واسه خودت ، بزار جلو روت ، هر روزی که یه درسو خوندی اونجا علامت بزن ) این کار فوق العاده موثره ، اولا بهت نشون میده کجای کاری و چه حجم مطالعه ای داشتی ، دوما همین تیک ها بهت انگیزه میده واسه ادامه راه:)...
منتظر برگشتت به روزای اوج هستم:smiling_face_with_heart-eyes: ( حتما از اوضاع درسیت بگو که اگه لازم شد چوب معلم و اینا:winking_face: :face_with_rolling_eyes::face_with_tears_of_joy: )
موفق باشی:rose: :umbrella: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)دریا دریایی
اولا اینکه مشاورا معمولا زیاد واسه عمه هاشون حرف میزنن:unamused_face: ، جدی نگیرید:beaming_face_with_smiling_eyes:
دوما اینکه پشت کنکور موندن به خودی خود که سخت نیست ، بستگی به خودتون داره ، میتونید سختش کنید واسه خودتون میتونید هم یه سال فوق العاده ازش بکشید بیرون...
اگه یه رفیق با رابطه یکم عمیق تر این حرفارو بهم میزد ، بهش میگفتم مگه 4 سالته که قدرت تصمیم گیری نداری داری میری تو دل ماجرایی که خودت نمی دونی چی برات اتفاق خواهد افتاد...
ببینید 2 حالت داره ، یا رتبتون اوکیه ( یا حتی اوکیه نیست ) و میخوان برید دانشگاه ، خب دست دست کردن نداره ، دفترچه انتخاب رشته رو بردارید ، بر اساس رتبتون و علاقه و همچنین با توجه به قبولی های سال پیش انتخاب رشته کنید
اگه رتبتون اوکیه نیست و دلتون میخواد رشته و دانشگاه بهتری بخونید ، خب پاشید شروع کنید ، حالا اینکه مش غضنفر چی میگه و شوهر ننه قمر چه نظری داره مهم نیست!...
یادتون باشه زندگی خودتونه ، هر تصمیمی بگیرید تهش به خودتون برمیگرده ، همه ی اونایی هم که دارن الان نظرشونو میگن یا به راهی شمارو تشویق میکنن چن هفته دیگه میرن سراغ کار خودشون و به قول معروف دریا میمونه و حوضش:grinning_face_with_sweat: :rainbow: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)دریا دریایی
سلام:slightly_smiling_face:
شما لطف دارید:rose: ، شک دارم نسبت به گفتن این مطلب ولی میگم ، به نظرم این تعریفتون هم تعریف از من نبود ، مجددا فریب دادن ذهنتون بود:)
یادتون باشه حرف باد هواست ، معاشرت اینجا هم باد هواست ، توی علم کوچینگ میخونیم که تا وقتی حرف عملی رو ایجاد نکنه ، ینی هیچ کاری انجام نشده ، به خدا که زندگی خیلی کوتاهه:) ، پاشید اگه میخواید بخونید شروع کنید:rainbow: :umbrella:
با سه تا کنکور ناموفق ( با امسال:) ) واس خاطر اینکه نرم سربازی فعلا دارم کامپیوتر میخونم -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)دریا دریایی
یه روان شناس بزرگی میگفت آدم معمولی های این دنیا بیشترین نفعو از این دنیا میبرن ، به حداقل ها همیشه راضی اند و حرص به دست آوردن چیزی تو وجودشون نیست ، میکس دسته اول و آخر میشه آدم معمولی:)
این چند سال زندگی توی این دنیا بهم یاد داده ِآینده چیز ترسناکی نیست ، میتونه دردناک باشه ولی ترسناک نیست!...
آینده چیزی جز انعکاس رفتارهای حال حاضرمون نیست ( آینده اجتماعی و اقتصادی رو عرض میکنم ) ، به نظرم به اسم امید نداشتن دارین دلیل میارین واسه تلاشی که باید بکنین ولی نشستین!...
امید در مسیر انجام کار به وجود میاد ، مثل انگیزه و و و
اگه لازمه تصمیمی بگیرید زودتر اقدام کنید ، هفته بعد شرایط همینه ، فقط یه هفته رو از دست دادید!... -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)romisa
سلام
حتما که توانایی آدم ها در مقابل تنش های محیطی متفاوته ، ولی به شخصه خیلی دیدم که خانم های شاغل شاکی بودن از انواع آزار هایی که بهشون رسیده ، از انواع متلک ها و آزار های کلامی تا کارشکنی ها و عدم توج به شرایط کاریشون...
قصد زیر سوال بردن توانایی بانوان رو در محیط کاری نداشتم ، صرفا انزار بود برای کسایی که میخوان وارد محیط کار بشن:rainbow: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)zahra alaei
حتما که یه جای کارو اشتباه کردید اگه نتیجتون به میزان تلاشتون نمیخوره...
به نظرم کمک گرفتن از یه مشاور یا بررسی دقیق سوالای کنکور ( واسه ی پیدا کردن نقاط ضعفتون در مطالعه ) میتونه خیلی مفید باشه:rose: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)Shadow Runner
عزییزدلم:green_heart:
راستش شرایطت واسه من غیر قابل تصوره ، چون سربازی واسه من برابر با مرگه!...
اول بیا بغلت کنم اصا:slightly_smiling_face:
میدونی محیطی که قراره درش قرار بگیری ، 200 تا آدم دیگه از 200 جای این کشور با 200 جور فرهنگ و 200 جور عقیده مختلف درش جمع میشن ، میخوام بگم از رویات محافظت کن! ، نشه بری اون جا چن ماه دیگه چشاتو گرد کنی بگی پزشکی ، به جا نمیارم!...
چن ماه دیگه سیگار بگیری دستت و با توجیه "همه میکشن " یا " آرومم میکنه " گند بزنی به زندگیت...
( حس این مامانا بهم دست داد که بچشونو نصیحت میکنن:face_with_tears_of_joy: :face_with_rolling_eyes: )
رفیق اگه کمکی از من بر میومد حتما بهم بگو:rose:
حرف آخر اینکه از شرایط سختت واسه خودت سکوی پرتاب بساز ، هر چه قدر بیشتر بهت فشار بیاد ، تو بیشتر درس بخون:umbrella: -
برای رفقایی که رتبشون خوب نشده:)سلام رفقای کوچیک تر من:slightly_smiling_face:
جایگاهی رو که شما امروز درش ایستادید ، من سه مرتبه تجربش کردم!
اتمسفری که تو مغزت مدام این جمله تکرا میشه که چرا اینجوری شد ، چرا نشد که منم مثل فلان رفیق یا دختر یا پسر فلان فامیل رتبه خوبی بیارم:worried_face:
اگه فک کردی میخوام با همون جمله ی کلیشه ایه "کنکور یه مرحله از زندگیه " دلداریت بدم و تو هم بعد خوندن این متن با خودت بگی خب حالا عیبی داره و یه راه خیالی بیاری تو مخت و بعدم کم کم اشتباهاتو فراموش کنی و بیوفتی تو یه سیکل معیوب " حالا سال آینده انشاا..." سخت در اشتباهی:slightly_smiling_face:
بزار نوار زندگیتو بزارم رو دور تند!
چند روز که بگذره ، چند تا راه مقابل خودت میبینی:
:ballot_box_with_check: ممکنه با همون رتبه ای که آوردی انتخاب رشته کنی و بری دانشگاه ، حالا هر رشته و هر شهری
:ballot_box_with_check: اگه دختر باشی شاید فکر ازدواج بیوفته تو مخت و بی خیال درس بشی و منتظر اون مرد رویاهات بشینی تو خونه
:ballot_box_with_check: اگه پسر باشی غول سربازی رو رو سرت احساس میکنی و با این جمله که "برو سربازی راحت شی" ممکنه این مسیرو انتخاب کنی
:ballot_box_with_check: یه عده ی قابل توجهی هم میمونن واسه کنکور سال بعد که به قول خودشون حقشونو از کنکور بگیرن!...
:diamond_with_a_dot: اگر راه اولو انتخاب کردی ، برات آرزوی موفقیت میکنم:slightly_smiling_face: من توی این راه هیچ تجربه ی ندارم ، ولی میخوام بهت بگم حواست به طبقه اجتماعیت باشه! میگی ینی چی؟ میگی تو این حال بد اعلام نتایج تو از طبقه اجتماعی حرف میزنی؟ میگم اره ، چون اینو تجرش کردم ، رفیق ، یادت باشه آدما بر اساس جایگاهی که درش هستی ، شغلی که داری ، تحصیلاتی که داری ، پول تو جیبت و شخصیت اجتماعیت بهت ری اکشن میدن ، نه اون چیزی که تو ذهنت از خودت ساختی!...
بزار یه مثال بزنم ، سال دومی که پشت کنکور موندم ، تصمیم گرفتم برم نونوایی یه تایمی کار کنم ( یکی از بهترین و درست ترین تصمیمای زندگیم بود ) ، خیلیی چیزا یاد گرفت ، خیلیییی...
میخوام دو تا از تجربه هامو که به بحثمون مربوطه باهاتون در میون بزارم :
:digit_one: یه روز یکی از معلمای دبیرستانم اومد نونوایی ، سلام علیک کردیم و با هم یکم گپ زدیم ، بین صحبتمون یهویی رو به صاحب نونوایی کرد و گفت "دیگه دانش آموزایی که زیر دست من بودن بهتر از این نمیشن ، تهش دیگه نونوایی!..." یه پوزخند ملیحی هم تحویل داد ( صدای له شدن استخونای شخصیتمو تو گوشم حس کردم ، ولی چیزی نمی تونستم بگم ، چون لباس نونوایی تنم بود و داشتم نون از تنور میدادم دستش ، اونم نظرشو در مورد علیی که تو نونوایی "حمالی" میکرد گفت!...
:digit_two: یه روز تقریبا اولای پخت بود ، داشتم کف نونوایی رو جارو میزدم که شاتر زنگ زد و گفت یکی از مدیرای ادارات میاد نون ببره ، حواست باشه ، چند دقیقه بعد یه ماشین جلو نونوایی ایستاد ، متوجه شدم خودشه ( میشناختم اون مدیرو ) منتظر موندم پیاده شه و بیاد نون بگیره طبق معمول ، دیدم ماشینو خاموش کرد و سرگرم بازی با گوشیش شد! ، با خودم گفتم نکنه اون نیست ، رفتم سمت ماشینش ، شیشرو داد پایین گفت 30 تا ! ، برگشتم و نونارو شماره کردم براش بردم ، تا کمر خم شدم گذاشتم تو ماشینش ، همون طور که سرگرم گوشیش بود ، گفت با خودش حساب میکنم و گازشو گرفت رفت ، حس کردم همون طور که میرفت ، یه تیکه از شخصیتمو هم با خودش کشون کشون برد !...
اینارو گفتم که بازم تکرار کنم حواست به جایگاه اجتماعیت باشه!...
:diamond_with_a_dot: اگه راه ازدواجو انتخاب میکنی ، بازم من هیچ تجربه ای ندارم ، ولی بازم چنتا توصیه دارم برات رفیق:)
اینکه جایگاهی که درش هستی ، نوع و کیفیت خواستگاراتو تعیین میکنه ، یسریش دست خودت نیست ، مثل خونواده ای که درش به دنیا اومدی ( وضعیت فرهنگی و مالیشون ) ، جغرافیایی که درش به دنیا میای ، ریخت شناسیت و و و ، یه سری چیزا هم دست خودته ، اکشن و ری اکشن هایی که به محیط اطرافت میدی ( مثلا میتونی مقابل پسری که بهت شماره میده اخم کنی یا بعد چن بار دیدن و منت کشیدنش ، نرم شی و بشه کیس ازدواج باهات! ) ، اینکه مدام آدم های زندگیتو وسیله رسیدن به خواسته هات قرار بدی یا نه ( بدین معنی که مثلا گوشی میخوای ، اگه خونه بابا باشی ، "باابااااا گوشی بخر" و اگه خونه شوهر باشی "شووشووویییی گوشی میخری برااام"( لباتم غنچه میکنی!:) ) میخوام در این مورد بهت بگم سعی کن در شرایط الان استقلالتو حفظ کنی ، کار کردن واسه یه خانم تو محیط حال حاضر ایران یه چیز عجیبه ، ینی واااقعاااا سخته و سخته و سخت ، اگه خواستی کار کنی ، مدام حواست به مرزبندی های رفتاریت با محیط اطراف باشه!...
همه ی اینارو گفتم که بهت بگم توی داستان ازدواج ، چشاتو باز کن ، برای فرار از شرایط نه چندان بدت شاید ، نیوفتی تو یه چاهی که...:)
:diamond_with_a_dot: خب بپردازیم به داستان سربازی ، خلاصه در موردش حرف میزنم و رد میشم ، به نظرم خدمت کردن اجباری واسه یه حکومتی که هیچ کاری واست انجام نداده و نمیده چیزی نیست جز حماقت!... ( نظر شخصیمه... )
:diamond_with_a_dot: این همه حرف زدم تا برسم به گروه چهارم ، کسایی که میخوان زمان بخرن واسه خودشون و مجدد کنکور بدن ، ببین دوست من ، اگه چز دسته چهارمی ، باس بهت بگم پاشو خودتو جم کن خرس گنده :unamused_face: ، اینکه بشینی گریه کنی چیزی حل میشه ، اینکه از صب تا شب یه مشت چرا بچینی تو ذهنت دردی ازت دوا میکنه؟ جز اینه که داری به یه شکل دیگه تایمتو تلف میکنی؟!!
اگه میخوای دوباره بخونی پاشو یه قلم و کاغذ بردار ، هر کار اشتباهی که کردی لیست کن ، از اشتباهای زندگی شخصیت گرفته تا شیوه ی نادرست خوندن یه درس...
مفصل که نوشتی ، جلوش راه حل بنویس ، مزخرف نه ، راه حل درست و حسابی! ، درست همین موقعاس که یه سری فکر با این مضمونا میاد تو ذهنت که اگه نشه چی ، عمرا که من بتونم ، حالا یه ماه دیگه شروع کنم یکم استراحت کنم از این حال و هوا در بیام و و و ، راه حلی که من بهت پیشنهاد میدم اینکه که دستتو ببری پس ، بیاری پیش ، بکوبی بر دهاان این افکار و با این جمله ی " اگه بخونم حتما میشه! " افکارتو جمع و جور کنی!...
بعدش کم کم و نرم نرم ، مثلا واسه یه درس برنامه بریز و شروع کن ، بعدش که راه افتادی کم کم درسای دیگرم بیار وسط...
ببین بیا همین اول تکلیفتو با خودت روشن کن ، مسیر زندگیت از " درست درس خوندن" میگذره یا نه ، حالا که جوابت با اجازه بزرگترا بله هست :beaming_face_with_smiling_eyes: میخوام یه چیز خفن یادت بدم :relieved_face: :star-struck: :
تکنیک به من چه!:neutral_face: :neutral_face: : این تکنیک فوق العاده بیان میدارد کسی که میخواهد درس بخواند ، در مورد هر مطلب غیر درسی پوکر شده و با جمله ی " به من چه " از آن میگذرد !
در مقابل اینکه دختر شوهر عمه مامانت رتبش خوب شده چی کار میکنی؟؟ پوکر شده و به من چه ای نثار خودت میکنی!
در مقابل آشفته شدن شرایط ( بحث پدر و مادر ، دعوای عمو و عمه و و و ) چه میکنی؟؟ مجددا پوکر شده و میروی سر درست!
در مقابل افزایش قیمت دلار چی؟؟ اینجا دیگه پوکر نمیشی ، چنتا دشنام به باعث و بانیش میدی بعد میری سر درست!:smiling_face_with_sunglasses: :squinting_face_with_tongue: :relieved_face:
خب همینا دیگه ، فقط دوست من حواست به تایم باشه ، خیلی زود میگذره...
امیدوارم واستون مفید باشه حرفایی که زدم و حسااابی موفق باشید:face_blowing_a_kiss: :rose:
31 شهریور99:umbrella: -
انگيزهآقا سلاملکم:grinning:
همین چند ساعت پیش رفته بودم نونوایی ، بماند که چه قدر ملت اونجا جوک گفتن و خندیدیم از این داستان کرونا و مسخره بازی های با چنگک پول گرفتن :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
علیرضارو نونوایی دیدم ، درموردش بگم که این پسر امسال از دانشگاه انصراف داد ( رادیو گناباد میخوند...) و سه ماه تعطیلی رفت تهران نونوایی حمالی! ( خونوادش با انصرافش مخالف بودن و تهدید به عدم ساپورت مالی شده بود ، به همین خاطر مجبور شد یه روز ساکشو جمع کنه و یا علی ! بره تهران سر کار! )
سه ماه فیکس کار کرد ، مهر ماه برگشت ، شروع کرد به خوندن با همه ی مشکلاتی که با خونوادش داشت...( که اتفاقاتی که واسه علیرضا توسط خونوادش افتاده خودش یه دیوانه!...)
امروز که دیدمش ، حال و احوال کردیم ، گفتم پسر درسا چطوره؟! یذره مِنُ مِن کرد و و آخرش گفت ببین یه ذره فیزیک مونده ، یدونه الکترو شیمی و چند فصل زیست تستاشو نزدم...!!!
حالا منو میگی:face_with_thermometer: :face_with_head_bandage: :face_with_tears_of_joy: :expressionless_face:
بهش گفتم داداشی دقیقا قد همون چیزایی که تو نخوندی ، من کلا خوندم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_head-bandage: :face_with_head-bandage: :face_with_head-bandage: :expressionless_face: اونم طبق معمول یه "باشه باشه!" نثارم کرد و پوکر وار بهم خیره شد... ( علت این عدم باور وضعیت الانم توسط رفقای قدیمیم ، دوران بی نظیر راهنماییمِ ، دوره ای که وحشیانه درس میخوندم ، دوره ای که این قدر موفقیت داشتم از کشوری و استانی که... ( بعضی وقتا با خودم فک میکنم چشمم زدن!:face_with_tears_of_joy: ))
خلاصه یه ذره گپ زدیم و خدافظی کرد رفت...
اومدن و دیدن و رفتنش واسه من مث رد شدن یه ماشین از جاده خاکی های ذهنم بود ، رفت ولی هاله از گرد و خاک توی ذهنم جا گذاشت...:rainbow:
با خودم فک کردم چی شد اون پسر خفن المپیادی که یه روز رویای برگزیده شدن توی جشنواره خوارزمی کشوری رو داشت ، که اینقدر ریتش بالا بود که هر جا و هر وقت نیاز بود صفت "ترین" رو معرفی کنن تو یه فیلد ، قطعا اسم اون بود یا یکی از گزینه ها بود ، بعد ورود به دبیرستان به این روز بیوفته؟! که ریاضیشو با تک ماده قبول شه!!! ( همون ریاضیی که چن جلسه واسه المپیاد کشوریش رفت کلاس!!) که دو تا کنکور تو کارنامه داشته باشه با رتبه72 و 69 هزار!!
به فکر فرو میرم که تفاوت من و علیرضا چیه؟!
اون تصمیم میگیره که دوباره کنکور بده ، میره از دانشگاه انصراف میده
شرایط مالی بهش فشار میاره ، ریلکس بار و بنشو میبنده میره میچسبه به کار
میاد که واسه کنکور درس بخونه ، میشه میخونه !!
ینی فاصله بین تصمیم و عملش به صفر میل میکنه!! همون چیزی که واسه من از اینجاس تا کره ماه!!:slightly_smiling_face: :umbrella:
پ ن : از بین دوستایی که میشناسم امسال میخوان کنکور بدن ، فقط علیرضاس که مطمئنم پزشکی میاره
اره!
یکم استرس بگیریم!
ما با امثال علیرضا قراره کنکور بدیم ! ( این "ما" رو اول خطاب به خودم میگم که این موقع سال هنوز هیچی بارش نیست و هنوز در خواب زمستانی به سر میبرد!!)
همین:rainbow: :umbrella:
1398/12/18 -
مشاوره برای نظام قدیم هایی که میخوان سال۱۴۰۰ کنکور نظام جدید بدنسلام:slightly_smiling_face:
زمانی که تا کنکور 99 مونده زمان لازم و البته کافییه برای هر رشته ای که میخواید !
اگه کنکور 1400 صرفا یه بهانه برای خریدن زمانه براتون حساب میشه که خوب با نهایت احترام باید خدمتون عرض کنم موفقیتی پیش رو نخواهید داشت ( با توجه به تجربم عرض میکنم وگرنه قصد جسارت ندارم):umbrella:
اما اگر با بررسی تمام جوانب این تصمیمو گرفتید ، پیشنهاد میدم در صورت امکان تشریف ببرید تهران خیابان انقلاب ، اونجا کتاب فروشی هایی هستن که کتب دست دوم عرضه میکنن ، میتونین با یه هزینه خیلی مناسب منابعتونو یه جا تهیه کنید...
اگر امکانش وجود نداره واستون ، میتونید از فضا های مجازی که این امکانو به وجود آوردن خرید کنین ، که البته توی کتب دست دوم چیزایی مثل علامتدار بودن تستا میتونه مشکل ساز بشه براتون در استفاده از کتاب...
به این نکته هم توجه داشته باشین که هر سال تغییراتی توی کتابا به وجود میاد ، از کتابای دوازدهم مهر 99 غافل نشین:blossom:
موفق باشین:umbrella: -
انگيزه
علی!...
کسایی که امروز اینجا نشستن ، روزی که مث تو بودن ، کاراییو که تو الان انجام میدی انجام دادن؟!!
_نه...
پس چه طور انتظار داری...پ ن : رسما آدم میتونه بمیره واسه این صحنه
همین:slightly_smiling_face: -
150 روز ،با 19 ساعت مطالعه ،حداقل تست روزانه 200به بالاسلام
نه ادامه بدید این تاپیکو اتفاقا:slightly_smiling_face:
داشتم فکر میکردم خود من بیشتر حجم بودنم اینجا اشک و آه و افسوس بوده و انتظار دلداری و کلا ماساژ دادن شونه هامو توسط بقیه رو داشتم ولی شما اومدین حال خوبتونو به اشتراک گذاشتید...:umbrella:
اگه وقتتونو نمیگیره بیاین اینجا :hibiscus: -
سانتریول/ زیست 1و2سلام
ببین سادش میشه اینکه سانتریول ها ، میکروتوبول ها رو مرتب میکنن (کتابیش میشه سازمان دهی میکنن!)
حالا میکروتوبول چیه؟! یه مشت لوله پروتئینی!
ببین این سانتریول میاد این لوله های پروتئینی رو توی شکل های مختلف کنار هم میزاره و چیزای مختلف میسازه...
مثلا سه تا سه تا به هم مچسبونشون ، بعد 9 تا از این بسته های سه تایی لوله های تو خالی رو کنار هم میزاره و میشه سانتریول!
یا مثلا دسته های دوتایی میسازه و 9 تا از اون دسته های دوتایی رو کنار هم میزاره و تاژک میسازه...( خارج کتابه... )
در مورد تعدادم تویg1 و s دو تا سانتریول هست (یک جفت) ینی 2 تا 9 دسته سه تایی!
و توی g2 چهار تا سانتریول ( یعنی دو جفت)! که بهتره واسه فهم بهتر این موضوع ژنتیکو مورد مطالعه قرار بدی! -
روش خواندن دینی@سید-مهدی-علائی-نژاد
عزیزم این دوره 0 تا صد دینی کنکور استاد رنجبرزاده:umbrella:
https://alaatv.com/c/8507 -
روش خواندن دینی@سید-مهدی-علائی-نژاد
سایت الا:slightly_smiling_face: -
انگيزه:collision: اردیبهشت 99 بعضیامونو پیش بینی کنم؟!!:boom:
از امروز دقیقا 60 روز دیگر به کنکور مانده و من در آغاز راه ( مهر ماه ) هرگز تصور نمیکردم در این موعد سال ، چنین حال و روزی داشته باشم !
فکر می کردم در تایم زمانی کنونی ، تعداد قابل توجهی تست جامع حل کرده ام و سوالات کنکور را هم که حفظم!! ولی در حال حاضر هنوز بعضی از درس ها را شروع هم نکرده ام!!!
تا چند شب پیش ، هنوز هم رویای پزشکی در سر داشتم و هر نیم ساعت ، موبایل به دست به سمت وای فای میرفتم که "میشود در دو ماه پزشکی قبول شد؟!" و تا رسیدن به این نتیجه که "به جان تمام مادر های کره زمین ، حتما میشود!" ول کن نبودم!...
ولی یکی دو شب پیش ، وقتی به زمان کم باقی مانده ، حجم زیاد درس های نخوانده و توان اندک خودم واقع بینانه نگاهی انداختم ، دیدم باید "دندان" دندان پزشکی و پزشکی را از ریشه بکنم !...
البته روبه رو شدن با این واقعیت چندان هم ساده نبود و به قیمت یک ساعت نفیر و اشک خونین برایم تمام شد!...
این جمله را برای دومین بار با تک تک سلول های بدنم حس کردم که "اشکی که امروز از چشمات میاد ، عرقیه که باید تو کار میریختی ولی نریختی..."
چراغ آینده ام را با دستان خودم خاموش کرده ام و دارم در فضایی تاریک ، سرد و بی روح قدم برمیدارم که هر چه زودتر عنصر زمان کار خودش را بکند و ببینم "چه میشود"
زندگی ام این روزها مصداق کامل "مرگ تدریجی یک رویاست..."
ساعت 00.15 ، 14 اردیبهشت98 !پ ن : نمیدونم اصلا متن انگیزشی یا چی ! ولی میدونم کاری نکنیم که...
همین:slightly_smiling_face: -
روش خواندن دینی@سید-مهدی-علائی-نژاد
:blush:
هم نظام قدیم تدریس کردن هم جدید...