سلام عزیزم:slightly_smiling_face:
اول بگم که من مشاور نیستم و چیزایی که میگم صرفا حاصل تجربه خودمه ( دو تا کنکور تو کارنامه دارم و امسال سومین کنکورمه)
دوم اینکه از من به تو وصیت که "مهم ترین چیز توی کنکور ، مدیریت زمانه ، الان یازدهمی و با یه فشار کم ولی مداوم میتونی یه رتبه خفن بیاری:closed_book: "
اما در مورد دینی خوندن ، ببین بهترین روش به نظر من ، تکمیل نویسی توی کتاب یا نهایتا توی یه برگه نصف آچار و الحاق کردنش به کتابه...
من خودم دینیمو با استاد رنجبرزاده خوندم ( که خوب اصلا خدای دینی ان...) و نکاتی که در مورد آیات یا دام هایی که توی متن میگفتنو یادداشت میکردم ، بعد میرفتم تست میزدم و نکات تستو اگه میشد یادداشت میکردم یا کل تستو کپی میکردم تو کتاب...
و اینکه مرور خیلی مهمه یادت نره...
من با این روش که خوندم ، الان قوی ترین درسم دینیه و اینم باید بهت بگم که آدما متفاوتن ، روش های مختلفو امتحان کن و هر کدوم که دیدی نتیجه بهتری میگیری ، همونو ادامه بده...:slightly_smiling_face:
موفق باشی:umbrella:
...ali
دیدگاهها
-
روش خواندن دینی -
لقمه واژگان عربی کنکورمهرو ماه تجربی نظام جدیدسلام خوشتیپ:slightly_smiling_face:
ببین لقمه کل لغتارو پوشش میده ، اگه برای امتحان نهایی میخوای بخونی ، خوب باید به متن کتابم علاوه بر اون لغتا مسلط باشی...
اگه واسه کنکور میخونی ، اولویت با یادگرفتن نکات حل تستای ترجمس ، بعد خوندن لغتا و حتی بعدش پیشنهاد میدم متنای کنکورای آزمایشیرو بخونی که دستت راه بیوفته به جای متن کتاب...:slightly_smiling_face: -
انگيزهسلامملکم:slightly_smiling_face:
یکم با هم حرف بزنیم؟!
اصلا دوس ندارم جمله های قشنگ و همچی خوشکل و اتو کشیده بنویسم ، که با خوندنش بگی "واو!" و بعد بری پی کارت...
این یه خطی زندگی درسی منه از تیر تا الان!
به همین درخشانی!...

هر کسی توی کنکور شرکت میکنه ، 13 یا 14 تیر هر سال ، یه همچین چیزیرو واسه سازمان سنجش میفرسته!
اونام دقیقا با توجه به همین ، میزارنت تو یه صف و بهت یه عدد از 1 تا400.000 میده ( که تا الان سهم من یه 72.000 و یه 69.000...!)
تجربه بهم میگه اونا با هیچی کار ندارن ، حوصله نداشتم درس بخونم ، هی برنامه ریزی کردم و هی اجرا نکردم ، و و و واسشون نا مفهومه...
ولی واسه ما مهمه اون عددی که اونا بهمون میدم! پس باید کاری رو بکنیم که واسه اونا مهمه!!
یه سوال با مزه بپرسم؟!
اگه الان همینو واسه سنجش بفرستم و بگم یه رتبه بهم بدید فک میکنید چه رتبه ای بده؟!
پس من چجوری تو بیوگرافیم نوشتم "دکتر آینده؟!" شاید یه ابزاره ! تا موقعی که امیدی باشه هست و وقتی نباشه نهایت 4 روز گریه و افسردگی و بعدش با یه چرخش عقیده میگم اصلا کی دوس داره دکتر شه:smirking_face: ولمون کن بابا...یه چیزی تو این "دیوارنوشت" خیلی مهمه و اصلا دلیل قرار گرفتنش اینجا همینه!...
خالی بودم بهمن و اسفند و فرور و اردی و خردی! و نصف تیر...
حتی اگه اسیدم بریزیم روی گذشته نمیشه پاکش کرد!
"وای من چرا نخوندم" فایده نداره...
"وای من چرا نمیخونم" مهمه!!پ ن :یکم خودمو از قید و بند کلمات رهایی بدم؟!
میگم اصلا ما اینجا چه غلطی میکنیم؟!:speaking_head_in_silhouette: :speaking_head_in_silhouette:
نیم ساعت میام انجمن آخرش بعد چار ساعت میریم:unamused:
هی دیالوگای الکی...
ته کارمون اینه که پست نزاریم ولی هر یه ساعت میام و نوتیفمونو چک میکنیم:neutral_face:
میام اینجا چی کار اصلا؟!
میام که حال بدی که درس نخوندن برامون به وجود آورده رو با انجمن بودن ( درس نخوندن!) جبران کنیم؟!
بعدم که یه مدت نمیام انجمن ، میریم هزار تا کار دیگه میکنیم که مثلا آروم شیم ولی درس...ببین به حرضت عباس! وقت هست ، خیلیم هست...
نکن این کارو رفیق من
من دوبار تجربه دیدن یه عدد نجومی (عددی که کل آرزو هاتو یه جا روی سرت آوار میکنه !) رو روی اون سایت لعنتی دارم...
و باید بهت بگم تا ابد فرصت نداری واسه تغییر ، یه جایی میرسه که دیگه حتی "رویاشو هم نمیتونی داشته باشی..."
اگه اینارو خوندی و بعد دوباره میری تو دلی و چار ساعت مزخرف (ببخشید...) به هم میبافی ، میری آهنگ گوش میدی ، میری بیرون ،
چار ساعت مجازی های دیگه ، مدام میری پی این سوال که "تو 5 ماه میشه فلان رشته رو قبول شد" و و و بهت میگم که کنکور با یه عدد! همه اینارو واست جبران میکنه:no_mouth: :no_mouth:
28 دی98 :slightly_smiling_face: -
انگيزههمه ی ما توی ذهنمون یه سری چیزا هست که بهشون میگیم غیر ممکن...
فکر کردن بهشون مصادفه با اومدن "نه بابا اصلا امکان نداره"،"تو بمیری راه نداره"،" ببین!آسمون هم بیاد زمین نمیشه..." تو مخمون:exclamation:
درست در همین زمانه که خدا شوخیش گل می کنه و با خودش میگه بزار یکم سر به سر این "آدمای پر از خالی" بزارم...
خداوندگارِ خدا توی تک تک سلول های مغز ما آدما میگرده و میگرده و میگرده تا غیر ممکن ترین چیزو پیدا کنه ، بعد که پیداش کرد ، دقیقا همون غیر ممکنو انجام میده تا بگه "آدمکان ، من وقتی میگم کن ، فیکون! ، با چار کلوم علمتون این قدر ممکن و غیر ممکن نکنید!"
یکیش همین چند وقت پیش:
فکر کنید مقابل یکی از خفن ترین تیمای جهان {بارسلونا} بازی می کنید ، سه گل خوردید و زمان زیادی هم تا پایان بازی نمونده و تازه مهاجم اصلیتون هم مصدومه! همه منتظرن تا گل چهارمو هم بخورید و طرفدارای بارسا ، سوت پیروزی می زنن...
همه ، همه ها ، همه میگن سه امتیاز مال بارساس !
خدا یهو شوخیش گل می کنه:slightly_smiling_face:
یکایک توی تک تک بازیکنای تیم مقابل {لیورپول} یه حسی میاد که ما باید ببریم! جرات به زبون آوردنشو ندارن ها ، ولی توی قلبشون ، توی نگاهشون یه آتیشی هویداس...:hot_springs: :hot_springs:
میرن توی زمین و گل اول ، گل دوم ، گل سوم ، و سر انجام گل پیروزی!!!
و لیور اون بازی رو با حساب 4 بر 3 از خفن ترین تیم دنیا میبره:double_exclamation_mark:
یا این که ::slightly_smiling_face:
چند سال پیش رفته بودم بهشت زهرا ، دیدم مزار یه شهیدی خیلی شلوغه ، با خودم گفتم حتما از این شهید معروفاس {از اینایی که زندگیشون کتاب شده!}
کنجکاو شدم و رفتم جلو ، هر چی جلوتر می رفتم ، یه بویی بیشتر توجهمو جلب می کرد ! یه بویی که تا حالا حسش نکرده بودم... از هر عطری خوش بو تر بود! وقتی رسیدم به مزار اون شهید ، چشام داشت یه چیزی بهم نشون میداد که مغزم بهم میگفت "تو بمیری امکان نداره!" از سنگ مزار اون شهید گلاب { یا به عقیده من یه ماده خوش بو که یک راست از خودِ خود بهشت میاد }می تراوید...
یعنی اون آدمی که اون زیر دفنه ، یه کاری کرده که سنگ ، سنگی که نماد سختی و بی روحی و صلابته ، نتونه تاب بیاره و هر ذرش چشمه شه و ازش بباره و بباره...
همیشه با خودم فکر می کردم می خونم و پزشکی تهران قبول میشم و هر هفته یه روزو بعد نماز صبح میرم سر مزار اون شهید و بهشتو حسش می کنم و دوباره میام رو زمین!{ولی انگاری قسمت نیست...}
چه قدر دلم یهویی تنگ شد واسه اون اتمسفر...
{ راستی اسم اون شهید ، شهید پلارکِ:umbrella: }
بگذریم...
در پایان اینکه "%(#ff0000)[زندگی با مرگ آرزو ها ، از صد تا مرگ بدتره...]"
الان باید تلاش کنیم ، اگه شد که شد ولی اگه نشد ، دوباره و دوباره اون قدر تلاش می کنیم که بشه!
واسه آدمای خفن دو حالت بیشتر وجود نداره : یا به دستش آوردن و دارن کیف میکنن یا واسه به دست آوردنش تلاش می کنن!...پ ن 1 : اینو خرداد ماه سال پیش ( دقیقش میشه 3 خرداد بعد آزمون جامع سنجش! ) نوشتم...
پ ن 2 : آخ که چه قدر دوس دارم این روزا برم دوباره پیش شهید پلارک ، همچین از ته دل چارزانو بزنم سر مزارش و بگم و بگم و بگم ...ولی حیف که جبر جغرافیایی نمیزاره و هیچ تلاشی هم نمیکنم که بتونم به این جبر جغرافیایی غلبه کنم !
میشه خودت منو بخوای که بیام و پیشت باشم؟!:rainbow: :umbrella:
27 دی1398 _40 دقیقه پس از نیمه شب:man-walking: -
انگيزهانگیزه!
یادمه دوره راهنماییم (میشه معادل 7،8،9 الان:face_with_tears_of_joy: ) یه دوست فابریک داشتم به اسم مهدی! منو و مهدی و امیرحسین و سجاد و محمد مهدی و دانیال یه اکیپ خفن بودیم توی مدرسه ، ولی منو و مهدی یه چیز دیگه بودیم! چون از دوره ابتدایی با هم بودیم و همیشه سر اینکه کی شاگرد اول میشه بینمون یه رقابت خفن بود...
اون روزا معلم مارو میبرد پای تخته و از اول کتاب! ازمون میپرسید و منو و اون ، دیوونه وار جواب میدادیم تا معلم خودش خسته شه...!:face_without_mouth:
بعد راهنمایی هر دو وارد مدرسه نمونه شهرمون شدیم ، ولی من دیگه مثل سابق نبودم ، مهدی از همون اول حسابی چسبید به درس ولی من شاید به خاطر افتی که اتفاق میوفته توی ورود به دبیرستان ، نتونستم خودمو جمع کنم و روز به روز بد تر شدم (به طوری که سال چهارم ، ریاضیمو با تک ماده قبول شدم!)...
این اتفاق و البته یه سری کارا که من نباید انجام میدادم ولی دادم ، باعث شد مهدی ازم فاصله بگیره ، تا جایی که کاملا باهام قطع رابطه کرد (جوری که حتی صبحا به هم سلام هم نمیکردیم!)
راستش درک این اتفاق خیلی واسم سخت بود اون روزا و غرور لعنتیم هرگز بهم اجازه نداد ریسمان رفاقتمونو ترمیم کنم وقتی دیگه اون تمایلی نداشت...
اون درس خوند و درس خوند و همون سال اول دندان پزشکی بیرجند قبول شد و رفت:man-bowing:
درس نخوندن باعث شد من خیلی چیزارو از دست بدم ، اون شخصیت اکتیو و قابل احتراممو توی جمع دوستام (و البته از دست دادن مهدی ! و به اجبار ارتباط با رفقایی در سطح اون موقع خودم!) ، باعث شد نگاه معلما به من مث یه دانش آموز ضعیف باشه (چیزی که خیلی خیلی خیلی آزارم داد!) ، باعث شد یه سال از زندگیمو (پشت کنکور اول) با یه افسردگی و حال کرخت بد بگذرونم (مینویسم بد شما بخونید Awful!) و...
وقتی از بالا به زندگیم نگاه میکنم ، میبینم کاری که درس نخوندن با من کرد ، بمب اتم با هیروشیما نکرد!...:man-bowing: :man-walking:
نمیدونم چرا اینقدر تلخ شد:laughing: مثلا پست انگیزشی بود:joy: (ولی دیگه پاکش نمیکنم)...
پ ن : بعد از حدود ده روز درس نخوندن مطلق ! لازم میدونم یه توصیه بکنم که یکم بار انگیزشی متن بره بالا:joy: :joy:
:hand_with_index_and_middle_fingers_crossed: هر موقع درس خوندنتون نمیاد ، درس بخونید ! شده کتابو جلوتون باز کنید یا از راهای مختلف مث خلاصه نویسی با نمک! یا خوندن درس مورد علاقه یا تماشای فیلم آموزش یا ویس یا.. خودتونو توی جو درس نگه دارید...(که البته لازمه خودم یه دفتر چهل برگ از روش بنویسم بلکن آینه عبرت شه...)
و اگه احیانا درس نمی خونیم متوجه باشیم که چه چیزایی رو داریم از دست میدیم و قراره در آینده حسرت های بزرگ زندگیمون بشه...(باز داره میره که تلخ شه:grinning_face_with_sweat: :grimacing: من برم زود تر دیگه:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: )
:eyes: و اینم باید بگم که از الان تا کنکور کلی زمانه کلییییی هاااا(من این بستر زمانیرو2بار تجربه کردم که میگم!) پس الکی با این بهانه ها که زمان نیست و وقت کمه و حجم مطالب زیاده و دیگه دیر شده و نمیرسم و دیگه کنکور واسه من تموم شده و... سر خودمونو شیره نمالیم...:face_without_mouth: -
امتحان ریاضیFateme Porakbari
سلام ببینید بابک سادات (یه معلم ریاضیه) سال پیش یه برنامه گذاشت میگن که خیلی خوب بود واسه امتحان نهایی
یه فیلم چند ساعته بود فک کنم توی نت سرچ کنید هست...
در ضمن سوالا تکراریه ، سوالای سال قبلو و مشابهشو حل کنید خیلی مشکلی نخواهید داشت...
موفق باشید:herb: -
سوپر جزوه کامل تحلیلی دینی دوراستی منتظر درس 1 تا 4 هم هستیم:flexed_biceps: :kissing_heart:
-
سوپر جزوه کامل تحلیلی دینی دوسلام رفیق جان:sunflower:
بابت جزوه خیلی ممنون واقعا نکات درجه یک و جون داری داره!
مشتاقانه منتظر یه جزوه تو همین سبک واسه سوم و پیش هستم:hearts:
راستی اگه فضولی نیست شما دانشجویید؟ -
کنکور سوم و...سلام رفقا :slightly_smiling_face:
راستش با خودم عهد بسته بودم مقدار قابل توجهی از مطالب هر درسو بخونم بعد از اون بیام انجمن و اجازه آهنگ گوش دادن داشته باشم...
ولی الان انجمنم و دارم آهنگ گوش میدم با اینکه هنوز مقدار قابل توجهی از heading درسا مونده:exclamation_mark:
این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای درک می کنم که مهم ترین سرمایه آدمها مفهومی به نام زمانه...
بعد از گذشت روزای سخت اعلام نتایج ، با همه ی مشتقاتش! ، و گرفتن تصمیم رعب انگیز موندن واسه کنکور سوم ، این روزا همش دارم با خودم فکر می کنم من تو این دو سال چه غلطی می کردم؟!:expressionless_face: چه جوری ممکنه یه کسی اینجوری گند بزنه به زمانش آخه؟!
ولی می دونم که فکر کردن بهش هیچ فایده ای نداره و رفته که رفته باشه !...و نکته عجیبی که وجود داره اینکه هنوز بارقه هایی از به آتیش کشیدن زمان توی رفتارم وجود داره !!!
هنوزم بعد اینکه فیزیک می خونم انتظار دارم برم سر تست و از 30 تا 29 تاشو درست بزنم ! و از اینکه بعد مطالعه میرم تست میزنم و از 30 تا 20 تاشو نمی زنم و اون 10 تایی هم که میزنم 5 تاش غلطه ، از درس خوندن سرد میشم و کتاب را بسته به گوشه ای می اندازم!
هنوزم موقع شیمی خوندن وقتی به محاسبات یا یه مبحث سخت حفظی (مثل گروه های عاملی و اسماشون و...) میرسم انتظار دارم بعد یه تلاش طولانی ، تست کنور سال قبلو رو هوا بزنم ! و وقتی خودمو ناتوان می بینم توی حلش ، یه فکر مسمومی میاد توی ذهنم که "اگه با این همه خوندن تست سال قبلو نتونستی بزنی ، امسالم عمرا بزنی..."
هنوزم زمانایی که ریاضی میخونم یه استرسی دارم که "اینو عمرا تو یاد بگیری!"
هنوزم نفهمیدم 2 روز درس خوندن و 2 روز نخوندن به درد عمم می خوره!
هنوزم...
هنوز بعد دو سال کنکور دادن نفهمیدم که اینها ماهیت کنکوره و تنها کسایی موفق میشن که با این موضوعات کنار بیان!
باشد که هممون پند بگیریم و تلاش کنیم که طلاش کنیم!
(و کمتر بهانه بیاریم واسه درس نخوندنمون:expressionless: :face_palm: )پ ن 1 : به قول Flight مرگ بر بیماری تنبلی:sunglasses: :thumbs_up:
پ ن 2 : بچه های سابقه ندار ! لطفا حسابی درس بخونید ، اگه دوازدهمید که پشت کنکور بودنو تجربه نکنید ( یک چیز مضخرفیه که نگووووو!) و اگه پشت کنکورید ، سابقه دار نشید ( این دیگه مرز های مضخرف بودنو جا به جا کرده!!)
آرزوی موفقیت:hearts: :hearts: -
ریاضی 2/ جایگشتFlight
مثلا ما از 5 تا سیب می تونیم 5 تا برداریم بعد 12 تا دیگه برامون بمونه؟!
اگه به n بدیم 5 ، !n-3 میشه !2 ، بعد چه جوری از دل این n-3 یه n-2 بیرون بکشیم که میشه !3 !!؟ -
ریاضی 2/ جایگشتFlight
اصن مخرج که کوچیک تره ، نمیشه!
باید عدد بزرگترو به عددای کوچیک تر تقسیم بندی کرد و بعد خطش زد نه اینکه کوچیکرو باز کوچیک تر کنی ! -
ریاضی 2/ جایگشتFlight
نه باید تا جایی باز کرد که یه جمله مشابهش باشه و بشه با اون خطش زد... -
ریاضی 2/ جایگشتFlight
جسارتا قاطی کردین هااااا!
از فاکتوریل بزرگتر به سمت کوچکتر حرکت می کنیم و بعد ساده می کنیم
الان n-1 از n-3 بزرگتره! -
ریاضی 2/ جایگشت@Sahil
n-1 و n-2 عدد متوالی اند دیگه! جای n هر عددی بزاری متوالی میشن...
مثلn+1 و n+2... -
ریاضی 2/ جایگشتسلام

توضیح روش 1 : از فاکتوریل بزرگ شروع می کنیم تا برسیم به کوچیکه ، بعد با هم خطشون می زنیم و...
ببخشید بد خطه عجله ای حل کردم... -
زیست 1/ اسکلت کربنی@Sahil
جز مواد آلی هستند ولی لزوما اسکلت کربنی ندارند...
از این اشتباها زیاده... -
زیست 1/ اسکلت کربنی@Sahil
سلام
خوب طبق شکل کتاب دیگه!
اسکل کربنی یعنی اتصال یه کربن به کربن دیگه ، خب متان فرمولشCH4 پس کلا یه کربن داره! -
كمكم كنيد ؛) تروخدا بخونيدسلام رفیق آلایی:blush:
اول اینو بگم که کاملا حس و حال الانتو درک می کنم چون منم دو ساله کنکور دستاشو گذاشته رو گلوم و داره فشار میده...
ببین شاید واسه کسی در شرایط من اصلا زشت باشه بخواد در این باب صحبت کنه ولی دوست دارم تجربمو از اتمسفری که درش هستی بهت بگم ::backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down: :backhand_index_pointing_down:
دقیقا یادمه روزای قبل کنکور اولم ، چه قدر گریه کردم ، چه قدر فکرای بچگانه مثل خودکشی توی سرم پروروندم و خلاصه چه فشاری رو تحمل کردم...
خب روز کنکور اومد و من به معنی واقعی کلمه گند زدم و چند هفته بعد رتبم اومد 72 هزار!!!
یادمه اون روزا همش تلاش می کردم حجم افتضاحی که به بار آورده بودمو روی شونه های بقیه تقسیم کنم ، اره معلمامون خوب نبودن ، اره اگه شمام مثل بابای فلانی واسم دی وی دی می خریدید یا میفرستادینم فلان کلاس یا فلان آزمون رتبم اینجوری نمی شد ، اره ، اره و ...
ولی یه جایی نشستم با خودم خلوت کردم ، دیدم نه بابا ! این نتیجه ، حاصل کار خودمه...
فهمیدم مسئولیت 100 در 100 زندگیم با منه و من باید توانایی مقابله با شرایط بدو داشته باشم و تا وقتی که فکرم درگیر این موضوع باشه که چرا فلانی وظیفشو در قبال من انجام نداد ، به هیچ دست آوردی نمی رسم...
من نمی دونم شما چه پلنی واسه آیندتون دارید ولی چیزی که می دونم اینه که اگه هدفی دارید ، باید واسش بجنگید :facepunch:
همین...
پ ن : بهتون پیشنهاد می دم چند روزی کلا از اتمسفر کنکور فاصله بگیرید و خیلی غرق در اینکه "وای چرا اینجوری شد" نشید:no_mouth:
مطمئن باشید این حس و حال یه نیم عمر ثابت داره و خیلی زود حالتون بهتر میشه و می تونید یه تصمیم خوب بگیرید:slightly_smiling_face: -
کنکور سوم و...forough
چه قدر مطالعه تجربه دیگران سودمنده...
تشکر از اینکه ما رو هم سهیم کردید در تجربیاتتون 😀آرزوی بهترین ها🙂 -
کنکور سوم و...forough
سلام
سپاسگزارم بابت انرژی ای که دادید:grinning_face: { امیدوارم منم جز دسته ی آدم های سخت باشم... }
اگه اتمسفر پشت کنکور موندن واسه سال سومو تجربه کردید ، از تجربه های مفیدتون به ما هم بگید :relaxed: