سلام دوستان حالتون چطوره
مسیح شیردل هستم
خوب اول یه عذرخواهی واسه فاصله ای که بین تاپیک پنجم و ششم افتاد یکم مریض بودم از این به بعد تاپیک های بیشتری مینویسم براتون
خوب ما الان 5 تا تاپیک رو باهم داشتم یه عالمه مطلب خوندیم
میخوام امروز داستان خودمو تعریف کنم براتون که ببنید اشتباه های من کجا بوده که شما اون اشتباه هارو تکرار نکنید
داستان من از هفته اخر شهریور شروع میشه
جایی که من با الا بیشتر اشنا شدم و متوجه شدم پروژه ای به نام راه ابریشم میخواد تولید شه
حسابی تحقیق کردم که ببینم مناسبه یا ایا کافیه یا نه مثل بقیه جا ها بلوفه از یکی از فامیل هام که از الا استفاده میکرد پرسوجو کردم و گفت الا عالیه و حرف نداره و منو محکم تر کرد برای خرید
خلاصه اقا من خرید و انجام دادم با کلی استرس
راه ابریشم پیله هاش اومد 5 روز وقت داشت که پیله هارو تموم کنیم اما دو روز تاخیر داشت و من کلی همون موقع استرس داشتم که نکنه از برنامه عقب بیوفتم تعداد فیلمهای فیزیک و شیمی زیاد نبود اما ریاضی بیشتر از 20 تا بود و احساس میکردم خیلی زیاده نمیشه تو این زمان تموم شه پس شروع کردم مثل یه کمال گرای اصیل به نوشتن برنامه های خیلی سخت گیرانه
خودش یه نصفه روز طول کشید که خودش کلی اتلاف وقت بود
حالا چرا من اینقدر وقت گذاشتم؟
چون توی یه کتاب خونده بودم که هر 10 دقیقه برنامه ریزی یک ساعت تو وقت صرفه جویی میکنی!
ولی هعی نخیر
منظور اون کتاب 6 یا 7 ساعت برنامه ریزی نبود
الان بچه هایکه درباره وسواس یکم خوندن متوجه اد که من دچار وسواس بودم دیگه؟
خوب میخوام بگم تازه میخواد شروع شه وسواس
پیله هارو شروع کردم
دیدم یا خدا چقدر نکته ساده که من بلد نیستم
اقا دوباره استرس گرفتم دوباره رفتم سراغ برنامه ای که ریخته بودم که اصلاحش کنم چون کافی نبود(یکی هم نبود بگه بابا بیخیال حالا بخون تو اصلا دوهفته هم طول بکشه ولی من هستم میگم سلامت روحو روانتون مهم تره چون سلامت روان نداشته باشید کلابه برنامه نمیرسید)
این چرخه ی دو مرحله ای زیر
یاخدا چقدر مطلب
برنامه ریزی
یاخدا چقدر مطلب
برنامه ریزی
اوقدر منو عقب انداخت اونقدر به من استرس وارد کرد که ابان امتحانای میان ترم شروع شده بود من فرسنگ اولو گفتم بسم الله!!!
شاید بگید خوب چرا فرسنگ هارو شروع نکردی زود تر؟
چون میخواستم اول همه پیله هارو تموم کنم بعد برم سراغ فرسنگا
خوب کلی وقت هدر رفته بود دوباره استرس اینکه فرسنگ دوم شروع شده بقیه ناراحت تاخیر ن من هنوز دارم برنامه ریزی میکنم
ای اولین اشتباه بزرگ من تو راه کنکور بود که بیشترین ضریه رو زد
حالا بیایین بررسیش کنیم با اطلاعاتی که داریم
من یه انسان کمال چرا در اون محدوده زمانی دچارش یکی از چرخه های دهنی شدم که تو کمال گرا ها خیلی شایعه
مرحله اول این چرخه گذاشتن معیار های سخت گیرانس
معیار های من چی بود؟
من چون دو روز تاخیر خورده بود میخواستم حجم زیادی از فیلم هارو توی وقتشون بخونم در حالی که پیله ها قطعا بیشتر از 5 روز زمان میبرد من فقط باید شروع میکردم میخوندم و آهسته و پیوسته پیش میرفتم
مرحله دوم نرسیدن به معیار ها
من وقتی فیلم هارو میدیدم ادمی بودم که نزدیک یک سالو نیمه موتور مغزش خاموشه و تمام تعطیلات و زمان مدارس رو پابجی بازی کرده بود
هرچند بازم نوب سگ بودم ولی 5 تا اسکواد داشتم و برای بازی کردن بدون تیم نمی موندم کلا عشق میکردم
حالا من کع کلا تعطیل هیچی یادم نمیاد به خاطر تفکر صفر و صد کمال گرایی نمیخواستم یه نکته از زیر دستم در بره برای همین تو برنامه نوشته بودم پیله ریاضی 45 دقیقه میدیم یک ساعته نشستم خسته هم هستم یه ورقه هم نکته (هر سخنی که از دهان معلم جاری میشد ) نوشته بودم
حالا استرس
استرس زمینه ساز مرحله سومه
مرحله سوم تغییر معیار ها به معیار های سخت تر
شروع کردم به برنامه ریزی دوباره برای پیله ها استرس استرس استرس
دیگه نتیجه معلومه دیگه
من در ساده ترین مرحله کنکور یعنی پیش زمینه های خیلی ساده درسا شکست خوردم همین کلی عزت نفس منو اورد پایین و زمینه ساز شکست های دیگه م شد در حالی که خیلی راحت فقط باید میشستم فیلم هارو میدیدم و بدون نکته برداری خاصی رد میشدم چون چیز های ساده بودن بعدا قطعا جا میوفتادن برام چون مجبور به استفاده از اون مطالب در اینده بودم پس نیازی به تسلط کامل و 100 درصدی رو مطالب ساده پیله ها نبود
خوب دوستان از این به بعد هر روز یه اشتباه جدید رو میخواییم بررسی کنیم اگر شما هم اشتباه هایی شبیه به همین داشتین لطفا برامون بنویسید تا بچه ها مثال های بیشتری رو ببینن
کسی اینجا کسی رو قضاوت نمیکنه فقط از تجربه هم دیگه استفاده میکنیم
پس با خیالت راحت بنویسید چون به دوستاتون کمک کردید
موفق باشید دوستان
دوستتون مسیح:grinning_cat_face:
Masih shirdel
دیدگاهها
-
اشتباه های یه کنکوری! پارت شش -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکParsa Amini برنامه ای که نه اونقدر سخت باشه که شمارو بی انگیزه کنه نه اونقدر آسون که خیلی راحت انجام شه
اگه قسمت های بعدی رو بخونید میتونید اشتباه های زیادی رو از برنامه هاتون اصلاح کنید موفق باشید😸 -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکHowsen Drag خوب یه چند تا گزینه دارم براتون
اول اینکه تو تست ها از اسم هاشون معلومه اول آموزشین بعد تسلط هستن و فقط جنبه یاد گیری دارن بعد از اون سه کنکور چه برای ارزیابی وجود داره رفع اشکال هم زیاد نیازتون نمیشه چون اونقدر تست ها زیاده که همه مشکلاتتون بر طرف میشه در رابطه با روز استراحت من من نگفتم شما هم حتما بذارید تو برنامه تون باشه شما باید به شرایط خودتون نگاه کنید من میبینم پارسال خوب من دوازدهم بودم سره کلاسا و حداقل با درسا آشنایی دارم و دیگه برای من درس ها جدید نیستن
پس وقت کمتری خوندنشون میبره
و یه مورد دیگه هم پایین اومدن توقع من از انتخواب رشته م و دانشگاه مورد علاقمه برای همین مثل پارسال نمیخوام مثل کمال گرا ها حتما دانشگاه تهران قبول شم
از جمع بندی شرایط بالا من تونستم نتیجه بگیرم میتونم یک روز در هفته درس نخونم ولی نمیخوام وقتش طلف شه و کلی کارای دیگه انجام میدم یکیش نوشتن همین تاپیک هاست شما تا جایی که میتونید تلاش کنید اگه فکر کنید که وقت کم میارید حتما وقت کم میارید ولی اگه نظم و اراده داشته باشید میتونید رتبه ای خیلی بهتر از چیزی که فکر میکنید به دست بیارید اصل این موضوع کنکور تلاشه باید حسابی تلاش کنید هر قدرم که کسل کننده باشه
موفق باشید 😺 -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکشایان اسماعیلی خواهش میکنم 😸
-
اشتباه های یه کنکوری! پارت یک@fatemeh-ma خواهش میکنم خوشحال میشم بقیه شو هم بخونی 😸
-
حس و حال درس خوندن 😭🤦♀️سلام من تو تاپیک هام راه حل برای مشکلاتتون دارم میتونید از پروفایل من سری بهشون بزنید
تاپیک اشتباه های یه کنکوری! موفق باشید😸 -
لم یا لر مسئله این است🤔فرق تابع لر با لم اینکه که لم یک جا شیبش ۰ میشه میشه و اکیدا صعودی نیست ولی لر اکیدا صعودیه و شیبش همیشه مثبته
-
سوابق تحصیلی۴۰ درصد مثبت هستش
-
برد+تحدید دامنهبرای پیدا کردن برد اقای ثابتی توی تست های تسلط گفتن بهترین راه رسمه
-
صفر تا صد عربی / پدرام علیمرادیمن با تفکیک سال به سال راحت تر بودم
-
اشتباه های یه کنکوری! پارت پنجمسلام بچه ها حالتون چطوره
امروز قراره درباره دو موضوع صحبت کنیم
دقیقه نودی ها خیلیییییی مهم (خیللللللییییییی)
مسئولیت پذیری
باز هم منبع مطالب سایت ارگانیک مایندد هستش XD
خوشحالم که این تاپیک باعث شد همچین جای خفنی رو پیدا کنم برای همین طبق تجربه ای از روند اشتباهای خودم و بعضی دوستام دارم مطالب رو برای شما ادیت میکنم خب بریم سره اصل مطلب
خوش اومدید به پارت پنجم مرسی که دنبال می کنید :grinning_cat_face: :grinning_cat_face_with_smiling_eyes:
خب اگه دقیقه نودی هستید بخونید
هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب میکنید پس خودتون رو به سادهترین و معمولیترین شیوهها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف میکنید کمیابتر باشه، اجتناب و ترس بیشتری به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق میاندازید.
توی این مقاله میخوام در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهمی براتون صحبت کنم. میخوام در رابطه با تنبلی حرف بزنم، در مورد اینکه چرا اینقدر تو انجام دادن کارهامون تعلل میکنیم و از این حرفها... خیلی مطالب مهمی خواهند بود، از دستشون ندید.الان دو روزه که نوشتن این مطلب، در مورد مشکل به تعویق انداختن کارهای مهم و تنبلی کردن رو، به تعویق انداختم. همه کاری کردم که سر نوشتن این مطلب نشینم. خودم رو سرگرم کارهای دیگه که اهمیت کمتری داشتن کردم. استراحتهایی داشتم که بیشتر از اونچه که باید، طول کشیدن. هی مینشستم پای لپتاپ، دوباره میبستمش، دوباره باز کردمش، بعد دوباره کاملا غیرارادی میبستمش.
اگه بخوام نمودار تنبلی خودم رو براتون رسم کنم، یه همچین چیزی از آب در میاد:

میله قرمز نشوندهنده همه نکات منفی مربوط به کنار گذاشتن تنبلی و نوشتن این مقالهس. مثل کمبود خواب، خستگی روانی، درگیر یک سری مشکلات شخصی بودن، ابهام از اینکه آیا اصلا چیزی که مینویسم خوب از آب درمیاد یا نه و اینکه نکنه همه از این نوشتهها بدشون بیاد و پیامهای توهینآمیز به خودم و جد و آبادم بدن. ای خدا، بازم قراره یه عدهای شروع کنن به تخریب و تهمت و افترا ....
ستون سبز نشوندهنده نکات مثبته. مثل: لذت خلاقیت به خرج دادن، راحتی خیال بعد از تموم کردن کار، خندیدنهای خودم از شوخیهایی که باهاتون میکنم، اینکه میدونم دارم به آدمها کمک میکنم، اینکه میدونم چقدر خاطرتون برام عزیزه و لذت نوشتن و ... ولی همونطور که میبینید، محور قرمز، مجموع نکات منفی مربوطه، از محور سبز، احساسات مثبت ناشی از نوشتن، بلندتره. به همین دلیل، یک کلمه هم نمینویسم. تو یوتیوب و گوگل میچرخم. چرت میزنم و وقتم رو صرف درست کردن نمودار میکنم؛ به جای نوشتن این مقاله مهم، میشینم اینجا و تنبلی خودم رو تحلیل میکنم.
مثالی که براتون زدم خیلی سادهس، ولی به خوبی توضیح میده که چرا ما معمولا به کارهایی که باید انجام بدیم، رسیدگی نمیکنیم. اضافه حقوقی که حقته رو هیچوقت از رئیست نخواستی، دختر مورد علاقت که هیچوقت بهش پیشنهاد ندادی، مادری که همیشه فراموش میکنی بهش زنگ بزنی، مقالهای که نمینویسیش. احساسات ناخوشایند، از احساسات لذتبخش بیشتر هستن و کفه ترازو به سمت منفیها سنگینی میکنه. ما آدمها هم از احساسات منفی بیزاریم و همش ازشون میخوایم فرار کنیم حتی اگر به قیمت داغون کردن زندگیمون باشه. معمولا تا ساعت ۱۱ شب قبل از ارائه پروژه، یا تا وقتی یه نفر سرتون فریاد نکشه، یا تا وقتی تهدید شکست مطلق از رگ کردن بهتون نزدیکتر نباشه، یعنی تا همون دقیقه ۹۰ خودمون، هیچکاری انجام نمیشه. دقیقه ۹۰، معادله تغییر میکنه. فشار، بیش از حد میشه و احساسات مثبت ناشی از انجام کار، از احساسات منفی سنگینتر میشه. در واقع، انجام ندادن کار، در اون لحظه، از انجام دادنش، دردناکتره و بالاخره در این لحظهس که اون کار لعنتی بالاخره انجام میشه. (از این پاراگراف ساده نگذر، خیلی مهمه. برگرد یه بار دیگه بخونش، نفهمیدی مجددا بخونش...)
• روش های معمول غلبه به تنبلی و به تعویق انداختن کارها:
چندتایی استراتژی برای حقه زدن به ذهنتون و وادار کردنش به انجام کارهایی که دلش نمیخواد انجام بده، هست.یکیش به وجود آوردن شرایطی که گاهی بهش میگن: محیط غیرقابل فرار. یعنی شما شرایطی رو برای خودتون ایجاد میکنید که انجام ندادن کار از انجام دادنش سختتر بشه. به طور مثال: اگر میخواید وزن کم کنید، میتونید برید باشگاه و یه برنامه ورزشی و رژیم درمانی مثلا یک میلیون تومانی که فقط برای ۴ هفته آینده مجوز استفاده داره بخرید. اینطوری دردی که هدر دادن یک میلیون تومان پول و سر کلاسهای باشگاه نرفتن براتون ایجاد میکنه، از رفتن به باشگاه و ورزش کردن، بیشتر میشه.
یک راهکار دیگه برای غلبه به تنبلی، استفاده از قانون "یه کاری بکن...". این قانون میگه، هر کاری که میخوای انجام بدی، با سادهترین جزء اون کار شروع کن. من نوشتن این استوریها رو به تعویق انداخته بودم، در نتیجه به خودم گفتم که میشینم پای کامپیوتر و فقط جمله اول رو مینویسم. به طور عجیبی، وقتی شما خودتون رو وادار میکنید که جمله اول رو بنویسید، نوشتن ۴۰ جمله بعدی، خیلی سادهتر میشه. این روش در مورد مثال باشگاه رفتن هم صدق میکنه. فقط به خودتون بگید: لباسهای ورزشیت رو بپوش. به محض اینکه شما اون لباسها رو بپوشید، احساس حماقت خواهید کرد که ورزش نکنید. در نتیجه: ورزش میکنید. قانون یه کاری بکن از این حقیقت استفاده میکنه که عملکرد، هم به وجود آورنده انگیزهس، هم ناشی از اونه...
حالا با اینکه این راهکارها خیلی باحالن، ولی به ریشه داستان تنبلی نمیپردازن. مثل پانسمان روی زخم میمونن. کار شما رو برای یکی دو روز راه میندازن، ولی یک عمر زندگی با تنبلی رو درست نمیکنن و این تنبلی لعنتی دست از سرتون بر نمیداره. چرا؟ چون یک علت اساسیتر و عمیقتری در مورد اینکه چرا ماها تنبلی میکنیم و انجام کارهامون رو به تعویق میندازیم وجود داره. حالا از اینجا به بعد داستان جالبتر میشه...
• علت ریشهای تنبلی و به تعویق انداختن کارها:
اگه قضیه در مورد کاری مثل بیرون بردن زباله باشه، هممون میدونیم چرا تنبلی میکنیم. زباله بو میده، خیلی چندشآوره که کیسه رو برداری و ببری تا دم خونه و ... معمولا تا زبالهها اینقدر زیاد نشن که از سطل بزنن بیرون و بوی زنندهشون کل خونه رو برنداره، ما انگیزه کافی پیدا نمیکنیم که اون لعنتیا رو ببریم دم در. ولی اگه قضیه در مورد مسائل جدیتر و اساسیتر زندگی شخصیمون باشه چی؟ درخواست کار فرستادن به فلان شرکت معروف، تموم کردن رابطه با پارتنر، شروع کردن کار و بار اینترنتی جدید، نوشتن پایاننامه ارشد. این موقعها چرا اینقدر تعلل میکنیم؟
اینها مسائل عمیق، جدی و استرسآوری هستن. با اینکه میدونیم انجامشون برامون بهتره، احساس میکنیم تا ابد گیر افتادیم. این نوع از به تعویق انداختنها، ادامه پیدا میکنه و ما رو شکنجه میکنه، ولی بالانس محور قرمز و سبز، هرگز به شکلی تغییر نمیکنه که ما رو وادار به انجامشون بکنه. این مسئله، به این حقیقت برمیگرده که پشت این همه به تعویق انداختن، ترسی پنهانی وجود داره که از بین نمیره. شاید ترس از شکست باشه، ترس از موفقیت، ترس از آسیبپذیر بودن و یا شاید ترس رنجوندن دیگری. ولی همیشه یک ترسی وجود داره. به همین دلیله که شما کار رو به تعویق میندازید.
پس اگر این به تعویق انداختن، در مورد یک کار مسخره ناخوشایند (بیرون بردن زباله) نباشه، وقتی در عمق خودش، ناتوانکننده، زندگی خرابکن و مو سفیدکن باشه، همیشه ریشه در یک ترس داره. ولی این ترس از کجا میاد؟دوستان یادتون باشه: هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب میکنید. این یه قانونه. یعنی، اگه یه کاری، نگاه شما به خودتون رو تهدید کنه (اینکه در مورد خودتون چه باورهایی دارید)، بیشتر و بیشتر برای انجامش، تاخیر خواهید کرد. نکته جالبی که در مورد این قانون وجود داره اینه که این قانون هم در مورد مسائل خوب صادقه و هم مسائل بد. به دست آوردن یک میلیون دلار پول نقد، همونقدر هویت شما رو تهدید میکنه که از دست دادن تموم داراییتون. اینکه یک خواننده معروف بشید، به اندازه از دست دادن شغلتون میتونه هویت شما رو تهدید بکنه. به همین دلیله که اکثر افراد از موفقیت میترسن. دقیقا به همون دلیلی که از شکست خوردن میترسن. هر دو، اینکه کی هستن و چی هستن رو تهدید میکنه.
مثلا شما هرگز نمیشینید اون فیلمنامهای که رویاش تو سرتون هست رو بنویسید، چون اینکار میتونه هویت شما رو به عنوان یک کارمند بیمه زیر سوال ببره. شما به رفیقتون نمیگید که دیگه دلتون نمیخواد ببینیدش، چون اینکار با هویت همیشگی شما به عنوان یک شخصیت مهربون و بخشنده، متناقضه. همه این مثالها، تصمیماتی خوب و مهم هستن که ما یکسره انجامشون رو به تاخیر میندازیم چون احساس و نگاه ما به خودمون رو، مورد تهدید قرار میدن. باورنکردنی به نظر میرسه ولی حقیقت داره.
همه ما باور هایی در مورد آنچه که هستیم داریم و به طور کلی، از این باورها مراقبت میکنیم. پس اگه من باور داشته باشم که شخص مهربونی هستم، از هر شرایطی که باعث بشه نسبت به این باور تناقض پیدا بکنم، دوری میکنم. اگه من باور داشته باشم که آشپز به شدت ماهری هستم، یکسره دنبال فرصتهایی خواهم بود که این باور رو هر چه بیشتر، به خودم اثبات کنم. حالا هر چی میخواد باشه، مثلا درس خوندن و نمرههای خوب آوردن، به شهر دیگهای مهاجرت کردن، نشستن و نوشتن در مورد فلان ایدهای که همیشه فقط حرفش رو به دیگران میزنیم. ما از انجام کارهایی که به نوعی با باور ما نسبت به خودمون تناقض دارن، اجتناب میکنیم.
فلان بچه درس نمیخونه چون باور داره گستاخ و کله شقه و درس خوندن یه کار سوسولیه. فلان آقا درخواست مهاجرت به یک کشور دیگه نمیده چون در وجودش باور داره که نمیتونه جای دیگهای به موفقیت برسه. فلان زن هرگز ایدهاش رو روی کاغذ نمیاره، چون تهدید و ترس از شکست، میتونه باوری که نسبت به خودش داره، مبنی بر اینکه باهوشه و توانایی انجام هر کاری رو داره، به کل تهدید کنه. اگر شما باور داشته باشید که فقط تو بازیهای ویدئویی خوب هستید، از هر کاری که شامل بازیهای ویدئویی نباشه، دوری میکنید. باور، همیشه در اولویته. تا وقتی نگاهی که به خودمون داریم رو تغییر ندیم، اینکه کی هستیم، چی هستیم، و چی نیستیم، نمیتونیم به تصمیمات و رفتارهایی که همیشه ازشون اجتناب میکنیم، درست و حسابی جامه عمل بپوشونیم.
تو دوران دانشجویی (دکتر چاوشی از خودش میگه)هر چی بیشتر تلاش میکردم تا خودم رو متقاعد کنم که یک دانشجوی فوقالعاده هستم و حرفهای مهمی برای گفتن دارم، نوشتن پروپوزال دکترام بیشتر و بیشتر هویت من رو تهدید میکرد و نوشتنش رو بیشتر به تعویق مینداختم. درحالیکه اگر تصورم این بود که من یک شخصیت معمولی و دانشجوی خیلی معمولیتر هستم، در این صورت نوشتن، هیچ چیزی رو تهدید نمیکرد و به تعویق انداختن کار، متوقف میشد. من به خاطر به تعویق انداختن نوشتن پروپوزالم در آستانه اخراج از دانشگاه بودم. این یکی از روشهاییه که مثبت فکر کردن در نهایت به ضرر ما تموم میشه و از مسیر دورمون میکنه. یعنی اکثر افراد با مثبت فکر کردن، بیشتر و بیشتر دچار تعویق و تاخیر میشن.
بدووو، تو میتونی، تو خیلی باهوش و خفنی، تو از پس هر کاری که بخوای انجام بدی، بر میای. ولی هرچی بیشتر با چنین حرفهایی تصورتون از خودتون رو بالا ببرید و هویتهای برتر، مثل باهوشترین و بهترین و خفنترین رو بیشتر به خودتون برچسب بزنید، هر عملکرد کوچیکی میتونه این باور رو تهدید بکنه. وقتی ما تموم این داستانهایی که از خودمون، برای خودمون تعریف میکنیم رو رها کنیم و جوگیر نشیم، آزاد میشیم تا بتونیم واقعا عمل کنیم، شکست بخوریم و رشد کنیم. وقتی یک مردی قبول میکنه که: شاید من اونقدر هم همسر خوبی نیستم، اونوقت ناگهان احساس رهایی میکنه و به لجاجت نرفتن پیش روانشناس خاتمه میده، چون دیگه هویتی با عنوان همسر خوب بودن نداره که ازش مراقبت کنه.
(تیکه بالا خیلی مهمه بچه ها میتونه تو خیلی از زمینه فشار های روانی که روی ما هست رو به شدت کاهش بده لطف کنید یه بار دیگه خیلی دقیق بخونیدش)وقتی اون پسرک دانشآموز در درونش بپذیره که گستاخ و کلهشق نیست و فقط ترسیده، اونوقت میتونه دوباره رویا بسازه، دوباره درس بخونه، دیگه دلیلی نداره که احساس مورد تهدید قرار گرفتن بکنه. وقتی کارمند بیمه، میپذیره که: شاید نه شغلم و نه رویاهایی که دارم، خاص و ویژه نیستن، اونوقت آزاد میشه که برای نوشتن اون فیلمنامه لعنتی، یه تلاش واقعی بکنه و ببینه تهش چی میشه.
توصیه من به شما: خودتون رو به یک شیوه جدید کاملا معمولی، دوباره تعریف کنید. خودتون رو به شکل یک ستاره و نابغه دیده نشده، نگاه نکنید. انتخاب کنید که خودتون رو به شکل یک قربانی مظلوم و شکست خوره نبینید. به جاش، خودتون رو به سادهترین شکلها تعریف کنید: یک دانشآموز، یک همسر، یک دوست...
این چیزی که میگم به این معنیه که همه تصاویر پر آب و تابی که از خودتون ساختین رو رها کنین. اینکه خیلی باهوش و با استعدادین، یا اینکه بینهایت جذاب و خواستنی هستید، یا اینکه به شکل وحشتناکی قربانی این جامعه بد شدین و دیگران اصلا نمیتونن شما رو درک کنن. باید همه اینها رو رها کنید. ما دوست داریم این داستانها رو برای خودمون تعریف کنیم، چون حس خوبی به ما میدن؛ ولی همزمان ما رو از رسیدن به خیلی هدفها، دور نگه میدارن.
پس، خودتون رو به سادهترین و معمولیترین شیوهها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف میکنید کمیابتر باشه، همه چیز و هر اتفاقی بیشتر و بیشتر، تهدیدش میکنه و در ادامه این تهدیدها، اجتناب و ترس به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق میاندازید.
مطالب این مقاله با الهام از کتاب خرده عادتها از آقای جیمز کلیر James Clear و همچنین کتاب هنر رندانه به تخم گرفتن از آقای مارک مانسون Mark Manson، نگارش شده.شاید بچه ها اگه مقاله بالا رو پارسال خونده بودم هضم کرده بودم خیلی جوگیر دنیال رتبه تک رقمی نمیرفتم اونم منی که دو سال به زور با 10 قبولی گرفته بودم و اومدم بالا(البته اگه یازدهم غیر حضوری نمی شد من 7 یا 8 تا درس و میوفتادم:anxious_face_with_sweat: ) من همچین ادم ضعیفی هی میگفتم نه من لیاقتم این نیست که برم دانشگاه های متوسط چه برسه به ازاد فقط تهران شریف و کبیر تهش اونقدر به قول اقای چاوشی شخصیت خودمو تو تهدید قرار دادم که کلا دست کشیدم کلا به معنای واقعی من تازه چند روزه از امتحانا خلاص شدم اونقدر از درس خوندن اجتناب کردم که تو خرداد فقط سلامتو بهداشت قبول شدم و همه امتحانا افتاد برای شهریور تازه به خاطر سختی و زیاد بودن تعداد دو تا امتحان دیگه توی شهریور افتادم و افتاد برای بزرگسالان پس مطمعن شید که طوری که خودتون رو تعریف کنید که طبق گفته های بالا باشه وگرنه مثل من ممکنه تا لب مرز انگل جامعه شدن پیش برید
حالا مسئولیت پذیری ما باید مسئولیت تمام اتفاقای که برام اتفاق افتاده رو بپذیرم
این تقصیر منه که نخوندم درس هامو و هم کنکورو از دست دادم و هم امتحانامو افتادم پس شما هم قول بدید مسئولیت کار هاتونو تمام کمال بپذیرید اگه درس نمیخوندم به بهانه ی اینکه تو فامیل پزم زیاد در رفته و استرس نمیذاره درس بخونم شرمنده مشکل از منه نه فامیلم از خوده جوگیرمه که اول سال همه bio هاشو کرد کنکوری
حالا ادامه موضوع چند کلمه ای تو بالا درباره مسئولیت پذیری خوندید پس بریم سراغش
بر اساس یک داستان واقعی: مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو بپذیر
وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو میپذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی...
اواسط قرن نوزده میلادی یه پسربچه تو یه خانواده ثروتمند به دنیا اومد. از همون اوایل، این بچه از مشکلات مختلف سلامتی رنج میبرد، مشکل بینایی که باعث شد به صورت موقتی نابینا بشه، شرایط گوارشی وحشتناکی که مجبورش میکرد رژیم سفت و سختی بگیره و کمر دردی که کل زندگیش ادامه پیدا کرد و اون رو به ستوه آورده بود.علی رغم مخالفت پدرش، اون دوست داشت وقتی بزرگ شد نقاش بشه، براش سالها تلاش کرد اما هر بار شکست میخورد. وقتی بزرگ شد خیلی از مشکلات سلامتیش همینطور داشت بدتر و بدتر میشد. این آقای جوان داستان ما درگیر افسردگی و افکار خودکشی شد. وقتی پدرش متوجه ماجرا شد، به کمک روابطی که داشت کاری کرد که اون در دانشگاه پزشکی هاروارد پذیرفته بشه. خوشبختانه ایشون باهوش بود و از پس دروس دانشگاهیاش برمیومد، اما هرگز احساس خوبی نداشت. یه روز بعد از اینکه از یه بیمارستان روانپزشکی بازدید کردن، اون احساس کرد بیشتر از اینکه با پزشکان احساس نزدیکی کنه با بیماران احساس صمیمیت میکنه.
از اونجا که از آموزشهای پزشکی احساس رضایت نمیکرد، دنبال فرصتهای دیگهای در دانشگاه گشت تا شاید رشتهای پیدا کنه که براش مناسبتر باشه. به طور اتفاقی با یه گروه از انسانشناسها آشنا شد که در حال اعزام به جنگلهای آمازون بودن. بلافاصله تو اون گروه ثبتنام کرد و از اینکه میتونست از همه چیز دور بشه و شروع جدیدی داشته باشه و احتمالا چیزهای جدیدی درباره خودش و دنیا کشف کنه هیجانزده بود. سفرهای بین قارهای براش تجربه بسیار طولانی، سخت، پیچیده و خطرناک بود، اما هر طور شده بود موفق شد به آمازون برسه. اما اونجا آبله گرفت و نزدیک بود تو تنهایی در جنگل بمیره، همزمان با بهبود آبله اسپاسمهای پشتش بدتر از همیشه شدن. از فرط بیماری لاغر و رنجور شده بود و تو یه سرزمین دورافتادهای گیر افتاده بود و هیچ راه برای برقراری ارتباط نداشت.
در نهایت تصمیم گرفت به خونه و پیش پدر ناامیدش برگرده، حدودا ۳۰ ساله، بیکار و شکست خورده در هر چیزی که تا به حال امتحان کرده با بدنی که انگار هرگز قرار نیست بهتر بشه. اون در تمام فرصتهایی که در اختیارش قرار گرفته بوده، شکست خورده بود. تنها چیزی که تو زندگیش دوام داشت رنج و ناامیدی بود، افسرده شد و تصمیم گرفت خودکشی کنه. اما قبلش یه ایدهای داشت...
اون با خودش یه توافقی کرده بود، ایشون در دفتر خاطراتش نوشته بود یه آزمایشی میکنه، اونم این بود که به مدت یه سال با این باور زندگی کنه که صد درصد مسئول تمام اتفاقهایی هست که تو زندگیش افتاده، فرقی هم نمیکنه چه اتفاقی باشه. در طول این دوره هر کاری که از دستش بربیاد برای تغییر شرایط انجام بده، اگه در پایان این یه سال، هیچ چی تو زندگیش درست نشد، اون وقت به این نتیجه میرسه که هیچ کنترلی روی زندگی و شرایطش نداره و اون وقت خودکشی میکنه.
اسم این مرد جوان ویلیام جیمز William James، پدر روانشناسی آمریکا و یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان صد سال گذشته هست. جیمز بعدها از این یک سال به عنوان تولد دوباره یاد میکرد.
رفقا، وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو میپذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی، بلکه به جای این میتونی باورها و ارزشهای خودت رو متناسب با شرایط تغییر بدی تا با دنیا تطبیق پیدا کنه. موقعی که تصمیم میگیری مسئولیت اتفاقات پیرامونت رو بپذیری، از تجربیات منفی به عنوان تجربیاتی برای تقویت خودت استفاده میکنی. بله در مزخرف بودن بعضی از اتفاقات هیچ شکی نیست، اما تجربیات منفی بخشی از زندگی هستن، مهم نیست چی هستن، مهم اینه که باهاشون چی کار کنیم.موفق باشید بچه ها شب خوشی رو براتون ارزو میکنم لطفا ریپلای بزنید تا بچه های بیشتری بتونن از مطالب استفاده کنن
رفیقتون مسیح:smiling_cat_face_with_heart-eyes:
دانش-آموزان-آلاء دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا تجربیا ریاضی فیزیک ریاضیا المپیادیا اپ-کاتالیزورهای-آلاء -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکMohammad Khayeri سلام
راستشو بخوای ما دقیقا نمیدونیم وقت شما چطور برنامه ریزی شده اما اگه درسنامه خوبی کلاس کنکورتون بهتون میده استفاده از تست های راه ابریشم گزینه مناسبیه از نظر من😄
تست های راه ابریشم نکته های زیادی دارن که میتونین یادگیری خوبی داشته باشین موفق باشین😸 -
اشتباه های یه کنکوری! پارت چهارسلام بچه ها حالتون چطوره امروز میخواییم درباره دو مورد حرف بزنیم یک چرا کار هامون رو عقب میندازیم و یکی از دیگه از اشتباه های رایج کنکوری ها که باعث میشه توهم بزنید :face_with_head-bandage:
در اخرم اونایی که الان شروع کردن به درمان کمال گرایی خودشون احتمالا با موضوع خود سرزنشی مواجه شدن ته این پارت برای شما هاست بچه ها اما اول بریم سراغ مشکل اولمون چرا کار هامون رو به تعویق میندازیم
(منبع مطالب سایت ارگانیک مایندد)
چرا ما مدام کارهامون رو به تعویق میندازیم؟
یادگیری به تنهایی منجر به پیشرفت نمیشه. بنابراین، بیشتر وقتتون رو صرف تمرین کردن بکنید، فکر کردن كافيه، وقت عمله.
اگه همیشه انجام کارهاتون رو به دقیقه نود، موکول میکنید، بهتره اینو از من تو کلهتون به یادگار داشته باشید که راهحل در مدیریت زمان نیست، در مدیریت هیجاناته! چون ما همیشه از انجام کارهایی اجتناب میکنیم، که در ما هیجانات آزاردهندهای مثل اضطراب، درد، ترس، ابهام و خستگی ایجاد میکنن. بنابراین، این به تاخیر انداختنها، مثل داروی ضددردی میمونن که ما رو آروم میکنن ولی به قیمت هنگفت در دراز مدت! بر این اساس، دقیقه نودیها کسانی هستن که حاضر نیستن حجم بالایی از احساسات منفی رو تاب بیارن و در کنار اون احساسات، کارشون رو آغاز کنن. پس اگه میخواین از شر این خصلت مخرب خلاص شید، به جای یاد گرفتن روشهای مدیریت زمان روی مدیریت هیجاناتتون تمرکز کنید.
قدم اول، متوقف کردن خود سرزنشی و کمالگرایی
(پیشنهاد میکنم پارت های قبلی رو بخونید خود سرزنشی هم توضیحاتش هست تو همین پارت:grinning_cat_face:)
به تجربه فهمیدم اکثر افرادی که کارهاشون رو به تعویق میندازن، بیرحمترین منتقدین خودشونن؛ بخاطر همینم هست که شروع کردن کارها همیشه اونها رو مضطرب میکنه چون به قاضی سنگدلی تو درونشون هست که اگه کمی افت کیفی تو کارشون ببینه، به شدیدترین شکل ممکن تنبیه، سرزنش و قضاوتش میکنه. پس وظایفش رو تا جایی که بتونه به تعویق میندازه تا با اون سرزنشگر دورنیش رو در رو نشه! ولی بدبختی اینه که هر چی بیشتر کار رو به تعویق بندازی، اون سرزنشگر عصبیتر و وحشیتر میشه و بالاخره خرخرهتونو به خاطر همین اهمالکاری خواهد گرفت. مثلا خیلی از دقیقه نودیها جغدن؛ یعنی شب زندهدارن و هوشیاری مغزشون در طول شب بیشتره. پس اگه تکلیفتون مشخص باشه که قراره از غروب به بعد، به وظایفتون رسیدگی کنید، دیگه بابت کمکاری در طول روز، خودتون رو سرزنش نکنید.
قدم دوم، از دیگران کمک بگیرید.
وقتی به تنهایی روی پروژهای کار میکنید که تصورتون ازش اینه که مبهم، بیفایده و خستهکنندهس، در این مواقع، کنار گذاشتن کار، خیلی راحته؛ اما اگر کسی در کنار شما حضور پیدا کنه، لحظه به لحظه پیشرفتتون رو دنبال کنه و بدونید که به نتیجه کار اهمیت میده، ادامه دادن مسیر براتون آسونتر میشه. کمک گرفتن از یه روانشناس تو این مرحله خیلی جوابه، همچین کسی میتونه به شما کمک کنه تا نیرو محرکه وجودتون زود به زود خالی نشه و منطقتون رو مدام تصحیح میکنه تا به بیراهه نره.( اگه تنها هستید میتونید نمودار برای خودتون درست کنید مثلا من نمودار خواب و ساعات درسی و کاری دارم:beaming_face_with_smiling_eyes:)نکته آخر، اینو بدونید که دقیقه نودی بودن، بیماری نیست که درمان و دارو داشته بشه، بلکه یک چالشه که همه ما، هر روز باید باهاش دست و پنجه نرم کنیم و به انواع روشهای مدیریت و کنترلش مسلح بشیم؛ چرا که همیشه، وظایفی در زندگی خواهند بود که علاقهای بهشون نداریم و طبیعتا، اجبار به انجامشون، در ما هیجانات منفی ایجاد میکنه؛ اما عادت به اجتناب از تجربه این هیجانات منفی، چیزیه که میتونیم با تمرین مداوم، در شکستنش استاد بشیم.
خوب مسیح دادا الان من دقیقه نودی ام باید چیکار کنم؟
هیچی راستش باید پارت بعدی رو بخونی
فردا مینویسمش میتونی با راه کارهایی که فردا میگیری خودتو اصلاح کنی اما الان دلتو بده به این مطالب که خیلی کمکت میکنن زود تر پیشرفت کنی:grinning_cat_face:
خب فکر کردن کافیه دوستان وقت عمله
فکر کردن کافیه، وقت عمله...
به کرات آدمهایی رو دیدم که وقتی میخوان یه کاری رو راه بندازن یا یه هدفی تو کلهشون دارن اونقدر خودشون رو درگیر آموزش و یادگیری و تحقیق در مورد هدف مورد نظر میکنن که بیا و ببین. کسی رو میشناختم که تصمیم داشت برای دوی نیمه ماراتن خودش رو آماده کنه، ایشون مقاله در مورد دوی ماراتن نمونده بود که نخونه. خب داداش گلم بسه دیگه! فعلا یه کتونی پات کن برو بدوووو بعدا وقت هست که بهترین اپلیکیشن ثبت شیب محل دویدن رو که در جا شیب محل مورد نظر رو محاسبه میکنه و بهترین میزان ضربان قلب رو پیشنهاد میده رو پیدا کنی! یا یه منشی قدیما داشتم که بنده خدا میخواست وزنش رو بیاره پایین و قصد داشت رژیم بگیره در حالیکه هر روز عصرها که کارش سبکتر میشد، کارش این بود که یه کاسه ماست موسیر و چیپس بذاره جلوش و در مورد بهترین روش تغذیه و رژیم تحقیق کنه. اینجور آدمها یه چیزی از تحقیق کردن شنیدن ولی دیگه گندشو رسما در میارن. اگه همچین آدم اهل مطالعه ولی از زیر کار در رویی هستی، ادامه مطالب رو بخون تا یکم تو روح و روانت سوهان بکشم!خب حتما میدونید از جايي كه الان هستيم، تا جایی که دوست داريم در آینده به اون برسيم همیشه فاصلهاي وجود داره كه اكثرمون به اشتباه تصور ميكنيم مقصر اين شكاف و فاصله، کمبود علم و آگاهیه. شاید بخاطر همینه که میریم و کلی پول بابت کلاسهای جور وا جور میدیم و يكسره به دنبال یادگیری روشهاي جديد هستيم. در واقع، تصور ما اینه که اگر راهکار بهتری یاد بگیریم، به نتایج بهتری خواهیم رسید، چون باور داريم كه يك نتيجه جديد احتياج به علم جديد داره. اما بهتره بدونيد، آگاهی بیشتر، لزوما نتایج بهتر به همراه نمیاره، دليلشم برمیگرده به تفاوت بین یاد گرفتن و تمرین کردن. بریم تا این مسئله رو بیشتر براتون بازش کنم.
با اینکه به نظر ميرسه بين یاد گرفتن و تمرین کردن یک كار جدید، تفاوتي وجود نداره، ولی حقیقت اینه که هر كدوم از این دو روش، نتایج خیلی متفاوتی به بار میارن، بذارید با مثال بهتون توضیح بدم.
فرض کنیم هدف شما کتاب نوشتن باشه، شما میتونید سالها با یه نویسنده معروف در مورد کتاب نوشتن حرف بزنید (يادگيرى) ولی تنها راه برای اینکه واقعا نویسنده بهتری بشید اینه که دست به کار بشید و یکسره بنویسید (تمرین). فرض كنيم هدف شما خوش هيكل شدن و قوي تر شدن بدنتونه. ميتونيد در مورد بهترين دستورالعمل تكنيك اسكات زدن تحقيق كنيد، اما حقيقت اينه كه تنها راه قويتر شدن اينه كه وزنه زدن رو تمرين كنيد.
خیلی وقتها یادگیری فقط یه بهانه واسه شروع نکردنه. خیلی وقتها یادگیری تبدیل به بهونه و روشی ميشه برای از زير كار در رفتن، براي فرار از برداشتن یک قدم واقعی. در واقع یادگیری خیلی ارزشمنده، اما تا زمانی که خودش تبدیل به نوعی تعلل و به تعویق انداختن اهداف و علايقمون نشه. مثلا وقتي شما میخواید یه زبون خارجی یاد بگیرید؛ اينكه کتابی بخونيد در مورد اینکه چطور میشه یک زبان خارجی رو به سرعت فرا گرفت، باعث میشه توهم پیشرفت کردن بزنید (چون خودتون رو توجيه ميكنيد كه دنبال بهترين راهكار هستيد) درحالیکه اصلا در مسير تمرین کردن نیستید.
وقتی شما در مورد چیزی مطالعه میکنید، فقط آگاهیتون افزایش پیدا میکنه و اينكه چطور میتونید در عمل از دانشتون استفاده كنيد بي پاسخ ميمونه. در حالیکه تمرین کردن، یکی از بهترین روشهای یادگیریه؛ چون همون اشتباهاتی که در این راه مرتکب میشید، هر بار بينش جديدى در اختيارتون ميذاره و شما رو استادتر ميكنه. به علاوه، تمرین کردن تنها راهیه که بوسیله اون میتونید از دانشتون برای ارائه به دنیای اطرافتون بهره ببرید. مثلا شما میتونید مقاله ای در مورد بهترین روش دویدن تو ماراتن مطالعه کنید اما قائدتا اطلاعاتی که به دست میارید تا زمانی که دست به کار نشید به درد نمیخوره.
حالت کنونی زندگی شما نتیجه عادات و باورهاییه که هر روز مشغول تمرین اونها بودید و هستید. وقتی این رو بفهمید و هر روز و هر شب، انرژیتون رو به تمرین عادات بهتر متمرکز کنید(فردا برای تبدیل رفتار ها به عادت ه صحبت میکنیم:grinning_cat_face:) ، بهتون قول میدم پیشرفت مستمرى در انتظار شما خواهد بود. نه چیزهایی که یاد میگیریم و نه روياپردازيهامون، نتایج نهايي ما رو مشخص نميكنن؛ نتایج نهایی ما رو عمل ما تعیین میکنه. بنابراین، انرژیتون رو روی روند انجام کار متمرکز کنید.
آيا یادگیری به تنهايي، كاملا بيفايده است؟ معلومه که نه. کسب اطلاعات میتونه بهتون کمک کنه وقتى زمان عمل فرا ميرسه، تصمیم مناسب و منطقیتری بگیرید، يا از خود فرايند يادگيري و به دست آوردن اطلاعات جديد لذت ببريد، ولی قصد اصلي من از این مقاله این بود که بهتون بگم، یادگیری به تنهایی منجر به پیشرفت نمیشه. بنابراین سعی کنید بیشتر وقتتون رو صرف تمرین کردن بکنید، فکر کردن كافيه، وقت عمله...
وقت عمل به اینم هست که از خود سرزنشی هم رها کنید خودتون رو :grinning_cat_face_with_smiling_eyes:
چطوری میشه از شر خودسرزنشی رها شد؟
پیش گرفتن هر رویه جدید و کنار گذاشتن یه عادت قدیمی، احتیاج به تمرین داره، اول از همه، باید انتخاب کنید که قراره دیگه خودتون رو سرزنش نکنید.روانشناسها، با بررسی غرایز انسانی، متوجه وجود یه کد اشتباه تو سیستم شناختی ما آدمها شدن که باعث میشه تجربیات منفی رو شدیدتر از واقعیت موجود تفسیر کنیم. مغز میخواد ما موفقیتهامون رو نادیده بگیریم و وزن بیشتری برای کاستیها و اشتباهات خودمون قائل بشیم.
در واقع، مغز ما به مکانیزم خودسرزنشی مجهز شده، تا مثل عقاب، ذهن و رفتارمون رو زیر نظر بگیره که به محض ارتکاب خطا، گوشمون رو بپیچونه تا در صدد جبران بر بیایم و از تجربیاتمون درس بگیریم، چون برای حرکت در جهت اصلاح، اول از همه باید متوجه اشتباهاتمون بشیم دیگه!
جای احمقانه ماجرا اینجاست که خیلی وقتها، ما به خاطر انحراف از جاده زندگی، به یه بوق هشدار کوچیکی احتیاج داریم که حواسمون رو جمع جاده زندگی کنیم، ولی به جای یه تلنگر ساده، گاها چنان خودسرزنشی مهلکی در ما ایجاد میشه که تا خرخره ما رو درگیر احساس شرم میکنه. یعنی همون سیستمی که قرار بود با یه بوق ساده ما رو به جاده اصلی زندگی هدایت کنه، تبدیل به تریلی عظیم الجثهای میشه که یه عالمه نشخوار و سرزنش رو سرمون خالی میکنه. فرآیندی که نتیجهش میشه افسردگی، اضطراب و درماندگی و در موارد شدید، خودکشی حتی!
در باب بیخاصیت بودن خودسرزنشی همینو بگم که من یکی، تو زندگی شخصیم، بارها پیش اومده که شب تا صبح، خودمو، به خاطر انجام ندادن دو تا از کارهام خودم رو سرزنش کردم، با این تصور که شرم و حیای ناشی از این خودسرزنشی، شاید نیرو محرکهای بشه که فرداش بتونم به کارهام رسیدگی کنم، زهی خیال باطل! صبحش با چنان حال خموده و سنگینی از خواب پا شدم که حتی حوصله دست و رو شستنم نداشتم چه برسه انجام کارهایی که همش ازشون اجتناب می کردم.
حالا راه حل مقابله با این خود سرزنشی لعنتی چیه؟ ببینید، پیش گرفتن هر رویه جدید و کنار گذاشتن یه عادت قدیمی، احتیاج به تمرین داره،
اول از همه، باید انتخاب کنید که قراره دیگه خودتون رو سرزنش نکنید. نکته موجود در هر خطایی رو قراره دریافت کنید و قرار نیست بارها و بارها به خاطرش خودتون رو سرزنش کنید، تمام. یعنی بلند و واضح، به مغزتون اعلام میکنید که قراره اوضاع از این به بعد عوض بشه، قرار نیست دیگه اجازه بدید خودتون رو بابت هر اتفاق کوچیکی پاره پاره کنید!
و اما قدم دوم، اون وقتهایی که دارید خودتون رو با چکش میزنید، درد چکش رو با پوست و گوشت و استخونتون حس کنید، قبل از اینکه تابع جلاد درونیتون بشید، ببینید چطور مظلومانه وجودتون داره سهمگینترین شلاقها رو میخوره! اگه لحظهای دلتون به حال خودتون کباب شد، اونوقت بیاید وسط معرکه و اجازه ندید منتقد بیرحم وجودتون به شلاق زدنش ادامه بده! تمام تلاشتون رو بکنید تا صدای منتقد درونیتون رو خاموش کنید، هر فعالیتی که در اون لحظات، شما رو از ذهن خودتون بیرون بکشه، میتونه اون صداهای سرزنشآمیز رو خاموش کنه.
و اما قدم سوم که از همه مهمتره: یکی از خصایص مغز ما، یادگیری براساس پاداشه. در واقع، بخشی از مغز ما به اسم قشر اوربیتوفرونتال، همیشه به دنبال دریافت پیشنهاد بهتر و لذت بخشتره! X رو با Y مقایسه میکنه و اگر Y لذت بخشتر باشه، یا، درد کمتری به همراه بیاره، یاد میگیره که از دفعات بعدی، Y رو انتخاب کنه. اینجا همون جاییه که شما وارد عمل میشید و این سیستم مغزتون رو هک میکنید؛ در واقع، اگر مغز رو متوجه کنید، که نفس عمیق کشیدن یا هر کار دیگهای بعد از یک خطا، چقدر حس بهتری داره نسبت به ساعتها سرزنش شدن داره، بهتون قول میدم، بعد از چندین بار تکرار و تمرین، بالاخره راه باحالتر رو انتخاب میکنه. پس، کاملا آگاهانه، تلاش کنید تا مغزتون، لذت ناشی از رها کردن خود سرزنشی رو درک کنه! هر وقت که تونستید به خودسرزنشیتون غلبه کنید، به احساس خوب ناشی از این پیروزیتون فرصت بدید تا یکم در وجودتون سرک بکشه، زود نخواید که ازش خلاص بشید، بذارید مغز به این حال خوب توجه کنه، این حال خوبو بو بکشه…
میفهمم که دفعات اول ممکنه اوضاع خیلی خوب پیش نره، هیچ عیب نداره! دو بار، سه بار، چهار بار تلاش کنید، اگر دفعه پنجمم، دوباره دچار خود سرزنشی شدید، یادتون باشه، چهار بار تلاش، هرچی باشه، بازم از نقطه صفر بهتره...
موفق باشید بچه ها:grinning_face_with_big_eyes: :grinning_cat_face:
دانش-آموزان-آلاء دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا ریاضیا ریاضی فیزیک تجربیا اپ-کاتالیزورهای-آلاء راه-ابریشمی-ها-ادبیات راه-ابریشمی-ها-دینی راه-ابریشمی-ها-ریاضی-تجربی راه-ابریشمی-ها-ریاضیات-ریاضی راه-ابریشمی-ها-زبان راه-ابریشمی-ها-زیست راه-ابریشمی-ها-شیمی راه-ابریشمی-ها-عربی -
اشتباه های یه کنکوری! پارت سهسلام بچه ها حالتون چطوره
خب توی پارت سوم میخوایم درباره انگیزه صحبت کنیم اینکه بدونیم چطور باید پیشرفت کنیم و چه میزان دشواری برای خودمون قرار بدیم خیلی مهمه که ما بدونیم چطوری انگیزه مون رو تو زندگی و کار حفظ کنیم
جمله بالا تیتر یکی از مقالات باحال سایت ارگانیک مایندد هستش که خوده مقاله قسمتی از کتاب پرفروش عادت های اتمی نوشته جیمز کلیر James Clear هست.
صحبت های بیشتری هم درباره ایجاد عادت های جدید و استفاده از عادت ها برای حفظ انگیزه هست اما چون مطالب طولانی میشه کم کم بهشون می پردازیم تهشم اگه از مقاله خوشتون اومد و کمکتون کرد خوش حال میشم تاپیک و لایک کنید و نظرتون رو برام بنویسید که چقدر براتون این مقاله مفید بود ممنونم
چطوری انگیزهمون رو تو زندگی و کار حفظ کنیم؟
زمانی ما انسانها در قله انگیزه هستیم که روی تجربیاتی کار کنیم که دقیقا لبه به لبه با سطح تواناییها و مهارتهامونه
در سال ۱۹۵۵، دیزنیلند به تازگی تو کالیفرنیا افتتاح شده بود که یک پسر ده ساله، وارد شد و درخواست کار کرد. اون زمان، قوانین کار خیلی جدی نبود؛ به همین دلیل موفق شد که کار فروش کتابهای راهنما رو بگیره. یک سال بعد، وارد مغازه شعبدهبازی دیزنی شد؛ اونجا میتونست از کارمندای قدیمیتر حقهها رو یاد بگیره. بعد شروع کرد که امتحانی برای بعضی از بازدیدکنندگان نمایش کمدی اجرا کنه و خیلی زود فهمید که نه تنها از اجرای شعبده، بلکه به طور کلی از اجرا کردن لذت میبره. همونجا هدفش رو تعیین کرد و تصمیم گرفت تبدیل به یک کمدین بشه. اوایل سالهای نوجوونیش بود که توی کلابهای کوچیک لسآنجلس اجرا میکرد، جمعیت تماشاچیها کم بود و مدت زمان اجرا هم کوتاه. تازه بیشتر افراد توی کلاب مشغول گپ زدن با دوستانشون بودن و چندان توجهی به اجرا نداشتن، حتی یکبار واسه یه سالن خالی اجرا رفت.کار خیلی خفنی نبود، اما شکی وجود نداشت که اون داشت پیشرفت میکرد. اوایل کارش نمایشها یکی دو دقیقه بیشتر طول نمیکشید؛ وقتی پا به دبیرستان گذاشت حدود ۵ دقیقه و وقتی ۱۹ ساله بود مدت اجراهاش به ۲۰ دقیقه رسیده بود! مهارتهای اون هر روز بهتر و بهتر میشدن. اون یک دهه دیگه هم به همین منوال به تمرین کردن و اصلاح اجراهاش ادامه داد، به عنوان نویسنده وارد تلویزیون شد و کم کم، اواسط سال ۱۹۷۰ بود که یکی از مهمونهای همیشگی دو برنامه معروف تلویزیون شد. بالاخره، بعد از پانزده سال کار و تلاش سخت، مرد جوون به شهرت رسید. سرتاسر دنیا تور گذاشت و بلیط نمایشهاش فروش فوقالعاده داشتن، اون تبدیل به موفقترین کمدین عصر خودش شد.
اسم این آقا، استیو مارتین Steve Martin بود.
داستان جناب مارتین، به خوبی به ما اونچه که برای حفظ عادات در مدت زمان طولانی نیاز هست رو نشون میده. کمدین بودن آسون نیست، اینکه به تنهایی روی صحنه بایستی و ریسک اینکه حتی یکبار به حرفهات نخندن رو بپذیری! و ماریتن ۱۸ سال تموم این کار رو انجام داد. چطوریه که بعضی افراد مثل مارتین سالها عاداتشون رو حفظ میکنن، درحالیکه بیشتر ما به سختی انگیزمون رو حفظ میکنیم؟ سالهاست که روانشناسها برای پاسخ دادن به این سوال تلاش میکنن؛ یکی از متداولترین یافتهها اینه که برای حفظ انگیزه و رسیدن به قله اشتیاق، باید روی فعالیتهایی کار کنیم که سختی اونها برای ما قابل مدیریت باشه.رفقا ذهن انسان عاشق چالشه؛ اما فقط در شرایطی که سختی چالش به درستی تنظیم شده باشه. بذارید براتون مثال بزنم، اگه شما عاشق تنیس باشید و بخواید یه مسابقه جدی با یه کودک چهارساله داشته باشید، به سرعت حوصلهتون سر میره. چونزیاد از حد آسونه! چون قطعا برنده میشید. حالا برعکس، اگه این مسابقه رو در مقابل یه بازیکن حرفهای مثل راجر فدرر داشته باشید، به سرعت انگیزهتون رو از دست میدید، چون زیاد از حد سخته. حالا فرض کنید که این مسابقه رو با شخصی داشته باشید که تواناییش دقیقا هم سطح خود شما باشه. چند تا امتیاز میگیرید، چند تا رو میبازید، شانس برنده شدن دارید اما فقط در صورتی که حسابی تلاش کنید. بنابراین کاملا روی بازی تمرکز میکنید، عوامل حواسپرتی محو میشن و شما تمام توانتون رو روی کاری که در حال انجامش هستید میذارید.
پس نکته مهم: زمانی ما انسانها در قله انگیزه هستیم که روی تجربیاتی کار کنیم که دقیقا لبه به لبه با سطح تواناییها و مهارتهامونه، نه سخت نه آسون، نه زیاد نه کم، دقیقا به اندازه.
برگردیم به داستان مارتین که کاربرد فوقالعاده این قانون رو در عمل به ما نشون میده. مارتین هر سال، مدت زمان اجراهاش رو افزایش میداد، نه خیلی زیاد، بلکه فقط در حد یکی دو دقیقه! همیشه شوخیهای جدید رو در برنامههاش اضافه میکرد، اما چندتایی از شوخیهای قدیمیش رو که از محبوبیت اونها مطمئن بود رو هم حفظ میکرد، یعنی درست به اندازهای به موفقیت میرسید که انگیزهاش حفظ بشه و درست به اندازهای اشتباه میکرد که باعث بشه سخت تلاش کردن رو ادامه بده. به به، جمله رو نیگاه: «درست به اندازهای به موفقیت میرسید که انگیزهاش حفظ بشه و درست به اندازهای اشتباه میکرد که باعث بشه سخت تلاش کردن رو ادامه بده».
حالا اگر میخواید یاد بگیرید که چطوری انگیزهتون رو حفظ کنید، یه تیکه دیگه از پازل باقی مونده که باید در موردش صحبت کنیم: پیشرفتتون رو بسنجید.
دست و پنچه نرم کردن با چالشهایی در سطح بهینه دشواری، نه تنها به ما انگیزه میدن، بلکه یه منبع عمده برای احساس شادی محسوب میشن. روانشناسها به این ترکیب احساس شادی با عملکرد در اوج قله، میگن احساس غرقشدگی، حالتی که تو به حدی روی کاری که انجام میدی متمرکز هستی که بقیه دنیا رو فراموش میکنی. حالا برای رسیدن به این حالت، شما نه تنها به فعالیتهایی احتیاج دارید که درست به اندازه کافی شما رو به چالش بکشند، بلکه باید بتونید میزان پیشرفتتون در لحظه رو اندازه بگیرید. یعنی یکی از روشهای کلیدی برای تجربه حالت غرقشدگی، اینه که بازخورد آنی دریافت کنید.
اینکه بتونید پیشرفت خودتون رو در لحظه تماشا کنید، بیاندازه انگیزه آوره. مثلا استیو مارتین با شوخیهاش همون لحظه از جمعیت خنده دریافت میکرده. تصور کنید خنده به لب آدمها آوردن چقدر میتونه اعتیادآور باشه. احساس فوقالعادهای که مارتین با خندیدن جمعیت دریافت میکرده، احتمالا برای اینکه بتونه به ترسهاش غلبه کنه و هفتهها سخت کار کنه، کافی بوده. قطعا سنجش میزان موفقیت لحظهای، تو بقیه مسائل زندگی متفاوته؛ مثلا تو تنیس، با امتیاز گرفتن بازخورد آنی میگیرید، اما به هر حال، برای رسیدن به نقطه غرقشدگی حیاتیه. صرف نظر از اینکه چطوری بازخورد میگیرید، ذهن انسان برای حفظ انگیزه، به دیدن پیشرفت و موفقیتها نیاز داره.
دانش-آموزان-آلاء دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا المپیادیا ریاضی فیزیک ریاضیا تجربیا -
برای شیمی دوازدهم چه کسی رو پیشنهاد میکنید؟؟؟jhopeee luwer سلام بچه هارو تگ کنید که متوجه پست شما بشن
دانش-آموزان-آلاء ریاضی فیزیک تجربیا
من خودم اقای پویان نظرو خیلی میپسندم تدریسشون رو -
اشتباه های یه کنکوری! پارت دو -
اشتباه های یه کنکوری! پارت دوسلام بچه ها حالتون چطوره
خوب امروز میخوام درباره یه اشتباه خیییللییی رایج کنکوری ها بگم براتون لطفا حوصله به خرج بدین ممنونم ازتون:cat_face:
خوب مطلب پایین رو اول بخونید ببینید چقدر این مشکل رو دارید
یک: هدف خیلی بزرگی دارید و خیلی میخواید براش تلاش کنید و وقت زیادی رو برای برنامه ریزی گذاشتید که این برنامه سنگینیه ولی نتیجه ش مثل اینکه فوقالعاده س
دو: حجم ساعات مطالعه ای که توی برنامه تون گذاشتید خیلی بیشتر از قبله و میخواید به این حجم مطالعه مثلا تا یک یا دو هفته دیگه برسید
سه: یکم احساس می کنید دارید کم کاری می کنید چون نمیتونید به برنامه کامل برسید و احتمالا چند باری برای اصلاحش وقت گذاشتید ولی هنوز چنگی به دل نزده
چهار: ممکنه تا الان بعضی از شبا که به برنامه تون نرسیده باشید از دست خودتون عصبانی و ناراحت باشید و برای فردای بهتری برنامه ریزی کنید از ساعت خواب گرفته تا میزان درس
اسپویلر: فردا لنگ ظهر پا میشید و حال ندارید کتابو هم نگاه کنید
پنجم: کارهاتون رو به تعویق میندازید مثلا میگید یه ربع دیگه میرم سر درس یا سر ساعت 4 میرم درس میخونم
بازم اسپویلر: ساعت چهار میگید خستم و میندازید ساعت 5 و 6 یا کلا بیخیالش میشید
خب فکر کنم خاطرات بعضی از دوستان زنده شد!
خوب این مشکلات همه از عوارض کمال گرایی منفیه
کمال گرایی منفی!:confused_face:
مگه مثبت هم داریم اخه!!!!!!!
اره داریم تو قسمت های بعدی میگم:grinning_cat_face:
حالا کمال گرایی منفی دقیقا چیه
کمال گرایی مجموعهای از الگوهای فکریِ محکوم به شکست است که برای رسیدن به اهداف غیرواقعبینانه، شما را وادار به تلاش میکنند.
شما جمله ای رو خوندید که حدود 99 درصد اونایی که اول سال قرار بود رتبه یک بشن رو قبل دی از پا انداخت
حالا این ویروس منحوس چه میکنه؟
ویروس کمال گرایی هرچی عزت نفس و اعتماد به نفس هست رو میخوره و از بین میبره و شما از ادامه دادن باز میداره و نمیذاره پیش برید
بهتون قول میدم اگه کمال گرایی تون رو از بین ببرید خیلی راحت تر میتونید طعم شیرین موفقیت رو بچشید
خسته نشیا هنوز مونده چیزایی که باید بدونی
حتی اگه کمال گرا نباشی یه کنکوری خیلی در خطره کمال گراییه
لطفا نشانه های زیر که به کمال گرایی مربوطه رو مطالعه کنید
1: اهداف سخت یا غیرواقعبینانه دارید. اگر نتوانید بهترین باشید، گاهی تسلیم میشوید و آن هدف را رها میکنید.
2: به هر اشتباهی بهعنوان شکست نگاه میکنید و اگر کسی، کار یا پروژهای را بهتر از شما انجام دهد، شما احساس شکست میکنید. همچنین، ممکن است اشتباهاتتان را از دیگران مخفی کنید.
3: معمولا کارتان را دیر تحویل میدهید، چون دائم در حال بازبینی آن هستید و تعلل میکنید.
4: وقتی مطابق تعریف خودتان از کمال، به هدفی که میخواهید نمیرسید، احساس ناراحتی میکنید.
5: ریسک کردن را دوست ندارید، چون هیچ تضمینی وجود ندارد که با ریسک پذیری بتوانید کارتان را کامل و بدون عیب و نقص انجام بدهید. بنابراین، ترجیح میدهید کارهای امنتر را بپذیرید، چون از انجامِ بدون عیب و نقص آنها مطمئن هستید.
6: شما از فرایند یادگیری و کار لذت نمیبرید، چون فقط نگران نتیجه هستید.
7: تفکر شما معمولا «یا همه یا هیچ»(یا کل برنامه یا ولش اصلا خودمون) است، یا به چیزی که میخواهید تمام و کمال میرسید، یا اگر چنین نشود، خود را شکستخورده تلقی میکنید.
8: وابستگی ناسالمی به عقاید دیگران دارید. احساس میکنید اگر عیوب شما نمایان شوند، دیگران شما را طرد خواهند کرد.
زیاد پذیرای انتقاد و بازخورد نیستید.
9: ممکن است دیگران را هم با استانداردهای غیرواقعبینانهی خودتان بسنجید و زمانی که همکارانتان مطابق انتظارات شما عمل نکنند، از آنها انتقاد کنید. بنابراین با این رویکرد، روابط نزدیک زیادی در محل کار نخواهید داشت.
10: در تفویض اختیار و واگذاری کار به دیگران مشکل دارید.
حالا اصلا مگه چه مشکلی پیش میاد که ادم کمال گرا باشه کلی مزیت داره اصلا ایلان ماسکم کمال گرا بود رسید به اون بالا بالا ها
اره ولی ما 80 تا 100 ساعت کار مفید تو هفته نمیتونیم داشته باشیم اونا علاوه بر پیشرفت گرا بودن تلاش گرم هستن
پس اولین تفاوت رو اینجا متوجه میشیم ما میخوایم پیشرفت گرا باشیم و کمال گرا هستیم (تو پرانتز کمال گرایی مثبت شبیه به پیشرفت گرایی چون فرد اونقدر تلاش میکنه که به معیار هاش برسه که از زندگی کلا کنده میشه ولی تو پیشرفت گرایی زندگی خیلی شیرین تره)و حالا خیلی مختصر عواقب کمال گرایی رو بررسی می کنیم و بعد از اون یکی از راه های مقابله با کمال گرایی رو براتون شرح میدم:beaming_face_with_smiling_eyes: :grinning_cat_face:
سلامت عمومی:
کمال گرایی با مشکلاتی در حیطهی سلامت عمومی از قبیل اختلال در خوردوخوراک، افسردگی، میگرن، اضطراب و اختلالات شخصیت مرتبط است. خواهان کمال بودن میتواند منجر به کاهش بهره وری، ایجاد استرس و آسیب به روابط شود.(طبق تحلیلهای انجامشده که در مجلهی Journal of Counseling and Development به چاپ رسیدهاند)
اعتماد به نفس
کمال گرایی روی اعتمادبهنفس اثر منفی میگذارد. کمالگرایان، ارزش فردی خودشان را وابسته به چیزی میدانند که در جستوجوی رسیدن به آن هستند و باور دارند که دیگران نیز بر همین اساس، آنها را قضاوت میکنند. از آنجا که این افراد هرگز از داشتههایشان راضی نیستند، هرگز نمیتوانند مطابق استاندارهایی که برای خودشان تعیین کردهاند، زندگی کنند. این وضعیت سبب میشود که آنها دائم خودشان را قربانی انتقادات و سرزنشهای خودشان کنند.
تعلل (همون قضیه ساعت 4 که میشه 6)
کمال گرایی با تعلل ارتباط نزدیکی دارد. برای مثال، یک فرد کمالگرا تا زمانی که راه کامل و بیعیب و نقص انجام یک پروژه را پیدا نکند، آن را آغاز نمیکند. این فرد کمالگرا به علت تعلل، معمولا از کارهایش عقب میماند و این روال بر اعتبار و روابط کاری او اثر میگذارد.
تأثیر بر خلاقیت
یکی از عواقب کمال گرایی این است که ماهیت دستوپاگیری دارد. کمال گرایی نمیگذارد ریسک کنیم و جلوی بازیگوشی و تمایل ما به رؤیاپردازی را میگیرد. این حالت، سبب اُفت تواناییِ خلاقیت و نوآوری ما میشود.خب بالاخره الان کمال گرایی رو کمی شناختیم میتونیم تو زندگی مون دنبال نشانه هاش بگردیم با این افکار کلنجار بریم که خودش میشه اولین مرحله مقابله با کمال گرایی
خوب مراحل زیر از یک رویکرد توسعه یافته توسط مرکز مداخله بالینی
پِرث Perth Center for Clinical Interventions
هستش که میتونه تو جنگیدن با این افکار کمکتون کنه
مرحله یک شناسایی رفتار ها
کار خود را با فهرست کردن تمام کارهایی آغاز کنید که در محیط کار، خانه، روابط شخصی و سرگرمیهایتان باید «بدون عیب و نقص» انجام دهید.
برای مثال، شاید کارتان را بارها بررسی میکنید یا از ترس درست انجام ندادن کارتان، آن را دیر تحویل میدهید. شاید خیلی زود به محل ملاقات میرسید، چون از دیر رسیدن میترسید. یا شاید زمانی را که میتوانید به استراحت کردن یا کار روی پروژههای دیگر اختصاص دهید، مدت بسیار زیادی را صرفِ مرتب کردن میز کار خود میکنید.
همچنین، کارهایی را فهرست کنید که به خاطر کمالگرا بودن، آنها را انجام نمیدهید.
مرحله دو شناسایی باور ها
در کنار هر رفتار، یادداشت کنید که چرا باور دارید این عمل باید «بدون عیب و نقص» باشد.
برای مثال، تصور کنید هرگز کاری را به دستیارتان واگذار نمیکنید، حتی اگر او را برای این کار استخدام کرده باشید. شما معمولا تا دیروقت کار میکنید تا وظایفی را به اتمام برسانید که دستیار شما هم میتواند آنها را انجام دهد. شما کاری را به او واگذار نمیکنید، زیرا باور دارید که او بهدرستی آن کار را انجام نخواهد داد و این وجههی شما را خدشهدار خواهد کرد.(خب شما شاید دستیار نداشته باشید ولی من خودم بعضی وقتا به خودمم اعتماد نداشتم)
مرحله سه به چالش کشیدن رفتار ها
زمانی که رفتارهای کمالگرایانه را شناسایی کردید، برای غلبه بر هر یک از آن رفتارها، یک گام مشخص بردارید.
برای مثال، سعی کنید کاری غیرضروری را به دستیارتان واگذار کنید. زمانی که او کار را به انجام رساند، برای این که مطمئن شوید او کارش را بهدرستی انجام داده است، «یک بار» کارش را بررسی کنید.
حتی اگر کار خودتان را بارها بررسی میکنید، چون باور دارید که شاید اشتباهی در کارتان باشد، سعی کنید بررسی خود را به دو بار کاهش دهید: یک بار پس از پایان کار و یک بار در پایان روز.
مرحله چهارم ارزیابی نتایج
زمانی که رفتارهای کمالگرایانه را با موفقیت به چالش کشیدید، به اتفاقاتی که افتاده است، فکر کنید تا متوجه شوید با به چالش کشیدن آنها، هیچ عواقب منفی حاصل نمیشود. از این ارزیابی چه چیزی را یاد گرفتید؟سپس، این مراحل را در مورد رفتارهای مختلفتان مرتبا تکرار کنید.(هر بار که تکرار کنید رفتار های بیشتری رو شناسایی میکنید و حذف میکنید)
احتمالا، هنگام به چالش کشیدن رفتارهای کمالگرایانهتان، کمی اضطراب را تجربه خواهید کرد. این امر طبیعی است. با وجود این، هنگامی که نتیجه را ببینید، اضطرابتان به طرز فوقالعادهای کم خواهد شد.
نکته:
هر بار، فقط یک رفتار را به چالش بکشید. اگر تمام رفتارهایتان را یکجا به چالش بکشید، اضطرابتان هم به همان نسبت بسیار زیاد خواهد شد.
خب دوستان مطالب بالا از اطلاعات سایت چطور اموزش های سایت فرادرس در رابطه با مقابله با کمال گرایی و همین طور تجربه خودم از دوره درمانی بوده شما قطعا تحقیق های بیشتری میتونید بکنید هر سوالی که ازم داشتید میتونید بپرسید اما اگه خیلی دچار :مال گرایی هستید میتونید که از یک روان درمانگر کمک بگیرید چون قطعا یک روانشناس خیلی میتونه به ما در این پروسه کمک کنه
خوشحال میشم نظراتتون برام بنویسید
توی پارت سوم درباره اینکه چطور بیشتر عمل گرا بشیم براتون میگم مطالب توپی هم اماده کردم موفق باشید -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یک -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکMaryam Nateqi اولین گزینه اینه برید تست کنید ببنید بازدهی تون تو کجا بهتره من خودم با استراحت کوتاه توی روز نمیتونستم ریکاوری کنم خودمو برای همین بعد ناهار معمولا یکی دو ساعت کاری نمیکنم استراحت یک روزه رو هم فرمولی گذاشتم یعنی 4 روز درس روز 5م استراحت 3 روز درس دوباره روز 4م استراحت البته اسمش استراحت هست شاید نصف اون روز در گیری یاد گیری درباره شغل مورد علاقم باشه سعی کنید هدر نره اون وقت
وقتی بتونید زمان مفید داشته باشید قطعا احساس ارزشمندی شما بالا میره عزت نفستون افزایش پیدا میکنه و انرژی تون افزایش پیدا میکنه اگه بتونید یه خورده یه کوچولو اون روز درسم بخونید عالی میشه چون من فارق التحصیل هستم و اگه مدرسه داشته باشید به مشکل بر میخورید -
اشتباه های یه کنکوری! پارت یکسلام دوستان الایی حالتون چطوره خوبید؟
مسیح شیردل هستم
کنکوری 1400 ریاضی بودم با راه ابریشم میخوندم
شکست خوردم...
چرا؟! میگم براتون تهشم راه حل های خودمو میگم براتون
خوب امروز میخوام تجربیاتی که دارم رو باهاتون به اشتراک بذارم چون بهایی زیادی براشون پرداختم به اندازه یه تریلی
خوب بچه های 1401 الان دارن شروع میکنن خیلی ها به فکربرنامه ریزی ان به فکر برنامه پیشرفتن
تو این زمینه من اولین اشتباه خودم داشتم
مشکل اول(از اون گنده هاش):وسواس برنامه ریزی کمال گرایی
این دوتا میتونن خیلی طول بکشن مثلا خود من
اونقدر وسواس داشتم تا دی مطمعنم بیشتر از 10 تا برنامه ریزی شکست خورده داشتم مشکلات عمده برنامه های من نداشتن
1:وقت های استراحت مناسب .
2:تعداد دروس زیاد توی روز .
3:زمان های درسی تنگاتنگ
همین طور وسواس برای استفاده حداکثری از وقت .
خوب اولین بلایی که اینطور برنامه ها با این ویژگی ها به سرتون میاره اهمال کاریه تو پرانتز(همون تنبلی) عمده ترین پیامد اشتباه اول
یعنی شما هی برنامه تون رو میندازید عقب و کم کم تبدیل میشه به یه عادت (کسایی که روزای پا رو skip میکنن میدونن چی میگم XD)
ولی بد تر از نرسیدن به برنامه عذاب وجدان شبه که هیچ جوره نه نمیذاره راحت بخوابید و در اخرم باعث کمال گرایی برای برنامه هاتون میشه یعنی شما هی ساعت مطالعه رو بیشتر میکنی هی سخت تر هی سخت تر در حالی تو اکثر مواقع همین الانم برنامه انجام دادنش خیلی خیلی سخت شده(اگه از این تاپیک خوشتون اومد بگید که درباره کمال گرایی مفصل میشه صحبت کرد هم شناخت هم راه کار)
اشتباه دوم:وسواس شدید مطالعه
خوب وسواس مطالعه یعنی چی به زبون ساده میشه این که شما میخوای تمام مطالب چه ریز چه درشت رو 100 درصد بخونی و هیچ تستی از زیر دستت در نره
همینجا باید بگم که اصلا امکان نداره بتونید برسید به این حجم تسلط
ما که معلم نیستیم دانش اموزیم پس نیازی به 100 درصد موارد و مطالب نداریم
در رابطه با خودم که پوففف
اخر مهر پیله هارو تموم کردم فرسنگ یک رو ابان شروع کردم...
که خود فرسنگ یکم تکمیلش تا بعد امتحانای دی طول کشید
حالا چرا؟
چون تمام تست های که بود یک بار حل کردم همه رو تحلیل کردم و یه دور دیگه ذهنی مراحل حل مرور کردم و برای بیشتر سوالا نکته نوشتم
احمقانسا به شدت وقتتون رو طلف نکنید به نسبت توان توانتون تلاش کنید و تست بزنید مثلا اگه رتبه زیر هزار میخوایید (ریاضی عرض میکنم) باید رو بیشتر از 50 درصد مطالب مسلط بشید (نترسید چیز زیادی نیست با تلاش خیلی راحت به دست میاد اما اگه بزرگش کنید و بترسید از کنکور 100 درصد نمیتونید. پس که الان استرس گرفتی چند تا نفس عمیق بکش
چطوری؟ ایطوری
4 ثانیه دم 7 ثانیه نگه داشتن 8 ثانیه بازدم کلا خسیس باشید تو مصرف اکسیژن XD
اینو روزی 27 بار به شکل 9 تا 9 تا انجام بده که کم کم عادت شه برات دوست من
خوب حالا من میخوام امسال چیکار بکنم و برنامه مم چیه
من امسال راه ابریشمی هستم ولی با برنامه خودم میخوام پیش برم چون توان و ظرفیت خودمو میدونم
و میدونم ادمی نیستم که هر روز درس بخونه! برای همین یک روز کامل برای خودم استراحت بدووووون عذاب وجدان برای خودم دارم که هر کاری رو که دوست داشتم انجام بدم
در رابطه با دروس هم بیشتر تمرکز من قراره بیاد روی تست های ستاره دار و درس نامه و تست های معمولی رو فقط حل استادو میبینم
توی پرانتز دوستان!!!!!
(من الان منظورم این نیست همه بیان راه ابریشم بگیرن من فقط میخوام بگم میخوام وسواسمو کم کنم اگه چِمدونم 10 نکته هم زیر دستم از هر درس در بره دیگه برام مهم نیست چون دیگه 100 نمیخوام اصلا کار من نیست من از خودم شخصا میانگین شصت میخوام پس بیشتر از از اون میخونم که به این درصد برسم مثلا 80 درصد مطالبو میخونم و بیشترم تمرکزم میاد روی اختصاصی هام نه خیلیا مثلا 10 درصد بیشتر از عمومی میخوام بهش اهمیت بدم چون اختصاصی ان دیگه پس اکه وقت داشته باشم حتما تست های بیشتری از اختصاصی میزنم!)
در اخرم یه جمع بندی ریز بزنیم
پس به توان روانی خودمون برنامه میچینیم
و توش روز جبرانی و استراحت میذاریم (الکی نذاریدا اکه میتونید بخونید تا 95 درصد توان بیشت برید ولی اگه دیدید مثل من 4 روز میخونید میبرید بذارید )
وسواس کمال گرایی و استرس خودمون رو کنترل میکنیم
مرسی که تا اینجا خوندین اکه خوشتون اومد برای بقیه هم بفرستید و سوالی هم اگه خواستید ازم بپرسید اگه بتونم کمکتون میکنم اگه نتونستم با بچه ها یه راهی پیدا میکنیم موفق باشید دوستان
ریاضی فیزیک ریاضیا تجربیا دانش-آموزان-آلاء دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا